لینک‌های قابلیت دسترسی

یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۸:۲۱ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۶
مهرداد لقمانی (پژوهشگر و فعال اجتماعی) و مهرداد حریری (پژوهشگر و فعال اجتماعی) در مقاله ای به مقاله مجید محمدی در مورد منشور ۹۱ که در رادیو فردا متتشر شد، پاسخ داده اند.

در آغاز ضمن تشکر از نقد ارزنده آقای مجید محمدی ضروری است که از گسترش چنين گفتگوهايی استقبال کرد.

همانگونه که در نقد خود نوشته ايد برای نخستين بار طيف گسترده ای از شخصيت های سياسی امضای خود را در پی منشوری گذارده اند که پايه و اساس آن ارزش های انسانی و اخلاقی است، اين خود نشان از اشتراکات فراوان ميان فعالان اجتماعی و سياسی ما دارد، اشتراکاتی که می تواند زمينه رقابت سياسی سالم ميان گروه های مختلف سياسی و شکل گيری گفت و گوی ملی را فراهم کند.

بعد اجرايی و عملی منشور بسته به اقدام فعالين اجتماعی و سياسی است، منشور ۹۱ تعريف چارچوب اخلاقی را مقدم بر ارايه دستور العملهای اجرايی ميداند، و رسالت خود را در بستر سازی و آشکار کردن لزوم تعريف و تبيين ارزشهای فکری گروه های سياسی ميداند.

برای ساختن جايگزين برای حکومت ايران نخست بايد بديل اخلاقی آن را تعريف و تبيين کرد، به باور ما، اين جايگزين اخلاقی مشروعيت خود را بايد نه از آسمان و يا کاريزمای شخصی بلکه از ارزشهای جهانشمول انسانی بگيرد، ارزشهايی که دايما در حال نقد و تغييرند و اعتراف به نقصان خود دارند. اين نبود راهکار عملی نيست که مانع شکل گيری بديلی دمکراتيک برای حکومت فعلی شده، بلکه نبود گفتگو، ديگر پذيری ، فرهنگ ميانراهکار و رويکرد خشونت گريز است که مانع انسجام گروه های مختلف و گرد هم آيی آنان برای يافتن راهکاری مشترک شده است.

به هر روی هر گونه اقدام اجرايی و عملی در نتيجه انتشار منشور بسته به اقدام فعالين اجتماعی و سياسی است، در اينجا بايد تاکيد کرد که يکی از آفتهای جامعه سياسی ما جهت گيری واکنشی و برنامه ريزی سياسی بر شالوده نفی ديگران و مبارزه مستمر با دشمنان خود ساخته است. اين گونه مبارزه جامعه مدنی را به بيراهه می برد و موجب اتلاف سرمايه فکری و معنوی آن ميشود.

آيا رسيدن به تفاهم کافی است؟

مهمترين پيش نياز برای ايجاد جايگزين برای حکومت فعلی ايجاد "همکاری" ميان گروه های مختلف سياسی است، برای ايجاد اين همکاری بايد نخست فرهنگ رواداری و دگر پذيری را گسترش داد تا بتوانيم ميان افکار و عقايد گوناگون به راه حلی بينابين برسيم. فقدان فرهنگ ميانراهکار و نبود بستر مشترک ميان گروه های سياسی يکی از مهمترين انگيزه ها برای نوشتن منشور ۹۱ بوده است.

با رواج فرهنگ ميانراهکار و مدارا است که ميتوان به ايجاد راهکارهای مورد قبول قشر وسيعی از مردم و فعالين سياسی اميد بست. به بيان ديگر تنها رسيدن به تفاهم کافی نيست، بايد بپذيريم که همه حقيقت پيش ما نيست و يک گروه و انديشه به تنهايی بازتاب دهنده نظر تمامی جامعه نيست. آنچه ما را به هم نزديک ميکند تلاش مستمر در يافتن راه بهتر با استفاده از خرد جمعی و اعتراف به نقصان آنچه که ميدانيم است. بقای اين کثرت عقايد و چند گانگی ارزشها و هنجارها در چارچوب نفی خشونت امکان پذير است.

توافق بر کثرت

تنوع انديشه ها و برنامه های سياسی به جامعه امکان انتخاب ميدهد، هدف نه در ايجاد "وحدت" بلکه در به احترام به "چندگرايی" و تلاش در ايجاد بستری اخلاقی برای امکان ايجاد رقابت ميان "انديشه ها و برنامه ها" است.

ارايه راهکار برای برون رفت از بن بست سياسی موجود بدون تکيه بر ارزشهای انسانی، خطر غلتيدن به سوی ايجاد خود کامگی و فاشيسم را دارد. منش سياسی ما نبايد تنها در مبارزه با "آنچه که نميخواهيم" تعريف شود. به سود جامعه مدنی اين است که کنشگران و فعالين سياسی انديشه خود را بر پايه ارزشهايی مشخص و مدون گذاشته و به فصيح ترين روش ممکن در ارايه آن بکوشند، آنگاه شهروندان امکان مطالعه و انتخاب بهترين راه موجود را خواهند يافت. اگر منتقدين قدرت نتوانند چنين ارزشهايی را نهادينه کنند بدون شک در ايجاد جايگزين ارزشی برای جمهوری اسلامی دچار مشکل خواهند بود.
ارايه راهکار برای برون رفت از بن بست سياسی موجود بدون تکيه بر ارزشهای انسانی، خطر غلتيدن به سوی ايجاد خود کامگی و فاشيسم را دارد.

بايد پذيرفت که مشکل ايران تنها با جابه جايی قدرت حل نميشود، دو انقلاب و دو نهضت بزرگ اجتماعی در يک صد سال گذشته مشکل استبداد در ايران را حل نکرده است، بايد خود "استبداد" و تمامی عوامل باز توليدش را نشانه گرفت، فعالين سياسی و اجتماعی بايد از خود آغاز کنند، به سوی ديگر طيف سياسی کام بردارند و با مخالفانشان گفتگو کنند، بايد فضای سياسی ايران را از دشنام، انحصار طلبی، تک گفتاری و تک پنداری زدود. تحقق ارزشها بايد نخست در منش و کردار افراد بازتاب بيابد.

استفاده از ظرفيت جامعه مدنی برای مبارزه خشونت پرهيز

پرهيز از خشونت به معنای نفی دفاع از خود نيست؛ حفظ و دفاع از جان، حقی است انسانی. اگر مخالفان حکومت تن به دام تحميلی خشونت ورزی رژيم سرکوب گر بدهند عملا از حمايت جامعه مدنی محروم و جابه جايی قدرت منوط به چيرگی قدرت فيزيکی يکی از دو طرف ميشود. در هر صورت نتيجه جز به بيراهه رفتن جنبش دمکراسی خواهی و انفعال و خاموشی اکثريت جامعه مدنی نخواهد بود.
پرهيز از خشونت به معنای نفی دفاع از خود نيست؛ حفظ و دفاع از جان، حقی است انسانی.

به عنوان نمونه در کوبا که مخالفين ديکتاتوری با استفاده از خشونت پس از به قدرت رسيدن خود نظامی خودکامه را بازتوليد کردند؛ و يا در ايران، حرکت مسلحانه گروه های چريکی در اوايل دهه شصت ( که خود در پاسخ به خشونت فزاينده حکومت بود) به سرکوب شديد آنان و به محاق رفتن جنبش مدنی انجاميد. تاکيد طيف وسيعی از نيروهای سياسی (از چپ و راست، مشروطه طلب و جمهوری خواه) بر خشونت پرهيز بودن نشانی از اگاهی انان بر اين امر است.

جامعه ايران تا کنون از بخش بسيار بزرگی از ظرفيت خود برای نافرمانی مدنی و مبارزه خشونت پرهيز استفاده نکرده است، بزرگترين دستاورد جنبش سبز زدودن لايه سخت ايديولوژی عوام فريبانه استبداد دينی و ريزش نيروهای ارزشی وفادار به آن بود، اين دستاورد در گرو پافشاری خشونت پرهيزانه بر مطالبات مدنی به دست آمده است. برخورد با حرکتهای خشونت پرهيز برای رژيم بسيار پر هزينه تر از سرکوب گروه های چريکی است.

مهمترين شاخص مبارزه بدون خشونت، توجه به مطالبات تمامی اقشار جامعه و تلاش بر همراه کردن آنان و استفاده از تمامی ظرفيت جامعه در مبارزه با استبداد است. در ايران هنوز مطالبات اقشار مختلف به ويژه کارگران و تهيدستان با طبقه متوسط گره نخورده است. توجه ويژه به حقوق اين طبقه و گسترش گفتگو و ارتباط با آنان در کنار دوری جستن از شعارهای عوام فريبانه و توده وارانه يکی از مهمترين وظايف جنبش دمکراسی خواهی و فعالين سياسی است. گره خوردن اين مطالبات است که توان ايجاد جبهه ای متحد در مقابل حکومت برای سامان دادن نافرمانی مدنی، اعتصابات گسترده و در نهايت فلج کردن و از کار انداختن ماشين سرکوب آن را دارد.

باور و برنامه

پيش نياز کنش سياسی تعريف ارزشها و باورهايی است که ما را به حرکت سياسی تشويق ميکند، بايد به جامعه اين حق و انتخاب را داد که باورها و ارزشهای هر حزب و گروه سياسی را نقد و تحليل کند، بر پايه اين باورها و ارزشها است که ميتوان برنامه عملی برای پيشبرد نياز جامعه داد، برنامه ای که خود نيز بايد مورد قضاوت و نقد بيرحمانه جامعه قرار گيرد.
به باور ما تغيير ادبيات سياسی مقدم است و پس از آن است که کوشش برای ايجاد همدلی ميان گروه ها نتيجه بخش خواهد بود.

پرسش اين است که آيا ميتوان برنامه سياسی يک حزب را بر نفی مستمر مخالفان کذاشت؟ آيا دشنام،ايجاد بدبينی، تک پنداری و تک گفتاری موجب استقبال جامعه از کنشگران سياسی رواج دهنده اين رفتارها ميشود؟

به باور ما تغيير ادبيات سياسی مقدم است و پس از آن است که کوشش برای ايجاد همدلی ميان گروه ها نتيجه بخش خواهد بود.

تلاش منشور ۹۱ بر ايجاد بستری اخلاقی برای کنش سياسی است، اين منشور به دنبال ايجاد سازمان سياسی يا ارايه برنامه برای ايجاد حکومت نيست، باور ما اين است که برای گذر به جامعه بهتر نخست بايد کنشگران سياسی و اجتماعی به ايجاد گفتگو و يافتن مشترکاتی بر اساس ارزشهای انسانی جهانشمول اقدام کنند، در پی اين گفتگو است که يافتن ميانراهکار ممکن ميشود و در خواهيم يافت که مشترکاتمان از اختلافاتمان بسيار بيشتر است.

رفتار مطابق بر ارزشهای مشخص

با دستور العملهای از بالا به پايين جامعه متحول و متحد نميشود، حتی در صورت وجود رهبری کاريزماتيک و پيروی ملت از او نتيجه معمولا به بهروزی جامعه نخواهد انجاميد.

هدف از نگارش منشور تعريف و تبيين ارزشهايی است که "شهروندان" بر اساس آن ارزشها توان مشارکت فعال در گستره سياسی و به دنبال آن مهار قدرت را بيابند، به کلامی ديگر نقشه راه را خود مردم و فعالين اجتماعی بايد تهيه کنند، آنچه اين منشور انجام ميدهد ارايه "پيش نيازهای" اين نقشه راه است، بزرگترين مبارزه سياسی در ايران دگرگون سازی ادبيات و فرهنگ سياسی است، نخست بايد قواعد کنش سياسی و گفتگو را تعريف کرد و پذيرفت، سپس بر اساس آن قواعد، پا در رقابت سياسی گذاشت. بيش از ۳۴ سال پس از انحصار قدرت در دست روحانيون و حاميان آنها و استقرار استبداد دينی، فعالين سياسی و اجتماعی ايران از تشکيل جبهه ای فراگير در برابر آن ناکام مانده اند.
به بيان ديگر برنامه سياسی به تنهايی کافی نيست، "رفتار" گروه ها و شخصيتهای سياسی در برابر مخالفين و رقبای خود در کنار واقع بينی، عملگرايی و توان رسيدن به راه حل ميانه، مهمترين پيش نياز ايجاد بديلی نيرومند ، نه تنها در برنامه، بلکه در رفتار و اخلاق سياسی است.

به نظر نميرسد که تنها اختلاف ايديولوژيک ميان گروه های مختلف مانع ايجاد همياری و همکاری بين آنها شده باشد، بلکه نبود بستر اخلاقی مناسب بر اساس ارزشهای انسانی موجب عدم شکل گيری فرهنگ گفتگو، دگر پذيری و چند گرايی شده است. تک پنداری، مطلق گرايی و تمايل به حذف هر گونه صدای مخالف خود بزرگترين آفت بسياری از گروه های سياسی داخل و خارج از ايران است، چنين نقصانی از چشم جامعه مدنی نيز پنهان نميماند و مانع استقبال مردم از برنامه سياسی اين گروه ها ميشود.

به بيان ديگر برنامه سياسی به تنهايی کافی نيست، "رفتار" گروه ها و شخصيتهای سياسی در برابر مخالفين و رقبای خود در کنار واقع بينی، عملگرايی و توان رسيدن به راه حل ميانه، مهمترين پيش نياز ايجاد بديلی نيرومند ، نه تنها در برنامه، بلکه در رفتار و اخلاق سياسی است.

منشور ۹۱، نخستين گام

نزديک به چهار سال از آغاز جنبش سبز و سرکوب آن توسط رژيم گذشته است، نشان زنده بودن جامعه مدنی را تنها در حرکتهای خيابانی نبايد جست، نبود حرکتهای اجتماعی با ابعاد آشکار، نشان از دست شستن جامعه ايران از مطالبات مدنی خود نيست. جنبش دمکراسی خواهی خاموش نيست بلکه درکمين فرصت مناسب نشسته است.
نزديک به چهار سال از آغاز جنبش سبز و سرکوب آن توسط رژيم گذشته است، نشان زنده بودن جامعه مدنی را تنها در حرکتهای خيابانی نبايد جست، نبود حرکتهای اجتماعی با ابعاد آشکار، نشان از دست شستن جامعه ايران از مطالبات مدنی خود نيست. جنبش دمکراسی خواهی خاموش نيست بلکه درکمين فرصت مناسب نشسته است.

بر روشنفکران و فعالين اجتماعی واجب است که خوراک فکری جامعه مدنی را فراهم کنند. جامعه ما بيش از هر زمان ديگری نيازمند به گسترش گفتگو ميان لايه های مختلف خود است تا با توليد ارزشهايی برای جهتگيری حرکت بعدی خود بتواند باپشتوانه قوی فکری به سوی يک دمکراسی پايدار گام بردارد. منشور ۹۱ تلاشی است در درساخت چنين پشتوانه ای. انقلاب سال ۵۷ مثال روشنی است که نبود بستر اخلاقی مناسب برای کنش سياسی و ارزيابی باورهای سياستمداران، صحنه سياسی را برای سو استفاده مستبدان برای حذف خشونت بار رقيبان و استقرار استبداد دينی مهيا کرد.

گسترش ارزشهای ذکر شده در اين منشور مسوليتی است که بر عهده تمامی امضا کنندگان و باورمندان به آن است، عرصه سياسی ما سخت نيازمند رواج اين ارزشها و هنجار سازی فرهنگی است. اين نيروهای سياسی هستند که عليرغم تفاوتهای خود ميبايست بر بستر اين ارزشها برنامه عمل سياسی و همکاری و ائتلاف با ديگر نيروها را تنظيم کنند. و تازه آنگاه است که جامعه خسته از استبداد دينی بر پشتوانه چنين جايگزينی فرصت خيزش ميابد. کار منشور با انتشار آن تازه آغاز شده است، استقبال طيف گسترده ای از کنشگران با گرايشهای سياسی گوناگون نويد خوبی است در آغاز اين راه طولانی و دشوار.

راهی که پيمودن آن بدون همياری تمامی شهروندان و انديشگران ممکن نيست. اين منشور راهنمايی است در جاده سخت و طولانی مردمسالاری ، پيمودن آن بر عهده خود ماست.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG