لینک‌های قابلیت دسترسی

جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۲:۲۱ - ۹ دسامبر ۲۰۱۶
يازده هزار نفر بودند؛ خيلی هاشان درجا مردند، در فرصت کوتاهی که برای يک تنفس کوچک باقی مانده بود.خيلی های ديگر اما زنده ماندند. نفس کشيدند و زنده ماندند و هر نفس پر بود از ذره ذره های مسموم گاز خردل. نفس کشيدند و شدند زنده هايی که حالا بيش از بيست سال است هر روز می ميرند.

ساعت چهار بعدازظهر، روز هفتم تيرماه سال ۱۳۶۶، يک سال مانده به پايان جنگ هشت ساله ی ايران و عراق، مردم شهر مرزی سردشت؛ در آن بحبوحه ی جنگ ، با خطوط کم رنگی که از دامنه های سبز و آرام کوه های آذربايجان غربی در خاطره شان مانده بود ؛ سياه روزی جنگ را تحمل می کردند که ناگهان از آسمان برسرشان بمب باريد، اين بار، بمب شيميايی.

بمب های شيميايی که چيزی بيشتر و تلخ تر از مرگ با خود داشتند. چيزی که تنها در لحظه ی نخست؛ صد و شانزده نفر را کشت؛ مرد ، زن، کودک.

اما قصه همين جا تمام نشد. قصه ی اين بمباران شيميايی هنوز و تا امروز هم ادامه دارد؛ ۱۰ هزار نفر ديگر ماندند و حالا پس از بيست و سه سال و دو ماه هنوز از تاول های شان، از زخم های شان می سوزند و کسی حواسش نيست.

در بمباران شيميايی سال ۶۶ همه سوختند اما اين بار هم مثل هميشه زنان، بيشتر سوختند، عميق تر سوختند، نه يک بار در يک بمباران شيميايی که بارها در شهری که مثل خيلی ديگر از شهرهای مرزی ايران، هنوز فضايی سنتی و بسته دارد و زن را کمربسته ی خدمت به خانه می خواهد و بس.

رنج های زير پوست

ساعت چهار بعدازظهر ، روز هفتم تير ماه سال ۱۳۶۶ . « پروين» در حمام است که شهر می لرزد.آب قطع می شود و به جای آن خردل مسموم باريدن می گيرد. پروين می سوزد و دو ماه بعد؛ جنگ ، هنوز در حال قربانی گرفتن است که سرانجام از کمايی طولانی و عميق چشم باز می کند. بعد از اين بازگشت ، پروين که از اين پس خيلی ساده؛ مثل يک اتفاق ساده می توان از او با عنوان « يک قربانی بمبارن شيميايی» ياد کرد ۱۲ بار به اتاق عمل می رود و باز می گردد. کسی فکر نمی کرد پروين زنده بماند؛ هيچ کس، نه پزشکان و نه پرستاران. اما «عروس نوزده ساله» ی ديروز و قربانی شيميايی امروز ؛ تاب آورد ، قلبش نامنظم و با رقت ثپيد و تصميم گرفت که زنده بماند. زنده ماند و در دلش پير شد.

حالا سال هاست که شب های پروين، شب های سرفه های بی شمار خون آلود است، شب های تا صبح نخوابيدن و « در بستر ِ خشونت ِ نوميدی» خود مچاله شدن. پروين زنده ماند اما تنها در چند ساعت ، ناگهان از نوعروسی ۱۹ ساله به جانبازی ۷۰ درصد تغيير ماهيت داد. ۷۰درصد ريه های اين زن از کار افتاده، چشم هايش گود است مثل اقيانوسی تلخ، انگار رگ های زير پوستش هم سوخته اند، خون در بدن ندارد.پروين از پوکی استخوان هم رنج می برد.

سخت است که آن استخوان های سوخته را تصور کنی، زير پوستی که به گواه پزشکان، ۸۵ درصد آن سوخته. همه ی اينها افسردگی شديد را به دنبال داشته و صورتی که هرگز به خنده نمی شکفد.

خودش می گويد: « اگر بچه هايم نبودند روزی صد بار آرزوی مرگ می کردم.به خاطر آنهاست که زنده مانده ام؛ بچه هايم کسی را ندارند.خيلی تنها هستند.»

وقتی بعد از بيست و سه سال از زخم های خود می گويد، هنوز هم صدايش می لرزد :
« من خوبم. هميشه يادم بوده که بچه هام گناهی ندارند، دو تا پسر دارم که به هر حال مادر می خواهند و شوهرم هم همين طور. او که گناهی نکرده. برای همين من عادت کرده ام که بيماری و دردم را هميشه پنهان کنم .»

-پدر؟ مادر؟ خواهر يا برادر؟
- نه هيچ کس نمانده...توی آن بمباران شيميايی همه شهيد شدند.
- همسرت چه طور؟ او آسيبی نديد؟
- شوهرم هم جانبازشيميايی جنگ است خانم، جانباز ۴۰ درصد .اعصابش ناراحت است. من بيشتر از اينکه فکر خودم باشم ، بايد او را آرام کنم.
- رفتارش با شما چه طوری است؟
- گله ای ندارم. برخورد ش بد نيست. بيشتر از اين انتظار ندارم


جانباز ثبت نشده يعنی جانباز يکه و تنها

تا آنجا که از آمار برمی آيد تعداد زنان جانباز شيميايی از مردان کمتر است......
اما عثمان مزين ، دبير انجمن دفاع از حقوق مصدومان شيميايی سردشت پا فراتر از آمارهای رسمی و غيررسمی گذاشته.او يک شاهد درجه ی اول است؛ کسی که از نزديک شاهد زوال اين روزها و شب ها بوده؛ اگر پای حرف های اين مرد بنشينی برايت از اين تاريخ بيست ساله ی تلخ، قصه ها دارد که بگويد.

آقای مزين می گويد : « درست است که در آمار ارائه شده تعداد مردان شيميايی جنگ، بيشتر از زنان است اما اين همه ی واقعيت نيست.خيلی ها می گويند شيميايی، شيميايی است، جانباز ، جانباز است و زن و مرد ندارد اما واقعا زن و مرد دارد.اگر زن باشی و جانباز شيميايی همه چيز برايت جور ديگری خواهد بود، جور بدتری.»

دبير انجمن دفاع از حقوق مصدومان شيميايی سردشت از زنانی ياد می کند که حتا شهامت يا جرات «معرفی» و «ثبت» خود را به عنوان يک مصدوم شيميايی جنگ ندارند يا اينکه معرفی شده اند و هرگزبه رسميت شناخته نشده اند :

« تعداد قابل توجهی از مردان مصدوم شيميايی جنگ معرفی و پرونده شان ثبت و ضبط شده اما هنوز بعد از اين همه سال همه ی زنان حتا شناسايی هم نشده اند.يعنی حتا اين ابتدايی ترين مرحله ی کار هم درباره ی آنها انجام نشده.خيلی از زنان شيميايی شده اند و در خانه های شان در سکوت مانده اند . پس آمار درست تر اين است که بگوييم تعداد مردان جانباز شيميايی جنگ که شناسايی شده اند از تعداد زنان بيشتر است.»

پروين هم لا به لای سرفه هايش همين را می گويد : « زنان اين شهر مثل شمع آب شدند، خانم.هيچ کس ازشان سراغی نگرفت. مصدوم شدند، جانباز شدند اما بدون درصد و بدون حمايت .... »

پروين از زنانی می گويد که تا همين بيست و اندی سال پيش سرگرم زندگی بودند. اگر چه زندگی در يک شهر مرزی در ايران ، هيچ وقت راحت و مطمئن نيست اما خيلی ها پيش از جنگ ۸ ساله در همين شهرها زندگی می کردند؛ ساده با بهانه های کوچک خوشبختی.

خيلی از زنان قربانی بمباران شيميايی که امروز از آتش مذاب در رگ هاشان هنوز که هنوز است می سوزند؛ وقتی که از آسمان «خردل» باريد، دخترکانی شاد و سرشار از نوجوانی بودند با آرزوهای بيکران که به سادگی می شد « دختران دشت» صدايشان کرد.می شد شب های تار نم نم باران برايشان شعر خواند که :
« از زره جامه تان اگر بشکوفيد
باد ديوانه
يال بلند اسب تمنا را
آشفته کرد خواهد...»

اما دخترکان در انتظار صلح ماندند و پير شدند.شدند چيزی که امروز هستند؛ زنان بالغ وحشتزده ای که همگی خط به خط روز هفتم تير سال ۱۳۶۶ را برای ابد از حفظ اند؛ از بس که اين روز ، هر شب در کابوس هايشان تکرار شده است.

عثمان مزين می گويد : « مردم زمانی که زير بمباران شيميايی ماندند، هيچ اطلاعی درباره ی عوارض اين نوع سلاح مرگبار جنگی نداشتند. بسياری از زنان و کودکان که به دليل بی اطلاعی از عوارض گازمسموم خردل و ندانستن اينکه چه طور بايد در همان دقايق اول که بمب شيميايی می بارد، عوارض را به حداقل رساند ، نتوانستند در جايی امن پناه بگيرند و در نتيجه، دچار آسيب های بيشتری شدند.شايد اگر با توجه به شرايط جنگ، از قبل کمی به مردم شهرهای مرزی آموزش می دادند يا اطلاع رسانی می کردند ابعاد اين فاجعه ی انسانی محدودتر می شد»

بحران آمار

آمارها اينجا هم دقيق و مدون نيستند.يک روز پس از بمباران شيميايی سردشت وزارت کشور وقت، آمار مصدومان شيميايی منطقه را به سازمان ملل متحد اعلام می کند : چهار هزار و پانصد نفر ، قربانيان غيرنظامی بمباران شيميايی. سال ۱۳۷۶ اکبر هاشمی‌رفسنجانی، خطيب نماز جمعه تهران از تريبون نماز جمعه از اين همه قربانی ياد می کند و اين بار از هشت هزار و بيست و پنج نفر مصدوم شيميايی سردشت حرف زده می شود.

آمارهای بعدی اما تغيير شکل يافته اند. آمارهای رسمی موجود می گويد در شهر سردشت ۱۱۳نفر شهيد شدند و يک هزار و ۳۲۴ نفر تحت عوارض مرگبار سلاح های شيميايی قرار گرفتند.آمارهای رسمی می گويد : ۸۷۴ مرد و ۴۷۷ زن ساکن سردشت، شميايی شدند؛ ۱۱ نفر بيش از ۷۰ درصد، ۲۳ نفر بين ۵۰ تا ۷۰ درصد ، ۴۳۵ نفر بين ۲۵ تا ۵۰ درصد و ۸۵۵ نفر هم زير ۲۵ درصد. اما اين تنها چيزی است که آمارهای روی کاغذ می گويند. چيزی بيش از ۸ هزار زن و مرد سردشتی هستند که از سال ۱۳۶۶ تا به حال از سرفه های شبانه روزی و تاول و خون گلايه می کنند و کسی نمی شنود.

همه ی اينها در حالی است که بعضی کارشناسان و نهادهای غيردولتی ناظر می گويند بمباران شيميايی يعنی شيميايی شدن همه ی مردم يک شهر.

اين گروه می گويند : « تمام مردم سردشت آلوده به گاز خردل اند و حتا تا دست کم سه نسل ديگر هم در اين شهر، امکان آلودگی وجود دارد.»

از آمار و ارقام آشفته که بگذريم اما می رسيم به مراحل سخت تر و پيچيده تر اين پرونده ی پرماجرا.عثمان مزين ، دبير انجمن دفاع از حقوق مصدومان شيميايی سردشت می گويد : « سردشت اولين شهر غيرنظامی و مسکونی جهان است که با اين وسعت بمباران شيميايی می شود. اين يک جنايت جنگی است اما قربانيان اين جنايت نه تنها حماست کافی نمی شوند که بايد قربانی بودن خود را هم ثابت کنند! وقتی اين قربانيان به روند رسيدگی به وضعيت خود اعتراض کردند و ۹ هزار پرونده تشکيل شد ، اعلام شد که بر اساس قانون مردم بايد گواهی بالينی روزهای پس از بمباران شيميايی را ارائه کنند اما مگر کسی هم هست که در هنگامی که دارد می سوزد به فکر مهيا کرئن گواهی سوختن برای آينده باشد؟ »

به گفته ی آقای مزين ينياد شهيد و امور جانبازان در ايران ، از ۴هزار و ۵۰۰ مصدومی که پس از بمباران شيميايی سردشت به سازمان ملل معرفی شدند تنها ۱۵۰۰ نفر را شناسايی کرده است.
علاوه بر بحران در سرشماری و اعلام آمار اما بحران «تشخيص سليقه ای و رويه ای » هم بر زندگی بربادرفته ی زنان و مردان قربانی شيميايی سايه انداخته.يک زن ديگر از زنان قربانی سلاح های شيميايی که نمی خواهد نام واقعی اش را بگويد، يکی از نمونه های اين بحران است . اصرار دارد که « بهار» صدايش کنيم.

,d می‌گويد: « در اولين دوره‌ ای که کميسيون پزشکی بنياد شهيد تشکيل شد و دکتر تائبی رئيس آن بود، من را جانباز ۲۵ درصد تشخيص دادند، اما يک سال بعد آمدند يک کميسيون پزشکی ديگر تشکيل دادند و گفتند نه تو ديگر جانباز ۲۵ درصد نيستی. تو سالمی !»

بهار می گويد : « خب در اين شهری که خودشان هم می گويند يک جنايت جنگی در آن شده، آن همه بمب شيميايی بر سر ما ريخته؛ ديده ايم که عزيزانمان پرپر شده اند و خودمان هم يک جور ديگر پرپر شده ايم، مگر می شود فقط ۱۵۰۰ نفر قربانی شده باشند؟ اصلا شما آن ابعاد وسيع بمباران را هم که در نظر بگيريد اين آمارا را نمی توانيد باور کنيد. اينها فقط ۱۵۰۰ را به رسميت شناخته اند و ده ها نفر ديگر قربانی جنگ که به خاطر بمباران شيميايی مريض و ناتوان شده اند مانده اند بدون هر گونه حمايتی.»
دبير انجمن دفاع از حقوق مصدومان شيميايی سردشت از حدود ۴هزار زن شيميايی شده می گويد که توان پرداخت هزينه های گزاف بيماری و تهيه دارو را ندارند.

رنج مضاعف

اما حتا زنانی که درصدی از جانبازی برای شان به رسميت شناخته شده و حداقل هزينه های درمان را از بنياد شهيد و امور ايثارگران دريافت می کنند، باز هم نسبت به مردانی در موقعيت خود، فرودست تر و « قربانی تر» اند.

عثمان مزين بهتر از هر کسی می تواند از اين واقعيت سخن بگويد :« مردان قربانی سلاح های شيميايی به هر حال قبل از اين اتفاق شاغل بوده اند و بعد هم بازنشسته شده اند و اندک دريافتی ماهانه ای دارند و دست کم مجبور نيستند همچنان با وجود بيماری و ضعف و ناتوانی کار کنند اما زنان همه خانه دار بودند و کيست که نداند خانه داری از آن مشاغل بی اجری است که هرگز هم بازنشستگی و تعطيلی ندارد.

بنابراين زنان مصدوم همچنان بار مسئوليت خانه را بر دوش دارند و بدون هيچ حمايتی بايد به زغم بيماری همه ی امور را هم اداره کنند.از سوی ديگر مردانی که از سوی بنياد شهيد به عنوان جانباز شيميايی پذيرفته شده اند اندک مبلغی به عنوان « حق پرستاری» دريافت می کنند اما برای زنی که دقيقا همين شرايط را دارد چنين حقی در نظر گرفته نشده است انگار که زن چون هميشه خودش پرستار ديگران بوده؛ حالا که ناتوان و بيمار است به پرستاری نياز ندارد.همه ياين تبعيض ها ، رنج زنان قربانی بمباران شيميايی را مضاعف کرده است. »

آقای مزين می پرسد : « واقعا ملاک و معيار اين تقسيم بندی ها چيست ؟ مگر زنان هم مثل ساير جانبازان شيميايی از مشکلات تنفسی، چشمی، و پوستی رنج نمی برند؟ آن تشنج های مکرر، آن تب و لرزهای هميشگی، سرفه ها، عوارض قلبی، اضطراب و استرس و افسردگی کهاتفاقا در زنان بيشتر هم هست، تومورهای پوستی، ريه های آسيب ديده ، مگر زنان پس از بمباران شيميايی از اين عوارض مصون ماندند؟»

هزينه ای که برای زنده ماندن بايد بپردازند

چشم هاشان می سوزد. سوزشی تيز و مدام.چشم هاشان پير شده؛ يک شبه پير شده، آن قدر پير که ديگر نشاط سرمه هم ندارند ويادشان رفته آخرين باری را که مثل يک زن در برابر آينه ايستادند و زيبايی خود را يک بار ديگر قبل از اينکه از خانه بيرون بزنند، آزمودند.برای کم کردن از حجم اين سوزش مدام بايد از قطره های اشک مصنوعی استفاده کنند، هر يک بسته برای کمتر از ۲۰ روز و هر بار۱۰ تا ۱۲ هزار تومان.

پوستشان می سوزد؛ ديگر شاد و گرم ؛ رنگ زيبای نان تازه نيست، پوستی است که مرگ را از بيرون پوشانده و برای هنوز نفس کشيدنش قرص هايی لازم است که هر بسته شان دست کم ۱۰ هزار تومان قيمت دارد.

ريه هاشان سنگ شده و برای اينکه همچنان بتوانند با اين ريه؛ هوا را به درون بکشند، بايد از اسپری های تنفسی کمک بگيرند، هر اسپری ۸۰ تا ۱۰۰ هزار تومان.

قرص های ديگری هم هست، داروهايی برای کاهش درد سرفه های خشک، برای درمان بيماری های خونی که پس از بمبارن در ميان شان رايج شده. داروهای ديگری هم هست اما کمتر زنی می تواند اين از اين داروها استفاده کند.اغلب، زنان به داروهای بی ربط ارزان رضايت می دهند.برای از دست دادن توانايی « مادر شدن » ديگر اما نه دارويی هست و نه راه چاره ای.

نخستين بارداری برای زنان قربانی سلاح های شيميايی، طوفان شادمانی نيست، صاعقه ی اندوه است و نگرانی. زنان نوزادان مرده به دنيا می آورند، برای اينکه بيست و سه سال پيش وقتی از آسمان خردل باريد، دختربچه ی کوچکی بودند و هنوز در گنجينه واژگان کودکی شان چيزی به نام « سلاح شيميايی » وجود نداشت، پس نفس کشيدند و فاجعه را به درون بردند تا در تمام اين سال ها با آنها رشد کند و بزرگ شود.

حالا دختربچه های امروز؛ زنانی هستند که می خواهند مادر شوند اما در بيشتر موارد، تپش قلب و بيماری های مادر بر جنين هم اثر می گذارد و حاصل اين همه يعنی « تولد مرگ». بمباران شيميايی، آرزوی مادر شدن را از بسياری از زنان قربانی جنگ در سردشت برای هميشه گرفت، زن سردشت اما هنوز روياهای سوخته ی خود را نفس می کشد؛ «به خاطر نوزاد دشمنش شايد...»

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG