لینک‌های قابلیت دسترسی

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۴:۰۹ - ۸ دسامبر ۲۰۱۶

شايد تاکنون بيش از صدها فيلم جنگی در تاريخ سينما درباره جنگ ويتنام و يا با موضوع جنگ جهانی دوم ساخته شده باشد. در سينمای ايران هم يکی دو سال بعد از آغاز جنگ ايران و عراق بود که اين ژانر جای خود را در ميان ساير گونه های سينمايی باز کرد.

شايد ژانر جنگی، بومی ترين ژانر سينمايی در هر کشوری باشد؛ چراکه اگر در کشوری جنگی به وقوع نپيوسته باشد، چيزی هم برای به تصوير کشيدن روی پرده سينما وجود نداشته باشد. همانگونه که در چند دهه سينمای پيش از انقلاب در ايران، ژانری به عنوان سينمای جنگ وجود نداشت.

نشانه هايی از دشمن خارجی، برای اولين بار در اثر جنجالی ايرج قادری «برزخی ها» ديده شد. در اين فيلم که توليدش درست پيش از آغاز جنگ به پايان رسيده بود، دشمنی خارجی که از آنها به نام بيگانه در فيلم نامبرده می شود و هويت مشخصی ندارند، به مرزهای ايران حمله کرده و قهرمانان فيلم در مقابل آنها ايستادگی می کنند.

اما اولين فيلم ايرانی که در آن متجاوز عراقی نشان داده شد، مرز (۱۳۶۰) ساخته جمشيد حيدری و با فيلمنامه ای از سيروس الوند بود. فيلم جمشيد حيدری شباهتی به فيلم هايی که بعدها از آنها به عنوان آثار دفاع مقدس ياد می شود، نداشت و اکشنی حادثه پردازانه با موضوع ايستادگی اهالی يک روستا در مقابل دشمن بود.

جنگ و حادثه سازی

تا چند سال ابتدايی جنگ، اکثر فيلم های جنگی سينمای ايران آثاری حادثه ای و اکشن بودند و در آنها خبری از نشانه های معنوی جبهه ها(که بعدها در فيلمهای موسوم به دفاع مقدس به وفور يافت می شود) نبود. در اين فيلم ها که توليدشان حتی تا نيمه دهه هفتاد هم ادامه داشت، به جای رزمنده و بسيجی، گروهی کماندو و تکاور ديده می شوند که رودرروی دشمن عراقی قرار گرفته و پس از سکانس های متعدد اکشن، پيروز از ميدان خارج می شوند.

اين نوع آثار که عموما نوعی کپی برداری از نمونه های خارجی محسوب می شدند، چندان مورد تاييد مسئولان سينمايی نبودند چراکه جنگ برای سازندگان آنها فقط و فقط بهانه ای بود برای اکشن و حادثه سازی.

تا نيمه دهه هفتاد که ساخت فيلمهای اکشن رونق داشت، آثار جنگی متعددی با تکيه بر حادثه پردازی توليد شدند که شايد مهمترين و بهترين آنها فيلم به يادماندنی سيف الله داد «کانی مانگا» باشد. «عقابها» ساخته ساموئل خاچيکيان هم از ديگر نمونه های اين نوع فيلمها در اوايل دهه شصت است که با استقبال بالای تماشاگران روبرو شد. در اين فيلم که بخشهايی از آن به عمليات هوايی مربوط می شد، به خاطر بضاعت اندک سينمای ايران در آن زمان، از تصاوير مستند آرشيوی استفاده شد.

با از مد افتادن توليد فيلمهای اکشن در نيمه دهه هفتاد، ديگر کارگردانان به سراغ ساخت فيلمهای حادثه پردازانه جنگی نرفتند. شايد دوئل(احمدرضا درويش) آخرين نمونه اينگونه آثار باشد که البته اين فيلم هم تلفيقی از حادثه پردازی و همچنين رشادت و جانبازی بود.

(صحنه ای از فیلم باشو غریبه کوچک)


جنگ و جامعه

يکی ازاولين فيلمهای مربوط به جنگ در سينمای ايران را که اتفاقا موضوعش به پيامدهای اجتماعی جنگ اختصاص داشت، رسول صدرعاملی در سال ۶۱ کارگردانی کرد.

در سالهای بعدتر فيلمهايی ساخته شدند که داستان آنها به موازات جنگ در شهرها می گذشت و حال و هوای شهر و آدمهايش در زمان جنگ را به تصوير می کشيدند. حريم مهرورزی(۱۳۶۵) ساخته ناصر غلامرضايی، عروسی خوبان(۱۳۶۷) به کارگردانی محسن مخملباف و يا وصل نيکان(۱۳۷۰) ساخته ابراهيم حاتمی کيا از اين جمله اند. «عروسی خوبان» يکی از معروف ترين و جنجالی ترين فيلمهای دهه شصت بود که به زندگی يک جوان رزمنده که در اثر موج انفجار در آسايشگاه روانی بستری شده بود می پرداخت.

در سالهای پايانی جنگ و بعد از آن، برخی کارگردانان که معروفترين آنها ابراهيم حاتمی کياست، به سراغ آدمهای جنگ بعد از اتمام آن رفتند و تقابل آنها را با اطرافيان و جامعه ای که برای آن جنگيده بودند به تصوير کشيدند. «آژانس شيشه ای»، «از کرخه تا راين»، «برج مينو» و چند فيلم ديگر حاتمی کيا از معروف ترين اين گونه آثار در سينمای ايران به شمار می روند. ساخت اين نوع آثار هنوز هم در سينمای ايران البته به صورت موردی در هر سال، ادامه دارد. «فرزند خاک» و «بيداری روياها» ساخته محمدعلی آهنگر و يا «نفوذی» ساخته مشترک احمد کاوری و مهدی فيوضی از جمله اين آثار هستند.

جنگ و واقعيت

چند سالی طول کشيد تا مدل معنوی تر جبهه ها با تصوير حضور رزمندگان و بسيجيان وارد سينما شود.

اين نوع تصوير توسط افرادی چون ابراهيم حاتمی کيا و رسول ملاقلی پور که کارشان را با مستندسازی در دل جبهه ها آغاز کرده بودند، به جريان فيلمسازی بلند و حرفه ای وارد شد. ملاقلی پور اولين فيلمش با نام «نينوا» را در سال ۶۲ با موضوع جنگ و جبهه کارگردانی کرد و سپس پس از ساخت فيلمهای «بلمی به سوی ساحل» و «پرواز در شب» در سالهای ۶۴ و ۶۵ خود را به عنوان يکی از فيلمسازان موفق ژانر جديد سينمای ايران که اتفاقا مورد تاييد نگاه دولتی نيز بود، مطرح کرد. به موازات ملاقلی پور، يکی ديگر از استعدادهای سينمای ايران نيز درحال رشد بود.

ابراهيم حاتمی کيا کمی ديرتر از ملاقلی پور وارد جريان حرفه ای شد. او که سال ۶۴ فيلم ۱۶ ميليمتری «هويت» را ساخته بود، در سالهای ۶۷ و ۶۸ با دو فيلم «ديده بان» و «مهاجر» که تصاوير خالص و نابی را از جبهه ها به نمايش می گذاشتند، به عنوان کارگردانی خوش ذوق و کاربلد پا به عرصه حرفه ای سينما گذاشت. در کنار اين دو، چند فيلمساز ديگر مانند جمال شورجه، شهريار بحرانی و بعدتر احمدرضا درويش هم به چهره های سينمای دفاع مقدس بدل گشتند و آثار بعضا ماندگاری نيز از خود برجای گذاشتند.

جنگ و کودک

تنها در چند فيلم محدود است که کودکان نقشی محوری در جنگ و مسايل مربوط به آن عهده دار شده اند. اگرچه باشو در فيلم «باشو غريبه کوچک» بهرام بيضايی، کودکی جنگ زده است که مجبور به ترک ديار خود شده، اما اين شخصيت حضور مستقيم و فيزيکی در ميادين جنگی ندارد و داستان فيلم به موازات جنگ و در نقطه ای ديگر از ايران می گذرد. اما به هر حال فيلم بيضايی اولين اثری است که تاثيرات جنگ را بر روی زندگی يک کودک به تصوير می کشد.

به غير از بيضايی، چند کارگردان ديگر مانند کمال تبريزی، کامبوزيا پرتوی، سعيد حاجی ميری، علی شاه حاتمی و عزيزالله حميدنژاد هم وارد حيطه جنگ و کودک شده و فيلمهايی را با اين مضمون جلوی دوربين برده اند.

پرتوی که تا پيش از ساخت «بازی بزرگان»، چند فيلم موزيکال و شاد کودکانه مانند «گلنار» و «گربه آوازه خوان» را ساخته بود، به يکباره تغيير لحن داد و يک اثر تاثيرگذار درباره دو کودکی که مجبور به دفاع از خودشان در زمان اشغال شهر توسط عراقی ها می شوند، کارگردانی کرد.
کمال تبريزی هم که کارش را با ساخت چند فيلم دفاع مقدس مانند «عبور» و «در مسلخ عشق» آغاز کرده بود، در سال ۷۲ فيلم «پايان کودکی» را درباره پسرنوجوانی که در غياب پدر، مجبور به دفاع از خانواده اش در مقابل تهاجم عراقی ها می شود، جلوی دوربين برد. حاجی ميری هم در سال ۶۹ فيلم «آتش در خرمن» را با موضوع مقاومت يک کودک جنوبی در مقابل عراقی ها کارگردانی کرد. جالب اينکه در ميان عوامل توليد فيلم حاجی ميری، کمال تبريزی به عنوان مجری طرح و مدير فيلمبرداری حضور داشت و او را همراهی می کرد.

از سوی ديگر عزيزالله حميدنژاد هم که دو فيلم «هور در آتش» و «ستارگان خاک» را با موضوع و يا پس زمينه جنگ در اوايل دهه هفتاد کارگردانی کرده بود، سومين فيلمش با نام «قله دنيا» را با موضوع نوجوانان و جنگ جلوی دوربين برد. داستان «قله دنيا» به طور مستقيم در جبهه ها به وقوع نمی پيوست و درباره اشتياق دونوجوان برای حضور در منطقه جنگی بود.

يکی ديگر از نمونه های تقابل کودکان و جنگ ۸ ساله، فيلم «ترکش های صلح» ساخته علی شاه حاتمی است که در آن به تاثيرات اجتماعی و فردی جنگ، بعد از اتمام آن پرداخته می شود. شاه حاتمی که در کارنامه اش سابقه ساخت چند فيلم دفاع مقدس مانند «پرنده آهنين» و «آخرين شناسايی» را داشت، در سال ۷۹ فيلم «ترکش های صلح» را درباره دو نوجوانی که درشهری ويرانه ازجنگ به کار جمع آوری و فروش ضايعات جنگی مشغولند، کارگردانی کرد.

(صحنه ای از فیلم لیلی با من است)

جنگ و کمدی

تا پيش از سال ۷۴ و ساخته شدن «ليلی با من است»، مقوله جنگ در ايران، حيطه ای مقدس و کاملا جدی محسوب می شد و کسی به خود اجازه شوخی کردن با آن را نمی داد.

اما کمال تبريزی که خود از فيلمسازان دفاع مقدس به شمار می رفت و چندين فيلم جنگی ساخته بود، تابويی بزرگ را شکست و فيلمی طنز با موضوع جنگ و جبهه ساخت. تبريزی که کمتر کسی از او انتظار طنازی داشت، يکی از فيلمهای به ياد ماندنی سينمای ايران را جلوی دوربين برد و باب شوخی با آدمهای رزمنده و فضای جبهه ها را باز کرد. «ليلی با من است» يک ويژگی مهم ديگر هم داشت و آن معرفی يک ستاره به سينمای ايران بود.

پرويز پرستويی تا پيش از اين فيلم چهره ای نيمه شناخته شده بود که کارنامه اش به بازی در چند فيلم مهجور دهه شصت و نيز چند سريال تلويزيونی محدود می شد. اما او با فيلم تبريزی قابليتهای بازيگری اش به خصوص در حيطه طنز و کمدی را نشان داد و تبديل به يکی از مردان مهم سينمای ايران شد.

ويژگی مهم فيلم کمال تبريزی اين بود که او بر لبه تيغ حرکت کرد و روی خط قرمزها گام برداشت. ضمنا فيلم او با وجود طنازی های فراوان در دام لودگی نيفتاد؛ چيزی که مسعود ده نمکی و اخراجی هايش خواسته يا ناخواسته گرفتار آن شدند.

بعد از فيلم «ليلی با من است» کارگردانان زيادی به سمت شوخی با جنگ نرفتند. به غير از اخراجی ها، يک فيلم مهجور ديگر نيز توسط رحيم حسينی با نام «پيک نيک در ميدان جنگ» در سال ۸۳ ساخته شد که يک فيلم تلويزيونی با همان استانداردها بود و بعد از تبديل به نسخه سينمايی، اکران شد.

اما آخرين نمونه گونه کمدی سينمای جنگ، «اخراجی ها» ساخته مسعود ده نمکی است. ده نمکی با بهانه دادن فضای جنگ و جبهه، مشتی آدم لمپن را که به قصدی غير از جنگيدن وارد جبهه می شوند، به تصوير کشيد و انواع و اقسام شوخی ها را اعم از مبتذل و غير مبتذل توسط آنها نشان داد. اگرچه مخاطبان از فيلمهای او استقبال فراوانی کردند، اما اهالی سينمای جنگ و حتی برخی هم قطاران سابق ده نمکی روی خوشی به اخراجی ها نشان ندادند و حتی کار به جايی رسيد که برخی از آنها فاتحه سينمای دفاع مقدس را با اکران اين فيلمها خوانده شده عنوان کردند.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG