لینک‌های قابلیت دسترسی

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ تهران ۲۳:۳۹ - ۸ دسامبر ۲۰۱۶
پرسشی که امروز در برابر همه کسانی که در دوره‌هایی از حکومت شیعه و ولایت فقیه آن دفاع کرده یا هنوز می کنند آن است که چگونه این حکومت روز روشن در ملا عام انسان‌های بیگناه را به جرم مخالفت و اعتراض آرام می کشد و طرفداران مذهبی حکومت متاثر نمی شوند و اعتراض نمی کنند. اگر فرماندهان نظامی و مقامات عالی رتبه نظامی و انتظامی و مقامات بالای سه قوه آگاهانه و بر اساس منافع خود و ماندن در قدرت به این اقدامات دست می زنند بخشی از توده مذهبی مخاطب حکومت چگونه می تواند این اقدامات را هضم کند؟ علی رغم سانسور حکومتی و تبلیغاتی بودن رسانه‌های دولتی، عذر ندانستن و خبر نداشتن با وجود رسانه‌های رقیب به سختی پذیرفته است.

آیا نیروهای مذهبی وفادار به حکومت نمی دانند که حکومت از خانواده قربانیان انتظار دارد که حتی شکایت هم نکنند (از خانواده محرم چگينى ، يكى از كشته شدگان وقايع پس از انتخابات رياست جمهورى خواسته شد شكايت خود را پس بگيرند: کلمه، ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹)؛ آیا آنها نمی دانند خانواده های کشته شدگان از سوگواری بر سر قبر عزیزان خود محروم هستند و نمی توانند مجلس سوگواری برای آنها داشته باشند؟ آیا نمی دانند که مقامات وزارت خارجه جمهوری اسلامی از یک محکوم به قتل در فرودگاه استقبال رسمی می کنند و گل به گردن وی می اندازند؟ (مورد علی وکیلی راد قاتل شاپور بختیار) آیا نمی دانند که حکومت در زندان‌ها رسما شکنجه می کند؟ آیا نمی دانند که سر افراد بیگناه بالای دار می رود؟ و اگر می دانند و دم فرو بر نمی آورند یا حتی در سرکوب‌ها مستقیما مشارکت می کنند چگونه این فرایند هضم و توجیه صوت می گیرد؟

مظلومیت، فراتر از مسئولیت

درست همان اتفاقی که برای بسیاری از رهبران راستگرای اسرائیل و حامیان آنها در کشورهای اروپایی و ایالات متحده افتاد امروز گریبان قشر حاکم شیعه و طرفداران آن را نیز گرفته است. راستگرایان اسرائیلی با تمسک به تجربه هولوکاست قوم یهود را "تنها" قوم قربانی و مظلوم در تاریخ می بینند و از این جهت نمی توانند رنج فلسطینی‌ها را در شرایط اشغال درک کنند. آنها نمی توانند در چهره پیرزن فلسطینی که خانه‌اش را تانک های اسرائیلی در اردوگاه رفح خراب کرده و چهار دست و پا دارد داروهایش را از زیر آوار بیرون می آورد چهره مادر بزرگ خود را که تحت ستم و سرکوب فاشیست‌ها قرار داشت ببینند و از این جهت به اشغال سرزمین های فلسطینی ادامه داده یا آن را توجیه می کنند. مظلومیت قوم یهود (که یک واقعیت تلخ و جانکاه تاریخی است) آن چنان ذهن و وجدان جمعی از شهروندان اسرائیلی و طرفداران این کشور را اشغال کرده که مظلومیت را ملک خصوصی خود می دانند و هر اقدامی را علیه دیگران از سوی این مظلومان مجاز تلقی می کنند.

تجربه دوران پهلوی توسط نیروهای مذهبی مخالف (همراه با دروغ‌ها و اغراق‌های بسیار مثل ده برابر کردن رقم کشته‌ها یا شکنجه‌هایی مثل قطع کردن اجزای بدن مخالفان توسط رژیم پهلوی که هیچ‌گاه اتفاق نیفتاد) که با تجربه عاشورا و مظلومیت امام سوم شیعیان و خانواده او پیوند وثیق یافته آن چنان در ذهنیت نیروهای مذهبی حاکم بر ایران و نیروهای بسیجی و سپاهی آن رسوخ مبالغه آمیز یافته که اینان خود را تنها قربانیان و مظلومان عالم تلقی می کنند و در مقام مظلوم حتی هموطنان عادی خود مثل ندا و سهراب و دهها جوان دیگر را از دم تیغ می گذرانند یا هزاران زن و مرد را در زندان اعدام می کنند (در سال ۱۳۶۷) و شب هنگام به کنار خانواده خود رفته و در کنار آنها به زندگی عادی خود ادامه می دهند.

تیغ دو دم مظلومیت

داستان عاشورا همانند هر داستان روایتگر مظلومیت می تواند در دوران انقلاب یا پیش از به قدرت رسیدن به تحرک و بسیج اجتماعی یاری رساند (مثل عاشورا و هولوکاست به عنوان روایت‌هایی تاریخی در دست اسلامگرایی و صهیونیسم) چون طرفداران این مظلومان تاریخی با آنها هویت یابی کرده و خود را به عنوان حق مطلق در برابر باطل مطلق قرار می دهند و به مبارزه برای ریشه کن کردن آن و تاسیس یک نظام سیاسی تازه اقدام می کنند. اما این احساس مظلومیت و حق مطلق پنداشتن خود (ناشی از حق مطلق پنداشتن حسین در برابر باطل مطلق یزید در مورد شیعیان) در شرایطی که این مظلومان ادعایی به قدرت می رسند دست آنها را برای هرگونه اقدام باز می گذارد چون در تاریخ فقط یک گروه مظلوم ابدی وجود دارد و این مظلومان ابدی با هیچ رخدادی و هر اقدامی به ظالم تبدیل نمی شوند. این مظلومان ابدی قرار نیست در برابر کسی پاسخگو باشند و قوانین حتی قوانینی را که خود تصویب کرده‌اند رعایت کنند چون مظلومیت به آنها برگه‌های از پیش امضا شده قوه قضائیه برای ماموران اطلاعاتی جمهوری اسلامی برای هر اقدامی را داده است. نفی هر گونه حقوق بشر برای مخالفان و منتقدان توسط حاکمان جمهوری اسلامی ریشه در همین تصور مظلومیت ابدی خود دارد.

استفاده‌ ابزاری از قربانیان جنگ برای نمایش مظلومیت ابدی

حکومت جمهوری اسلامی هر از چندی باقی مانده‌های اجساد کشته شدگان دوران جنگ را که همواره در انبارها نگاه می دارد در تابوت‌هایی بر دوش بسیجیان و تریلر‌ها به خیابان‌ها می آورد تا مظلومیت ابدی را به نیروها و هواداران مذهبی خود یاد آور شود تا آنها با اتکا به همین مظلومیت از هر اقدامی برای حفظ حکومتی که بر ان مظلومیت‌ها سوار شده کوتاهی نکنند. دفن این اجساد در دانشگاه ها نیز برای ایجاد همین روحیه در بسیجیان برای سرکوب دانشجویان است. فراموش نکنیم بسیجیانی که در خیابان ها و زندان‌های غیر رسمی تسمه بر گرده دختران و پسران جوان ایرانی می کشند و تا حد مرگ آنها را می زنند در مجالس عزاداری و درس اخلاق روحانیونی مثل مجتبی تهرانی بر سر و سینه خود می زنند و مظلومیت "آقا"یشان را فریاد می کنند.

مصادره ابدی مظلومیت

کسانی که به صحنه سوگواری مادر فرزاد کمانگر یا سرهای از هم پاشیده کشته شدگان روز عاشورا بنگرند و همچنان به تداوم حکومت ولایت فقیه در ایران باور داشته باشند یا کسانی که آگاهانه از دیدن این صحنه ها سرباز می زنند اگر در فرماندهی سرکوب ها نقشی نداشته باشند تنها با مصادره مظلومیت توسط نیروهای وفادار به رژیم مذهبی می توانند رنج جانگاه "دیگر"ان را نادیده بگیرند و متاثر نشوند. تنها با مظلوم پنداشتن ابدی خود و مکتبی‌های همراه با خود است که قاتل بختیار، فرانسه‌ای را که قاتل را اعدام نمی کند، پس از چندی او را آزاد می کند، و متهم به قتل حق وکیل گرفتن و برگزاری دادگاه بر اساس آیین دادرسی را در آن دارد جهنم معرفی کرده و کشوری را که افراد را به جرم شرکت در اعتراضات خیابانی مورد قتل و شکنجه و تجاوز قرار می دهد بهشت خود می خواند.

در بهشت این مظلومان ابدی است که رهبری حکومت از پیش احکام زندان‌های پنج و شش ساله برای فعالان سیاسی و روزنامه نگاران منتقد و مستقل و احکام هشت تا نه ساله برای دانشجویان فعال سیاسی صادر می کند، احکامی که برای قسی القلب ترین و خشن ترین مجرمان در جهنم ادعایی کشورهای دمکراتیک صادر می شود.

زوال خود شیفتگی ایدئولوژیک

آنچه موجب زوال صهیونیسم در میان اکثر جوانان یهودی در ایالات متحده شده است (پیتر بینارت، شکست نهادهای یهودی امریکایی، نشریه بررسی کتاب نیویورک، ۱۲ مه ۲۰۱۰) امروز جوانان ایرانی را هر چه بیشتر از اسلامگرایی و فرهنگ مذهبی شیعه در پشت سر آن دور می کند. همان طور که نسل تازه جوانان یهودی در آمریکا نمی توانند در عین تاکید بر حقوق یهودیان چشم بر حقوق فلسطینیان ببندند و به صرف تعهد دولت اسرائیل به قوم یهود و بر آمدن آن از خاکسترهای هولوکاست از نگرش انتقادی به آن پرهیز کنند جوانان ایرانی نیز به صرف تمسک حکومت به فرهنگ عاشورایی و مظلومیت ابدی و انقلاب دائمی شیعه نمی توانند معیارهایی مثل حقوق بشر و دمکراسی و تساوی همگان در برابر قانون را به کناری نهند.

اگر اسرائیل در معرض خطر دائمی از سوی حماس و حزب الله است جمهوری اسلامی را هیچ چیز به جز جهانگشایی و تنش زایی حاکمان آن تهدید نمی کند. جوانان امروز ایرانی - که تجربه جنگ و انقلاب را نداشته‌اند- همانند برخی از یهودیانی که هولوکاست را تجربه کرده‌اند، نمی توانند این احساس مظلومیت ابدی را بر دوش خود حمل کرده و توجیه گر هر اقدام حکومت خود باشند. حتی در اسرائیل و ایالات متحده نیز تنها یهودیان ارتدکس که در جوامع نسبتا بسته تحت تعلیم و تربیت قرار می گیرند چشم بسته از اسرائیل دفاع می کنند.

مهم ترین منتقدان اسرائیل و مهم ترین سازمان‌های حقوق بشری منتقد رفتارهای ناقض حقوق بشر حکومت اسرائیل یهودیانی هستند که پدران و مادران یا پدر بزرگ‌ها و مادر بزرگ‌های آنان هولوکاست را تجربه کرده‌اند. باید منتظر همین پدیده در میان نسل بعد ایرانیان سکولار بود: کسانی که در عین نقض حقوقشان به حقوق بشر به عنوان امری جهانی می نگرند و مظلومیت خود یا پدران و مادران خود را دست مایه حق مطلق پنداشتن خود نمی کنند.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG