لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۸:۱۲ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶

الکساندر سولژنيتسين، نويسنده منتقد حکومت استالين و برنده جايزه ادبی نوبل، روز يکشنبه، در سن ۸۹ سالگی در خانه خود، واقع در مسکو بر اثر حمله قلبی ديده از جهان فروبست.


دميتری مدودف، رييس جمهوری روسيه در پيامی به خانواده اين نويسنده معروف خود را در غم آنها شريک دانست.


الکساندر سولژنيتسين به خاطر آثار ادبی خود عليه حکومت ترور ژوزف استالين شهرت جهانی يافت.


بر اساس اعلام خانواده سولژنيتسين، وی يکشنبه سوم ماه اوت در ساعت ۲۳:۴۵به وقت مسکو درگذشت.


بنا بر گزارش خبرگزاری آلمان، سولژنيتسين از ماه ها پيش به لحاظ جسمانی شديدا ضعيف شده بود و به همين خاطر تمامی ملاقات های رسمی خود را محدود کرده بود.


در اين مدت تصاوير تلويزيونی، او را به هنگام ملاقات های نادر خود بر روی صندلی چرخ دار نشان می داد.


استپان سولژنيتسين، پسر نويسنده به خبرگزاری تاس گفت که پدرش تا پايان عمر علی رغم بيماری طولانی مدت اش همچنان فعال باقی ماند.


الکساندر سولژنيتسين در حال بازبينی مجموعه آثار خود در سی جلد بود که قرار است تا سال ۲۰۱۰ توسط انتشارات «ورميا» در مسکو منتشر شوند.


در سال ۱۹۷۰ جايزه نوبل ادبی به سولژنيتسين تعلق گرفت اما او از ترس فشار حکومت شوروی نتوانست در مراسم اهدای جايزه شرکت کند؛ جايزه ای که چهار سال بعد، هنگامی که در خارج از روسيه بود، سرانجام به دستش رسيد.

اثر ماندگار او «مجمع الجزایر گولاگ»، رمانی است در باره اردوگاه های حکومت توتاليتر استالين در شوروی سابق که نخستين بار در سال ۱۹۷۳ به زبان روسی در پاريس منتشر شد.


در اين رمان نويسنده تجربيات دردناک خود در درون چنين حکومتی را به قلم کشيده است.


الکساندر سولژنيتسين در ۱۱ دسامبر ۱۹۱۸ در کيسلوودسک به دنيا آمد. او ابتدا به آرمان های انقلاب کمونيستی باور داشت و در همان دوران در رشته رياضيات تحصيل کرد.


در طول جنگ جهانی دوم توپچی ارتش بود و پس از جنگ از منتقدين رژيم استالين شد. او همچنين معتقد بود که حکومت شوروی می توانست با يافتن راه حل توافق آميزی با هيتلر مانع از وقوع جنگ شود.


همين اظهار نظرها موجب شدند که او در سال ۱۹۴۵ به هشت سال بيگاری در اردوگاه های کار محکوم شود.


در سال ۱۹۵۳، چند هفته قبل از مرگ استالين، به قزاقستان تبعيد گرديد و سپس در سال ۱۹۵۶ از او اعاده حيثيت شد و از آن پس در «ريازان»، واقغ در دويست کيلومتری مسکو اقامت گزيد.


در سال ۱۹۶۲ با روی کار آمدن نيکيتا خروشچف در حکومت اتحاد شوروی و ايجاد فضای کمابيش انتقادآميز نسبت به کشتارهای استالين؛ روايات خود از دوران محکوميت در گولاگ را در کتاب «يک روز از زندگی ايوان دنيسوويچ» به رشته تحرير درآورد.


با اين حال کتاب های ديگر سولژنيتسين، «خانه سرطانی» و بعد «نخستين دايره» در خارج از روسيه و به شکل مخفيانه منتشر شدند.


در سال ۱۹۷۰ جايزه نوبل ادبی به سولژنيتسين تعلق گرفت اما او از ترس فشار حکومت شوروی نتوانست در مراسم اهدای جايزه شرکت کند؛ جايزه ای که چهار سال بعد، هنگامی که در خارج از روسيه بود، سرانجام به دستش رسيد.


پس از انتشار «مجمع الجزایر گولاگ»، سولژنيتسين بار ديگر دستگير و تابعيت روس او از وی گرفته شد؛ سپس از کشور اخراج گرديد.


او ابتدا مدتی به دعوت بنياد «هاينريش بل» در اطراف شهر کلن آلمان به سر برد و آنگاه به آمريکا رفت و تا هنگام بازگشت به روسيه در ۲۷ ماه مه ۱۹۹۴، پس از سقوط اتحاد شوروی، در کشور خود زندگی کرد.
پس از بازگشت به روسيه رفرم ها و نقصان های دمکراسی را تحت حکومت رييس جمهور وقت، بوريس يليتسين به نقد کشيد.


پشتیبانی از ولادمیر پوتین


او معتقد بود که روسيه نمی تواند دمکراسی غربی را «بدون درک آن تقليد کند» بلکه می بايست به «ارزش های اخلاقی» مردم خود رجوع کند.



در ۱۲ ژوئن ۲۰۰۷، الکساندر سولژنيتسين، جايزه دولتی را که برترين جايزه روسيه است، از ولاديمير پوتين دريافت کرد.


او در سال های گذشته همواره از مدافعين سياست های ولاديمير پوتين بود و حتی از سياست دولت روسيه در قبال چچن ها که مورد انتقاد بسياری از کشورها قرار گرفت حمايت کرد.


سولژنيتسين معتقد بود پوتين روسيه ای به زانو درآمده را تحويل گرفت اما اين کشور را آرام آرام به سوی بازسازی مجدد می برد.

يوری اوسيپوف، مدير آکادمی علوم روسيه، چند سال پيش سولژنيتسين را «يکی از بزرگ ترين تاريخ شناسان و زبان شناسان قرن بيستم» دانست.


با درگذشت اين نويسنده نامی، ميخائيل گورباچف، رهبر سابق و بنيانگذار اصلاحات سياسی شوروی از وی به عنوان کسی ياد کرد که «سرنوست يگانه ای داشت... از اولين کسانی که با صدای بلند چهره غيرانسانی رژيم استالين را افشا نمود. الکساندر سولژنيتسين، همچون ميليون ها شهروند اين کشور آزمون های دشواری را پشت سر نهاد.»


با مرگ سولژنيتسين اين نوشته او در باره تاريخ کشورش بار ديگر طنين می افکند: «هر انسانی بايد به لحاظ اخلاقی پاسخگوی تمامی گذشته خود باشد ـ از جمله آن گذشته ای که شرم آور است. پاسخ به چه طريقی؟ با تلاش برای فهميدن: چگونه اصلا چنين چيزی می توانست مجاز باشد؟ اشتباه ما در اين ميان چه بوده است؟ و آيا دوباره چنين وقايعی ميتواند روی دهد؟»


XS
SM
MD
LG