لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۰:۳۲ - ۵ دسامبر ۲۰۱۶

نهضت آزادی ايران تشکل پنجاه ساله بخشی از مليون مذهبی (که برخی از کارشناسان آن را در گرايش «ليبرال اسلامی» و «دموکرات مسلمان» رده بندی می کنند)، تشکلی است که به ويژه در پی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ هدف حمله اکثريت قريب به اتفاق طيف لنينيست چپ ايران بوده است.

به ويژه پس از استعفای دولت موقت به نخست وزيری مهدی بازرگان دبير کل اين تشکل به دنبال اقدام دانشجويان معروف به «پيرو خط امام» در اشغال سفارت آمريکا و آغاز گروگان گيری ۴۴۴ روزه ديپلماتهای آمريکايی در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، لنينيست های حامی شوروی (مانند «حزب توده ايران» و «فداييان خلق -- اکثريت») با حمايت از آيت الله خمينی و دانشجويان پيرو او، «نهضت آزادی ايران» را تحت عنوان «ليبرال سازشکار» و «جاده صاف کن امپرياليسم آمريکا»، در نوک حمله های لفظی و تبليغاتی خود قرار دادند.

اما در حمله به «نهضت آزادی ايران» اکثر لنينيست ها و مائوئيست های مخالف شوروی هم سهيم بودند.

به باور اين دسته «نهضت آزادی ايران» در کنار «خط امام» و «حزب جمهوری اسلامی»، دو بازوی سرکوبی «نظام سرمايه داری بازسازی شده پس از انقلاب» بودند.

از بابک اميرخسروی عضو سابق حرب توده ايران درباره نگاه لنينيست های ايران به نهضت آزادی ايران و ريشه های تئوريک اين برخورد پرسيده ايم. بابک اميرخسروی که در دهه ۱۳۶۰ در پی فاصله گرفتن از «حزب توده ايران» و طيف معروف به «چپ سنتی» از بنيانگذاران «حزب دموکراتيک مردم ايران» شد، به پرسش های راديو فردا در اين زمينه پاسخ می دهد.

آقای بابک اميرخسروی، نگاه طيف های گوناگون چپ ايران به نهضت آزادی ايران در بدو تاسيس در سال ۱۳۴۰ تا آنجا که به خاطر می آوريد و در يک بررسی اجمالی، چگونه بود؟

بابک اميرخسروی: اظهار نظر دقيق لازمه اش مراجعه به نوشته ها و اسناد آن زمان است که الان در اختيار من نيست. ولی آنچه که می توانم به طور کلی پاسخ بدهم اين است که وقتی نهضت آزادی اعلام موجوديت کرد، رهبری حزب توده ايران با يک بار منفی با اين جريان برخورد کرد. چون، درنگاه اوّل، تاسيس نهضت آزادی ايران به رهبریِ زنده ياد مهندس بازرگان؛ جدايی طيف اسلامی آن از جبهه ملی بود. اين پديده، با توجه به باورهای کلی حزب توده ايران، که يک جريان کاملا لائيک بود، زياد خوشايند نبود.

رهبری حزب توده ايران با شخص مهندس بازرگان پيشداوری های ذهنیِ منفی داشت که سابقۀ طولانی داشت. ازدورۀ دانشجوئی ام درنيمۀ دوّم دهۀ بيست، در دانشکده فنی، که مهندس بازرگان رئيس دانشکده ما و معلم هيدروليک مابود؛ در ذهن ما و همه توده ای ها؛ مهندس بازرگان بيشتر يک مذهبی خشکه مقدس تصور می شد و افکار سياسی اوچندان شناخته شده نبود.

در همين دوره به ياد دارم موقعی که بحث انتخاب رئيس دانشکده بود، دو کانديد اصلی درشورایِ دانشگده مطرح بود. يکی مهندس بازرگان بود که از سوی طيف راست حمايت می شد و نامزد جناح چپ مهندس قاسمی بود. در اين انتخابات مهندس بازرگان با اختلاف يکی دو رای پيروز شد. توده ای در برابر شخص مهندس بازرگان بودند. به اين سابقه تاريخی بايد به اختلافاتی که ريشه در مسئله ملی شدن صنعت نفت داشت اشاره کرد.

چون در آنجا هم متاسفانه سياست حزب توده ايران سياست بسيار مخرب و غلطی، و درضدیّت با دولت دکترمحمدمصدق بود. مهندس بازرگان آن زمان از هواداران پروپاقرص دکتر مصدق و نماينده او در خوزستان برای اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت بود. بيگمان مهندس بازرگان، ازاين گذشته، خاطرۀ خوبی نداشت. اين اختلاف ها درموضع گيری ها اثر می گذاشت و بايد بگويم که يک طرفه هم نبود.

اگر به خاطر داشته باشيد بعد از انقلاب بهمن اوايل انقلاب موقعی که مهندس بازرگان رئيس دولت موقت بود، با اتکا به مصوبه ای که سالها پيش حزب توده را غيرقانونی اعلام کرده بود، مخالف فعاليت علنی حزب توده ايران بعد از انقلاب بود. تنش همچنان ادامه داشت.

حبس شدن بنيانگذاران و فعالان نهضت آزادی در پی ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ چه تاثيری بر اين نگاه برجای گذاشت؟

تغييری متاسفانه در داوری حزب نسبت به نهضت پيدا نشد. البته دادگاه مهندس بازرگان بود که خيلی انعکاس پيدا کرد. در مطبوعات حزب نيزبه اين مسائل اشاره کردند. ولی تغيير چندانی در ذهنيت به وجود نياورد.

بلافاصله قبل و بعد از انقلاب ۱۳۵۷ و پس از تشکيل دولت موقت طيف چپ حمايت جانانه ای از اين دولت نکرد. طيف راديکال چپ دولت موقت را همزمان با روحانيت حاکم حزب جمهوری اسلامی و خط امام می کوبيد. روشی که کم و بيش در آغاز اين دوران و به ويژه بعد از سال ۱۳۶۱ سازمان مجاهدين خلق هم پيشه کرد. دوستاران اتحاد جماهير شوروی سابق هم مثل حزب توده و اکثريت فداييان خلق با اين که با طيف راديکال چپ دشمنی داشتند، به دولت موقت تحت عنوان آمريکايی و ليبرال و سازشکار حمله می کرد و اين تشکل و دولت موقت را جاده صاف کن امپرياليزم می دانست. چرا اين دو طيف متضاد چپ بر سر حمله به اين گرايش تفاوت نظر چندانی نداشتند؟

آن طيف چپ راديکال همان اندازه ضد امپرياليزم و ضد آمريکا بود که حزب توده ايران. احتمالاً از دو زاويه مختلف. به نظر می رسد عامل ديگری هم موثربود. دولت موقت طرفدار اين بود که ايران بايد با تمام کشورها از جمله آمريکا روابط عادی و دوستانه داشته باشد.

به خاطرداريد که درهمين راستا، مهندس بازرگان و آقای دکترابراهيم يزدی در الجزاير با نمايندگان آمريکا ملاقاتی داشتند، که بهانه ای برای ساقط کردنِ دولت بازرگان شد. يعنی يک سياست نهضت آزادی اين بود که جامعه را آرام کند وبا جامعۀ بين المللی روابط عادی ودوستانه داشته باشد.

ولی از اين طرف چپ های افراطی می دميدند به اين حالت انقلابی ادامه داشته باشد. در آن جوی که شديدا ضد آمريکايی بود؛ همه، و به خصوص آيت الله خمينی و طرفداران اونيز ازاين فضایِ ذهنی بهره برداری می کردند. بحران های شديدی مثل گروگانگيری شاهد آنست. تناقضی که همچنان ادامه دارد.

البته حزب توده ايران دراين ماجرا، نقشۀ ديگری درسرمی پروراند! نورالدين کيانوری، درمقام دبيراوّل مقتدر، درتشديد وادامه سياست ضد دولت موقت و حمايت از آيت الله خمينی و خط ضد آمريکائیِ آيت الله خمينی هدف های ديگر را دنبال می کرد. من اطمينان دارم که اگر ايرج اسکندری، که دبير اول پيشين حزب قبل از روی کار آمدن کيانوری بود، همچنان درپُست خود بود؛ مطمئنا ما سياست متفاوتی در برابر نهضت آزادی می گرفتيم. تقريبا از يک سال پيش از انقلاب بهمن بحث های داغی در هيات اجراييه حزب توده ايران بود و طرفين دعوا ايرج اسکندری بود که دبير اول حزب بود و طرف مقابل نورالدين کيانوری که آن زمان فقط عضو هيات سياسی بود.

نوشته هايی از اسکندری در دست است و حرفهايش در گوش ماست که از يک سو، مدام هشدارمی داد که مواظب روحانيونی که روی کار می آيند باشيم که از نظر دشمنی با آزادی به مراتب از شاه بدتر اند.

می گفت اينها يک ديکتاتوری مذهبی به وجود خواهند آورد. همزمان می گفت متحدين طبيعی مابرای جبهۀ واحد؛ جبهه ملی و نهضت آزادی است و برخی از اين جريانهای چپ هستند. بنابراين اگر او می ماند اين حالت خصومت کيانوری عليه دولت موقت و شخص بازرگان مسلما پيش نمی رفت. اين را هم اضافه کنم که اسکندری وقتی به ايران برگشت، مصاحبه ای با فرج سرکوهی و مسعود بهنود داشت که کاست آن هست، مصاحبه چاپ هم شده است.

در آنجا می گويد: ما بايد سياست دوگانه ای را دنبال کنيم. صريحا می گويد برای مبارزه درراستایِ تامين وگسترشِ آزادی ها بايد از نهضت آزادی و دولت موقت حمايت کنيم و در مبارزه ضد امپرياليستی از آيت الله خمينی. او حمايت از نهضت آزادی و دولت موقت را يکی از تاکتيک های مبارزه برای آزادی می ديد.

متاسفانه اين شايد يکی از تراژدی های سرنوشت حزب توده ايران باشد که چنين تغييری دررهبری حزب، يک ماه مانده به انقلاب صورت گرفت و کيانوری را روی کار آوردند که اودرپیِ هدف ديگر بود. به نظر او هرقدر ما به آتش ضد امپرياليستی يا ضد آمريکايی بدميم، تا به تناقض های آشتی ناپذير مبدل شود، آيت الله خمينی راهی ندارد جز اين که به طرف شوروی بيايد. نمونه از جمال عبدالناصر و بومدين و صدام حسين و حافظ اسد می آورد و می گفت اگر اين روند در اثر تشديد مبارزات ضد امپرياليستی تقويت شود موقعيت حزب توده ايران در ايران بالا خواهد رفت و احتمالا حتی در دولت هم می تواند شرکت کند.

بررسی شما از موضع گيری ها و کوشش های نهضت آزادی ايران در دوره بعد از دولت موقت مثلا سمت گيری شان در مخالفت با ادامه جنگ پس از بازپس گيری خرمشهر، مخالفت با ولايت فقيه، دفاع از اصلاحات پيش و پس از ۲ خرداد ۱۳۷۶ و دفاع از شرکت در همه رای گيری های بعدی شوراها، مجلس و رياست جمهوری تا دو سالی که از جنبش سبز گذشته، چيست؟

به طور کلی به نظر من همه اينها مثبت است. يعنی مثبت است در وفاداری به آرمانهايی که نهضت آزادی بر پايه آن تاسيس شد. نهضت آزادی به باور من و شخص مهندس بازرگان که پايه گذار آن بود، عميقا يک جريان اصلاح طلب بودند. به تحولات آرام و گام به گام باور داشتند.

دنبال سمت گيری های ايدئولوژيک نبودند و در نتيجه در همه اين حوادثی که اسم برديد موضع شان خوب بود. به خصوص خيلی شجاعانه بود. همين مخالفت با ولايت فقيه که بعدها به صورت کتابی هم درآوردند، به طور اساسی ولايت فقيه را زير سئوال بردند، در آن زمان دل شير می خواست.

کار ساده ای نبود. اينها به خاطر پای بندی شان به آزادی و دموکراسی در آنجا موضع خوبی گرفتند. در مورد خرمشهر هم طرح اين شعار که بايد جنگ را پايان دهيم. ديديم که ادامۀ جنگ، چه فاجعه انسانی ومادی ببارآورد.

نهضت آزادی چون همواره طرفدار يک تحول آرام و دموکراتيک بودند، وعميقاً به آزادی و دموکراسی پايبند بودند، با شجاعت از آرمانهای خودشان دفاع کردند. طبيعتا از جنبش سبز هم دفاع کردند.

از روی کار آمدن خاتمی حمايت کردند. از شرکت در انتخابات حمايت کردند، من جز تقدير و تحسين از نهضت آزادی حرفی برای گفتن ندارم و تاسف می خورم که اين شرايط امکان نداد که نهضت آزادی بتواند تبديل به يک جريان گسترده تمام ملی شود و بتواند نقشی اساسی در حيات سياسی کشور داشته باشد. اين نقش را ولی به نظر من ايفا خواهد کرد. بزرگترين مشارکت نهضت آزادی به نظر من همين جاانداختن تفکر اصلاح طلبی است و بايد در آينده هم با تحسين از اين نهضت حمايت کرد.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG