لینک‌های قابلیت دسترسی

جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۹:۵۴ - ۹ دسامبر ۲۰۱۶

پس از ايوان مخوف، ساخته جاودان سرگی آيزنشتين، در سال ۱۹۴۴، اينک بار ديگر فيلمی از اين چهره مستبد تاريخی در روسيه به روی پرده می رود.


به نوشته خبرگزاری فرانسه، پاول لونگين، فيلمساز ۵۹ ساله روس، کسی که اميدها و انحرافات پرسترويکا را به فيلم کشيد، اين بار به يکی از شخصيت های پيچيده تاريخ روسيه روی آورده است.


لونگين که در سال ۱۹۹۰ با فيلم «تاکسی بلوز» مورد توجه منتقدين قرار گرفت و جايزه بهترين کارگردانی جشنواره کن را از آن خود کرد به مدت پنج ماه فيلمی را در مورد ايوان واسيليوويچ، معروف به ايوان مخوف، تزار مستبد روسيه در قرن شانزدهم؛ خواهد ساخت.


پاول لونگين در مورد فيلم تازه خود که قرار است در بهار ۲۰۰۹ در مسکو به نمايش درآيد، می گويد: «فيلمی است در باره ضديت قدرت مطلق با افکار روحانی مسيح. در اين رابطه تناقضات ژرفی وجود دارد.»


ايوان مخوف (۱۵۸۴ – ۱۵۳۰) حاکميت خود را وظيفه الهی می پنداشت و با تاراج ، توطئه و آشوب، قدرت مطلقه و بيدادگر خود را بر روسيه گستراند و هر چه را که مخالف وی بود از ميان برداشت.


ايوان مخوف (۱۵۸۴ – ۱۵۳۰) حاکميت خود را وظيفه الهی می پنداشت و با تاراج ، توطئه و آشوب، قدرت مطلقه و بيدادگر خود را بر روسيه گستراند و هر چه را که مخالف وی بود از ميان برداشت.

در اين فضای ترور، فيليپ، کشيش اعظم کليسای ارتدوکس، دوست ايوان، با وجود آگاهی به مرگ محتوم خود، با دليری، حکومت ستمگرانه وی را افشا می کند.


در نهايت فيليپ به صومعه ای تبعيد شده و به وسيله يکی از مامورين تزار در سلول خود خفه می شود.


پاول لونگين که تمامی طرح ها برای ساخت فيلمی در رابطه با سياست و روسيه امروز را رد می کند در مورد فيلم خود ادامه می دهد: «فيلم، داستان خيانت به يک دوستی است؛ دوستی ميان دو پرسوناژ شکسپيری که يکی تبديل به فردی مقدس می شود و ديگری به يک هيولا. فيليپ يک آرشيتکت است؛ نماد رنسانس، همچون لئوناردو داوينچی؛ و ايوان مخوف، سمبل ستمگری که واقعا می پنداشت جانشين خدا بر کره خاکی است.»


پس از سقوط اتحاد جماهير شوروی، چنين به نظر می رسد که اين «هيولا»ی خونخوار و «دشمن مردم» برای بعضی ها چهره عوض کرده و به يکی از شخصيت های بزرگ روسيه تبديل شده است؛ درست همچون استالين. برخی حتی از آمرزش وی سخن می گويند.


لونگين از تهديدهايی که به نظر وی از سوی گروهی از ناسيوناليست ها، کمونيست ها، سلطنت طلب ها و بخشی از ارتدوکس ها صورت می گيرد سخن می گويد: «در نامه هايی از من می خواهند که ساخت فيلم در اين باره را متوقف کنم و با دستان کثيف به اين موضوع نپردازم.»


با فيلم ايوان مخوف، پاول لونگين جستجوی معنوی خود را ادامه می دهد؛ کنکاشی که در سال ۲۰۰۷ با فيلم «جزيره» برای او موفقيت به ارمغان آورد؛ فيلمی در باره دريانوردی نادم که به صومعه ای پناه برده و به يک پير دانا تبديل می شود.


لونگين نگاه مصرفی حاکم بر کشور خود را به نقد می کشد و می گويد: «به نظر من در روسيه امروز پرسش اصلی درک زندگی است.»


پس از سقوط اتحاد شوروی ساخت فيلم هايی در باره شخصيت های تاريخی همچون چنگيزخان، شاهزاده ولاديمير و غيره رواج يافته است.


پاول لونگين در اين باره می گويد: «برای درک اکنون، به گذشته رو می کنيم. پيش از اين در ترس زندگی می کرديم. از اين ترس جان سالم به در برديم و اکنون نياز داريم تا بفهميم چه بر ما گذشت.»


لونگين معتقد است: «من فيلمی تاريخی نمی سازم. فيلمی شاعرانه، سمبليک، روانشناسانه و معنوی می سازم.»


با فيلم ايوان مخوف ظاهرا لونگين که به سينماگر اجتماعی ساز «پسا شوروی» معروف است، موضوعات امروزين جامعه روسيه را که پيش از اين در فيلم های «لونا پارک» (۱۹۹۲) و «يک روسيه جديد» (۲۰۰۲) نشان داده، با سوژه هايی در باره مافيا، ناسيوناليسم و حکومت مقتدر؛ کنار گذاشته است.
آيا روسيه معاصر برای او ديگر چندان جالب نيست؟ از نظر وی بدون شک «آری»: «دوران تغييرات بزرگ پايان يافته. دوران جالب و جذاب تغيير را شناختيم؛ با تمام شرايط و شخصيت های بسيار قوی. اما متاسفانه کشور نمی دانست به کدام سو می رود.»

با اين وجود پاول لونگين که از سال ۱۹۹۰ در فرانسه اقامت گزيد در سال ۲۰۰۴ بار ديگر به مسکو بازگشت. او بر اين باور است که «در روسيه همه چيز ممکن است به شرطی که بخواهی و استعداد داشته باشی.»


XS
SM
MD
LG