لینک‌های قابلیت دسترسی

چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۸:۱۹ - ۷ دسامبر ۲۰۱۶
شجاع الدین شفا ازچهره های فرهیخته و دانشور سال های حاکمیت پهلوی دوم، جمعه گذشته در پاریس چشم از جهان فرو بست. این ادیب، نویسنده و مترجم صاحب نام اما هم پیش از انقلاب و هم بعد از آن مورد تکفیر مخالفانش بود. پیش از انقلاب ازطرف روشنفکران ومخالفان شاه، چرا که او را درباری می دانستند و بعد از انقلاب از طرف نظام سیاسی مستقر در ایران به این دلیل که او را اسلام ستیز و ناسیونالیست می خوانند. اما آیا خدمت و خیانت چهره های فرهنگی واجتماعی یک ملت را با همین ادبیات ساده می توانیم بسنجیم؟ یا تاریخ قضاوت دیگری هم دارد؟

از دکتر عباس میلانی نویسنده ، مورخ و استاد دانشگاه استانفورد دعوت کردم برای بررسی کوتاه این پرسش ها میهمان این برنامه باشد؛ دکتر میلانی نویسنده کتاب های « معمای هویدا» و همینطور «ایرانیان نامدار» است و از طرفی سال هاست تحقیقات دامنه داری را برای تالیف کتابی درباره شاه آغاز کرده است. یکی از کسانی که دکتر میلانی برای همین کتاب آخرش بارها با او مصاحبه کرد دکتر شفا بود.

  • آقای میلانی قبل از هر چیز به ما بگویید که دکتر شجاع الدین شفا از کجا شروع کرد و تا کجا پیش رفت؟

عباس میلانی: گمان میکنم زندگی ایشان را می توان به سه بخش تقسیم کرد؛ من در مورد بخش اول و سوم زندگی ایشان تحقیق درست و جدی نکردم، ولی در مورد قسمت دوم کنجکاوی جدی داشته ام؛ قسمت اول شامل دوران کودکی وآغاز کار ایشان، دوران جوانی، مدرسه، تحصیلات در تهران و دوره تحصیل دکترا در بیروت و کارهای ترجمه و روزنامه نگاری ایشان است، که در واقع آغاز کار قلمی ایشان است.

از اواسط دهه ۵۰ میلادی ایشان از طریق حسن اعلاکه به نوشته هایشان علاقمند بوده است وارد کار دولتی و دربار می شوند و بعد از مدتی در واقع سخنران و نویسنده اصلی شاه می شوند. نه تنها معاون فرهنگی وزارت دربار بودند بلکه بخش اعظم سخنرانی ها و تقریبا همه سخنرانی های مهم شاه را در یک فاصله طولانی ایشان می نویسند.



تخصص و کارهای ایشان دقیقا در قالب ادبیات تطبیقی جا می گیرد. برای اینکه ایشان در ادبیات آلمانی و در ادبیات ایتالیایی هم دستی داشتند و شاید مهمترین ترجمه ایشان همان « کمدی الهی » است که مهمترین دست‌آورد فرهنگی مرحله اول زندگیشان بود.

مرحله سوم دوران مهاجرت ایشان است که سیاق کارشان عمدتا تغییر می کند. به این معنی که یک سری کتاب هایی در نقد تشییع و نقد ادیان ابراهیمی می نویسند و کارهایشان بیشتر رنگ جدل سیاسی و جدل ایدئولوژیک پیدا می کند. در آن دوران بود که کار تحقیقی جالبی در مورد نقش ایرانیان در اسپانیا نوشته ند که خیلی خواندنی است و در واقع بر می گردد به علائقشان در دوران دوم زندگی به ایران شناسی.

  • چهره اجتماعی دکترشجاع الدین شفا در طول عمر نسبتا طولانی که داشته اند از دو وجه برخوردار بوده است، وجه سیاسی و وجه فرهنگی؛ حالا اگر بخواهید به تفکیک به هر یک از این وجوه اشاره کنید اهمیت ایشان در حوزه فرهنگی چه بود؟

یک مقداری همانطورکه عرض کردم ترجمه ها دارای اهمیت است که آن امری است جدا گانه ، قضاوت دراهمیتش، در ارزش ادبی اش فکر می کنم امری کاملا جداگانه است و من فکر می کنم در قیاس با کارهای دیگر آقای شفا درمرحله دوم زندگیشان شاید کم اهمیت تر باشد. به این معنا که ایشان به عنوان معاون فرهنگی وزارت دربار در یک دوره طولانی بر سر کارها و تصمیم های بسیار مهمی بودند.

از جمله یکی از بانیان اصلی مسئله جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی و شاید مهترین پیشنهاد کننده فکر تغییر تاریخ در دوران شاه، از تاریخ هجری به یک تاریخ پادشاهی هم ایشان بودند.

جشن های ۲۵۰۰ ساله در واقع تشویق محققین به ۲۵۰۰ کتاب و ۲۵۰۰ مقاله بود. کمک ایشان به راه انداختن کتابخانه جدیدی که اگر تشکیل می شد، واقعا کتابخانه عظیمی می شد را نباید از یاد ببریم. کتابخانه سلطلنتی که ایشان در پی تاسیس آن بودند و اقدامات اولیه را انجام دادند، به نظر من مهمترین و بحث انگیزترین جنبه کارهایشان است.

  • البته شما به بحث ترجمه کتاب « کمدی الهی » اشاره کردید که بسیاری از صاحب نظران در حوزه ادیبات این کار را کاری برجسته می دانند و اینکه برای بازگردانی کار بسیار دشواری است. ایشان در سال ۱۳۳۵ خورشیدی برای نخستین بار این کتاب را به چاپ می رسانند...

من در این مورد قضاوت دقیقی نمی توانم بکنم برای اینکه من زبان ایتالیا یی که اصل کتاب به آن زبان بوده است را نمی دانم و کار مقابله را هم انجام نداده ام. همانطور که فرمودید، منتقدین اکثرشان نظرات بسیار مثبتی نسبت به این ترجمه داشتند و همه متفق القول هستند که به نثر شیوایی می نوشت و تسلط بسیار محکمی بر تاریخ نثر فارسی داشت.

یکی از نکات واقعا جالبی که من به آن برخورد کردم این است که دقیقا می شود گفت که از چه زمانی نوشتن سخنرانی های شاه را به عهده گرفته اند. من مجموعه سخنرانی های شاه را پیدا کردم و دارم. برای کتاب شاه آنها را از اول تا‌ آخر خواندم و وقتی کار خواندنش را تمام کردم، با ایشان مصاحبه کردم. چند بار هم مصاحبه کردم.

در مورد شاه و در مورد نحوه کار ایشان با شاه و نحوه این تدارک ها ، دقیقا آنجایی که من حدس زدم که شفا وارد کار کار نوشتن سخنرانی شده اند، همان بود که ایشان هم تایید کردند. من به ایشان گفتم به نظر می آید از این تاریخ شما سخنرانی ها را نوشته و تهیه می کردید، برای اینکه از آنجاست که شاه با اشارات بسیار دقیقی به نقش ایران در اروپا، رابطه ایران با اروپا، اولین متون ایران شناسی در اروپا، اولین متون اروپاشناسی در ایران و سهم ایران در تمدن جهان صحبت می کند و اینها از موضوعاتی بود که واقعا مورد علاقه آقای شفا بود.

  • برگزاری جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی هم که ایده دکتر شفا به عنوان مشاور فرهنگی دربار بود خیلی مورد انتقاد قرار گرفت -چه در همان زمان برگزاری و چه پس از آن- آیا ایده دکتر شفا نکات و وجوه دیگری هم داشت که به نظر شما مورد توجه واقع نشده است؟

در رابطه با جشن های ۲۵۰۰ ساله همه توجه ها به بهای هنگفت آن جشن ها تا حالا معطوف بوده است. همه انتقاد ها معطوف به این بوده که این همه پول خرج کردن برای یک جشن بحث انگیز، آیا واقعا ارزش داشت یا نه؟

ولی نکته ای که فراموش شده این است که آن جشن بخشی از این فکر اساسی بود. این تفکر جنبه های دیگری هم داشت . مثلا کمک به نوشتن کتاب های تاریخ در ایران، یا کمک به راه انداختن دایرة المعارف ایران شناسی ایرانیکا، که چندین جلدش انتشار پیدا کرد و در کتابخانه های معتبرهم وجود دارد اما در سال ۱۹۸۰ یا ۱۹۸۱ انتشار آن متوقف شد.

وقتی شما دایره المعارف ایرانیکا را تورقی می کنید مقالات بسیار جالبی از برخی از مهمترین و سرشناس ترین ایران شناسان دنیا در آنجا وجود دارد. من خوب یادم می آید زمانی داشتم مطلبی در مورد همین سهم ایران در تاریخ و تمدن غرب تدارک می دیدم، به یک مقاله ای برخوردم که تاثیر کورش را در اساطیر و شعرهای فولکلوریک کشور ایسلند ردیابی می کرد. این مقاله، مقاله درخشان و بسیار بسیار جالب و محققانه ای بود. از این نوع مقالات در آن فراوان دیده می شد.

  • این رو محققان از کشورهای مختلف کمک می کردند و می نوشتند؟

دقیقا. ایرانیکا نوعی دایرة المعارف ایرانی بود که کارش گرد آوری مقالات تحقیقی در زمینه های مختلف و حتی در زبان های مختلف بود. گاه مقالاتی از ایران شناسان چک و اسلواکی ،ایران شناسان روسی، فرانسه، و زبان های مختلف در آن وجود داشت. ولی مقالات انگلیسی یا فرانسوی که من بضاعت خواندن آنها را داشتم واقعا مقالات بلااستثناء درخشانی بودند.

کمکی که ایشان برای جمع آوری این کارها کرد فراموش نشدنی بود اما یک زیر نویس عملا تا به حال فراموش نشده بوده که به بحث آن اسراف‌ها در تهیه آن جشن انجام گرفت.

  • خوب آقای دکتر به نظر می آید که در تاریخ معاصر ما سیاست همواره یک وزنه تعین کننده در مشخص کردن خدمت و خیانت چهره های فرهنگی و سیاسی بوده است؛ به نظر می آید که دکتر شجاع‌الدین شفا هم بارها و بارها در این چارچوب مورد سنجه قرار گرفته و بارها قضاوت شده است. قضاوت های منفی اغلب وجود داشته و بیشتر هم به رابطه ایشان با دربار محمد رضا شاه پهلوی برمی گشته است. شما به عنوان محقق تاریخ ایران نگاهتان به این مجموعه و این تفکری که بر گرد دکتر شجاع الدین شفا -مثل بسیاری دیگر از چهره های فرهنگی و سیاسی ایران وجود دارد- چیست؟

به نظر من مهم است که درپاسخ پرسش شما باید به این نکته توجه کرد که قضاوت تاریخ با قضاوت های سیاسی یا ایدئولوژیک متفاوت است. تاریخ بر اساس وزن و ارزش فکری و تحقیقی یک محقق قضاوت می کند. نه الزاما وابستگی های سیاسی یا تهمت ها یا حملاتی که دوستان یا دشمنانش کرده اند.

ما مصادیق متعددی داریم که افرادی در زمان خودشان مورد حمله و نقد و تحقیر قرار گرفته اند ولی هر روز که می گذرد مقام تاریخی آنها و مقام علمی آنها برتر و برتر شناخته می شود، مثلا تقی زاده، ذکاءالملک فروغی، سعیدی سیرجانی و دشتی اینها موارد متعددی هستند که سیاسیون و سیاست زدگان در موردشان قضاوت می کردند، اما تاریخ هر روز قضاوت دیگری می کند و اینکه در مورد آینده در مورد کسی مثل شفا چه قضاوتی کنند، تبعا به عهده آیندگان است. ولی حدس من این است که معاون وزیر دربار بودن ایشان در ارزیابی کارهای فرهنگیشان یک زیر نویس جزئی خواهد بود.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG