لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۳:۳۷ - ۳ دسامبر ۲۰۱۶

سال پيش در روز ۱۸ تير، به دنبال توقيف روزنامه «سلام» که نزديک به گروه های هوادار محمد خاتمی ریيس جمهوری پيشين ايران بود، گروهی از دانشجويان ساکن «کوی دانشگاه تهران» (خوابگاه دانشجويی دانشگاه تهران)، اعتراض خود را به اين مسئله به نمايش گذاشتند.


اين اعتراض ها که در ابتدا قرار بود در چارچوب «کوی دانشگاه» حفظ و سازماندهی شود، در پی حضور گروه هايی که در آن سال ها از آنها با عنوان لباس شخصی ها، گروه فشار و يا به طور مشخص تر «انصار حزب الله» نام برده می شد، کم کم به خيابان های اطراف کوی دانشگاه کشيد و از آنجا تا ميدان انقلاب اسلامی و ميدان بهارستان را در بر گرفت.


در «نگاه تازه» اين هفته، اميرفرشاد ابراهيمی عضو گروه «انصار حزب الله» که درست پيش از ۱۸ تير ۱۳۷۸ از اين گروه جدا شد، در کنار احمد باطبی يکی از نام آشناترين زندانيان نآرامی های سال ۷۸ است. آقای باطبی که به سبب انتشار تصويرش بر روی جلد هفته نامه اکونوميست (چاپ لندن) که او را با پيراهن خونين بر دست نشان می داد، از چهره ای گمنام به نماد اعتراضهای دانشجويی آن سالها تبديل شد.


مقامهای قضايی جمهوری اسلامی ايران در آن سال ها، آقای باطبی را به مجازات مرگ محکوم کردند، ولی اين حکم در دادگاه تجديد نظر، به ۱۵ سال زندان کاهش پيدا کرد. احمد باطبی پس از ۹ سال تحمل زندان، در ماههای گذشته توانست با استفاده از مرخصی استعلاجی از زندان خارج شود و با کمک «حزب دموکرات کردستان ايران» ابتدا به اربيل و از آنجا به آمريکا رفت.


مصاحبه با احمد باطبی بخشی از برنامه نگاه تازه اين هفنه است. اولين پرسش راديو فردا از احمد باطبی اين بود که:


آيا خروج شمااز ايران با برنامه ريزی قبلی و خاصی انجام شد؟


من برنامه ريزی نکرده بودم و مجبور شدم فرار کنم. به چند دليل نمی توانستم از ايران خارج شوم از جمله وثيقه های سنگينی که داشتم و همچنين تحليل خودم اين بود که هنوز می شود داخل ايران کار کرد، در ضمن هر انسانی معذوريت های خانوادگی و اجتماعی نيز دارد. به همين دلايل به خارج نرفتم.


با توجه به اين که شما برنامه ای برای خروج از ايران نداشتيد، چطور اين مسئله اتفاق افتاد؟


اخيرا بيمار شدم و همين بيماری باعث شد به من مرخصی درمانی دهند، که ماه به ماه تمديد می شد. بعد از چند ماه، بدون هيچ توضيحی از دادگاه با من تماس گرفتند و گفتند بايد به زندان برگردم. با اين که درمانم تمام شده بود، ولی از نظر جسمانی احساس می کردم که اين بار نمی توانم تحمل کنم.


از طرف ديگر، معتقد بودم زندانی بودن من از نظر تبليغاتی و سياسی تا حدودی بازده دارد و اکنون داستانی مانند داستان من اگر ادامه يابد، لوث می شود. در ضمن زندان ها پر است و نيازی نيست من به زندان بازگردم .


تعطيلات عيد بود و فرصت نداشتم با کسی مشورت کنم و به طور ناگهانی تصميم گرفتم از ايران خارج شوم. با دوستانم در حزب دموکرات کردستان ايران تماس گرفتم و موضوع را مطرح کردم و دوستان پذيرفتند مرا از ايران خارج کنند. آنها با عمليات خاص خودشان، مرا از تهران به عراق بردند و از عراق به اينجا آمدم.


در مسير خروج از ايران، خطری متوجه شما بود؟


در مرز ايران و عراق، جمهوری اسلامی به عنوان اين که گروه های مخالف کرد آنجا هستند، هفته ای چند بار اين مرزها را با گلوله توپ مورد هدف قرار می دهد.طی سفر در گلوله باران توپ گير کردم و تمام آن مرزها مين گذاری شده بود.


چه کسی گزينه سفر به آمريکا را به شما پيشنهاد کرد، سازمان ملل يا افراد ديگر؟


من به دفتر سازمان ملل رفتم . در اربيل مشکل برايم پيش آمد، زيرا وزارت اطلاعات تلفن و جای مرا پيدا کرده بود، بارها با تلفنم تماس گرفتند و تهديد کردند. بنابراين حزب دموکرات به دفتر سازمان ملل اطلاع داد که وضعيت من مناسب نيست.
توسط وکيلم، چند گزينه از جمله آمريکا را برای کارهايم پيگيری کرده بودم. وکيلم نيز بر روی آمريکا تمرکز کرده بود، زيرا خودش در آمريکا بود.


دو گزينه برای من درست شد، يکی .... بود که سازمان ملل هماهنگ کرده بود و يکی هم آمريکا که وکيلم هماهنگ کرده بود.


در وبلاگ ها و وب سايت ها، به شيوه خروج شما از ايران انتقاد شده و از وثيقه ای سخن به ميان آمده است که آقای لطف الله ميثمی، مدير مجله چشم انداز ايران، برايتان گذاشته بود.


درست است. اين مسئله، اولين بار توسط وبلاگی که نام نمی برم منتشر شد که به نظر من کار بسيار اشتباهی بود. زيرا می توانست شخصا با خودم مطرح کند و بعد منتشر کند تا در روزنامه کيهان و سايت های جناح راست حاشيه سازی نشود.


آقای لطف الله ميثمی اين لطف را کرده و برای من وثيقه گذاشته است. من قبل از اين که از ايران خارج شوم در حد امکانم، تضمينی را سپرده ام که اگر به مشکل برخوردند، حل شود. جای نگرانی نيست، من تمام تلاشم را می کنم که اين مسئله حل شود.


بايد مد نظر داشته باشيد که من مجبور شدم ايران را ترک کنم. به دوستانی که نسبت به اين موضوع حساسيت نشان می دهند، بايد راحت و شفاف بگويم که من و امثال من مجبورند اين کار را بکنند. هيچ کسی دوست ندارد کشور، خانواده و همه زندگی خود را ترک کند و در جايی غريب زندگی کند.


دست کسی هم چک و سفته نداده ايم که ملزم باشيم تا آخر عمر اين گونه زندگی کنيم و اگر قرار باشد روزی کار سياسی را کنار بگذاريم و يا جور ديگری کار سياسی کنيم، از کسی تأييد بگيريم.


اين زندگی ماست و ما صاحب تحليل و انديشه هستيم و بر مبنای موقعيتی که داريم و معذوريت های زندگی تصميم می گيريم که کاری را انجام دهيم. درست يا نادرست بودن آن به خودمان مربوط است. مهم اين است که چقدر می توانيم برای فرآيند مبارزه دموکراتيکی که مد نظر است، مفيد باشيم.


حالا بپردازيم به نا آرامی های روز هجدهم تيرماه. شما چگونه ناگهان وارد ماجرا شديد، خودتان ساکن کوی بوديد يا به آنجا رفت و آمد داشتيد؟

زمانی که رشته کارگردانی- فيلمسازی می خواندم، با جريانات سياسی آشنا شدم و با اتحاديه اسلامی دانشجويان و دانش آموختگان دانشگاه ها، دفتر تحکيم وحدت و حزب ملت ايران ارتباطاتی داشتم. قبل از جريان ۱۸ تير ، سه بار در حوزه جنبش دانشجويی دستگير شده بودم. ارتباط من با نهادهای دانشجويی و احزابی که نام بردم، بيشتر جنبه دانشجويی داشت تا جنبه حزبی- سياسی .


در ۱۸ تير ، من ساکن کوی دانشگاه نبودم. اما به واسطه اين که در تهران درس می خواندم، مانند ساير دانشجويان وقتی از جريان مطلع شدم، حضور پيدا کردم و به عنوان يکی از اعضای کنترل و سازمان دهی اعتراضات آن چند روز، فعال بودم. همين مسئله باعث شد دستگاه امنيتی- قضايی نسبت به من حساس شود.


شما از ابتدا درماجرا حضور داشتيد؟


شبی که اين حادثه اتفاق افتاد، من در همان چند روز برای پايان نامه دانشگاهی ام در مورد اعتياد و ناهنجاری های اجتماعی، داشتم يک فيلم کوتاه می ساختم. بسيار اتفاقی درمنطقه امير آباد و خيابان های اطراف با دوستی آشنا شده بودم و قرار بود در اين پروژه به من کمک کند.


آن روز آنجا حضور داشتم و تا حدی اتفاقات را ديدم ولی چون دوربين دانشگاه به صورت امانت دستم بود، مجبور شدم به خانه بروم و دوربين را بگذارم و دوباره به محل کوی برگردم. ما درخانه پدرم در کرج ساکن بوديم و من اين مسير را رفتم و برگشتم. وقتی رسيدم، صبح شده بود و حوادث رخ داده بود.


شما خودتان درآن اطراف حضور داشتيد که ماجرا شروع شد و کسی به شما خبر نداد؟


کسی به من خبر نداد.


چه شد که فيلم کوتاه پايان نامه را کنار گذاشتيد و خودتان بخشی از تظاهرات و تجمع شديد؟


من تصميم خاصی نگرفته بودم. اين اتفاقی بود که افتاده بود و چون در حوزه اعتراضات دانشجويی فعال بودم، ماجرا را پيگيری می کردم و فکر نمی کردم مجبور شوم پايان نامه ام را کنار بگذارم.
وقتی وارد ماجرا شدم، دامنگيری حوادث بسيار گسترده بود و تمام زندگی ام را تحت تأثير قرار داد و مجبور شدم راه زندگی ام را تغيير دهم.


داستان آن پيراهن خونی چه بود و چگونه به دست شما رسيد؟ اقدام شما آگاهانه بود يا اتفاقی؟


دانشجوها از دانشگاه های مختلف در داخل دانشگاه تهران و مردم عادی نيز در بيرون از دانشگاه با نيروهای لباس شخصی، حزب الله و نيروی انتظامی درگير بودند.


من به همراه چند تن از دوستان ديگر از در دانشگاه تهران بيرون می رفتيم و مردم عادی را که زخمی شده بودند، برمی گردانديم. اين را هم بايد بگويم نيروهای نظامی که به طرف مردم شليک می کردند، ما چند نفر را که برای امداد می رفتيم ظاهرا می شناختند، زيرا ما را با تير نمی زدند.


از دم در دانشگاه صدای رگبار گلوله آمد و ما همه روی زمين نشستيم، دفعه دوم دوستان از جايشان بلند شدند، ولی من برنخواستم زيرا يکی از گلوله ها کمانه کرد و به کتف شخصی که روبروی من ايستاده بود اصابت کرد و من پيراهنش را درآوردم تا جلوی زخم را بگيرم. وقتی او را داخل دانشگاه آوردم و تحويل آمبولانس های داخل دانشگاه دادم، همان موقع ديدم دانشجويان از دانشگاه بيرون می روند، به خاطر زخمی ها و خونريزی ها خيلی هيجان زده شده بودند و می خواستند اعتراض را به خيابان بياورند.


ولی استراتژی دفتر تحکيم و سازمان دهنده ها، بر اين بود که نبايد درگيری جدی به بيرون دانشگاه کشيده شود. زيرا حاکميت همين را می خواست تا تمام تخريب ها يی که در جريان اعتراضات خيابانی به وجود آمده بود و عمدتا توسط خود نيروهای حاکميت انجام گرفته بود، به گردن جنبش دانشجويی بيندازند.


من اين پيراهن را بالا گرفتم و همين مسئله را برای دانشجويان مطرح کردم. همان موقع جمشيد بايرامی، عکاس و ژورناليست، عکاسی می کرد و چون او را می شناختم، عکس العملی نشان ندادم.
عکس مدتی بعد منتشر شد و اتفاقات پس از آن را هم می دانيد.


آقای باطبی! فکر می کرديد عکسی که از شما گرفته شد، يک روز سمبل اعتراضات دانشجويی شود؟


نه فکر نمی کردم. اين عکس به اين دليل گرفته نشد. قبلا هم گفته ام، من کار خود را به بهترين شکل انجام دادم و آقای بايرامی هم کار ژورناليستی خود را به بهترين شکل انجام داد.


پس از آقای بايرامی دلخوری نداريد؟


نه اصلا دلخوری درکار نيست. او دوست من است و اراددت زيادی به او دارم. بين من و او از ابتدا تا کنون مشکلی وجود نداشته است. اين اتفاق تغييری در ارتباط ما ايجاد نکرد.


البته او اين ناراحتی و نگرانی را داشت که اين عکس برای من دردسر ساز شد. من هر وقت او را می ديدم، می گفتم ناراحت نباشد زيرا کار من آن بود و کار او نيز عکاسی. ولی به لحاظ وجدان انسانی هميشه اين دغدغه را داشت.


آقای باطبی! يکی از افرادی که از شما حمايت می کرد و در دورانی که زندان بوديد به عنوان سخنگوی شما فعاليت می کرد، همسر شما خانم سميه بينات بود. چطور شد که از او جدا شديد و اکنون خانم بينات کجا هستند؟


همسرم برای من بسيار زحمت کشيد و همه شاهد بودند که برای رهايی من چقدر تلاش می کرد. ولی اين مشکل بر می گردد به نوع زندگی من که پر از تنش، درگيری، فشار و استرس بود. هر آدمی يک ظرفيتی دارد و يک جا خسته می شود و توان خود را از دست می دهد.


اين فشارهای مکرر و دستگيری ها زندگی ما را دچار تلاطم کرد. من در دوران زندان نمی توانستم به اندازه کافی به زندگی و رابطه زناشويی رسيدگی کنم. اينها به مرور زمان زندگيمان را دچار مشکل کرد و درمجموع سياست باعث اين مسئله شد.


اين آشنايی شما به قبل از ۱۸ تير بر می گشت يا در همان دوران با هم آشنا شديد؟

در يکی از مرخصی هايم با او آشنا شدم. از بستگان يکی از دوستان بود.

او می دانست که شما چنين وضعيتی داريد؟


بله می دانست. ولی زندگی طوری است که تا انسان از نزديک لمس نکند، نمی تواند درک درستی از آن داشته باشد.


آقای باطبی! بعد از گذشت تمام اين ماجراها، خودتان را چگونه ارزيابی می کنيد؟


من خسته هستم و بايد استراحت کنم. چنين ماجرايی را نمی توان به اين سادگی فراموش کرد و احتمالا هنوز هم درخواب و رويا، دست از سرتان بر نمی دارد.


بله کابوس زندان می بينم. خواب می بينم به زندان برگشته ام، بعد اطراف خود را نگاه می کنم که آيا واقعی است، می بينم که نه. اين ماجرا هرگز از ذهنم پاک نمی شود، ولی اميدوارم روزی متعادل شود.


ما در برنامه نگاه تازه معمول از ميهمانانمان می خواهيم که ترانه محبوب خودشان را برای پخش انتخاب کنند. برای شما چه ترانه ای پخش کنيم؟


ترانه «مصلوب صدا» از داريوش


برای شنيدن تمامی برنامه اين هفته «نگاه تازه» فايل برنامه را که در بالای همين صفحه (سمت چپ) قرار دارد، باز کنيد.
برای تماس با ما به آدرس javanan@radiofarda.com ايميل بزنيد و يا با شماره پيام گير برنامه ۰۰۴۲۰۲۲۱۱۲۴۱۱۴ تماس بگيريد.
برنامه «نگاه تازه» را از اين پس می توانيد پنجشنبه ها بعد از خبرهای ساعت۱۹/۳۰ و جمعه بعد از خبرهای ساعت۰۰/۳۰ (نيم بامداد) و ۱۳/۰۰ به وقت ايران از راديو فردا بشنويد.


XS
SM
MD
LG