لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۱:۰۰ - ۳ دسامبر ۲۰۱۶
برخورد روشنفکران مستقل ایرانی با انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ و با نظام جمهوری اسلامی در سی سال گذشته، نه فقط بخش مهمی از تاریخ روشنفکری و تاریخ معاصر ایران را شکل می دهد که برخی شاخص های پررنگ آینده فرهنگی و سیاسی جامعه ایرانی و جنبش اعتراضی کنونی را تصویر و از جمله توضیخ می دهد که چرا و بر چه زمینه هایی خواست چند صدایی شدن و آزادی رسانه ها از خواستی روشنفکری به خواستی عمومی بدل شده است.

لایه های گوناگون جامعه کل نیازهای مهم خود را در ترکیبی از روان شناسی و شعور جمعی تجربه می کنند اما صورت عبارت بندی شده این نیازها را در قالب خواست ها، برنامه ها و شعارها و صورت نظری آن ها را در فلسفه سیاسی و جهان بینی از روشنفکران می گیرند و روشنفکری مستقل ایران دستکم در عرصه بیان و عمومی کردن یکی از نیازهای مهم جامعه ایرانی، آزادی اندیشه و بیان و چند صدایی شدن رسانه ها، نقشی موثر ایفاء کرده است.

آزادی اندیشه و بیان شرط ضرور خلاقیت فرهنگی است و تا نزدیک به یک دهه پیش در جامعه ایرانی خواستی روشنفکری و منحصر به پدیدآورندگان آثار فرهنگی تلقی می شد.

این خواست روشنفکری اما در سال های اخیر، در قالب خواست چند صدایی شدن و آزادی رسانه ها، به یکی از خواست ها و شعارهای اصلی جنبش سبز و جنبش دموکراسی خواهی ایران بدل شده و این تحول از تاثیر، برد و نفوذ روشنفکری مستقل ایران بر جامعه و نیز از نیازها و دگرگونی های ساختاری جامعه ایرانی خبر می دهد.

تعریفی جامع و مانع و مورد پذیرش همگان از روشنفکر و روشنفکری وجود ندارد و در باره تاثیر و نقش روشنفکری مستقل ایران بر فرهنگ و سیاست ایران معاصر نیز تحلیل های متفاوتی مطرح شده است با این همه مبارزه پی گیر روشنفکری مستقل ایران با سانسور و حذف فرهنگی و دفاع از آزادی اندیشه و بیان، در قالب آثار ادبی و هنری و نظری و نیز در عمر به تقریب ۵۰ ساله «کانون نویسندگان ایران» را می توان از شاخص های مهم روشنفکری مستقل ایران برشمرد.

نیازهای دورن جوش و تحولات ساختاری سی سال گذشته جامعه و مبارزه روشنفکری مستقل ایران با سانسور، حذف فرهنگی و تحمیل فرهنگ تک صدایی، دفاع روشنفکران مستقل از «آزادی بی حصر و استنثا و به یک سان برابر اندیشه و بیان برای همگان»، از مهم ترین مواد منشور کانون نویسندگان ایران، آزادی بیان و چند صدایی شدن رسانه ها را از خواست صنفی پدیدآورندگان آثار فرهنگی و منحصر به محافل روشنفکری به خواست عمومی لایه هایی مهمی از مردم بدل کردند.

سال های انقلاب، شنا در جهت خلاف سیل

تاریخ روشنفکری مستقل ایران با مبارزه روشنفکران با استبداد فرهنگی و سیاسی خاندان های قاجار و پهلوی رقم می خورد.

حتی به دوران اوج گیری انقلاب اسلامی، که اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران و سازمان ها، احزاب و گرایش های سیاسی چپ سنتی، لیبرال ها و ناسیونالیست ها و روشنفکران وابسته به این گرایش ها، از انقلاب اسلامی و رهبر آن آیت الله خمینی حمایت می کردند و مخالفت با محتوای اسلامی انقلاب و شعار جمهوری اسلامی شنا در جهت خلاف سیل بود، شاخص ترین روشنفکران مستقل ایران با نقد خصلت تک صدایی و استبدادی جمهوری اسلامی طعنه دوست و تیر دشمن را به جان خریدند و نقد خود را در آثار هنری و ادبی و نظری فریاد زدند.

نمونه هایی از برخورد روشنفکری مستقل ایران با انقلاب اسلامی در اوج محبوبیت آن، طرحی کلی از برخورد روشنفکری مستقل را با جمهوری اسلامی تصویر می کند:

هم به دوران اوج محبوبیت انقلاب اسلامی بود که روشنفکر برجسته و معروفی چون مصطفی رحیمی در نامه ای سرگشاده خطاب به آیت الله خمینی، که با عنوان «چرا با جمهوری اسلامی مخالفم؟» منتشر شد، بر خصلت استبدادی این نظام، که هنوز مستقر نشده بود، انگشت نهاد.

نویسنده ای مشهور چون مهشید امیرشاهی در مقاله ای معروف در روزنامه آیندگان با عنوان «چرا کسی از بختیار حمایت نمی کند؟» روشنفکران و مردم را به حمایت از نخست وزیر سوسیال دموکرات و آزادی خواه ایرانی فراخواند هر چند احزاب چپ سنتی و اکثریت مردم در آن روزگار آخرین نخست وزیر دوران پهلوی را «خائن» لقب داده و خواستار تحقق نظام جمهوری اسلامی بودند که محتوا و ابعاد آن را نمی شناختند.

احمد شاملو، بزرگ ترین و محبوب ترین شاعر معاصر ایران، در نخستین سرمقاله نشریه «کتاب جمعه»، که به سردبیری او منتشر می شد، نظام اسلامی برآمده از انقلاب را در نخستین ماه های عمر آن، به «بهمنی» تشبیه کرد که «فرهنگ و آزادی» را نابود می کند.

شاملو در یکی از نخستین شعرهای پس از انقلاب خود فضای ایران اسلامی شده را «به آب‌دانه‌های چرکیِ‌ بارانِ تابستانی بر برگ‌های بی‌عشوه‌ خطمی» تشبیه کرد. فضایی که «در مزارِ شهیدان» آن «هنوز خطیبانِ حرفه‌ای درخواب‌اند» «حفره‌ معلقِ فریادها» «در هوا خالی است» و «گُلگون‌کفنان» «به خستگی» «در گور» «گُرده تعویض می‌کنند».

پس از این اثر شاملو در شعر معروف «در این بن بست» «روزگار غریب» آدمی را در آن دوران تصویر کرد و جمهوری اسلامی را بن بستی خواند که در آن «دهانت را بو می کنند مبادا که گفته باشی دوست ات می دارم»، «عشق را کنار ِ تيرک ِ راه‌بند تازيانه می‌زنند» «قصابان‌ بر گذرگاه‌ها مستقر» و«آن که بر در می‌کوبد شباهنگام» «به کُشتن ِ چراغ آمده است» و «ابليس ِ پيروزْمست، سور ِ عزای ما را بر سفره نشسته است».

چند ماهی پس از انقلاب اسلامی هوشنگ گلشیری، یکی از بهترین داستان های کوتاه خود را با نام « فتح نامه مغان» به رغم مخالفت اداره نوپای سانسور، بدون کسب مجوز رسمی منتشر کرد.

در این داستان به آتش کشیده شدن سینماها، مشروب فروشی ها و مراکز فرهنگی در اوائل انقلاب با هنرمندی تصویر شده و روحانیت شیعه، «مغان فاتح» و توده ای که ناآگاه و به پیروی از سنت های کهن تیشه به ریشه خود می زند، فتح نامه پیروزی نظام نو را با آتش و تازیانه بر پوست مردمی می نویسند که مغان را به قدرت رسانده اند.

هم در نخستین سال جمهوری اسلامی، که هنوز تئاتر ایرانی زنده بود، بهرام بیضایی نمایشنامه «مرگ یزدگرد» را به صحنه برد و با نمایش هنری سقوط سلطنت، پیروزمندان را کسانی خواند که بر مردم ایران به سختی «داوری» خواهند کرد.

در همان سال اجرای موفق نمایشنامه «کله تیزها و کله گردها»اثر برتولت برشت، به کارگردانی ناصر رحمانی نژاد، بر شباهت های نظام توتالیتر هیتلر و پوپولیزم نظام نو انگشت نهاد.

برخی اعضای کانون نویسندگان ایران پس از ورود آیت الله خمینی به دیدار او رفتند تا بر آزادی اندیشه و بیان تاکید کنند اما آیت الله خمینی، که به شنیدن صدای غیرخودی ها عادت نداشت، خطابه ای کلی ایراد کرد و برای شنیدن پاسخ ننشست.

اعضای هیئت دبیران و از جمله برخی چهره های خلاق و فعال کانون نویسندگان چون غلامحسین ساعدی، در همان سال اول انقلاب بر آن بودند تا با برگزاری شب های شعر و داستان کانون، بر حفظ فرهنگ ایرانی از تهاجمی که به نام مکتب رسمی نظام نو برنامه ریزی شده بود و بر آزادی اندیشه و بیان تاکید کنند.

برخی اعضای کانون که به حزب توده و گرایشی که بعدها فداییان اکثریت لقب گرفت وابسته بودند و از رهبری آیت الله خمینی دفاع می کردند، با برگزاری شب های شعر و داستان و تاکید کانون بر آزادی اندیشه و بیان مخالفت کرده و از کانون انشعاب کردند. نظام نو از برگزاری شب های شعر و داستان کانون جلوگیری کرد اما کانون نویسندگان همچنان و تا امروز بر منشور خود و بر دفاع از اندیشه و بیان باقی مانده است.

نقد روشنفکری مستقل ایران از انقلاب و جمهوری اسلامی اما به دلایل گوناگونی به عرصه سیاست محدود شد و تا امروز، جز در یکی دو مورد، به حوزه نقد نظری ارتقاء نیافته است.

نقد نظری انقلاب و جمهوری اسلامی با نقد نظری اما بنیادین و صریح دین و مذهب، یا برخی قرائت های آن، پیوند داشت و نقد دین و مذهب در ایران، جز در مواردی انگشت شمار چون صادق هدایت، احمد کسروی و ذبیح بهروز، پیشینه ای غنی در تاریخ روشنفکری ایران نداشت.

برخوردار نبودن از این پیشینه و فقر فلسفی و نظری روشنفکران ایرانی در کنار سانسور و سرکوب را می توان از دلایلی برشمرد که نقد جمهوری اسلامی را به نقد سیاسی محدود کرده است.

با این همه برخورد روشنفکری مستقل ایران با خصلت تک صدایی و استبدادی انقلاب اسلامی و تداوم این برخورد در سی سال گذشته از زمینه هایی است که خواست چند صدایی شدن و آزادی رسانه ها و آزادی اندیشه و بیان را به خواست مشترک و عمومی لایه های مهمی از مردم ایران بدل کرده است.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG