لینک‌های قابلیت دسترسی

یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۳:۴۸ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۶
شايد اگر آن روز پدر و مادر پرستو فروهر، در قتل های زنجيره ای آنچنان ددمنشانه به خاک و خون کشيده نشده بودند، پرستو فروهر امروز راه ديگری را در آثارش به عنوان يک هنرمند تجسمی دنبال می کرد.
امروز اما با هنرمندی روبرو هستيم که تقريباً راه را بر انتزاع می بندد و مسائل اجتماعی و سياسی امروز ايران را به جزء غير قابل تفکيکی از آثارش بدل می کند.
اگر قائل به عنوان «هنرمند اجتماعی» باشيم، فروهر - خوب يا بد- هنرمندی اجتماعی است؛ که اين البته بخودی خود امتياز مثبت يا منفی ای در کارنامه اش نيست، چرا که نوع برخورد با مسائل و بيان آنهاست که هنرمند را متمايز می کند.
نمايشگاه تازه فروهر در لندن با عنوان «مرا ببوس» (که تا بيست و هشتم مارس ادامه خواهد داشت) ادامه دغدغه هنرمندی است که به شکل ديگری به سنت های رايج در جامعه نگاه می کند و می خواهد شکل ديگری از آن را عرضه کند.
فروهر پيشتر هم با پارچه های عزاداری کار کرده بود، اين بار اما چيزی که خودش «فرهنگ بصری پاپ» می نامد شکل ديگری يافته اند: نوعی کولاژ و تکه دوزی که در آن نقش و نگارهای اين پارچه ها بريده و دوباره کنار هم گذاشته شده اند و مفهوم تازه ای خلق کرده اند.
فروهر به رنگين شدن اين پاچه ها در طی سال های اخير توجه نشان داده و از رنگ های شاد و روشن اين روزها- در برابر رنگ های سياه سابق- استفاده می کند تا تضادهای جامعه ای پيچيده را به نمايش بگذارد.
مايه اصلی نمايشگاه پرداختن به همين تضادها و تناقض هاست: اين پارچه ها برای عزاداری به کار می روند اما در فرهنگ امروز بسيار رنگی و حتی دلنشين شده اند. همين تناقض را می توان به کل مراسم عزاداری های مذهبی در ايران تشبيه کرد که در غالب موارد بر خلاف ذات اوليه اش، به وسيله و فرصتی برای تفريح ، دوست يابی و خودنمايی بدل شده است.
فروهر اين تناقض را با جمله مشترکی که بر همه آنها حک کرده، برجسته تر می کند:«مرا ببوس». مرا ببوس جمله ای است عاشقانه که جدای از مفهوم ساده اش، ترانه معروف «مرا ببوس» را بخاطر می آورد با انبوهی نوستالژی و البته بار سياسی و اجتماعی.
اين ترانه گلنراقی از يک شکست جمعی در بيست و هشت مرداد حکايت دارد و برباد رفتن آرزوهايی که تا به امروز تنها به عنوان آرزو باقی مانده اند.
از طرفی «مرا ببوس» معنای دو وجهی جالبی هم دارد: برخی از مردم به گمان متبرک بودن اين پارچه های عزاداری بر آنها بوسه می زنند. از اين رو باز اين آثار معنای دو وجهی جذابی پيدا می کنند که اشاره به همان تناقض اوليه دارد: سنت يا مدرنيته.
در اين مضمون هرچند آثار فروهر به عمق نمی روند وتنها به عنوان برگی از هنر مدرن به روايت موضوع بسنده می کنند، با اين حال به دليل روايت متفاوتی از جامعه ای پرتناقض قابل توجه می شوند.
فروهر پيشتر اين تناقض را با تزئين کردن صندلی های اداری با اين پارچه ها به نمايش گذاشته بود و شايد زندگی مدرن را در تقابل با سنت ها قرار می داد، اين بار اما خود پارچه ها و تزئيناتشان به موضوع اصلی بدل شده اند و در دل خود تناقض را به نمايش می گذارند.
پرداختن به تناقض ها را می توان در آثار پيشين فروهر هم رديابی کرد. در عکس ديدنی ای به نام "جمعه"( ۲۰۰۳) چادر سياه زنی را می بينيم که تمام عکس را در برگرفته، اما در ميانه عکس، دست زن به شکلی در آمده که به نظر می رسد آلت تناسلی برهنه اوست.
فروهر به شدت در حال «مستندسازی» از جامعه اش است؛ عنوان اثری از او که در آن تماشاگر می توانست اسناد قتل های زنجيره ای و نامه ها و پيگيری های فروهر را درباره والدين اش با دستگاهی که همانجا تعبيه شده بود، برای خود کپی کند. اين نوع کار در واقع عکس العمل اوست به فضا و اتفاقات اطرافش که مستقيم در اثرش نمود می يابد. اما شايد اندکی درنگ در عکس العمل در آينده، کار فروهر را بيشتر به عمق ببرد و کمی انتزاع به آن اضافه کند؛ انتزاعی که شايد بتواند هر هنری را جذاب تر کند.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG