لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۸:۲۸ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶
سخنرانی روز دوشنبه آقای احمدی نژاد در اجلاس منع گسترش سلاح های اتمی در مقر سازمان ملل موجی از انتقاد علیه سیاست اتمی ایران برانگیخت هر چند بیش تر پیشنهادهای یازده گانه او، از زبان رییس دولتی جز رئیس دولت ایران، می توانست موضعی صلح‌طلبانه تلقی شود که خواستار برچیده شدن سلاح های اتمی است.

برخورد منفی دولت ها و افکار عمومی اروپاییان و آمریکاییان به اصول و مبانی سیاست خارجی ایران در گذشته و اکنون و از جمله به پرونده تخاصم سی ساله جمهوری اسلامی با آمریکا، مخالفت ایران با صلح خاورمیانه و برنامه های اتمی و نظامی جمهوری اسلامی بر می گردد.

بخش مهمی از سیاست خارجی ایران، به رغم رنگ و توجیه مذهبی و آخرالزمانی آن در عرصه تبلیغات و جدل های رسانه ای، بر مبنای ناسیونالیزم سنتی ایرانی و بر اساس مفاهیم سیاسی چون «حفظ منافع و امنیت ملی، حفظ استقلال کشور و موقعیت ژئوپولیتیکی ایران در منطقه و جهان» تدوین شده است هر چند تا کنون ایران را از توسعه صنعتی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بازداشته و از پایه های تداوم استبداد در داخل کشور بوده است.


مصدق و خمینی: موازنه منفی

سیاست خارجی همه دولت ها با منافع ملی و با تحلیل آنان از صف بندی های کنونی و چشم انداز آینده پیوندی تنگاتنگ دارد و در مورد ایران نیز، چون در مورد اغلب کشورها، بر مبانی نظری معینی استوار است.

نخستین مبنای نظری سیاست خارجی ایران به دوران جمهوری اسلامی در جمله معروف آیت الله خمینی: «نه شرقی، نه غربی» تدوین و با اصولی چون «مبارزه با استکبار جهانی به رهبری طاغوت زمان آمریکا»، «صدور انقلاب اسلامی» و «نابودی اسرائیل» تکمیل شد.

رهبران جمهوری اسلامی، و حتی آیت الله خمینی، سیاست «نه شرقی، نه غربی» و «مبارزه با سلطه آمریکا» را نه با اعتقادات مذهبی که در چارچوب ناسیونالیزم ایرانی و با مفاهیم سیاسی چون استقلال و منافع ملی توجیه می کردند.

اما «نابودی اسرائیل» توجیه نظری خود را نه از مباحث و مفاهیم سیاسی که از مبانی اخلاقی و مذهبی اخذ می کند چرا که مبارزه با اسرائیل و حمایت از گروه های تندرو فلسطینی و لبنانی نسبت موثر و معناداری با استقلال و منافع ملی ایران نداشته و «آزاد کردن قدس» تنها با رسالت های مذهبی توجیه پذیر است.

سیاست «نه شرقی نه غربی» آیت الله خمینی به دوران جهان دوقطبی بیان دیگری از سیاست خارجی دکتر محمد مصدق در دهه سی بود که در فرمول «موازنه منفی» او بیان شده بود.

هر دو فرمول بر استقلال کشور از دو بلوک غرب و شرق آن روزگار تاکید کرده و بر آن بودند که منافع و امنیت ملی و استقلال ایران در تقلیل رابطه با هر دو قطب شرق و غرب به رهبری شوروی سابق و آمریکای آن روزگار تامین می شود.

پهلوی دوم متحد نظامی و استراتژیک آمریکا و غرب در برابر بلوک شوروی سابق بود و آیت الله خمینی در همان نخستین سال های جمهوری اسلامی پیمان های نظامی ایران و آمریکا را لغو و با پیوستن ایران به جبهه«کشورهای نامتعهد»، کشورهایی که از پیوستن به پیمان های نظامی بلوک بندی های جهان دو قطبی پرهیز داشتند، موافقت کرد.

اما اغلب اعضای کشورهای عضو جبهه نامتعهدهای آن روزگار استقلال را در پیوند با توسعه اقتصادی و صنعتی معنا کرده و بر آن بودند که این هر سه نه در موازنه منفی یا قطع و تقلیل رابطه با دو بلوک بندی آن روزگار، که در موازنه مثبت و رابطه متعادل با هر دو قطب، با حفظ منافع ملی و پرهیز از عضویت در پیمان های نظامی، تحقق پذیر است.

برخی رهبران جبهه ملی و شخصیت هایی چون مهندس مهدی بازرگان در نخستین سال های جمهوری اسلامی با سیاست «موازنه منفی» و «نه شرقی، نه غربی» مخالف و طرفدار «موازنه مثبت» و ارتقاء رابطه متعادل با هر دو بلوک شرق و غرب آن روزگار بودند.

بنی صدر و نظریه سه جهان

در نخستین سال های انقلاب اسلامی در کنار دو فرمول بندی موازنه منفی و مثبت برداشت دیگری نیز در عرصه تدوین سیاست خارجی مطرح بود که به «نظریه سه جهان» موسوم شده بود.

در «نظریه سه جهان»، که دولت چین پس از جدایی از شوروی سابق مطرح کرده بود، کشورهای جهان به دو بلوک سلطه طلب غرب به رهبری آمریکا و شرق به رهبری شوروی سابق و بلوک کشورهای در حال توسعه تقسیم می شدند. دولت چین می کوشید رهبری بلوک سوم را کسب کند. ابوالحسن بنی صدر، نخستین رئیس جمهور ایران، به این برداشت گرایش داشت.

موقعیت ایران در منطقه

گروگانگیری دیپلمات های آمریکایی و حمله عراق به ایران ناسازگاری هر سه فرمول بندی موازنه منفی و مثبت و نظریه سه جهان را با موقعیت ژئوپولیتیکی ایران آن روزگار نشان داد.

گروگان گیری دیپلمات های آمریکایی، که به قطع رابطه ایران و آمریکا و تخاصم مستمر دو دولت انجامید، در زمینه های داخلی و از جمله در رقابت جناح های حکومتی آن روزگار ایران ریشه داشت اما به یکی از مهم ترین عوامل تعیین کننده سیاست خارجی ایران بدل شد.

رقابت ناگزیر کشورهای قدرتمند منطقه حساس خلیج فارس ــ ایران، عربستان سعودی و عراق ــ پیش از جمهوری اسلامی آغاز شده بود. عراق به دوران حکومت صدام عضو بلوک شوروی سابق بود و خوزستان را بخشی از کشور خود تعریف می کرد.

عربستان سعودی، بزرگ ترین قدرت مالی منطقه عضو بلوک غرب و متحد آمریکا بود و می کوشید تا از هژمونی ایران در منطقه جلوگیری کند.

امارات متحده عربی، که ادعای مالکیت بر سه جزیره ایرانی را در خلیج فارس مطرح می کرد، متحد نظامی آمریکا بود. پاکستان در شرق ایران به بمب اتمی دست یافته و افغانستان به صحنه رقابت قدرت های بزرگ بدل و ترکیه در غرب ایران عضو پیمان نظامی ناتو بود.

شوروی سابق در مرز شمالی ایران از انقلاب اسلامی و برچیده شدن نفوذ نظامی آمریکا در کشور همسایه خود استقبال می کرد اما امید چندانی به بدل کردن جمهوری اسلامی به متحد خود نداشت.

تضعیف ارتش در نخستین سال های انقلاب، قطع رابطه ایران و آمریکا، سیاست «نه شرقی نه غربی»، گروگانگیری و انزوای بین المللی ایران از عواملی بودند که حکومت صدام را در حمله به ایران تشویق کردند.این حمله ناسازگاری سیاست نه شرقی نه غربی و تخاصم با آمریکا را با منافع و امنیت ملی ایران اثبات کرد.

نابودی اسرائیل و منافع ملی ایران

«نابودی اسرائیل»، از مهم ترین محورهای ثابت سیاست خارجی جمهوری اسلامی، اصلی ایدئولوژیک است که با اعتقادات مذهبی و نه با مفاهیم سیاسی توجیه می شود اما رابطه دوستانه جمهوری اسلامی با سازمان آزادی بخش فلسطین بیش از چند ماه دوام نیافت.

جمهوری اسلامی اعتقادات مذهبی را محتوای اصلی مبارزه فلسطینی ها علیه اسرائیل و «نابودی اسرائیل» را هدف اصلی این مبارزه می دانست. سازمان آزادی بخش فلسطین با مذهبی کردن جنبش ملی فلسطین مخالف بود و از سیاست دو دولت و صلح عادلانه طرفداری می کرد.

جمهوری اسلامی از سازمان آزادی بخش فلسطین دور شد و کوشید تا با سرمایه گذاری هنگفت مالی و نظامی گرایش های مذهبی تندرو را در فلسطین و لبنان تقویت کند.قدرت کنونی حماس و حزب الله لبنان تا حد بالایی به کمک های جمهوری اسلامی وابسته است.

رفسنجانی و خاتمی، نزدیکی به چین و تنش زدایی

جمهوری اسلامی به دوران ریاست جمهوری آقای رفسنجانی کوشید تا با حفظ دو محور ثابت مبارزه با آمریکا و اسرائیل، به چین نزدیک شده و از تضاد بین اتحادیه اروپا و آمریکا به سود خود بهره گیرد.

دولت هاشمی رفسنجانی واگذاری امتیازات گسترده اقتصادی را در عرصه نفت و گاز به چین و کشورهای عضو اتحادیه اروپا با «جلب سرمایه گذاری خارجی» توجیه می کرد اما هیچ گام موثری در عرصه سرمایه گذاری خارجی برداشته نشد و رابطه اقتصادی با چین و اتحادیه اروپا به فروش نفت و گاز با تخفیف های بالا، خرید کالاهای مصرفی و سلاح محدود ماند. در همین دوران زمینه برای خرید سلاح و تکنولوژی نظامی از کره شمالی و روسیه آماده شد.

آقای محمد خاتمی به دوران ریاست جمهوری خود کوشید تا از تنش در رابطه ایران و اروپا بکاهد و دولت های اروپایی با جایگزین کردن سیاست «گفت‌وگوی سازنده» به جای «گفت‌وگوی انتقادی» از تلاش او استقبال کردند.

بدان روزگار حکومت صدام و جمهوری اسلامی تنها دولت های ضد آمریکایی منطقه بوده و کمپانی های اروپایی فارغ از رقابت شرکت های آمریکایی، بخش اصلی منابع نفت و گاز این کشورها را در انحصار داشتند. با سقوط صدام ایران به تنها دولت ضد آمریکایی منطقه بدل شد.

اتحادیه اروپا حذف آمریکا را از بازار نفت و گاز ایران مطلوب می داند اما با سیاست اتمی ایران و مخالفت جمهوری اسلامی با صلح خاورمیانه مخالف است.

اتحادیه اروپا امیدوار بود که اصلاح طلبان مذهبی، که از برقراری رابطه با امریکا ناتوان اند، سیاست اتمی و سیاست ایران را در خاورمیانه تعدیل کنند اما این امید به ثمر ننشت.

احمدی نژاد و تکنولوژی اتمی

نخستین دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد با شکست جهانی پروژه نئولیبرالیزم و احیاء جنبش چپ در آمریکای لاتین و برخی کشورهای آسیایی و آفریقایی همزمان شد.

سیاست خارجی ایران در این دوران به اتحاد با دولت های چپ گرایی چون کوبا، برزیل، بولیوی، ونزوئلا گرایش یافت و روابط با کره شمالی، چین و روسیه گسترده تر شد. اصرار ایران بر تداوم غنی سازی نیاز این کشور را به چین و روسیه، دو عضو دارای حق وتوی شورای امنیت و تامین کنندگان اصلی سلاح، تقویت کرد.

آقای احمدی نژاد با جنگ تبلیغاتی گسترده در پوشش شعارهای جنجالی چون «نابودی اسرائیل از نقشه جهان» و «انکار هولوکاست» می کوشد تا افکار عمومی مسلمانان را به بهای برانگیختن تنفر در افکار عمومی اروپاییان و آمریکاییان جلب کند.

افکار عمومی اروپاییان و آمریکاییان در تحلیل سیاست گذاران جمهوری اسلامی ارزش چندانی ندارند. در این تحلیل ها آمریکا «دشمن» و اروپا «فروشنده کالا و خریدار نفت و گاز» تلقی می شوند و سیاست گذاران وزارت خارجه ایران نیز از تاثیر اندک افکار عمومی بر قراردادهای اقتصادی آگاه اند.

با انتخاب آقای اوباما زمینه برای گفت‌وگوی مستقیم یا غیرمستقیم بین ایران و آمریکا آماده و رهبران دو کشور علائمی دال بر آمادگی خود برای مذاکره مخابره کردند اما این زمینه مساعد با اصرار ایران بر ادامه غنی سازی و تخاصم با اسرائیل تا کنون نتیجه ای ملموس نداشته است.

دولت احمدی نژاد می کوشد تا از نفوذ ایران در عراق و افغانستان چون برگ برنده ای در مذاکرات بهره گیرد. برخی قدرت ها آمادگی خود را برای پذیرفتن ایران مجهز به تکنولوژی غنی سازی اعلام کرده اند مشروط بر آن که ایران تضمین های جدی لازم را برای اثبات صلح آمیز بودن برنامه های اتمی خود ارائه دهد اما آزمایش های موشکی ایران و اسنادی که گه گاه منتشر می شوند کار را بر دولت ایران دشوار کرده است.

در سی سال گذشته ساختار جهانی و مفاهیم سیاسی و از جمله مفاهیمی چون «استقلال» و «منافع ملی» چندین بار دیگرگون و بازتعریف شده اند اما مبانی نظری سیاست خارجی جمهوری اسلامی همچنان بر مفاهیم منسوخ و کهنه برآمده از ناسیونالیزم دوران جنگ سرد یا مفاهیم برآمده از باورهای مذهبی طراحی می شود.

بازماندن از توسعه اقتصادی و صنعتی، عقب ماندگی اقتصادی و فرهنگی، استبداد سیاسی، حراج منابع نفت و گاز برای جلب حمایت سیاسی یا خرید سلاح و... بهای سنگینی است که پیروی حکومت از این مفاهیم کهنه بر ملت ایران تحمیل می کند.

-----------------
یادداشت‌ها بیانگر نظرات نویسندگان است و نه رادیو فردا.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG