لینک‌های قابلیت دسترسی

چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۵:۰۶ - ۷ دسامبر ۲۰۱۶

باز هم سينمای ايران در مراسم امسال اسکار ناکام و بی نصيب ماند. برای اين که تصوير بهتری از موضوع « بررسی علل ناکامی سينمای ايران در اسکار» بدست بياوريم بايد ببينيم کارشناسان سينما در خود امريکا نيز در اين خصوص چه ديدگاه هايی دارند.

به همين منظور نيز ميهمان اين برنامه جنگ فرهنگی ، يک کارشناس ايرانی سينما در نيويورک است یعنی «دکتر جمشيد اکرمی».


او منتقد سينماست و در طول ۲۰ سال گذشته در دانشگاه کلمبيا و ويليام پترسون نيوجرسی ، فيلم و سينما تدريس کرده است.

رادیو فردا: آقای اکرمی ، در طول ۳۱ سال گذشته ، ۱۷ فيلم از سوی سينمای ايران به اسکار معرفی شده اما دست سينمای ايران همچنان از اين مراسم بزرگ سينمايی بی نصيب مانده است چرا؟


جمشید اکرمی: بله ، البته يکبار فيلم « بچه های آُسمان » مجيدی از سينمای ايران جزء پنج نامزد نهايی اسکار شد اما خود جايزه هنوز بدست نيامده است . مورد قابل تاسف تر اين است که اصلا ايران بعد از آن يکبار ، نتوانسته است به مرحله انتخاب پنج فيلم نهايی نيز دست يابد و فيلمهای ايرانی در همان مراحل اوليه حذف شده است.

خوب به نظر شما ايراد از کجاست ؟ايراد از اين جاست که انتخاب خوبی از بين داشته های سينمای ايران در طول اين ساليان انجام نشده است ؟

چند دليل دارد. يکی همان مسائل و ملاحظات سياسی است که در انتخاب فيلم در ايران دخيل است و باعث می شود که هميشه لزوما بهترين فيلم ايرانی انتخاب نشود.

مثلا می توانم فيلم های آقای جعفر پناهی را مثال بزنم . مثلا فيلم « دايره » يا « طلای سرخ » يا بخصوص فيلم « آفسايد» که در خود امريکا هم تصور می شد که اين فيلم بتواند جزء پنج فيلم برتر و نهايی باشد و شرکت حمايت کننده اين فيلم در مذاکراتی که با ايران داشتند اصرار کردند که اين فيلم به مراسم اسکار معرفی شود ولی اين فيلم اصلا معرفی نشد بخاطر اين که اين فيلم اصلا در ايران توقيف بود و نمايش داده نشده بود تا بتواند واجد شرايط معرفی به آکادمی اسکار باشد.

در ايران می گفتند اين فيلم مقداری « سياه نمايی» کرده و تصوير مناسبی از ايران به نمايش نمی گذارد . من همان موقع در جريان مذاکرات بودم . شرکت حمايت کننده فيلم آفسايد می گفتند که بسياری از فيلمهای بزرگ دنيا مثل فيلم « دزد دوچرخه » نيز ايتاليای سياهی را به نمايش می گذارد ولی در نهايت يکی از بهترين فيلمهای دنياست.

اما متاسفانه اين مذاکرات به جايی نرسيد . من همين امروز که به فيلمهای انتخابی امسال نگاه می کردم ديدم که فيلم « والس بابشير» از اسراييل را داريم که اين فيلم هم تصوير سياهی از اسرائيل و تفکری که اسرائيل از جنگ با اعراب دارد را نشان می دهد.

آقای اکرمی ، عده ای از آنسوی داستان بر اين باورند که ملاحظات سياسی در انتخاب اسکار نقش دارد و همين ملاحظات سياسی باعث شده است که سينمای ايران سهمی از جوايز اسکار نبرد

نه من فکر نمی کنم . ملاحظات سياسی اتفاقا به نفع ايران کمک کرده است يعنی آن يکبار هم که فيلمی از ايران جزء پنج فيلم نهايی انتخاب شد به خاطر اين بود که بحث سينمای ايران در آن زمان در دنيا داغ بود و اسکار هم گفت که ما هم به اين سينما توجه نشان می دهيم
البته بايد بگويم متاسفانه سينمای ايران وجهه جهانی خود را تا حدی از دست داده است.

ما قطعا جزء پنج يا حتی ده کشور برتر سينمای جهان نيستيم شايد اگر واقع بينانه نگاه کنيم سينمای ايران در رتبه ۳۰ يا چهلم جهان قرار دارد بنابر اين بايد با خونسردی بيشتری با اين قبيل ناکاميها برخورد کنيم و اين اتفاقات را تا حدودی طبيعی بدانيم.

شما گفتيد که يکی از عواملی که می تواند در اين زمينه موثر باشد اين است که همه اين فيلم ها در ايران در دايره انتخاب هياتی که اين فيلم ها را برمی گزينند قرار نمی گيرد ؟

خوب بسياری از اين فيلم هايی که از سوی سينمای ايران به اسکار معرفی شده شايد نشود گفت که کاملا با اعتقادات دولت همخوان است
مثلا ممکن است فيلم « خيلی دور، خيلی نزديک » آقای رضا ميرکريمی که در سال ۱۳۸۴ به اسکار معرفی شد واجد اين خصلت باشد يا مثلا فيلم های آقای مجيدی، اما فيلم های ديگری هم هست که خارج از قرائت رسمی دولت در سينما قرار می گيرند.

همان طور که اشاره کردم اين ناکامی فقط يک علت خاص ندارد . مسئله جو هم بسيار مهم است . اگر نگاه کنيم فيلم « کلاس درس» از سينمای فرانسه که امسال جزء نه فيلم برگزيده بود از نظر تم انسانی بسيار شبيه به فيلم های ايرانی است و خصوصيات تيپيکال فيلمهای ايرانی را دارد ولی شايد اگر اين فيلم به جای هويت فرانسوی دارای هويت ايرانی بود هرگز انتخاب نمی شد.

اين را بايد به حساب اين موضوع بگذاريم که سينمای ايران الان اعتنای دنيا را جلب نمی کند و سينمای مطرح روز نيست

لابی کردن و درست معرفی کردن يا ورود درست به بازار امريکا چقدر می تواند در انتخاب فيلمهای ايرانی موثر باشد؟

خود من بعنوان مشاور پخش بيشتر فيلم های ايرانی که در امريکا نمايش داده شدند در اين زمينه تجربه ای داشتم و ديدم که در فستيوال ها و بخصوص در اسکار ، کمپين ها و فعاليت هايی تبليغاتی برای فيلم ها انجام می شود

فعاليت های تبليغاتی توسط کمپاني های بزرگی مثل ميراماکس يا سونی که فيلم های ايرانی را می خريدند انجام می شد و هميشه سعی می شد که مقداری بودجه هم صرف تبليغات اين فيلم ها بکنند و يک « ايجنتهايی» را استخدام می کردند در هاليوود که اينها با رای دهندگان اسکار در تماس باشند ، البته نه به اين معنا که بخواهند روی نظر آنها تاثيری بگذارند بلکه در اين حد که تماس بگيرند و بگويند که اين فيلم مثلا در فلان سينما به نمايش گذاشته می شود و يادآوری کنند و يا حتی بعدش تلفنی بزنند و بپرسند که آيا فيلم را دوست داشته اند يا خير ؟ و بتوانند در همين حد هم به کمپاني های خريدار اطلاع رسانی کنند که داوران مثلا اين فيلمها را ديده اند و چه نظری در موردش دارند
اما قبول دارم که گاهی اوقات در اين مورد کوتاهی شده يا بدشانسی هايی اتفاق افتاده ا ست که باعث شده است فيلمهای ايرانی پسوند مناسبی در خارج از کشور نداشته باشد

ولی مثلا در مورد همين فيلم «آواز گنجشک ها» ی آقای مجيدی ، هيات منتخب ، « وجود پخش کننده حرفه ای اين فيلم در امريکا » را از علل معرفی آن به اسکار عنوان کرده بود.

مثلا در مورد همان فيلم «بچه های آسمان » مجيدی، تقريبا اينجا همه مطمئن بودند که اين فيلم جايزه اسکار را نخواهد گرفت چرا که اين فيلم توسط شرکت ميراماکس خريداری شده بود و ميراماکس همان سال به طور همزمان بر روی فيلم « زندگی زيباست » اثر بنينی سرمايه گذاری کرده بود در نتيجه تمايل داشت که فيلم بنينی جايزه بهترين فيلم خارجی را کسب کند به همين دليل هم تعمدا بر روی فيلم آقای مجيدی کار تبليغاتی زيادی نکردند.

XS
SM
MD
LG