لینک‌های قابلیت دسترسی

جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۳:۴۳ - ۹ دسامبر ۲۰۱۶
«مسئله اصلی در بحران سياسی مصر را می توان در اين سئوال خلاصه کرد: آيا ما شاهد به وقوع پيوستن انقلاب اسلامی ايران هستيم و يا شاهد فروريزی ديوار برلين؟»

« راجر کوهن » گزارشگر و تحليلگر سرشناس خاورميانه در مطلبی در روزنامه « نيويورک تايمز» در آغاز تحليل خود می پرسد که حوادث جاری در مصر آيا يک قيام گسترده و فراگير عليه ديکتاتوری و با هدف آزادی های دمکراتيک است که در نهايت مثل نمونه انقلاب سال ۵۷ ايران توسط اسلام گرايان سازمان يافته تصاحب می شود؟ و يا اين پايان دوران ژوراسيک در جهان عرب است که از يمن گرفته تا تونس ديکتاتورهای سالخورده بر آن حاکم اند و همانند سقوط امپراطوری شوروی آغازگر دورانی از تحولات دمکراتيک و تاريخ ساز خواهد بود؟

اگر آنطور که من حدس می زنم از جنس تحولات اروپای شرقی است بايد تلاش کرد که در مسير درستی پيش رفته و به نتيجه مطلوب برسد.

به اين منظور باراک اوباما که هنوز فاقد تجربه کافی است بايد مثل آن دوران که آمريکا توانست اروپا را متحد سازد از تمام امکانات و ابزارهای ديپلماتيک خود استفاده کرده و با عاريه گرفتن از تجربه پس از جنگ جهانی دوم و طرح مارشال از طلوع دمکراسی در مصر و جهان عرب حمايت کند.

« راجر کوهن » می افزايد که دولت اسرائيل نيز بايد توجيه های توهم آميز مربوط به امنيت خود را کنار گذاشته که گويا هر بديلی برای حسنی مبارک به طور بالقوه اسلام گرايی تندرو خواهد بود. اسرائيل نيز بايد از قدرت گيری اصلاح طلبان و دمکراسی خواهان در جهان عرب حمای تکند چون اين نيروها به خوبی با بيهودگی جنگ آشنا هستند.

اسرائيل و نيروهای محافظه کار حامی آن تکرار انقلاب ايران را سناريوی محتمل در مصر می دانند و برای آنها بيداری جهان عرب يک خطر تلقی می شود. بنيامين نتانياهو نخست وزير اسرائيل می گويد:« نگرانی ما تغييرات شتاب آلود در شرايط فقدان ساختارهای مدنی و دمکراتيک است. از دل اين حوادث ممکن است رژيمی مثل حکومت ايران سر برآورد که حقوق بشر و دمکراسی را سرکوب کرده و برای صلح يک خطر جدی خواهد بود.»

« راجر کوهن» می افزايد که روشنفکران عرب موضع کاملا متقابل را اتخاذ کرده که آنرا می توان به خوبی در سخنان «رامی خوری » استاد دانشگاه آمريکايی بيروت ديد که می گويد:« ما شاهد يک دوران تاريخی از تولد مفاهيم و مطالباتی هستيم که مدتهاست از جامعه عرب دريغ شده اند و آن حق شهروندان برای تعريف هويت خود، تعيين حکومت و شکل دادن به نظام سياسی است.»

اما حکومت آمريکا که از عراق گرفته تا نوار غزه تجارب هشدار دهنده ای در مورد نتيجه دمکراسی در جهان عرب دارد با موضع گيری بسيار محتاطانه خواهان انتقال قدرت به شکل تدريجی و قانونمند است. هيلاری کلينتون وزير خارجه آمريکا گفت :« انقلاب ها تحت لوای دمکراسی نظام های ديکتاتوری را سرنگون کرده اند ولی در ادامه راه توسط مستبدان جديد قبضه شده اند.» بنابراين می توان گفت که آمريکا می خواهد که قيام اعراب مثل نمونه سقوط رژيم های اروپای شرقی باشد ولی به خاطر تجارب تلخ خود نيم تواند تکرار نمونه ايران را از ذهن دور نگاه دارد.

« راجر کوهن » در ادامه تحليل خود در روزنامه « نيويورک تايمز» می نويسد داغ تجربه انقلاب ايران هنوز برای سياست منطقه ای آمريکا تازه است. با اسلامی شدن حکومت ايران تنها پايگاه مهم ديگر آمريکا در خاورميانه مصر بود و به همين خاطر است که آمريکا به شدت نگران از دست دادن اين کشور است. حقيقت اين است که به غير از ايران و مصر که دارای تاريخ سياسی و مدنی هستند مابقی کشورهای خاورميانه « قبائلی با پرچم های رنگارنگ » بيش نيستند.
جالب اينجاست که در خود ايران نيز بر سر حوادث مصر بين حکومت ومخالفان آن جدالی بر پا شده است.

آيت الله خامنه ای حوادث مصر را پيامد و تکرار انقلاب اسلامی ايران می داند. ولی حقيقت در سخنان مير حسين موسوی از رهبران جنبش سبز نهفته است که گفت در مصر نيز رژيم سرکوبگر قلم ها را شکسته و مخالفان را به زندان می انداخت.

تحليلگر « نيويورک تايمز» از قول يوزری نصر الله کارگردان مصری نقل می کند که :« حکومتی مثل ايران که سينماگران را زندانی کرده و مخالفان را سرکوب کرده و شکنجه می کند برای مردم مصر و حتی برای اخوان المسلمين هيچ جذابيتی ندارد.»

مطالبات و شعارهای اصلی جنبش اعتراضی مصر با آن چه که در حوادث سياسی ايران پس از انتخابات سال ۲۰۰۹ ديدم شباهت فراوانی دارد. با هر کسی که در قاهره صحبت می کنيد به همين نکات يعنی حق رای آزادانه، مشارکت مردم در شکل دادن به حکومت و آزادی های سياسی اشاره می کند.
اسراييل بايد از يک چنين تحولاتی در جهان عرب استقبال کند. نقض همين حقوق توسط رژيم های خودکامه عرب باعث شده که رهبران تندرو ايران در افکار عمومی منطقه محبوبيتی کسب کنند. بنابراين گسترش دمکراسی در جهان عرب باعث تضعيف نفوذ ايران خواهد شد.

نکته ديگر اين است که يکی از بنيانی ترين انگيزه های خيزش های اخير در مصر و ساير کشورهای عربی حرمت فردی و کسب حقوق تک تک افراد جامعه است. فقدان حق فردی و فرديت در جهان عرب يکی از دلائل سرخوردگی جوانان و روی آوری آنها به الگوهای تماميت خواهی مثل نيروهای بنيادگرای اسلامی است.

« راجر کوهن » در پايان تحليل خود می افزايد که دولت اوباما بايد جنبش اعتراضی اعراب را مثل جنبشی که به فروريزی بلوک شرق منجر شده تلقی کرده و در سايه اين تحول بزرگ به متحدان خود در حاشيه خليج فارس فشار بياورد تا مسئله صلح بين فلسطينيان و اسرائيل را جدی بگيرند. او با اتکا به درآمد سرشار نفت در منطقه بايد چيزی شبيه به «طرح مارشال» برای حمايت از دمکراسی در جهان عرب ايجاد کند.

هر چند تا آن مقطع راه طولانی در پيش است ولی بايد شهامت داشت و به تحولات بزرگ انديشيد. آنچه در جهان عرب می گذرد نه فقط برای خود اعراب بلکه برای دولت آمريکا نيز يک سنجش و انتخاب بزرگ را به ميان آورده است.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG