لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۲:۰۶ - ۳ دسامبر ۲۰۱۶
"رقص مردونه" آهنگ گروه عجم است که رپ فارسی را از اين رو به آن رو کرده است.

گروه عجم پيش از اين با نام سيمرغ کار می کرد و سابق اين گروه به ۷ سال پيش برميگردد. مصاحبه با گروه عجم در يک روز خوش يمن و دوست داشتنی اتفاق افتاد آن هم روز والنتاين پس از گفت و گو درباره عشق و نگاه بنيانگزارن گروه به روز والنتاين هم بی نصيب نمانديم.

کلا مثل اينکه رابطه خوبی نداريد با محيط خارج از ايران چون هی غر می زنيد.....

پرهام: وقتی که به دنيا آمديم که والنتاين نداشتيم ولی بعد کم کم وارد می شود و يک جوری می شود به مهمی نوروز و چيزهای ديگر که با آنها بزرگ شده ايم.



امين: برای من معياراينست که دوران پدران و پدربزرگان ما چه بوده آن باری من سنت است. اگر آن موقع نبوده به نظر من زياد دليل خاصی ندارد. البته اشکالی ندارد که دنبالش برويم ولی اين که روز ملی اش کنيم و همه برويم دور و برش يک خورده برايم غريب است. مطمئنم ايرانی ها هم يک روز عشق داشتند برای خودشان. ايرانی ها که اين روزها خيلی خوب می روند جفت و جور می کنند...
آنها می گويند روز اسفندگان را بايد جشن بگيريم يعنی سپندارمذگان را جايگزين والنتاين کنيم. ولی فکر می کنم خودت يواشکی دور از چشم بقيه يک کادو می خری برای دوست دخترت!

امين: والله سعی می کنيم اين ايام دوست دختر نداشته باشيم! که خرج زياد برايمان نداشته باشد!

اين هم فکر خوبی است!

پرهام: من به اندازه جفتمان گرفتار هستم. اشکالی ندارد!

امين:حرف سياسی نزن پرهام شعله می شنود....

پرهام:آره ديگر شعله و شهره می شنوند اين تکه را می شود يک جوری اديت کرد!

الان در «عجم» يک شکل از کاری می بينيم که با سيمرغ شروع کرديد که با فستيوالی که برای موسيقی رپ فارسی شروع شد.

امين
: سيمرغ را از دوران دانشجويی داشتيم که بيشتر صورت يک گروه دور هم بود و هر کسی که يک سازی می زد و زياد هم تعصب خاصی روی سبک خاص موسيقی نداشت و همدل بود با ما و کار می کرديم... نوربخش بود، احسان پرويزيان... و بعد که سليقه ها يک خورده خاص تر شد و هر کسی گرايش خودش را پيدا کرد، گروه عجم يک خورده گرايشش نزديک تر است به سليقه من و پرهام در اصل و شايد از همانجا شروع شد.

دوران دانشجويی در کجا؟

پرهام: در لندن همه بچه ها تقريباً دانشجو بوديم...برای همين می گوييم گروه دانشجويی به خاطر اين که آن موقع همه دانشجو بوديم و همديگر را در برنامه های ايرانی دانشگاه ها می ديديم بيشتر. هر کس هم يک دانشگاه می رفت که از آنجا شروع شد. بر می گردد به سال ۲۰۰۴

چند سال است الان بيرون از ايران هستيد و ارتباط نداريد با آن داخل؟

پرهام:ارتباط که زياد داريم با داخل ..... من همان ۲۰۰۴ وارد انگليس شدم و رفتم دانشگاه. از همان موقع هم بچه ها را پيدا کردم و خيلی راحت.
امين: من هم بيست و يک سال است اينجا هستم.

امين و پرهام به معرفی گروه می پردازند و می گويند:
گروه عجم متشکل از امين و پرهام، آرش فياضی که تار می زند و می خواند، زرتشت صفری نی می زند، نريمان که کار توليد می کند که بيشتر کارهايش الکترونيک است و شهره کارهای کوبه ای و کرال می کند.

دانشگاه همه تان موسيقی می خوانديد يا کارهای ديگر می کرديد؟

امين: متاسفانه هيچکدام به جز شهره موسيقی نمی خوانديم. من که مهندسی عمران می خواندم، پرهام مهندسی کامپيوتر، آرش هم همرشته پرهام است البته آرش لندن نبود و بعداً با هم آشنا شديم. زرتشت هم زبان شناسی می خواند.

اين اسم گروه هم عجيب است. برای چه عجم انتخاب کرديد؟

امين: بحث زياد شده. در ادبيات فارسی کلاً جاهای جالبی استفاده می شود. در شعرهای حماسی و خود ايرانی ها اين را زياد استفاده می کردند و حالا بعضی ها می خواهند بروند دنبال معنی عربی اش به خودشان ربط دارد. خيلی لقب قشنگی است و من خوشم می آيد. به تاريخ ايران ربط دارد هم هويتی و قشنگ است. حالا شايد پرهام...

پرهام: کليت خاصی هم دارد. يعنی اگر هر کس بخواهد گير بدهد که می تواند گيرش را بدهد که آقا شايد معنی اش فقط ايرانی نباشد و فلان نباشد و برای همين ما کاملاً ديد فرهنگی داريم و وارد آن بازی هايش نمی شويم...

در مورد موسيقی تان از نظر من جالب بود که برای اولين بار ديدم رپ با موسيقی سنتی ايرانی مخلوط شده و با سازهای اکوستيک ايرانی. خوب هم می خوانند. همان آرش خيلی خوب آواز ايرانی می خواند. پرهام تو خودت هم يک چيزهايی می خوانی نه؟!

پرهام: بله ديگر. مال من يک خورده آش شله قلمکار است. چون بک گراندم بيشتر گيتار و کی بورد و موسيقی روز بوده و بعداً گوشم آشنا شده با موسيقی سنتی و محلی...

خوب اين ايده از کجا آمد؟

پرهام: بيشتر از روی سليقه هايی بود که شکل می گيرد. زندگی خارج شايد يک خورده ربط داشته باشد ولی چيزهايی که گوش می کنی خود به خود با هم قاطی می شود. اگر آدم دچار تعصب نباشد اينها اتوماتيک می رود توی هم يک جورهايی...

امين: هدف هيچوقت رپ نبوده به آن صورت. برای اين که من اينجا بزرگ شده بودم و آن نوع بيان برايم آشنا تر بود طبعاً آمده در اجرا و تنظيم و آهنگ نويسی امروز ما . کلاً هم در تحقيقات دنبال ريشه های موسيقی مردمی بومی ايران رفته بوديم. بحر طويل را خيلی گفته اند... نوروز خوانی، چاوش خوانی، بحر طويل های تعزيه و اين جور چيزها هست که همين شکلها را دارد و ما روی آن ريتم ها می گذاريم خودش رنگ و مايه رپ روز هم می گيرد ولی نمی شود منکر اين شد که موسيقی هايی در ايران بوده به همين شيوه بوده است. حالا امروز يک لقب کلی به اين جور اجرای آوازی می دهند می گويند اسمش رپ است.

امين، تو به کارهای نقالی هم توجه داری؟ به ويژه در بعضی جاها مثلا در يکی از اين کارها که خيلی داش مشدی است و کوچه بازاری...کار يک فرم نقالی به خود می گيرد... حتی حرکت دستهايت ،منظورم رقص مردانه است.

امين
: صد در صد. حتی آنجايی که من وزن رپ می خوانم خيلی نشستيم با پرهام جور کرديم و پرهام همخوانی که می کند بيشتر آن کشش ها و لحن و لهجه پرده خوانی را سعی کرديم زنده کنيم و عرض ادب کنيم... نه اين که زنده کنيم. زنده کردنش کار آدمهای بزرگ تر از ماست. برای اينکه می خواستيم بگوييم ريشه موسيقی از موسيقی بومی ايران است اينها را استفاده کرديم که برايمان طبيعی بود.

پرهام: اين بيشتر از حالت اين است که بنشينيم که حالا اين را بگذاريم رويش که ترکيب قشنگی بشود، کمتر اين حالت را داشت. بيشتر اين بود که اين هم خوب است. روی اين کار کنيم. بعد ديگر آن رنگها و آن چيزها دور و برش شکل می گيرد. به خاطر اين که سليقه مان اين است. يک ملودی قوی ايرانی اگر داشته باشد، لخت نمی گذاريم. حتماً يک بيس می آيد و يک ريتم امروزی تر می آيد رويش تا کامل شود آهنگش.

آيا اين کار منبع اصلی درآمد شما است؟

امين
: ما از خدايمان بود که درآمد مان از اينجا بود. ولی حالا مثل اين که قسمت نيست. من که همين الان توی شرکت هستم و رئيسم دارد چپ چپ نگاه می کند که الان نيم ساعت است که پای تلفنيبرگرد سر کارت! ... بچه های ديگر هم مثل زرتشت کار می کند خيلی وقت ها شب کار می کند و تمرين هايمان تداخل می کند با کار و اين طور چيزها. پول را در می آوريم ولی زندگی مان با موسيقی آميخته است و کاری نمی شود کرد.

پرهام: فکر کنم همه مان در نهايت اين را نگاه می داريم. اين کم رنگ نيست. من پريروز با نريمان هم صحبت می کردم، که دارو ساز است، صحبت اين بود که من داروسازی ام را ادامه می دهم و نگاه اصلی ام به موسيقی است. ولی فعلاً نمی شود اسم اش را منبع درآمد گذاشت. چون در شرايط الان نشدنی است.

اما همانطور که در صحبت با برو بچه های گروه موسيقی عجم هم شنيد ايرانی ها هم مدت ها است که می خواهند به هر قيمتی شده روز والنتاين ايرانی را به جای وانتاين غربی ها جشن بگيرند و هرزمان که روز والنتاين فرا می رسد بحث پيرامون روز والنتاين ايرانی هم بالا می گيرد از اين رو رفتيم سراغ موبد زردشنتی کوروش نيکنام که در مجلس هفتم شورای اسلامی نمايندگی زدشتيان را بر عهده داشته است

درباره جشن سپندارمذگان و رسم و رسوم اين جشن توضيح بدهيد؟

جشن اسفندگان برگرفته از واژه اسپنته آرمئيتی اوستا است. اسپنتا يعنی مقدس و آرمئی يا آرمان يعنی آرزو و عشق. واژه ساده ای که می توان به عنوان برابر اين کلمه بگوييم عشق پاک و مقدس است. طبيعتاً آن زمان بيشتر اين عشق پاک و مقدس را در بانوان و به ويژه مادران حس می کردند و می ديدند. به همين دليل اين روز را روز مادر يا روز زن هم می ناميدند. زنان در اين روز خاص لباس نو می پوشيدند و دست از کارهای هر روز خودشان بر می داشتند و مردان و پسران برای شادی کردن موظف بودند که کارهای روزانه زنان را انجام دهند. منتهی والنتاين يک چيزی برای خودش است و عمر فرهنگی سپندارمذ را ندارد. به نظر من ما تصميمی نداريم که جايگزين شود. نبايد روی يک جشن يا يک سنتی که مال ديگران است خط بزنيم و پاکش کنيم و اين را تبديل کنيم به يک جشن ديگر.

الان در جامعه زرتشتی های ايران اين روز جشن گرفته می شود؟ يعنی به آن پرداخته می شود يا نه؟

نه تنها زرتشتيان اين جشن را خيلی پررنگ می گيرند، تمام انجمن ها و سازمانهای زنان تلاش شان اين است که زنان برجسته و بانوان نيک و نيکوکار و کسانی که مفيدتر و موثر تر بودند و با دانش تر هستند هر سال چند نفری را کانديد می کنند و به عنوان زنان برجسته معرفی می کنند.

تمام فرزندان تلاش می کنند برای مادران شان يا دوستان دخترشان يا همسرشان که زن هستند هدايايی به ويژه گل برايشان داشته باشند يا عطری برايشان داشته باشند. ثبت شده در آثار الباقيه اثر بيرونی که تمام ايران زنان لباس نو می پوشند و هدايايی می گرفتند. عين همين در منطقه گيلان هنوز جشنی است به نام مزدگيران که در آن روز خاص مردان از خانه ها می روند به طرف کوه و بايد يخ يا برف فشرده شده هديه بياورند به خانه. منظور اين است که اين جشن عشق ورزی هميشه در ايران بوده و چيزی نيست که اختصاص به دين زرتشت داشته باشد. ما جشن های ويژه خود دين زرتشت داريم که آن جداگانه است.

ديده می شود که محدوديت هايی هم اخيراً ايجاد می شود برای برگزاری جشن والنتاين. شما تا چه اندازه يک چنين محدوديت هايی را لازم می دانيد؟

من معتقدم که هر کسی که در فرهنگی که بزرگ شده اگر به آن بها دهد ديگر نيازی نيست .....ما به قول معروف تهاجم فرهنگی نداريم. اگر ببينيم که خودمان چه ويژگی هايی داشتيم و آن را پررنگ کنيم و برگزار کنيم، نيازی به لجبازی کردن و مقابله با فرهنگ ديگران نيست. ما بايد با والنتاين برخورد مقابله جويانه نکنيم که حالا اين بد است و نبايد انجام شود.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG