لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۶:۱۰ - ۳ دسامبر ۲۰۱۶

«خارج از تهران؛ چهار داستان»، فيلم مستند پر سر و صدای مونيکا ماجيونی در جشنواره ونيز امسال، حکايت تلخ مشکلات سياسی چند پناهنده ايرانی را به طور موازی و در کنار هم روايت می کند.

اين فيلمساز ايتاليايی با دستمايه قرار دادن وقايعی که برای سه پناهنده ايرانی در داخل ايران و به ويژه در مورد حوادث پس از انتخابات سال ۸۸ رخ داده، تصويری از زندگی امروز و گذشته تلخ آنها را روايت می کند، در حالی که يک دختر، که در انتهای فيلم می فهميم يک فيلمساز است، در ميانه روايت، درباره آنها و پرونده هايشان تحقيق می کند و در نهايت به شکلی کوتاه خود را نرگس کلهر معرفی می کند؛ «کسی که بخاطر ساخت يک فيم درباره شکنجه» حالا در تبعيد زندگی می کند.

يکی از شخصيت های فيلم، کسی است که بخاطر تاسيس يک حزب، به زندان افتاده و مدت زمان طولانی ای را بايد در زندان بماند. او می گويد زمانی که برای مرخصی استعلاجی به بيرون از زندان آمده، از فرصت استفاده کرده و از ايران گريخته است. در فيلم او را می بينيم که در حال فرار از مرز ايران و عراق است.

نفر دوم مردی است که در وقايع انتخابات دستگير شده و توضيح می دهد که در زندان چطور مورد ضرب و شتم و تجاوز قرار گرفته است.

نفر سوم يک کارمند تلويزيون دولتی ايران است که در وقايع انتخاباتی، بخاطر تصوير برداری و حمايت از کسی که در حال کتک خوردن در خيابان بوده، شناسايی شده و حالا در ايتاليا منتظر خانواده اش است تا به او بپيوندند. فيلم چندين تصوير ويدئويی دردناک- و احتمالاً منتشر نشده- از وقايع خونين پس از انتخابات را با تماشاگرش قسمت می کند.

«خروج از تهران؛ چهار داستان» قصد ندارد که تنها به يک مصاحبه گزارشی از وضعيت گذشته و حال اين افراد بدل شود، برعکس می خواهد تا جای ممکن با خلق موقعيت های دراماتيک، در عين روايت مستند، قصه گو هم باشد.

در عين حال تلاش کارگردان برای هر چه بيشتر تصويری کردن فيلم و استفاده از تصاوير گوناگون تا جای ممکن، کمک می کند تا فيلم به يک روايت خسته کننده بدل نشود.

با اين حال بخش هايی از فيلم به دليل بازسازی واقعيت (و در واقع تلاش برای بازسازی آن) گاه آن چنان که بايد و شايد با مخاطب- بخصوص ايرانی که اطلاعات خيلی بيشتری از غربی ها در اين زمينه دارد- ارتباط برقرار نمی کند.

در واقع فيلم هر جا روايت ساده و درونی شخصيت هايش را با ما قسمت می کند و سعی دارد دردمندی آنها را به شيوه ای سينمايی به ما متقل کند، دلنشين و باور پذير می شود و در لحظه هايی تماشاگر می تواند به راحتی با اين شخصيت ها همذات پنداری کند و حتی اشک بريزد. زمانی که يکی از شخصيت ها قصه وقايع داخل زندان را با لحنی تلخ بازمی گويد يا جايی که پدر پس از مدت ها دخترانش را در ايتاليا در فرودگاه به آغوش می کشد، لحظه های گرم و صميمی ای است که تماشاگر را به راحتی با خود همراه می کند.

اما فيلم هر جا از اين لحن راحت اش فاصله می گيرد، ارتباط آن با تماشاگر مختل می شود.

تمام صحنه های بازسازی شده از اين دست هستند و آنچنان که بايد باورپذير از کار درنيامده اند. در واقع شايد مهمترين مشکل فيلم نقش نرگس کلهر است. او که چندی پيش قضايای مربوط به درخواست پناهندگی اش به عنوان دختر مشاور احمدی نژاد جنجال براگيز شد، در اين فيلم نقش يک ناظر را دارد.

از ابتدای فيلم در صحنه های مختلفی او را می بينيم که پرونده های اين افراد را ورق می زند و نکته هايی را درباره آنها گوشزد می کند. تقريباً چهره او را نمی بينيم تا انتهای فيلم که سرانجام رويش را به سمت دوربين برمی گرداند و خودش را معرفی می کند و می گويد اميدوار است روزی پدرش و ديگران بفهمند او و هم نسلانش به چه دليل اين کار را انجام داده اند.

مشکل اين شخصيت در طول فيلم، از آنجاست که از ابتدا ما شناختی درباره اش نداريم و گمان می کنيم که شايد او همان کارگردان فيلم است که ترجيح داده يک نام مستعار ايتاليايی را برای خود انتخاب کند، اما اين طور نيست.

در ضمن حرف های او در کنار پنجره و بخصوص لحن کتابی حرف زدن اش با کل فضای راحت فيلم در تناقض است و مصنوعی به نظر می رسد. گويی که او جمله هايی را حفظ کرده و در حال تکرار آنها در جلوی دوربين است؛ آن هم با لحنی سرد و غير قابل حس. در حالی که اگر فيلمساز لزومی هم به تکرار اين حرف ها می ديد- در حالی که واقعاً لزومی هم به اين کار نيست و خود شخصيت ها و فضای قصه ها برای پيشبرد فيلم کافی به نظر می رسند- باز نياز به يک لحن صميمی و راحت وجود داشت و نه نوعی روخوانی بی حس و حال.

به رغم اين، ريتم فيلم درست پيش می رود و تنوع لوکيشن ها و تفاوت قصه های هر کدام از اين شخصيت ها و در عين حال نمابندی های حساب شده و موسيقی به موقع، کمک می کند تا تصويری از رنج های انسان های آن سوی مرزها به شيوه ای ملموس و قابل حس رو در روی تماشاگران غربی قرار بگيرد و شايد تا حدی موفق شود تصوير کليشه ای برخی از تماشاگرانش را از مفهوم «پناهنده» تغيير دهد و نوعی احساس همدردی بوجود بياورد.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG