لینک‌های قابلیت دسترسی

چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۵:۵۹ - ۷ دسامبر ۲۰۱۶

نظام های اقتدار گرا فرو میریزند، قرعه بعد بنام کدامیک خواهد خورد ؟


تظاهرات ضد دولتی در قاهره، عکس تزئینی است.

تظاهرات ضد دولتی در قاهره، عکس تزئینی است.

بعد از سقوط دولت مبارک، کشور های مسلمان منطقه، از آسیای مرکزی تا شمال آفریقا و از حاشیه خزر تا سواحل جنوبی خلیج فارس در مسیر سونامی تغییر نظام های سیاسی خود قرار گرفته اند . در صف اول حائزین شرایط میتوان، الجزایر، حکومت اسلامی ایران، جمهوری آذربایجان، لیبی، یمن و سوریه را قرار داد.

اگرچه در تعیین حدود خاورمیانه همیشه مابین ناظران اختلاف رای وجود داشته ولی اغلب آنها 15 کشور را با اندکی اما و اگر، خاورمیانه ای میخوانند. ترکیه اروپایی شده، لبنان، اسرائیل ( بعلاوه فلسطین اشغالی و دولت خودگردان )، سوریه، اردن، عراق، کویت، ایران، عربستان سعودی، کویت، بحرین، امارات عربی متحده، قطر عمان، یمن و مصر در شمال افریقا، هسته های اصلی در این منطقه اند.

بر این جمع، با در نظر گرفتن آرایش خاک، به آسانی پنج کشور پاکستان و افغانستان را در جنوب غرب آسیا و سه کشور تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان را در آسیای مرکزی، و آذربایجان را در غرب دریای خزر میتوان افزود.

پس از تبدیل دولت خودگردان فلسطین به یک دولت مستقل، بر این جمع یک کشور دیگر نیز البته افزوده میشود.

در پاره ای از تقسیمات غیر رسمی دیگر، مانند نقشه غیر رسمی و اولیه خاورمیانه که به ابتکار انگلیس ترسیم شد، بخشی از شمال آفریقا نیز در جمع کشور های شرق میانه قرار داده شده است.

حتی در صورت خارج نگاه داشتن تونس، لیبی، الجزایر و مراکش از حدود خاورمیانه، تاثیر گذاری مستقیم و یا متقابل تغییرات سیاسی در منطقه را، در ارتباط با چهار کشور یاد شده به هیچ وجه نمیتوان کم رنگ تر از هر کشور دیگر خاورمیانه ای برآورد کرد. چنانکه قیام غیر منتظره، و پیروزی غیر منتظره تر مردم کشور کوچک تونس، جرقه ای شد برای بر افروختن آتش قیام مردم مصر علیه حکومت 30 ساله مبارک.

دمکراسی های نادر

در جمع پانزده کشور منطقه، لبنان و ترکیه و اسرائیل نزدیکترین الگوهای ممکن به یک دمکراسی متعارفی بشمار میروند. در میان 12 کشور دیگر شرق میانه، عراق و افغانستان، پس از شکست صدام و طالبان، به تازگی مشق دمکراسی را آغاز کرده و با برگزاری انتخابات ( آزاد ) خود را از دایره حکومتهای اقتدارگرا خارج ساخته اند.

حکومت اردن، پادشاهی است و گرایش سیاسی غالب در آن کشور قبیله ای. در درون این حاکمیت پادشاهی، بجز نفوذ قبیله ها، گروه بزرگ فلسطینیان، که همسر عبدالله دوم پادشاه اردن هم از آنها است، در ترکیب قدرت سیاسی، صاحب سهم و مدعی بشمار میروند. در اردن پادشاه فعال ما یشاء نیست مردم هم دارای آزادی های متعارفی سیاسی نیستند.

کشور خاورمیانه ای دیگری که در صورت یافتن آزادی به گمان قوی، مانند سودان شمالی و جنوبی، و یا پاکستان و بنگلادش، راه جدایی را انتخاب خواهد کرد یمن است که در جنوب آن شیعیان و در شمال، سنی ها ساکنند - با دو گرایش سیاسی نا همگن.

با این وجود انتظار میرود که صنعا ابتدا آزادی را فریاد کند و صورت بدست آوردن آزادی، تقسیم کشور مابین شمال و جنوب بعدا از آن صورت گیرد-همانطور که اسلاوکی، بعد از آزادی از چک جدا شد.

نامزدهای تغییر

کشورهای شرق میانه از جنوب آسیا تا شمال آفریقا عموما توسط حکومتهای موروثی، پدر شاهی و سلطانی اداره میشوند. در این منطقه ثروتمند که تمامی ابزار های پیشرفت و بزرگی را دارا است، متنوع ترین نظامهای خود کامه جهان گرد آمده اند. در عین تنوع روش و تفاوت راه، همه این نظامها کهنه، غیر دمکراتیک، در عمل موروثی و بی تردید قائم به فرد و یا یک گروه برگزیده اند ( الیگارشی ).

در دو سوی خلیج فارس دو کشور بزرگ این حساس ترین آبراه جهان، ایران و عربستان سعودی، توسط حکومتهای مذهبی خودکامه اداره میشوند. در یکی، سلطان سنی، خود را ملک میخواند و پاسدار خانه خدا و در دیگری سلطان شیعه ولی امر مسلمین جهان است و در عین حال مدعی رهبری مسلمانان شیعه.

در عربستان "ملک " را خانواده و قبیله او انتخاب میکنند، و او، اداره کشور و ثروت افسانه ای آنرا را بدست 7000 اعضاء خانواده خود سپرده است. در عمل 25 میلیون مردم عربستان نه در دخل و خرج بزرگترین مجموعه ثروت طبیعی جهان نقشی داشته اند و نه از نمد انتخابات تاکنون کلاهی دوخته اند.

در شمال خلیج فارس، ظاهرا تمامی ابزار " مشارکت مردم " در حکومت سیاسی و حتی در خط مخالف دولت، جبهه ای نیز به این نام درست شده و لی در عمل، ولی امر مسلمین، همانطور که از نام برگزیده برای او بر میاید، همه کاره است و مردم هیچکاره. افتخار برگزیدن و یا تائید او را نیز بر عهده گروهی از ( خبرگان ) نهاده اند که در عمل حضرت رهبر زحمت دستچین کردن و آمد و شد آنها را خود میکشد.

پس لرزه های تغییر

تغییر احتمالی نظام سیاسی در هر یک از دو کشور ایارن و عربستان، در مقایسه با سایر نامزدهای تغییر در منطقه، در حکم یک زمین لرزه بزرگ است که تمامی معادلات قدرت و تعادل را در خاورمیانه بزرگ فرو خواهد ریخت.

در عین حال هر دو نظام از درون پوسیده و بیشتر متظاهر به استحکام و ماندگاری اند تا داشتن ریشه ای در آب برای بقا. تنها طوفانی از نوع تازه، و ترکیدن ناگهانی حباب قدرت حکومت در تهران و یا ریاض توهم ماندگاری آنان را ذایل خواهد کرد.

در سوریه مانند ( جمهور ی) آذربایجان، حکومت سلطانی از پدر به پسر رسیده، و بشار هم مانند الهام، میراث دار حکومت پدرشده است. در هر دو کشور سازمان امنیت مشت آهنین حکومت اند و نظامیان در کنار آنها گرداننده اصلی صحنه.

در لیبی سرهنگ معمر قذافی برای فرزند خود سیف الاسلام همان خوابی را دیده که ژنرال حافظ اسد برای بشار و حیدر علیف برای الهام و یا صدام و مبارک برای جانشینی عدی و جمال فرزندان ارشد خود دیده بوند.

در تمامی این پنج کشور (جمهوری)، رهبران خودکامه، یا نظامی بوده اند و یا جامه نظامی و امنیتی به پوشیده اند ( حیدرعلیف و صدام ). انتقال حکومت سلطانی از پدر به پسر در دو کشور عراق و مصر، به دلیل کنار نهادن سلطان، به نتیجه نرسید، ولی در سوریه و آذربایجان انتقال انجام شد و لیبی نیز با بیم و امید همچنان در خط است.

در حاشیه جنوبی خلیج فارس حکومت عمان رسما سلطانی است. قابوس سلطنت را در یکی از بسته ترین جوامع ممکن در جهان بدست آورد و با وجود گشودن پنجره هایی بسوی آزادی، همچنان سالطان مطلق است.

در بحرین شیخ عیسی که عنوان خود را تغییر داده و لقب پادشاه را برگزیده، با وجود داشتن مجلس و دولت، گرد اننده اصلی صحنه سیاسی کشور است، همانطور که شیخ جابر الصباح در کویت.

در قطر شیخ حمد، آزادی را برای دیگران تبلیغ میکند و شبکه خبری تلویزیونی الجزیره در طول 18 روز قیام مردم مصر بیش از هر شبکه دیگری در کنار آنها بود. در این ثروتمند ترین کشور جهان ( به نسبت جمعیت ) حدود آزادی های سیاسی و حقوق مردم را همچنان شیخ حمد ترسیم میکند.

امارات هفتگانه خلیج فارس نیز با شرایطی بیش و کم مشابه، در وضعیت سیاسی قطر و کویت قرار دارند. در هیچیک از این شیخ نشین ها، ثبات حکومت، دیگر میراثی ضمانت شده نیست.

با خروج مصر از دایره حکومتهای سلطانی مسلمان نشین خاورمیانه، تمامی حاکمیت های اقتدار گرا و فردی منطقه در خط غیر قابل اجتناب تغییر قرار گرفته اند. تنها نکته مبهم، تعیین اولویت آنها است. در تونس و قاهره هر دو طوفان غیر منتظره آغاز شد و با سرعت به نتیجه رسید. در انجام هر دو تغییر "عنصر غافلگیری " مانند هر جنگ دیگری، بخوبی بکار رفت.

از این لحاظ به روشنی نمیتوان گفت که از میان نامزدهای خط اول تغییر، باکو، یا تهران و صنعا و یا طرابلس و دمشق یا ریاض، سرود آزادی را کدامیک زودتر سر میدهند. همسرایان ترک و فارس و عرب زبان در 15 کشور خاورمیانه با امید و اشتیاق، ترکیب یک سمفونی بزرگ را انتظار میکشند.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG