لینک‌های قابلیت دسترسی

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۳:۲۲ - ۸ دسامبر ۲۰۱۶
دکتر عنايت الله رضا، ايران شناس، مورخ دوران ساسانی، کارشناس جغرافيای تاريخ ايران و مترجم بسياری از نقدهای ناراضيان استالينيسم، روز يکشنبه بيست تير در تهران در گذشت.

عنايت الله رضا، که در ۱۸ خرداد ۱۲۹۹ در خانواده ای گيلانی زاده شد، در جوانی هنگامی که افسر نيروی هوايی بود، به حزب توده ايران و سپس فرقه دموکرات آذربايجان پيوست و بعد در سال ۱۳۲۵ به تبعيدی بيست ساله و ناخواسته به شوروی سابق رفت. عنايت الله رضا رفته رفته در شوروی به صف ناراضيان کمونيسم روسی پيوست اما پيش از بازگشت به ايران در سال ۱۳۴۷ دکترای فلسفه خود را در همان اتحاد جماهير شوروی سابق گرفته بود.

با پايان نامه ای درباره انديشه های احمد کسروی، مورخ و زبانشناس ايرانی. عنايت الله رضا، علاوه بر بيش از ۱۴۰ مقاله تحقيقی، کتابهای آذربايجان و ارّان، ايران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول، هم ترجمه ايران ساسانی، نوشته لوکونين، و دو کتاب محقق ديگر روس: پيگولوسکايا، ايران در دوران پارتيان و ساسانيان و اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ايران در سده های ۴ تا ۶ ميلادی را در کارنامه خود دارد و هم ترجمه بسياری از نقدهای منتقدان احزاب کمونيست هوادار شوروی مانند کتاب طبقه جديد ميلوان جيلاس و نامه به زمامداران شوروی، نوشته سولژنيتسين.

عنايت الله رضا، که پيش از انقلاب در کتابخانه پهلوی، يکی از مراکز ايرانشناسی وقت به تحقيق مشغول بود، در سال ۱۳۶۵ همکاری با دايره المعارف بزرگ اسلامی را آغاز کرد. در سمت مدير جغرافيا و عضو شورای علمی اين نهاد. درباره کارنامه عنايت الله رضا، با علی دهباشی، مدير مسئول و سردبير فصلنامه بخارا چاپ تهران به گفت و گو نشستيم.

آقای علی دهباشی درگذشت عنايت الله رضا فرصتی است برای فرهنگ دوستان ايران تا کارنامه او را بررسی کند.

علی دهباشی: دکتر رضا در خيلی از زمينه ها ناشناخته ماند. علتش هم اين بود که او دو بار قربانی آرمانها و ايده های خودش شد. بار اول در نوجوانی و جوانی به دنبال سوسياليزم، با اينکه افسر عالی رتبه خلبانی بود، به دنبال اين آرمانها رفت و بخشی از عمر خود را سر اين راه گذاشت. بعد چون آدم حقيقت جو و حقيقت طلب و آزاديخواه و دموکراتی بود، نتوانست آن بساط را تحمل کند و جزو کسانی بود که در اوج قدرت حزب کمونيست شوروی و حزب توده و جريان فرقه از آنها جدا شد.



باز جزو معدود جداشدگان بود که توانست شجاعانه نظريات خودش را بيان کند و به علت بيان صريح آنچه که در شوروی بر او گذشته بود، و آنچه که بر سر اين ايدئولوژی آمده بود، بيان کرد، هميشه در محاق قرار گرفت و ناديده انگاشته شد و او را با الفاظ نوکر آمريکا و سیا و اين حرف ها ياد می کردند. در حوزه ايران شناسی هم ايشان ناشناخته ماند. خارج از اين مسائل سياسی زندگی او که هميشه تحت شعاع قرار می داد، دکتر عنايت الله رضا يکی از متخصص ترين ايران شناسان ما در حوزه زبان روسی بود. می دانيد که بسياری از آثاری که در زمينه ايران شناسی درآمده، بخش اعظمش ايدئولوژيک است.

ولی يک بخش مهم اما کوتاه از اين آثاری که توسط دانشمندان شوروی درباره ايران قبل از اسلام به ويژه نوشته شد، آثار بسيار مهمی است. بسيار هم کتابهای دشواری است. دکتر رضا اين کتابها را در طی چهل سال اخير زندگی اش که بالغ بر شش کتاب و صدها مقاله که اغراق نکرده ام، ترجمه کرد. ولی زندگی سياسی او هميشه خدمات او را به ايران شناسی تحت الشعاع قرار داد. مرگش هم خيلی غمگين کننده بود. او هرگز روزهايی را که بايد تجليل می شد، نديد.

آقای دهباشی، اشاره کرديد به سابقه سياسی مرحوم عنايت الله رضا و پيوستن و گسستن او از حزب توده و فرقه دموکرات و رفتن به روسيه. اما در همان روسيه هم او دکترايش را گرفت و درباره انديشه های کسروی پايان نامه اش را نوشت. اتفاقاً بعد هم کتابی نوشت درباره ارّان و آذربايجان به همين نام مبتنی علاوه بر منابع قديمی بر پايه منابع جديد روس و حزب کمونيست. با اين نتيجه گيری مشابه که از جمله خطه ای که جمهوری آذربايجان نامگذاری شده، ارّان نام داشته و انگيزه هايی به غير از انگيزه های آکادميک بعد از انقلاب اکتبر باعث شده که در آنجا اين نام به جمهوری آذربايجان تغيير داده شود.

مسئله آذربايجان و سرنوشتش هميشه يکی از مسائلی بود که در طول زندگی دکتر رضا از همان جوانی و نوجوانی که در قضيه فرقه دموکرات بود، ذهن مشغولش کرده بود و به آن فکر می کرد. به خصوص که با مرحوم کسروی هم که آشنا بود، خود به خود يک زمينه فکری روی مسئله آذربايجان در او به وجود آمده بود و به همين مناسبت هاست که او در شوروی وقتی که مسئله پژوهش اصلی کارش پيش می آيد، مسئله آذربايجان را انتخاب می کند و ملاحظه می کنيد که پس از گذشت چند دهه آن رساله هنوز که هنوز است مورد ارجاع است و يکی از منابع بسيار مهم در زمينه مسئله آذربايجان، گذشته آن و آنچه که امروز ما با آن به يک نوعی درگير هستيم، بيان شده است.

توجهی که دکتر رضا کرد، تئوری های حزب کمونيست شوروی و به ويژه حزب کمونيست آذربايجان را در باب تجزيه آذربايجان به روشنی باز کرد. نشان داد که پشت سر اين جريان تئوريک که از سوی برخی از دانشمندان شوروی طراحی شده، مسئله جدايی آذربايجان مطرح است. دکتر رضا آمد تاريخ چند هزار ساله اين خطه را بر اساس منابع خود روسها بيان کرد.

يعنی استفاده کرد از منابعی که خود شوروی ها منتشر کردند و قبل از اينکه به فکر تجزيه آذربايجان بيافتند، اين منابع وجود داشته. به وسيله همان منابع اثبات کرد که اينها حرفهايی که می زنند، مبنای تاريخی، علمی و تاريخ جغرافيايی ندارد. نثر فارسی دکتر رضا هم تحت تاثير آن دوره ای است که در نوجوانی و جوانی تحت تاثير کسروی قرار داشت. البته سالهای بعد به کل از جهت فکری از مرحوم کسروی جدا شده بود. اما آن پاکيزه نويسی و فارسی زيبايی که دکتر رضا داشت، مديون سالهايی است که با مرحوم کسروی و در مکتب او کار می کرد.

بخشی از شهرت عنايت الله رضا مديون ترجمه کتابهای نقد به کمونيسم روسی است.

دکتر رضا به علت تسلطی که به زبان روسی داشت و ادبيات مارکسيستی را می شناخت، تقريباً می شود گفت که همزمان کتاب جيلاس را ايشان در تهران ترجمه کرد: طبقه جديد. کتاب ديگر جيلاس، گفت و گو با استالين. اينها کتابهای خيلی روشنگری بودند. علاوه بر اين تاليفات ديگر. شما ببينيد در عرصه ترجمه مهمترين کتابی که در نقد مارکسيسم و کمونيسم روسی در جهان نوشته شده، کتاب معروف برديايف، فيلسوف بزرگ شوروی است تحت عنوان مبانی و مفاهيم کمونيسم روسی که يک کتاب تئوريک و خيلی مهم و خيلی دشوار است. اين کتاب هنوز که هنوز است در دانشگاهها و مراجع معتبر جهان در حوزه مطالعات کمونيسم روسی مورد ارجاع قرار می گيرد.

به کارهای ترجمه که در نقد استالينيسم بود، اشاره کرديد. ترجمه نوشته های بسياری از ناراضيان. او نوشته هايی هم درباره دوران ساسانيان دارد.

در حوزه ايران شناسی، ايران قبل از اسلام و به ويژه دوره ساسانی، که سه کتاب ايشان ترجمه کرد، [کتابهای دکتر رضا] بدون اغراق تمام کتابها و مقالاتی که بعد از ترجمه کتابهای دکتر رضا منتشر شد، يکی از رفرانس های اصلی هر محقق و پژوهشگری بوده. دشوارترين کتابها را انتخاب می کرد. گاهی شما می ديديد که سه سال و نيم تا چهار سال صرف يک کتاب دويست صفحه ای می کرد. تمام اين ارجاعات را می رفت چک می کرد، مقابله می کرد. جغرافيای ايران را، دوست داشت. جغرافيای تاريخی ايران را اهميت می داد. رئيس دپارتمان دايره المعارف بزرگ اسلامی بود. تقريباً مفهوم جغرافيای تاريخی را در زبان فارسی مقدار زيادی مديون کوشش ها و تلاش های دکتر عنايت الله رضا هستيم.

بپردازيم به ويژگی های اخلاقی عنايت الله رضا. در زمينه کار تحقيقی.

دکتر رضا يک آدم منزوی بود. دسته بندی نداشت. اهل مريد و مرادبازی نبود. آدم بسيار صريحی بود. شايد در صراحتش تعارف برای کسی باقی نمی گذاشت. کار بد را بد می دانست. کتاب ضعيف، مقاله ضعيف را به صراحت می گفت. اهل مدارا و مماشات نبود. مهم اينست که آثار، کتابها و مقالات او سالهای سال تا زبان فارسی هست، مورد ارجاع تمام دوستاران تاريخ و جغرافيا و فرهنگ ايران خواهد بود.

در هفته گذشته پس از درگذشت ايشان، جامعه ايران شناسان ايران و فرهنگ دوستان ايرانی در ايران و تهران چگونه از او ياد کردند؟

يک شنبه درگذشت ايشان بود. سه شنبه تشييع شد، به خاک سپرده شد. روز چهارشنبه هم مراسم شان برگزار شد. در اين مراسم آقای سيد کاظم موسوی بجنوردی، سر ويراستار و مدير دايره المعارف صحبت کردند، دکتر اصغر دادمهر، دکتر صادق سجادی و چند تن ديگر از دوستارانش. دکتر فتح الله مجتبايی خاطرات خودش را در آن مجلس گفت. روزنامه شرق هم ويژه نامه ای به ياد دکتر عنايت الله رضا منتشر کرد.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG