لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ تهران ۲۲:۱۱ - ۵ دسامبر ۲۰۱۶

۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۰ پنجاهمين سالگرد تأسيس نهضت آزادی ايران از تشکل‌های منتقد است. چه در دوران نظام پيشين و چه در دوران جمهوری اسلامی ايران. به ويژه پس از دوران ۹ ماهه دولت موقت در پی انقلاب بهمن ۱۳۵۷.

اين تشکل سياسی اينک در شرايطی پنجمين دهه تأسيس را جشن می‌گيرد که ابراهيم يزدی دبيرکل سابق اين تشکل به گفته اعضايش پيش از آزادی از حبس اخير وادار به اعلام برکناری از سمت خود شده و شماری از اعضايش از جمله در شاخه جوانان و بانوان در پی سرکوبی جنبش سبز زندانی شده‌اند.
در همين ارتباط مهندش عبدالعلی بازرگان از چهره‌های ارشد نهضت آزادی ايران، به پرسش‌های راديو فردا پاسخ داده است.بخش اول این گفتگو را اینجا بخوانید.

نهضت آزادی ايران از طرفی تشکلی است سياسی و از سوی ديگر تشکلی است مذهبی. در سايه آن چه که در پی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ روی داد و الان به آن اشاره کرديد، چطور می شود مطمئن شد شرکت دين داران در حکومت، و به خصوص شرکت يک تشکل مذهبی در حکومت حتی در شرايط متفاوت و مطلوب، به حکومت دينی و انحصارگرا نيانجامد؟

ما الان مدل های مختلفی داريم. مدل ايران داريم. مدل ترکيه هم داريم. در ترکيه مسلمانان در يک بازی دموکراتيک به قدرت رسيدند. يعنی اول از طريق خدماتی که در شهرداری های آنکارا و استانبول و ازمير و جاهای ديگر انجام دادند، اکثريت آرا را به دست آوردند. شهرداری ها را گرفتند. با خدماتشان محبوبيت پيدا کردند.


پله پله آمدند بالا. هيچ حق ويژه ای هم برای خودشان به دليل دينی بودن قائل نيستند که حالا ما چون دينداريم يک ولايت خاص داريم. اين بستگی به نگاهی است که ما به مشارکت دينداران می کنيم. به هر حال دينداران هم در هر کشوری با هر دين و مذهب و آئينی بخشی از آن جامعه هستند. مشارکت آنها در تعيين سرنوشت يک جامعه امری طبيعی است. همه حق مشارکت دارند. بنابراين دينداران هم خواهند داشت.

ولی آنها هم مثل بقيه يک رای دارند. حالا هر کسی انگيزه ای برای مشارکت خودش، فعاليت اجتماعی اش قائل است. يک عده ای هم وظيفه دينی خودشان می دانند يعنی فريضه ای است که احساس می کنند که خدا يا دين به عهده شان گذاشته که بی تفاوت نباشند و تلاش کنند. بنابراين اگر دينی حق ويژه ای برای خودش نخواهد و يک استثنايی نباشد، هيچ مانعی به نظر من به وجود نمی آيد. همينطور که عرض کردم در مدل ترکيه داريم می بينيم که چقدر باعث پيشرفت ترکيه هم شده اند. دارد تبديل به يک قدرت می شود ترکيه هم از نظر اقتصادی و هم نقش سياسی اش در سطح منطقه يا جهان و ديگر بقيه مسائل که خارج از برنامه ما است.

در پی انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ موج سرکوب و بازداشت بار ديگر دامن نهضت آزادی را هم گرفت و ابراهيم يزدی که نزديک به دو دهه دبيرکلی نهضت آزادی را بر عهده داشت، هنگام آزادی از زندان برکناری خودش را از اين سمت اعلام کرد. علاوه بر اين نهضت آزادی تحت فشار است که تشکل را منحل اعلام کند، با اين نتيجه که بيش از يک سال است که جلسات هيات سياسی و شورای مرکزی اين تشکل برگزار نشده. چشم انداز نهضت آزادی برای رسيدن به اهدافش و تاثيرگذاری در حوزه سياست و مسير گشايش سياسی به طور مشخص چيست با اين وضع؟

سازمانهای سياسی يعنی احزابی که مشی مسالمت آميز دارند، در يک فضا و ميدانی که امکان فعاليت باشد می توانند تلاش کنند. اتفاقا نهضت آزادی هم از همان سال تاسيس اش بيش از نزديک دو سال نتوانست فعاليت کند. در اول بهمن سال ۴۱ همه کادر رهبری را گرفتند و محاکمه کردند و محکوميت های طويل المدت هم به آنها دادند.

مهندس بازرگان و آقای طالقانی هر کدام به ده سال محکوم شدند. ديگران هم به سالهای کمتر. در همان دادگاه تجديد نظر نظامی، مهندس بازرگان سخنی گفتند که اين يادگار مانده. گفتند ما آخرين گروهی هستيم که با زبان قانون، با زبان مسالمت آميز با شما صحبت می کنيم.

با محکوم کردن ما مطمئن باشيد که اين شعله خاموش نمی شود. ملت ما خفه نخواهد شد. بعد از اين کسان ديگری با زبان ديگری با شما سخن خواهند گفت. که اتفاقا دقيقا همينطور هم شد. از سال ۴۳ يواش يواش شروع شد و چه گروه های مسلمان و چه گروه های چپ تا به جريان سياهکل سال ۴۹ و جنگ های مسلحانه چريکی شهری سال ۵۰ کشيد.

حالا هم در واقع همينطور هست. من نمی خواهم بگويم که با سرکوب گروه های اصلاح طلب و سياسی الزاما به کارهای چريکی مسلحانه و خشن خواهد کشيد. چون گفتمان زمانه عوض شده و آن اعتباری که آن موقع اين جور کارها داشت، زمان ما ندارد. يعنی جريان مسلحانه بعيد می دانم در ايران اتفاق بيافتد. الان به هر حال ارزش های روزگار ما حقوق بشر است و افکار عمومی جهان است و ابزارش هم فيس بوک و تويتر و تمام اين امکانات الکترونيک است.

نمونه هايی که داشتيم در تونس و مصر، الان در ليبی و سوريه و جاهای ديگر نشان می دهد که مردم اگر بيدار شوند و به آگاهی برسند، می توانند سرنوشت شان را عوض کنند. به هر حال درست است نهضت سرکوب شده و حق حتی تشکيل يک جلسه دو سه نفره هم الان ندارند. ولی خود اين روشن نگاه داشتن چراغ يک مبارزه است. بودن يک عده ای در زندان و شرايط سخت اين در واقع خودش کار است، کار اين نيست که آدم حتما راه بيافتد توی خيابان. يعنی همين مقاومت، همين صبر و تحمل از يک طرف و هم آگاهی رسانی به مردم باعث می شود که جريان ريزش و رويش (ريزش از آن طرف و رويش برای ملت) هی جلوتر می رود تا با استفاده از ابزارهای زمانه، ملت بتواند به خواسته های قانونی خودش برسد.

نهضت آزادی برای پيشبرد اهدافش می کوشد کدام گروه های اجتماعی را جذب کند؟ صف اول مخاطبان نهضت آزادی کدام گروه تعريف شده؟ بر اساس محاسبه ها و تعريف های نهضت آزادی، جاذبه اين تشکل در کجاست؟

به طور طبيعی سازمانهای سياسی در کشورهايی مثل ايران عمدتا مخاطبان شان قشر آگاه جامعه اند. قشرهای تحصيل کرده. طبقات اداری يا دانشجويان. معمولا با آنها ارتباط دارند.

انقلاب ما هم به زعم بنده برخلاف آن چه که تبليغ می کردند و آقای خمينی هم در سخنرانی هايشان می گفتند که انقلاب پابرهنگان، ما به ندرت اصلا پابرهنه... بنده که حتی يک بار هم نديدم پابرهنه ای باشد... يا کمتر حتی کارگران بودند. کمتر دهقانان بودند. همه عکس ها هست، از تظاهراتی که در انقلاب بود. عمدتا طبقات متوسط شهری بودند. روزهای آخر، هفته های آخر يواش يواش حاشيه های شهر هم پيوستند. لااقل در کشورهايی که سطح آگاهی ها پائين است، من فکر می کنم که بار اصلی اين تحولات اجتماعی عمدتا به دوش قشر آگاه است. وقتی آنها بيايند يواش يواش گروه های پائين تر هم می پيوندند. نهضت به آن معنا در بين مثلا دهقانان و کارگران به آن معنا تشکلی نداشت. گرچه در اعضايش هم کسانی از اين طبقات بودند.

ميانگين سنی تشکل هايی که ريشه در نهضت ملی ايران دارند، پائين نيست. در حالی که ايران يکی از جوانترين جوامع خاورميانه است. برنامه يارگيری نهضت آزادی متمرکز بر کدام گروه سنی است؟

الان همچنان که می دانيد نهضت را به کلی تعطيل کرده اند. يعنی نه تنها نهضت که هيچ تشکل سياسی را اينها برنمی تابند و همه را در واقع تعطيل کرده اند. ولی خوب در مدتی که بوده، نهضت طبيعی است که مثل همه سازمان ها آرزو و تلاش اش اين بوده که هر چه بيشتر بتواند جوانان را جذب کند و روی آنها کار کند که آنها آينده ساز اند و وابستگی شان به زندگی و کار و درآمد کمتر است و آنها موتور نيرومندتری هستند.

ولی خوب مطلع هستيد که در کشورهايی مثل ما که استبداد زده است وضعيت مان، اين سختگيری ها را سازمانهای اطلاعاتی به شدت به تشکل های سياسی وارد می کنند که آنها ارتباط شان را نتوانند به راحتی داشته باشند. در طول اين ساليان گذشته به شدت نهضت تحت فشار بوده. از فعاليت هايی که در دانشگاه ها می کرده. کاملا مراقب بودند که نتواند آنجا گسترش پيدا کند.

يعنی در حد يک بخور و نمير نهضت را نگاه داشته اند. خيلی از سازمان ها را به طور کلی تعطيل کرده بودند. نهضت را هم کاملا مراقب بودند که از يک حدی نتواند بيشتر رشد کند. طبيعی است همانطور که عرض کردم هر سازمانی بيش از همه مايل به اين است که توی دانشگاه ها و بين جوانها برود. ولی همه می دانيم که چقدر اين مسئله سخت است و چقدر راه هايش دشوار است. معدل سنی نهضت همانطور که خودتان هم اشاره کرديد خيلی پائين نبوده نسبت به درصد جوانها در جامعه ما.

در کنار جوانان، از زنان به عنوان يکی از عوامل دگرگونی جامعه و سياست ايران، هم در دوران انقلاب و هم به ويژه پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ ياد شده. در عين حال به نهضت آزادی ايران و احزاب قديمی به چشم تشکل های عمدتا "مردانه" نگاه شده. برنامه نهضت آزادی ايران برای جذب زنان چه در درون اين تشکل و جای دادن آنها در موقعيت های تصميم گيری و يارگيری از زنان در جايگاه حامی و پشتيبان چيست؟

در جنبش سبز به خصوص حضور بانوان خيلی چشمگير بود. دانشگاه ها هم حدود ۷۳ درصد شنيده ام که ورودی اش خانمها هستند. طبيعتا يک تحول اساسی در جامعه ما اتفاق افتاده و حضور آنها هم خيلی چشمگيرتر شده.

ولی در تاريخ گذشته خودمان اگر نگاه کنيم کم و بيش در همه سازمانهای سياسی به خاطر وضعيتی که در ايران حاکم بوده و خطراتی که برای احزاب سياسی وجود داشته کمتر خانواده ها راضی می شدند که اجازه دهند دختران شان مشارکتی کنند. نه در جبهه ملی به آن نسبت بوده و نه در حزب توده وجاهای ديگر. ولی با وجود اين يک دورانی در نهضت آزادی يک واحد مستقل، واحد بانوان وجود داشت.

حوزه مستقلی داشتند. ارتباطات شان روشن بود. خانواده اعضای نهضت، همسران شان يا دختران شان عضو بودند. ولی نه آن طور که تصور کنيم پنجاه پنجاه بوده باشد. بالاخره جامعه ما وضعيت خاص خودش را دارد. به اين راحتی اين فعاليت ها امکان پذير نبوده.

نهضت آزادی ايران چالش يارگيری از ميان کارگران و تهيدستان ايران را چگونه در نظر دارد که حل کند. با توجه به اين که گفته می شود عدم پيوند بين طبقه متوسط و کارگران مشکلی را ايجاد کرده و سد راه شده برای گسترش فعاليت ها در سطح کل کشور و در ميان اقشار مختلف جامعه که ممکن است منافع مشترک داشته باشند در گشايش سياسی؟

بله. خود نهضت که هيچوقت سازمان مستقلی به نام سازمان مثلا کارگری نداشته. گرچه کارگرهايی هم عضو بودند مثل بقيه اعضای حزب و در حوزه ها شرکت می کردند. به هر حال تنها نهضت هم مورد نظر نيست. تمام سازمانهای سياسی که بودند در اين مدت و فعاليت کردند، هيچکدام نتوانستند که گسترش دهند سازمان شان را که بتوانند واحدهای مستقل اقليت های مذهبی، اقليت های قومی، کارگران و دهقانان و زنان داشته باشند.

همه اينها چيزهايی است که ما در کشورهای پيشرفته که آزادی هست می بينيم که می توانند.

ولی در ايران چون سرکوب همواره بوده، تعداد اعضای هيچ حزبی نتوانسته اند از يک حدی بالاتر رود و يک تشکلی ايجاد کنند. يعنی تداوم نداشته.

هر پنج شش سال يک بار اين تشکيلات سرکوب می شدند. خود نهضت از بعد از انقلاب در پنج مورد دستگيری های گسترده داشته، زندانهای طولانی، شايد چند برابر اين حمله به خود ساختمان و شکستن و غارت کردن و بردن تمام مدارک... در چنين شرايطی يک سازمان نمی تواند جان بگيرد، دوام بياورد و بتواند عضوگيری کند. در شهرستانهايی هم که نهضت واحدهايی داشته، آنجا هم همينطور. تحت فشار وسختگيری هايی بودند. کاملا مراقب هستند، همانطور که عرض کردم، درحد بخور و نمير فقط اجازه زنده ماندن می دهند.

اين است که آن تلاش ها برای همه احزاب مطرح است که بتوانند اين ارتباط و انسجام را بين اين بخش های جامعه برقرار کند.

نهضت آزادی ايران در برنامه اش از سويی بر تماميت ارضی تاکيد می کند و از طرف ديگر بر حقوق شهروندی که حقوق اقليت های قومی هم بخش جداناپذيری از آن است. برنامه نهضت آزادی برای متشکل کردن اقليت های قومی چيست و نگاه نهضت آزادی به معضل زبان مادری؟

همانطور که توضيح دادم الان نهضتی به آن معنا نيست. که بگوييم برنامه اش چيست. اول بايد حيات و حضوری باشد و بعد برنامه ريزی انجام شود که حالا چه فکری برای اقليت های قومی می خواهند داشته باشند يا برای اقليت های مذهبی. قبلش هم هيچ برنامه ريزی جدی در اين زمينه ها هيچيک از احزاب نداشتند به همان دليلی که گفتم. ديگر مسئله حيات و حضور است فقط. همين که يک جمعی بتواند خودش را زنده نگاه دارد، خودش دغدغه اصلی است.

همه اينها ايده آل هايی است که موقعی امکان پذير است که در شرايطی باشيم که بتواند آدم به بقای خودش اطمينان داشته باشد و بعد برنامه ريزی کند برای اقليت های قومی، آزادی هايی که بايد داشته باشند، زبان و فرهنگ شان اينها چه کار بايد بکند. فعلا متاسفانه هيچيک از احزاب برنامه ای در اين جهت ندارند برای اين که خودشان روی زمين و هوا هستند.

بر فرض اين که سخت است چنين برنامه ريزی هايی، می شود در مورد نگاه تشکلها پرسيد. مثلا نهضت آزادی به اقليت های مذهبی که الان به آن اشاره کرديد، چه نگاهی دارد؟ از جمله بهاييان؟

لااقل در آن موقع که فعاليت بوده، موضوعيتی پيش نيامده بوده که حالا يک موضع رسمی خاصی نهضت بگيرد. اينها الان مربوط به زمان ماست. انقلابی اتفاق افتاده و اين سختگيری ها نسبت به همه اقليت ها دارد مطرح می شود. ولی به هر حال ايد ديد کلی نهضت بر اساس اين پايه اعتقادی قرآن است که می گويد لااکراه فی الدين. هيچ کراهت و زور و اجباری در موضوع دين نمی تواند باشد. طبيعتا دولت حق دخالت در آنچه که مربوط به اعتقادات مردم است ندارد.

به هيچ وجه. دولت فقط يک وظيفه اجرايی دارد. به محض اين که بخواهد وارد اعتقادات شود، زور و اجبار و اکراه به وجود می آيد. دولت نماينده قدرت است در يک حکومت. قوه مجريه است. ورودش به مسائل اعتقادی اصلا تضاد پيدا می کند با اصل و اساس دين که يک امر قلبی است و در آن کراهتی نبايد باشد. بنابراين مطلقا نهضت اعتقادی بر اين ندارد که دولت اصلا حق دارد که وارد اين مسائل شود. اقليت های قومی، مسائل فرهنگی شان و چه اقليت های مذهبی... اينها آزادی هايی است که به انتخاب مردم است.

آيا اقليت های مذهبی می توانند عضو نهضت آزادی بشوند؟ اگر نه، نهضت آزادی چطور می تواند يا می خواهد در جذب آنها موفق شود؟

الان که عرض کردم که نيست که بخواهد تصميم بگيرد. ولی از ابتدای تاسيس نهضت، اساسنامه اولی نهضت اعلام کرده بود سه اصل را که ما ايرانی هستيم، ما مصدقی هستيم و ما مسلمانيم.

يعنی اين سه انگيزه اصلی: ايرانی هستيم نه به اين عنوان که هنر را نزد ايرانيان می دانيم و بس. يعنی اول تعريف اين است که ما اعتقاد به مليت و ايرانيت داريم. دوم اين که ما مصدق را به عنوان تنها نخست وزير برگزيده ايران می دانيم که گرچه او آن موقع در زندان و در حيات بود.

يعنی به عنوان وفاداری به او ادامه راه او را در تاسيس اش نهضت اعلام کرد. دوم اين که مسئله اسلام به عنوان اين که ما اين تشکل را نه برای به حکومت رساندن اسلام بلکه به عنوان يک فريضه و وظيفه دينی می دانيم مشارکت در مسائل اجتماعی و تلاش برای رفع بحران هايی که در جامعه هست. بنابراين چون آن امر مشترک اش يک مبنای دينی داشت آن جمع با هم فراهم آمده بودند. اين به آن معنا نيست که کسی ديگر حالا حق ندارد. يعنی به هر حال يک ملاط مشترکی در تاسيس از اين جهت قرار داده بودند و به آن عنوان دور هم جمع شده بودند. در آن موقع هيچوقت مطرح نبود و هيچ تقاضايی هم از ناحيه هيچ اقليتی نبود که ما می خواهيم بياييم در آنجا فعاليت کنيم.

احزاب دموکرات مسيحی، مسيحی بودن يا نبودن را در کشورهای غربی يا اين که چه فلسفه ای کسی پيروی می کند يا نمی کند در اساسنامه شان ندارند. آيا فکر می کنيد که اين هم يک گزينه ای است که نهضت آزادی زمانی که شورای مرکزی اش توانست تشکيل شود به آن فکر کند؟

ديگر همه اينها به آينده ارتباط پيدا می کند. همين که تلاش نهضت قبل از انقلاب هم همکاری با گروه های ديگر بود، يعنی با ائتلافی وارد شدند. خوب در آن ائتلاف همکاران جبهه ملی يا گروه های ديگر وجود داشتند که خوب خيلی ها هم اهل دين و آن طور اعتقادات نبودند. ولی از آنجايی که اشتراک در مسئله حاکميت ملت بود، در آن موضوع با هم يک جور فکر می کردند.

در داخل يک تشکل قاعدتا يک عده کنار هم می آيند که با هم همفکر اند. ولی بيرون از آن برای اهداف ديگر آدم می تواند کاملا با کسانی که از نظر عقايد دينی هم مخالف او هستند با آنها هم همکاری کند.

اتفاقا در کارهای شغلی هم همينطور است. مهندس بازرگان يک مدتی رئيس سازمان آب و لوله کشی تهران بود. معاون ايشان آقای روحانی بود که بعدا البته وزير نيرو شد، به مهندس بازرگان ايراد گرفته بودند که چطور شما معاون تان را يک شخصی که می گويند بهايی است، قرار داديد؟

چطور يک همفکر خودتان را نگذاشتيد؟ ايشان گفته بودند که اينجا که ما نمی خواهيم کار شرعيات و تعليمات دينی بدهيم. اينجا مسئله سازمان آب تهران است و مشکلات آب و برق است. اينجا تخصص مطرح است. بنابراين هيچ اشکالی ندارد که معاون من هم يک بهايی باشد. بنابراين بر می گردد به اين که ما چه کاری را می خواهيم دسته جمعی انجام دهيم. در آن موضوع بايد همفکری باشد. حالا در يک سازمان فنی، توانايی ها و تخصص فنی مطرح است. آنجا ديگر به دين ارتباط ندارد.

بپردازيم به مسائل جاری. رابطه نهضت آزادی ايران با جنبش سبز چيست؟

نهضت جزوی است از جنبش سبز. مثل خيلی از گروه های ديگری که در ايران فعاليت های مسالمت آميز می کنند، به همين دليل هم الان بسياری از جوانانش در زندان اند. محکوميت های بلند مدت ده ساله گرفته اند. از کادر رهبری گرفته تا جوانان همه اين گرفتاری ها را پيدا کرده اند. بنابراين يک رابطه تنگاتنگی با آنها دارد. حالا در حدی که امکانات ايجاب کند. بنابراين جزو حرکتی است که نام سبز به خود گرفته.

سابقه چهره های شاخص جنبش سبز مثل ميرحسين موسوی، مهدی کروبی، محمد خاتمی، زهرا رهنورد... يک جوری بوده که در زمانی سازگاری با تفکر نهضت آزادی نداشته. اين مسئله وضعيت نهضت آزادی را در برابر جنبش سبز چگونه کرده و بالعکس؟

خوب شخصيت های سياسی يک وضعيت ثابت ندارند. انسان اصولا تحول پذير است. تغيير می کند. اينها هرکدام مواضع مختلفی در سالهای قبل از انقلاب يا بعد از انقلاب داشتند. آقای مهندس موسوی قبل از انقلاب همفکر دوستان نهضتی بود.

البته عضو نهضت هيچوقت نبود. ولی جزو مرتبطان با اين تيپ اشخاص قرار داشت يعنی وابسته به جناح روشنفکر دينی يا عنوانی که بعدها به وجود آمد يعنی ملی مذهبی بود. بعد از انقلاب ايشان عضو حزب جمهوری اسلامی شد و سردبير روزنامه جمهوری اسلامی، وزير کشور و نخست وزير و طبيعتا ديگر در خط مقابل نهضت قرار داشت. هيچوقت هم نزديکی با نهضت در طول اين سی و دو سال نداشت. ولی نقشی که در اين مدت ايفا کرده، در جنبش سبز خوب چيزی است که مود قبول بقيه ملت هم است. يعنی حرفی زده، سخنانی را بيان کرده، مواضعی را اتخاذ کرده که مورد قبول اکثريت ملت ما است.

طبيعتا نهضت هم از اين جريان حمايت کرده. آقای کروبی هم يک مدتی در مجلس موضع کاملا مخالف نهضت آزادی داشت. بعضی از سخنرانی هايش معروف است که حملات خيلی شديدی به نهضت کردند. ولی به هر حال يک حزب سياسی هميشه نگاه می کند که موضع روز شخص و افکار و نظرياتش در آن زمان چگونه است. کارهای سياسی چيزی نيست که آدم بخواهد به دل بگيرد، کينه ای از گذشته داشته باشد. انسان دائما تغيير و تحول پيدا می کند. بسياری از کسانی که الان در اين جنبش سبز هستند و بسياری از اصلاح طلبان خودشان مواضع کاملا مغاير اين داشتند در گذشته. ولی اين يک امر طبيعی است. هيچوفت رو به گذشته نبايد نگاه کرد. مهم مواضع شخص در وضعيت فعلی اش هست.

نهضت آزادی آرايش سياسی درونی جناح اصولگرا و اختلاف نظر بر سر وزير اطلاعات و مشاور رئيس جمهور و پيامدهای کوتاه مدت آن را چگونه بررسی می کند؟

خوب از اول انقلاب اين مسئله رقابت قدرت هميشه بوده. اول گروه های چپ را کنار گذاشتند که آقا اين انقلاب اسلامی است. شما چه کاره هستيد؟ بعد سراغ جبهه ملی رفتند که ملی گرايی خلاف اسلام است. بالهای مختلف جبهه ملی را گروه های وابسته به اين جريان حذف کردند.

بعد گروه شريعتی را و گروه مجاهدين و در نهضت آزادی و همينطور يک سيری وجود داشته. هميشه هم دنبال اين بودند که آقا دولت يک دست، مجلس يک دست، نظام يک دست، اين "يک دست بودن" همچنان ادامه دارد و فکر می کنند که تمام می شود. در حالی که روز به روز هم می بينيم که اين اختلافات هست. کس ديگری باقی نمانده. دائما ريزش از آن سمت هست.

آقای احمدی نژاد هم اينها برای خودشان يک جريانی هستند. در عين حال که به ظاهر با بقيه روحانيت هستند، ولی خوب هم تلاش هايی که درباره تبليغ ايرانيت و اينها می کنند، منشور کوروش و اين حرفها نشان می دهد که به اين نتيجه گيری و جمع بندی رسيده اند که می بايست يک دستاويز محکم تری داشته باشند.

آن چيزی که ملت ايران خريدارش هست، بيشتر آن افتخارات ملی است. اين است که فعلا دارند يک تلاشی در آن جهت می کنند.

از يک زاويه ديگر می بينيم که به يک باورهای توده مردم دارند چنگ می زنند. حرفهای عجيب و غريب راجع به جن و پری و مسائل جمکرانی و اين حرف ها. فکر می کنند يک عده ای را هم آنطوری فريب می توانند بدهند دنبال خودشان جمع کنند. يک تشکيلات استالينی هم درست کرده اند. همه مواضع را چنگ انداخته اند. افرادشان را همه جا کاشته اند که کل سيستم در اختيارشان باشد.

پول نفت را هم که دارند. پس يک قدرتی دارند. اين چهار پايه اصلی را به دست آورده اند. مشکل آن نقش اطلاعات است که در هر سيستمی بسيار اهميت دارد که اين قدرت اطلاعاتی دست که باشد. يک رقابتی است که آن بُعد را هم در اختيار خودشان بگيرند. اين بازی ادامه دارد. حالا مجبور شده اند يک مقداری کوتاه بيايند در اين جنگ قدرت. ولی مسلما اين چيزی نيست که بگوييم حل شده و صلواتی فرستادند و هر کدام نشستند در جای خودشان. نه.

اين حرفهايی که زده شده، توهين هايی که کردند و اتهاماتی که زدند، آثار خودش را گذاشته و دير يا زود خواهيم ديد که اين برخورد جدی تر خواهد شد. آقای مشايی هم چه عنوان رسمی داشته باشد و چه نداشته باشد، مشاور است و همراه آقای احمدی نژاد است و نظرياتش را می تواند منتقل کند. من در بلندمدت هيچ عاقبت خوشی در اين همکاری دو جناح نمی بينم. فکر می کنم دير يا زود تکليف اين گروه هم روشن خواهد شد.

دورنمايی که نهضت آزادی پيشاپيش انتخابات آينده مجلس ترسيم می کند، چيست؟

همه اينها بستگی به وضعيت آينده دارد. اين گروه ها که فعلا هستند و اسم و رسمی ازشان هست، اگر امکان آزادی پيدا کنند و بتوانند نقشی را ايفا کنند، قاعدتا مشارکتی به نظر می رسد بکنند. لااقل ديدگاه اصلاح طلبان هميشه اين طوری بوده. نهضت هم کمابيش از موقعيت انتخابات استفاده می کرده. ولی مشکل اين است که همه اين گروه ها تعطيل شده اند. قاعدتا يک انتخاباتی است که فقط خودی هايشان می توانند شرکت کنند. امکانی برای يک حزب وجود ندارد. بالاخره حزب بايد مکانی داشته باشد و دور هم جمع شود و مصاحبه ای کند و بيانيه ای بدهد. ولی وقتی که هيچکدام از اين امکانات وجود ندارد، اصلا منتفی است مسئله. مشارکت احزاب در اين شرايط به نظر من يک امر غير ممکنی است تقريبا.

XS
SM
MD
LG