لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۲:۲۱ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶
بيش از هزار روز از حصر غير قانونی و نا موجه مير حسين موسوی ، مهدی کروبی و زهرا رهنورد می گذرد. در اين مدت آنها با ايستادگی و مقاومت تحسين بر انگيز سختی ها را به جان خريدند و به عهدی که با مردم بسته بودند، وفادار باقی ماندند.
از زوايای مختلف می توان حبس و حصر رهبران نمادين جنبش سبز را مورد تجزيه و تحليل قرار داد اما در اين نوشتار رابطه ثبات قدم و پايداری آنها در حفظ دو قطبی استبداد و مردم سالاری مورد بررسی واقع می شود.
غلط نخواهد بود اگر تاريخ جديد ايران از سپيده دم جنبش مشروطه تا کنون را رويارويی مستمر آمريت و مردم سالاری توصيف کرد. اين رويارويی دچار فراز و نشيب زيادی شده است. در مقاطعی راه های سومی بروز يافته اند تا بين اين دو قطب آشتی برقرار ساخته و رويکرد تلفيقی را با قرائت های رفورميستی برقرار سازند. منتها ديرپايی ساخت مطلقه قدرت ، فرهنگ ريشه دار استبدادی و سترونی اين رويکرد ها در پاسخگويی به مطالبات تاريخی مردم ، مجال موفقيت تا کنون به آنها نبخشيده است.
اما رويکرد سازش ناپذير موسوی ،کروبی و رهنورد و ايستادگی اصولی بر روی مواضع شان نشانگر اهميت ارزش نا فرمانی در برابر استبداد است. آنها حرکتی را رهبری کردند که برای حل معضلات موجود راه حل های ريشه دار تری را توصيه می کند و تغييرات بنيادی تری را طلب می نمايد.
از اين رو جنبش سبز کابوس حکومت و طرفداران ولايت استبداد بود و پايه های قدرت نا مشروع آنها را به لرزه در آورد. حکومت و سلسله جنبانان شعبده بازی انتخاباتی ابتدا تصور کردند بعد از سرکوب خونين و خشن اعتراضات ، بگير و بند ها ،دادگاه های نمايشی ، اعترافات اجباری و فروکش کردن تظاهرات ها بعد از ۹ دی جنبش به پايان راه خواهد رسيد.

اما بهار عربی و فراخوان موسوی و کروبی برای راهپيمايی تصورات آنها را نقش بر آب ساخت.
رهبری و متحدينش مجبور شدند با حصر خانگی رهبران نمادين جنبش سبز،نگذارند موج بهار عربی ،جنبش سبز را احياء نمايد. تصور حکومت اين بود که با زندانی کردن آنها در منازل و قطع ارتباطات با بدنه جنبش و بسط فضای پليسی در گذر زمان مسئله تمام می شود.
اما ايستادگی موسوی ، کروبی و رهنورد خط بطلان بر اين تصور بخشيد. علی رغم اينکه بار ها و بار ها تريبون های حکومتی مرگ فتنه ( جنبش سبز) را اعلام کرده اند اما باز در اقداماتی پارادوکسيکال نسبت به تحرکات فتنه گران هشدار می دهند. حصر نتوانست به فضای دو قطبی ايجاد شده پايان دهد و مشروعيت زائل گشته حکومت را ترميم نمايد.
در اين راستا مقاومت جامعه که منجر به فرسايش دستگاه سرکوب حکومت شده بود ،شرايط ويژه ای را برای حکومت در انتخابات رياست جمهوری يازدهم ايجاد کرد. حکومت ناچار شد اين بار از دخالت در انتخابات و بی توجهی به رای های ريخته شده در صندوق ها صرفنظر کند. البته بعد از اينکه حساسيت ها در بررسی صلاحيت ها اعمال شد و فضای انتخابات مهندسی گشت.
بدينترتيب بخش مسلط قدرت خنثی سازی راه موسوی ، کروبی و رهنورد را در مسير جديدی قرار داد . اين بار تلاش شد تا گفتمان اعتدال به معنای بديل جنبش سبز جا بيفتد و حضور اکثريت جامعه در انتخابات به معنای بی اعتباری مواضع رهبران نمادين جنبش سبز اعلام گردد.
بنابراين ۲۴ خرداد به يک معنا محصول مقاومت موسوی ، کروبی و رهنورد و ديگر زندانيان سياسی و عقيدتی بود اما هدف و برنامه حکومت از پذيرش نتيجه انتخابات ۹۲ تداوم جنبش سبز نيست بلکه نفی موجوديت آن و گذاشتن مسير ديگری پيش روی نيرو های معترض است.
بنيان تقابل استراتژيک بين گفتمان جنبش سبز و گفتمان اعتدال بر وجود سازش ناپذيری بين دو قطب استبداد و مردم سالاری قرار دارد . تا زمانی که خودکامگی در کشور وجود دارد و افراد و نهاد هايی آن را باز توليد می کنند و هيچ نشانه قابل اتکائی مبنی بر تغيير مشی و روش آنها وجود ندارد ،نمی توان پلی بين اقتدار گرايی و دموکراسی برقرار ساخت.
پسامد گذشت حصر موسوی ، کروبی و رهنورد از هزار روز، زنده بودن فضای دو قطبی استبداد- دموکراسی در ايران است. به همين دليل باز حکومت در ايام محرم حملات جديدی را به رهبران نمادين جنبش سبز شروع کرده است . اخيرا صدا و سيما فيلمی موهن و تحريف گرانه از وقايع عاشورا سال ۱۳۸۸ پخش کرد.
بخش های انتصابی حکومت در جريان رای اعتماد به وزراء پيشنهادی روحانی مرتب بر روی حضور مدافعان جنبش سبز در بدنه دولت حساسيت نشان دادند. ميلی منفرد ، نجفی ،سلطانی و صالحی اميری به دليل عدم تامين نظر مجلس در برخورد با جنبش سبز موفق به کسب نظر مثبت مجلس نشدند.
در حال حاضر يکی از معيار های اصلی اصول گرايان در مجلس و قوه قضائيه در ارزيابی عملکرد وزيران ، ميزان استفاده و يا عدم استفاده از نيرو های جنبش سبز و مرزبندی با موسوی و کروبی است.
اين وقايع نشان می دهد بر خلاف ادعا های اصول گرايان افراطی و مدافعان ولايت مطلقه ،موسوی ، کروبی و رهنورد در جامعه حضور جدی دارند و راهبرد سياسی مد نظر آنها بالقوه امکان فعال شدن و تغيير موازنه قوا را دارد.
آنها فراموش نشده اند بلکه بر پيشانی حرکتی قرار دارند که بر دوقطبی تقليل ناپذير استبداد و دموکراسی تاکيد دارد. مقاومت آنها فقط جنبه دفاع از مواضع خود ندارد بلکه بر فضيلت ايستادگی در برابر خودکامگی استوار است.
طرف مقابل موسوی ، کروبی و رهنورد جناح و يا گروهی خاص نيستند بلکه کل تشکيلات و جريان حامی ولی فقيه در برابر آنها قرار دارند. نفی نافرمانی مدنی آنها و جلوگيری از تبديل آن به الگو در بين کارگزاران ناراضی حکومت و جامعه، ملاحظه ای راهبردی برای اصول گرايان و اقتدار گرايان حاکم است.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG