لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۴:۳۱ - ۶ دسامبر ۲۰۱۶

از خرداد تا خرداد(۱):‌ تمایز انتخابات ۱۳۸۸ و شور و نشاط انتخاباتی


هواداران میر حسین موسوی در یکی از کارزارهای تبلیغاتی دوران انتخابات ریاست جمهوری دهم

هواداران میر حسین موسوی در یکی از کارزارهای تبلیغاتی دوران انتخابات ریاست جمهوری دهم

بیش از یک سال از روزهایی که صداهای اعتراض در خیابان های تهران طنین انداز شده بود، می گذرد. روزهایی که به تردید بسیاری از ایرانیان درباره حضور در صحنه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران پایان داد و حامیان میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد جناح اصلاح طلب و محسن رضایی، رقیب اصولگرای رئیس جمهور و البته پشتیبانان محمود احمدی نژاد را به میدان آورد. فضایی که به گفته همایون کاتوزیان استاد تاریخ دانشگاه آکسفورد با جو انتخاباتی چهار سال پیش از آن متفاوت بود؛ «در انتخابات ۱۳۸۴ عده زیادی خصوصا در تهران وشهرهای بزرگ انتخابات را عملا تحریم کردند به این معنی که نرفتند رای بدهند. درحالی که این بار تمام کوشش بر این بود که کسانی که طرفدار اصلاحات یا تغییر هستند، برعکس بار گذشته درانتخابات شرکت کنند، به امید آنکه یکی از کاندیداهای اصلاح طلب پیروز شود.»

آنچه در پدید آمدن این امید موثر بود، به گفته شماری از فعالان سیاسی در ایران، به نومیدی ناشی از شکست نامزدهای اصلاح گرا در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران باز می گشت.

تقی رحمانی از شورای فعالان ملی مذهبی در تهران می گوید: «بعد از شکست اصلاح طلبان در سال ۱۳۸۴ یک سال بعد یک موج مدنی در ایران از پائین به بالا به وجود آمد. یعنی دیگر از حاکمیت حمایت هم نمی شد و همه اش با نقد اصلاحات دولت محور بود. خود من هم یک نقش کوچک در این نقد داشتم. ولی بعدها خیلی گسترده شد. همه آمدند. با مطالبه محوری، زمینه حضور بر صندوق ها یک مقدار بی منت هم شد. یعنی ما آمدیم و نمایندگان و کاندیداها هم سعی کردند به اینها پاسخ بدهند. اول آقای کروبی پاسخ داد و بعد آقای موسوی پاسخ داد. از حرف های کلی آقای خاتمی فاصله گرفته شد. آقای کروبی چهار منشور داد. آقای موسوی روی برنامه هایش توضیحاتی داد و حتی یک جاهایی آقای رضایی در برنامه های اقتصادی سعی کرد جلو بیاید. یعنی عدم تمرکز اقتصادی در ایران را مطرح کرد. این به نظر من تاثیر گذاشت.»

بازنگری در رفتار مناسب انتخاباتی ناگهانی پدید نیامد.

همایون کاتوزیان می گوید: در یکی دو سال پیش از انتخابات پارسال یا لااقل یک سال پیش از انتخابات پارسال، نبض جامعه میان کسانی که طرفدار تغییر و اصلاح بودند، این بود که بار پیش ما کار اشتباهی کردیم، بد کردیم رای ندادیم، این بار باید برویم رای بدهیم. این فقط دو سه ماه پیش از انتخابات نبود. دست کم یک سال بود که این گفت و گو در میان این طور افراد می شد. اما آن شور و هیجان اولا یک خصیصه ایرانی است که معمولا یک مرتبه به طور کوتاه مدت یعنی واکنش های سریع نشان می دهد و بعد هم در این مورد به خصوص مناظره هایی که در تلویزیون و رسانه ها شد، کسانی را که هوادار تغییر و طرفدار اصلاح طلبان بودند، خیلی تشویق کرد که پشتیبانی خودشان را به هر شکل شده نشان دهند.

حتی پیش از مناظره های تلویزیونی انتخاباتی پارسال، نتایج انتخابات نهمین دور ریاست جمهوری که در آن مهدی کروبی و مصطفی معین، دو نامزد عمده جناح اصلاح گرا و اکبر هاشمی رفسنجانی، نامزد جناح محافظه کار، رقبای اصلی محمود احمدی نژاد، نامزد جناح اصول گرا بودند، اصلاح طلبان حتی در دور اول آن انتخابات بخت پیروزی داشتند. آن هم به رغم پشت کردن شماری از رای دهندگان به صندوقها.

همایون کاتوزیان در آخرین فصل تازه ترین کتاب خود به نام «ایرانیان» این آمار را بررسی کرده است؛ «اگر درصد رای دهندگان به آقای رفسنجانی، آقای کروبی و آقای معین را جمع بزنیم، در دور اول، بیشتر از ۵۰ درصد است. بنابراین مثلا فرض کنیم که هواداران آقای معین و هواداران آقای کروبی تصمیم می گرفتند به آقای رفسنجانی رای بدهند یا اینکه آن دو نفر دیگر یعنی آقایان کروبی و معین خودشان به نفع آقای رفسنجانی می رفتند کنار. شاید هم آقای کروبی. نمی دانم چون رای آقای کروبی در انتخابات آن سال هم رای بالایی داشت. ولی به هر حال یکی از آن دوتا. معین، نه. اگر همه می خواستند به معین رای بدهند، گمان نمی کنم با توجه به پایگاه هایی که اینها دارند او انتخاب می شد. ولی در درجه اول رفسنجانی و در درجه دوم آقای کروبی. اگر همه اینها آمده بودند پشت یکی از آنها، آنوقت آمار نشان می دهد که همان دور اول می بردند. با توجه به این می شود استدلال کرد که اگر در دور اول نمی بردند، دور دوم می بردند.»

در چنین فضایی بود که بخش قابل توجهی از رای دهندگان برخلاف چهار سال پیش به جای رای دادن یا ندادن با علاقه به پرسش دیگری می اندیشیدند. اینکه "نامزد مناسب کیست؟"

کاظم علمداری، استاد جامعه شناسی دانشگاه ایالتی نورث ریج در لس آنجلس می گوید: اصول گرایان به خصوص کیهان فرض را بر این گذاشته بود که تنها کسی می توانست که اصلاح طلبان را دور هم جمع کند، آقای خاتمی بود. بنابراین اگر خاتمی را از دور حذف کند، یک کاندیدای مطرح برای اصلاح طلبان باقی نخواهد ماند و احمدی نژاد برنده انتخابات خواهد شد و دیگر نیازی هم به تقلب نخواهد بود. تمام این محاسبات، زمانی که آقای موسوی و به دنبالش آقای کروبی یا هر دو همزمان برنامه هایی را اعلام کردند و انتشار دادند که مطالبات مردم را در بر می گرفت، به هم خورد. این باعث بسیج مردم حول کاندیداهای اصلاح طلبان به خصوص آقای موسوی شد.

شاید اکنون پس از گذشت یک سال و مطرح شدن میرحسین موسوی در قامت چهره ای شاخص در رسانه های جهان، سخت بتوان باور کرد که چند ماه پیش از انتخابات ۲۲ خرداد بخش عظیمی از جامعه جوان ایران از نخست وزیر دوران جنگ هشت ساله ایران و عراق که برای ۲۰ سال گاهی به رغم پافشاری حامیانش از ورود در صحنه انتخابات ریاست جمهوری پرهیز می کرد، شناخت چندانی نداشتند.

اما نامزدها تا چه حد در ایجاد شور انتخاباتی نقش داشتند؟

تقی رحمانی می گوید: در ایران در نهایت شخص محور است. چون تشکیلات و سازمان های مدنی ضعیف اند. حتی نهاد حزبی هم درست کنید باز به نوعی فرد عمده می شود. این هم به نظر من تقصیر صد سال استبداد در ایران است. یعنی نهادهای مدرن در ایران شکل نگرفته تا اشکالی از دولت مدرن پیاده شود. این یک بحث دیگری است. ولی این اشخاص فقط مهم نبود. وقتی آقای خاتمی تهدید شد مستقیما، کنار کشید. وقتی آقای موسوی آمد، آقای موسوی تدریجا، محتاطانه و آرام آرام قول هایی داد. ولی بعدا نشان داد اگر قول بدهد سر قولش می ایستد. آقای کروبی هم سال ها قبل مواضع مدنی تری گرفته بود و نزدیک شدن به مردم... به خصوص بعد از ۱۳۸۴ ایشان با حزبی که درست کرد به هر شکل سعی کرد به مردم نزدیک شود. پس می شود گفت در وهله اول نیروهای آگاه جامعه جذب برنامه ها شدند، ضمن اینکه با وضع موجود مخالف بودند. در وهله دوم آن بدنه اجتماعی که صد در صد اشخاص هم در آن مهم بودند. ولی جالب اینست که با وجود اینکه آقای موسوی خیلی دیر آمد ولی چون جریان های استراتژیک تری بودند که روی آقای موسوی اجماع داشتند، می خواستند آقای موسوی را مطرح کنند. به نظر من سابقه آقای موسوی آن موقع دیگر چندان مهم نبود. وقتی مناظره ها شکل گرفت و اجازه حضور خیابانی داده شد، حتی با حضور خیابانی هم گاهی گاز اشک آور می زدند. ولی اجازه نسبی که داده شد، این شور انتخاباتی ایجاد شد و داغتر شد.

سهم نامزدها، برنامه ها، ستادها و کارزارهای انتخاباتی در شکل دادن به شور انتخاباتی امری بود و سهم مناظره های انتخاباتی زنده تلویزیونی با رک گویی های استثنایی، امری کاملا جدا.


در واشینگتن ایرج گرگین، مدیر شبکه دو تلویزیون ایران پیش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ می گوید مناظره های تلویزیونی موجب شد بسیاری از بینندگان بدون آنکه انتظار تغییر در ساختار نظام را داشته باشند، با علاقه رقابت های انتخاباتی را دنبال کنند؛ «به نظر من مناظره های بی سابقه تلویزیونی قبل از انتخابات، تاثیر بسیاری بر مردم داشت. مهمتر از همه بسیاری باور کردند که این مناظره ها سرآغاز دوران تازه ای است و احتمالا با موافقت رهبری دریچه های جدیدی قرار است در چارچوب نظام مستقر باز شود. جوانانی که بعد از انقلاب ۵۷ و در حکومت جمهوری اسلامی زاده شده بودند و رشد کرده بودند، از بحث های تلویزیونی ماه های اول استقرار حکومت اسلامی در دوران به اصطلاح "بهار آزادی" چیزی به خاطر نداشتند. برای آنها که از طریق تلویزیون و تکنولوژی ارتباطی مدرن با آنچه در جهان می گذرد، آشنایی داشتند و چون دیده بودند و شنیده بودند که در جوامع دموکرات، نامزدها چنین بحث هایی دارند و برنامه های خودشان را مطرح می کنند، به انتقاد و گاه حمله به طرف مقابل می پردازند، این حادثه غیرمنتظره ای بود که با امید بسیار به آن خوش آمد گفتند و به همین دلیل بود که آن طور پرشور و خودجوش جریان جنبش سبز را پدید آوردند. گرچه آقای موسوی را جوان ها آن چنان نمی شناختند. اما آنها که دوم خرداد و انتخاب آقای خاتمی و دوران نسبتا آسوده تر حکومت او را به خاطر داشتند با امید تکرار آن دوره، البته به گونه ای بهتر، که حالا بعد از چهار سال حسرت آن را می خوردند، در انتخابات شرکت کردند و در واقع برای بسیاری از آنها رای به کروبی و موسوی رای به خاتمی بود. در این بحث ها تماشاگران تلویزیون با جنبه هایی از شخصیت های نامزدها آشنا شدند بدون آنکه بتوانند قبول کنند که انتخاب یکی از آنها وضع را دگرگون خواهد کرد. گرچه عده ای هم در آن روزها و هم درحال حاضر، تصور می کردند و همچنان تصور می کنند که انتخاب آقای موسوی یا آقای کروبی، آن چه که سی سال درانتظار آن بودند، یک تغییر و تحول زیر و رو کننده به وجود خواهد آورد. به همین دلیل بحث حکومت سکولار و رفراندوم و نظایر آن رواج یافت.»

تصویری که مناظره های انتخاباتی از نامزدها ساخت، به گفته ایرج گرگین عزم حامیان هر چهار نامزد انتخاباتی را جزم کرد و بسیاری از عناصر مردد را هم ترغیب کرد که تردید خود را کنار بگذارند؛ «در این بحث ها چهره آقای موسوی، چهره ای معقول ومیانه رو بود، متفاوت از سیمای خشن موسوی نخست وزیر دوران جنگ، که حتی بدون طرح راه حل های اساسی برای جوان ها و بسیاری از تماشاگران تلویزیون قابل قبول بود. آقای کروبی چهره آخوندی مدرن، دلسوز و صریح اللهجه را به مردم نشان داد، متفاوت باز هم از کروبی رئیس مجلس اسلامی و سال های اول انقلاب. اما آقای احمدی نژاد دقیقا خودش بود: مردی پیوسته با لبخند اما خشن، که در سخن گفتن با دیگران یا درباره مسائل مختلف پروایی ندارد که نزاکت و ادب را مراعات نکند. مردی ساخته شده برای نظامی که یک جناح عمده جمهوری اسلامی، رهبری، امام های جمعه، مقام های محلی استان ها، سپاهیان، بسیجیان پیوسته هوادارش بودند و با مقولاتی چون اسلام دموکراتیک، نواندیشی دینی، پارلمانتاریسم، جامعه مدنی، حقوق زنان، آشنا نیستند و اینها را نه تنها بر نمی تابند، بلکه به آنها می خندند و آنها را چیزی از قبیل کفر و شرک می دانند. این گروه عظیم هم اعتقادشان به نامزد بی پروایشان راسخ تر شد. همه اینها در میان گروه های مختلف مردم شور و هیجان به وجود آورد. چیزی که مردم منتظرش نبودند، آب سردی بود که دو روز بعد حکومت بر سرشان ریخت و کسی نفهمید منظور از آن همه بگو مگو در جلوی دوربین تلویزیون دولتی چه بود؟»

نماینده عمده جناح حاکم هم از مناظره های تلویزیونی و شور انتخاباتی ناشی از آن بی بهره نماند.

کاظم علمداری می گوید: احمدی نژاد تنها کاندیدای مطرح طیف اصول گرا بود که از حمایت قاطع و پشتیبانی کامل خامنه ای و سپاه و بسیج برخوردار بود. این عوامل، بخش ایدئولوژیک و سنتی جامعه را که اصول گرا هستند جلب می کرد. همین عوامل کافی بود. البته عوامل دیگری هم به این عوامل کمک می کرد که هم این بخش را بیشتر جلب احمدی نژاد می کرد و هم بخش های دیگری از جامعه را که ایدئولوژیک و سنتی نبودند. بخش دوم جلب شعارهای اقتصادی احمدی نژاد شدند. که می خواهد احتمالا در دور دوم برگه هایی را که در دور اول نتوانسته عملی کند، عملی کند و به گروه های فرودست جامعه کمک های مالی مستقیم برساند. بخش سومی هم در اینجا مطرح بودند که در روزها و ماه های قبل از انتخابات پاداش های مستقیم مالی و مادی دریافت کرده بودند. که همان ها انگیزه هایی بود برای رای دادن به احمدی نژاد یا وعده هایی بود که از آدم ها گرفته می شد برای اینکه به احمدی نژاد رای بدهند. اگرچه آرای اینها آنقدر نبود که احمدی نژاد برنده انتخابات شود. به همین دلیل در کنار همین تلاش هایی که کردند، تقلب یک امر ضروری بود.

با این نتیجه گیری آخر کاظم علمداری، به ویژه حامیان محمود احمدی نژاد که پیروز انتخابات ۲۲ خرداد اعلام شد، مخالف اند و حامیان میرحسین موسوی و مهدی کروبی موافق. تصور تقلب چگونه شکل گرفت؟ پاسخ این پرسش را در بخش دوم از رشته برنامه «از خرداد تا خرداد» در رادیو فردا می شنوید و می خوانید.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG