لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۲۰:۰۶ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶
«يکصد و شصت سال مبارزه با آيين بهايی» به قلم فريدون وهمن، که در ۷۷۸ صفحه از سوی «عصر جديد» انتشار يافته، کتابی است که مطالعه آن خواننده را در احساسی مرموز، که شايد آميزه ای از تلخی و شرم باشد، فرو می برد.

دکتر وهمن، استاد ايرانشناسی دانشگاه کپنهاگ در رشته زبان ها و ادبيات باستانی ايران، و رييس انجمن فرهنگی ايران و دانمارک، در اين کتاب به «گوشه ای از تاريخ سوخته و پايمال شده ايران»، که شرح سرکوب و کشتار شمار زيادی از ايرانيان به جرم بهايی بودن انها است، می پردازد.

موضوع کتاب، که روايت ستم پيروان يکی از مذاهب مسلط بر يکی از مذاهب اقليتی است، قدمتی کم و بيش به اندازه تاريخ جهان دارد. معتقدان اديانی که امروز در سراسر سياره زمين پراکنده اند، از جمله مسيحيت و اسلام، در آغاز برای ايمان خود بهايی سخت خونين پرداختند. بعد ها در درون هر يک از اين اديان، نو آوران و بدعت گذاران با خشم و نفرت پاسداران دگم های نخستين رو به رو شدند و چه جان ها که در اين هنگامه ها به تاراج رفت. کشتار پروتستان ها به دست کاتوليک های فرانسه در سال ۱۵۷۲، که در روز «سن بارتلمی» آغاز شد، رود سن را از اجساد قربانيان انباشت. شيعيان در تاريخ طولانی خود به گناه «اقليتی بودن» از سوی سنيان آزار ها کشيدند، از جمله با اين اتهام که آيين آنها را يهوديان به منظور شکاف انداختن در ميان مسلمين سر هم بندی کرده اند.


در اين کشمکش خونين، که بخش بزرگی از تاريخ جوامع انسانی را در بر گرفته، چه بسا که دژخيم و قربانی جا عوض کرده اند. اقليت ديروز، به محض تبديل شدن به اکثريت، رنج های کهن را از ياد برده و تا جايی که توانسته، بر رقيبان اقليتی خود آزار ها روا داشته است.

ايران نيز در تاريخ دراز خود بار ها در کام اين کشمکش فرو رفت و شمار زيادی از اعضای اقليت های مذهبی اش، از جمله مانويان و مزدکيان و اسماعيليان، به دست پيروان مذهب حاکم نابود شدند. کتاب فريدون وهمن شرحی است بر تازه ترين برگ اين تراژدی بزرگ که قربانی آن پيروان آيين بهايی بوده و هستند، آيينی که در نيمه قرن نوزدهم ميلادی در ايران سر بر کشيد و بعد ها نفوذ آن به کشور های ديگر گسترش يافت.

نويسنده کتاب خود در زمره پيروان آيين بهايی است، و نگاه او به سرگذشت اندوهناک بهاييان طبعا با آنچه در يک اثر صرفا تحقيقی متکی بر تحليل های سرد می توان يافت، تفاوت دارد. ولی آيا می توان قربانيان را از حق دفاع محروم کرد و نوشته هايشان را، تنها به بهانه تعلق داشتن آنها به اردوی منکوبان، جدی نگرفت؟ در مبارزه با ستمی که بر بهاييان رفته، آيا حق و، مهم تر از آن، وظيفه آنها نيست که روايت خود را، دستکم در مقام يک شاهد، برای آگاه کردن ديگران و ثبت در تاريخ بر جای بگذارند؟ آيا بهاييان ايران با انجام اين وظيفه (که شايد آنگونه که بايد و شايد به آن نپرداخته اند) به کاهش خشونت و تحکيم حقوق بشر در سرزمين شان کمک نخواهند کرد؟

فريدون وهمن در بررسی گوشه های ناشناخته تاريخ ايران در يک قرن و نيم گذشته، بر اسناد و مدارک فراوان تکيه ميکند. داوری او در باره اين يا آن رويداد طبعا بايد از صافی نقادان و خبرگان عرصه تاريخ شناسی بگذرد. گفته های او درباره آيين بهايی نيز، در «بازار آزاد مذاهب»، در رقابت با پيروان ديگر آيين ها قرار ميگيرد.

ولی در ورای اين بديهيات، موضوع اصلی کتاب که «تاريخ سرکوب و آزار بيرحمانه گروه بزرگی از هم ميهنان ما به جرم بهايی بودن است»، بيداد بزرگی را به نمايش ميگذارد که شمار زيادی از ايرانيان سعی در ناديدن آن داشتند.


«بابی کشی» برای برخورداری از صواب

«بابی کشی» های دوران قاجار و شرکت مردمان متعصب در شکنجه و کشتار بابيان برای برخورداری از صواب، با کشتار «توتسی ها» از سوی «هوتو ها» در کشور آفريقايی روآندا در سال ۱۹۹۴ بی شباهت نيست.

گزارشی که پس از کشتار سال ۱۸۵۲ بابيان از سوی يک افسر اتريشی مقيم ايران تهيه شده، ابعاد اين خونريزی بزرگ را نشان ميدهد : «بدن محکومان (بابی) را با ميله های سرخ داغ ميکنند، چشم های آنها را با مته سوراخ ميکنند، سرشان را با پتک خرد ميکنند، در بدنشان سوراخ های متعدد ايجاد کرده در آن شمع ميگذارند، پوست کف پای ايشان را کنده پايشان را در روغن مذاب می گذارند و بعد به آن نعل ميکوبند و مجبورشان می سازند که با همان حال در بازار ها راه بروند...» بعد از فرو ريزی قاجار کشتار هايی مشابه در شهر های گوناگون ايران (يزد، کاشان، تربت حيدريه، شاهرود، شيراز...) جريان يافت.

البته سرکوب بهاييان، طی اين صد و شصت سال، از فراز و نشيب های فراوان گذشت. در دوران پهلوی، نسبت به دوره های فرمانروايی دودمان قاجار و جمهوری اسلامی، بهاييان از مصونيت بيشتری برخوردار شدند، گو اين که در زمان رضا شاه و محمد رضاه شاه نيز دستگاه بهايی ستيزی روحانيت هرگز از حرکت باز نايستاد و حتی وسوسه استفاده از بهايی ستيزی در خدمت دستيابی به هدف های سياسی قدرت حاکم، از ميان نرفت.

با به قدرت رسيدن جمهوری اسلامی و تحکيم پايه های آن، عمده ترين و پيگير ترين سازمان دهندگان سرکوب بهاييان، و به ويژه اعضای گروه معروف به «حجتيه»، اهرم های قدرت را دست گرفتند و در به کار انداختن اين اهرم ها عليه اقليت بهايی، لحظه ای ترديد نکردند : «بيشتر رهبران انقلاب از اعضای حجتيه بودند و شغل های کليدی (...) در اختيار ايشان بود. اطلاعات کافی از کما کيف جامعه بهايی در دست داشتند و از همه مهم تر با جامعه ای روبرو بودند (...) که چيزی برای پنهان کردن نداشت و نخستين بار بود که پس از زمان ناصرالدين شاه قاجار با چنين يورش وحشيانه ای روبرو ميگرديد».

در کتاب فريدون وهمن اسامی دويست و بيست و يک بهايی که در دوران جمهوری اسلامی يا با احکام شرعی اعدام شدند و يا به جرم کافر بودن به قتل رسيدند، ديده ميشود. شايد شمار اين قربانيان، در کنار هزاران قربانی نظام سياسی ايران، «ناچيز» به نظر برسد. در اين مقايسه شوم و مخوف يک نکته فراموش ميشود و آن اين که بهاييان (و يا دستکم شمار زيادی از آنها) تنها به دليل بهايی بودن نابود شدند و نه به اتهام اقدامی مشخص عليه نظام سياسی کشور.

ديگر اعضای جامعه بهاييان ايران نيز تنها به نفس پيروی از اين آيين از ابتدايی ترين حقوق شهروندی محروم شدند. حقوق بازنشستگی پيران آنها را قطع کردند، جوانانشان را از دانشگاه ها بيرون راندند، کسب و کار آنها را در هم ريختند، بيمارستان و حتی گورستان هايشان را مصادره کردند و سنگ قبر های مردگانشان را شکستند.

تفاوت بهاييان ايران با هموطنان غير بهايی و به ويژه شيعه آنها در آنجا است که اينان اگر به نبرد آشکار با جمهوری اسلامی بر نخيزند و يا به هواداری از گروه های مخالف نظام منسوب نشوند، جان و مالشان مصون ميماند. در عوض بهاييان تنها به صرف بهايی بودن مورد تعرض قرار ميگيرند، همانگونه که در آلمان زير سلطه نازی ها، نفس يهودی بودن خطرناک بود. اين تفاوتی است بسيار بزرگ که توجه نکردن به آن به معنای نفهميدن و ناديده گرفتن بنياد های حقوق بشر است.

بر کتاب هفتصد و هفتاد و هشت صفحه ای فريدون وهمن يک پرسش بزرگ، که برای خوانندگان غير بهايی آن سخت آزار دهنده است، سنگينی ميکند : چرا در طول اين همه سال، و به ويژه از شهريور ۱۳۲۰ به اين سو، جريان های گوناگون روشنفکری در ايران بر هزار و يک فاجعه در سراسر جهان گريستند، به نام مقابله با ظلم و دفاع از آزادی منظومه ها سرودند و در دفاع از آرمان های درست و نادرست قرن بيستم فرياد ها بر آوردند، اما به قربانيان بيگناه يکی از خونين ترين اشکال سرکوب های مذهبی، نيم نگاهی نينداختند؟

«سکوت سنگين و مرگبار روشنفکران»

فريدون وهمن بار ها بر «سکوت سنگين و مرگبار روشنفکران» در برابر بهايی آزاری تاکيد ميکند، گويی آنها نيز با سکوت خود با قشری ترين و سنگدل ترين بخش روحانيت شيعه همراه شدند. اين امر، به گفته او، «زاييده عوامل اجتماعی متعددی است که جامعه بهايی ايران نيز به علل تاريخی در آن بی سهم نيست و بايد روزی در زمينه جامعه شناسی دينی ايران مورد پژوهش اهل تحقيق قرار بگيرد.»

يا اين همه به نظر ميرسد که فرهيخته ترين نمايندگان جامعه روشنفکری ايران، از جمله آنان که «روشنفکران دينی» نام گرفته اند، بيش از بيش به دفاع از هموطنان بهايی خود بر می خيزند. مهم ترين عامل اين دگرگونی بزرگ، رويداد های سی سال گذشته ايران است که جامعه مدنی را در اين کشور به گونه ای جهشی پيش برد. ايرانيان به روشنی دريافتند که احترام به حقوق بشر تقسيم پذير نيست و خشونت حد و مرز نمی شناسد. بی سبب نيست که حفظ مطلق حقوق اقليت ها در همه زمينه ها (سياسی، مذهبی، سکسی وغيره) مهم ترين نشانه يک جامعه متمدن قرن بيست و يکمی است.

خشونتی که طی سی سال گذشته جامعه ايران را در بر گرفت، دنباله منطقی خشونتی است که در يکصد و شصت سال گذشته جامعه بهاييان ايران را به خاک و خون کشيد. «لعنت آباد» هايی که برای مردگان بهايی بر پا شد، بعد ها اجساد مثله شده جوانان شيعه را در خود فرو کشيدند. زندان کهريزک و رويداد های خونين آنرا پيش از اين بهاييان بوير احمدی در سال ۱۳۵۷ تجربه کرده بودند. در جامعه ای که سنگ مزار بهاييان شکسته ميشود، سنگ مزار پدر حجت الاسلام خاتمی نيز از تعرض مصون نمی ماند.

ايران بر پايه نورم های قرن حاضر به جامعه ای «عادی» بدل نخواهد شد، مگر آنکه روزی در آن آيين بهايی به پديده ای «عادی» بدل شود. اين يکی از مهم ترين ملاک ها برای سنجش درجه پيشروی جامعه ايرانی در راستای تمدن و مردمسالاری است.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG