لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۲:۳۱ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶

محدودیت های داخل ایران برای گرفتن مجوز ساخت فیلم، باعث شده تا برخی از فیلمسازان ایرانی تجربه ساخت فیلم بدون مجوز را در کارنامه خود ثبت کنند؛ تجربه هایی که اخیراً با برخوردهای شدیدتر حکومت و زندانی کردن چند فیلمساز روبرو شده و در نتیجه ساخت فیلم های زیرزمینی ایرانی را محدودتر کرده است.

فیلمسازان خارجی ای هم که قصد ساخت فیلمی مستند درباره موضوعات اجتماعی در ایران داشته اند غالباً مجبور شده اند یا از ساخت فیلم صرفنظر کنند یا خطر فیلمسازی زیرزمینی در ایران را بپذیرند.

سوزان رجینا مورس، در اولین تجربه خود این خطر را پذیرفته و طی چندین بار رفت و آمد به ایران، درباره دو "دی جی" و مهمانی های مختلط ممنوع در ایران فیلمی ساخته که به تازگی در جشنواره لوکارنو در بخش پانورامای سوئیس به نمایش درآمد: «ایران پرجوش و خروش»(Raving Iran).

در ابتدای فیلم توضیح داده می شود که به دلیل محدودیت ها، فیلمساز مجبور بوده غالباً از دوربین موبایل استفاده کند. اما بجز صحنه های پارتی، فیلمساز با دوربین مخفی شخصیت هایش را در موقعیت های خطرناک دیگری هم به نمایش می گذارد: مثلاً در داخل ساختمان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جایی که دو شخصیت اصلی فیلم برای گرفتن مجوز آلبوم شان به آنجا رفته اند و درباره محدودیت ها حرف می زنند.

فیلم داستان دو پسر جوان دی جی را در تهران امروز دنبال می کند. انوش و آرش در مهمانی های مختلط می نوازند و پسرها و دخترهای جوان در این مهمانی ها می رقصند و مشروب می نوشند. این دو، مهمانی بزرگی از موسیقی تکنو با حضور جوانان در بیابان ترتیب می دهند و فیلم مراحل دعوت و آماده سازی و کرایه اتوبوس و گذشتن از بازرسی ها را به نمایش می گذارد؛ با دوربینی غالباً مخفی که فرصت کارگردانی به مفهوم رایج را به فیلمسازش نمی دهد و تنها سعی دارد به هر شکل یک موقعیت خطیر را تصویر کند.

از ابتدا پیداست که انوش و آرش از ایران خارج خواهند شد؛ آنها تنها کسانی هستند که تصویر صورت آنها در میهمانی ها، واضح است؛ در حالی که صورت بقیه اشخاص حاضر در حال رقص یا در حال انجام عملی که درایران ممنوع تلقی می شود، محو شده است. در واقع فیلم اشخاص را به دو دسته تقسیم می کند: آنهایی که نمایش چهره شان می تواند برایشان مشکل ساز شود در نتیجه ما صورت آنها را نمی بینیم - مثلاً مسئول چاپخانه ای که چاپ روکش آلبوم این دو را می پذیرد یا کسی که در فروشگاهش آلبوم آنها را می فروشد- و دسته دوم کسانی که نماینده دولت هستند- مثل کسانی که در پشت میز وزارت ارشاد می بینیم- یا اشخاصی که به آنها نه می گویند و مثلا نمی پذیرند که روکش آلبوم بدون مجوز آنها را چاپ کنند.

همان طور که از ابتدا می توان حدس زد، انوش و آرش از شرایط و محدودیت ها خسته می شوند و تصمیم می گیرند از ایران مهاجرت کنند. آنها موفق می شوند از طریق دعوتنامه شرکت در یک جشن موسیقی در سوئیس، ویزا بگیرند و از ایران خارج شوند. فیلم آنها را در سوئیس دنبال می کند تا صحنه نهایی که قرار است چند روز پس از اجرایشان به فرودگاه بروند و در میان شک و تردید بالاخره به راننده تاکسی می گویند که آنها به فرودگاه نخواهند رفت.

فیلم دو جامعه را خودبخود در برابر هم قرار می گیرد: یکی پر از محدودیت و دیگری پر از آزادی های فردی. در ایران می بینیم که چطور جوانان و نوجوانان سعی دارند از این محدودیت ها بگریزند و زندگی جوانانه خود را تجربه کنند، و در سوئیس، در جشنواره ای خیابانی، چطور جوانان فرنگی فارغ از همه این نوع ممنوعیت ها، زندگی آزادانه شخصی خود را دارند؛ با پوشیدن لباسی که دوست دارند و پایکوبی و حس آزادی.

اما فیلم تصویری از آینده این دو جوان ایرانی به عنوان دو خارجی و دو پناهنده در سوئیس ارائه نمی دهد؛ این که آنها در این دو سه سالی که از مهاجرت شان گذشته آیا به آمال و آرزوهایشان رسیده اند و راضی اند یا نه و در نهایت برای اقامت شان با چه مشکلاتی روبرو هستند، چیزی است که فیلم به ما نمی گوید. با این حال انوش و آرش در جشنواره لوکارنو حاضر شدند و در یکی از چادرهای اطراف جشنواره هم برنامه ای جنبی اجرا کردند.

فیلمساز می گوید صحنه ای را در فیلم بازسازی نکرده و تنها شخصیت هایش را به شکل واقعی دنبال کرده است، اما در نهایت برخی صحنه ها به نظر بازسازی شده می رسند.

«ایران پر جوش و خروش» ارزش اش را از جسارت فیلمسازی می گیرد که پا در حطیه های ممنوع جامعه ایران می گذارد و صحنه هایی را ثبت می کند که مخاطب غربی شاید در مخیله اش هم نمی گنجد که می تواند در ایران اتفاق بیقتد.

اما مشکل فیلم از نگاه توریستی اش نشات می گیرد؛ فیلمساز فرصت عمیق تر شدن در جامعه ای به غایت پیچیده را ندارد، همان طور که فرصت خلق تصاویر حساب شده را هم نداشته است.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG