لینک‌های قابلیت دسترسی

یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۴:۲۰ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۶
اشاره: پروژه ی انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ و پروژه ی جنبش سبز، دو پروژه ی متفاوت و متعارض هستند. اگر چه انقلاب پديده ای مدرن(متعلق به دوران مدرن) است، اما انقلاب ۵۷ نسبت به برخی از دستاوردهای مدرنيته (دموکراسی، حقوق بشر،جامعه ی مدنی، پلوراليسم، رواداری و...) سر سازگاری نداشت ولی برخی ديگر از دستاوردهای دوران مدرن- جامعه ی توده وار (mass society)،بسيج اجتماعی، سياست های پوپوليستی،دولت مطلقه، تبديل فرهنگ به تبليغات و...) را به کار گرفت. تغيير سرمشق، علت و معلول گذار از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ به جنبش سبز است. مقاله ی حاضر به يکی از وجوه اين تحول و نقش استراتژيک آن در جنبش دموکراسی خواهی می پردازد.

۱ -- پروژه يکپارچه سازی انقلاب: آيت‌الله خمينی در تمام دوران منتهی به انقلاب ۵۷ ، شعار "همه با هم" سر می داد. اين شعار وحدت بخش از سوی همه پذيرفته شد. اگر تک صداهای مخالفی وجود داشت، رهبری کاريزماتيک و پايگاه اجتماعی قوی آيت‌الله خمينی از يک سو، و گفتمان انقلابی- يوتوپيايی- ايدئولوژيک از ديگر سو، امکانی برای شنيده شدن آن تک صداها مهيا نمی ساخت.

وقتی چند تن از روشنفکران که تعدادشان به اندازه ی انگشتان يک دست بود، ندای ناساز اعلام خطر را به صدا در آوردند، مقاله ای در هفته نامه ی ايرانشهر احمد شاملو در پاسخ آنان انتشار يافت که مضمون آن چنين بود: خطری در راه نيست، فقه مترقی اسلام، حکومت اسلامی و امام خمينی حلال همه مسائل اند. افراد منتخب امام خمينی، افراد مورد اعتماد مردم ايران هستند. بخش هايی از آن مقاله به قرار زير است:

"امام خمينی پديده ای تازه و دلگرم کننده در تاريخ تشيع است. او رهبر سياسی جنبش است...امام خمينی را مردم "انتخاب" کرده اند، به جهت اين که در عين علم به احکام شرع به مقام ارشديت نيز رسيده است...باکی نيست اگر جنبش مردم ايران ماهيتی "سياسی- مذهبی" دارد. اين در واقع ذات طبيعی هر جنبش توده ای در مشرق زمين است. ملت ايران خواستار حکومت علما نيست، بلکه خواستار حکومت اسلامی است...از طرح مسأله "حکومت اسلامی" در ايران نبايد باکی داشته باشيم، چرا که اکنون ايرانيان خواستار آن اسلام واقعی اند که بت می شکند...آن اسلام که مردم گرايی واقعی علی را با خود می آورد...آن اسلام که زائيده ی زينب هاست...اگر اراده ی مردم ايران مطرح است، اين مردم چنين می خواهند: حکومتی- اسلامی، يعنی حکومت مردم بر مردم با تکيه بر مبانی مترقی حقوق اسلامی و تشيع سرخ علوی...آيت الله خمينی اکنون از پشتيبانی کامل ملت ايران برخوردار است، پس می تواند به کمک افراد مورد اعتماد خود- که خود به خود مورد اعتماد مردم ايران هم خواهند بود- به آفريدن سازمان های رهبری سياسی دست زند"[۲].

آيت الله خمينی در همان دوران می گفت: "ارتش برادر ماست"، و از همه می خواست با دسته گل به استقبال ارتش شاهنشاهی و گارد آن بروند[۳]. اما غلامحسين ساعدی دو ماه قبل از پيروزی انقلاب( ۱۷ آذر ۱۳۵۷) در هفته نامه ی ايرانشهر احمد شاملو نوشت:
"بله،کار از کار گذشته، مبارزات انقلابی مردم حکمت پوشالی مبارزه ی مسالمت آميز را برای ابد به طاق نسيان سپرده است. پيشرفت لحظه به لحظه ی مبارزات قهرآميز يک سال گذشته، امروزه روز دارد شکل يک انقلاب مسلحانه را پيدا می کند...تا لحظه ای که اسلحه نيست، می شود با مشت خالی سراغ درفش تيز رفت ولی اگر اسلحه باشد جواب هر ضربتی را با ضربت محکم تر و قوی تر می شود داد...زمانی که تو را می کشند، برادر و خواهر و بچه ی تو را می کشند، همسايه و هموطن و هم رزم تو را می کشند حق نداری ساکت بنشينی، هر جلادی که از ميان برود، هر جلادی را که از ميان برداری، يک قدم به پيروزی نزديک شده ای...ضربت زدن از هر طرف، و در رأس تمام مبارزات انقلابی، مبارزه ی قهرآميز و مسلحانه. جواب "های" اگر "هوی" است، جواب اسلحه حتماً اسلحه است"[۴].

دستورالعمل جنگ مسلحانه ی غلامحسين ساعدی هم در مقابل تکاليفی که آيت الله خمينی تعيين می کرد، رنگ باخت[۵]. پس از پيروزی انقلاب، آيت الله خمينی با هوشياری تمام درخواست مارکسيست ها و سازمان مجاهدين خلق برای انحلال ارتش و دستگاه های انتظامی را ناديده گرفت. در آن دوران، همه ی چشم ها به او دوخته شده بود، همه ی گوش ها به شنيدن صدای او معطوف بود. گفتمان مسلط، تک صداها را ناشنيدنی می کرد.

پروژه ی "همه با هم" اگر "جمهوری فرانسوی" آيت الله خمينی را ناديده بگيرم[۶]،پروژه ی امت سازی بود. امتی که کثرت را بر نمی تافت و همه ی را به يک تن واحد تبديل می کرد[۷]. گفتمانی که تأکيد داشت: "پس از شاه، نوبت امپرياليسم است"، چنين وحدتی را "وحدت ضد امپرياليستی" به شمار می آورد و بدان خوشامد می گفت. نقدهای بسياری بر تاريخ سه دهه ی گذشته وارد است. يکی از صدها نکته ی مهم اين است که طراحی هايی وجود داشت که معطوف به يکپارچه سازی جامعه زير عناوين "ملت"، "امت"، "مردم" و... بود. آن طراحی يکپارچه ساز؛ واقعيت متکثر زنان، کارگران، معلمان، دانشجويان،چپ ها(مارکسيست ها)، راست ها(ليبرال ها)،مذهبی ها، غيرمذهبی ها، سنتی ها، مدرن ها، و... بر نمی تافت. انکار تکثر و تنوع چندين سطح داشت:

۱-۱- انکار وجود متفاوت ها: آيت الله خمينی در آذر ماه ۵۷ به روشنی نشان می دهد که از نظر او متفاوت ها عددی نيستند. می گويد:
"اينها- به اصطلاح من- کمونيست امريکايی هستند نه کمونيست واقعی...اگر يک شعار کوچکی هم يک جايی داده بشود و ما فرض هم بکنيم که از کمونيستها هست، يک قطره است در مقابل يک دريا. همه اقطار ايران، سرتاسر اقطار ايران، تمامش فرياد حکومت اسلامی دارند می‏ زنند؛ يک عده ی مختصری هم هستند فرض کنيد که به قول اينها نه، اينها شعار کمونيستی می‏ دهند؛ اين عده ی مختصر در مقابل اين سيل و اين دريايی که الآن راه افتاده و همه دارند ادعا می‏ کنند که ما حکومت اسلامی می‏ خواهيم، اينها منحل اند"[۸].

۲-۱- تهديد ديگری و تفاوت: آيت الله خمينی در آبان ۵۷ همان قطره ی ۱۵۰۰ نفره را تهديد می کند که به وسيله ی رود کوچکی از دريا بلعيده خواهد شد:

"اين جوان هايی که شعارهای [کمونيستی] که شعارهای صحيح نيست می ‏دهند؛ اينها الآن دارند کمک می ‏کنند به اين دستگاه... خود همين اختلاف ما بين خود جوانها و دودستگی بين جوانها کمک به اين دستگاه است... توده ‏ای‏هايی که عرض می ‏کنم که اسمی بودند و رسمی بودند، در دستگاه ايشان نوکرند اين کمونيستها رؤسايشان...هزار و پانصد نفر دانشجو دليل بر شکست کمونيست است در ايران؛ برای اينکه هزار و پانصد نفر در مقابل سی ميليون جمعيت که همه عَلَم را بلند کرده‏اند و می ‏گويند قرآن می ‏خواهيم، اين دليل بر اين است که اينها شکست خورده‏اند در ايران؛ نه اينکه اگر ايشان بروند کمونيست در کار می‏آيد.

اگر ايشان بروند کمونيست يک دانه هم پيدا نخواهد شد؛ برای اينکه اگر ما فرض کرديم يک هزار و پانصد نفر، پنج هزار نفر باشد، همين جوانهای قم ما می‏ خورند اينها را؛ لازم نيست تهران هم دخالت بکند، همين جوانهای قم ما می‏ خورند اينها را؛ کمونيست چه غلطی می تواند بکند؛ بازی ‏تان داده ‏اند؛ اينها حرف است؛ می ‏خواهند از شما يک چيزی‏ بگيرند که برای شاه مفيد باشد. شما را استثمار کرده‏اند الآن؛ استحمار کرده‏اند؛ شما را. به اين حرفها گوش ندهيد. همه با هم هم صدا بشويد؛ همه با مسلمانها هم صدا. اگر اين صدای توحيد را با هم بلند کنيد، اين تمام می ‏شود کارش. اختلاف نيندازيد هر کسی از يک گوشه‏ای بگيرد. امروز اختلاف، انتحارِ مسلمين است. بايد همه با هم باشيد؛ همه يکصدا، همه با يک صدا و آن يک صدا اين است که "مرگ بر اين شاه و بر اين سلطنت! مرگ بر آنهايی که پشتيبانی از اين می ‏کنند، مثل کارتر و امثال اينها!" اين شعار ماست و ملت پيش می‏ برد"[۹].

۳-۱- زيان آور بودن نهادهای واسط : در دی ماه ۵۷ ، نهادهای واسطی هم چون احزاب را زيان آور و موجب دشمنی ملت/امت/مردم با يکديگر به شمار می آورد:

"اصل اين احزابی که در ايران از صدر مشروطيت پيدا شده است... احزاب ندانسته به دست ديگران پيدا شده است...هر جمعيتی يک حزبی درست کردند دشمن با احزاب ديگر. يک صحنه مبارزه بين احزاب. و اين از باب اين بوده است که چون خارجيها می‏ خواستند از اختلاف ملتها، از اختلاف توده‏ های مردم استفاده کنند، يکی از راههايی که موجب اين می‏شود که اختلاف پيدا بشود و مردم با هم در يک مسائلی مجتمع نشوند، قضيه احزاب بوده است.

حزب درست می ‏کردند. اين حزبْ حزبِ مثلًا "دموکرات"، اين حزبْ حزبِ "توده"، آن حزبْ حزبِ چه "عدالت"- نمی ‏دانم چه. وقتی که احزاب درست می ‏کنند واقعاً با هم دشمن می‏ شوند. حزب کذا با حزب کذا، اينها با هم دشمن هستند و تمام عمر خودشان را صرف می‏ کنند در دشمنی کردن با هم...وقتی که با هم دو حزب تشکيل دادند، دو جبهه مخالف و دو جبهه دشمن تشکيل می‏ دهند! اين دشمن اوست، او هم دشمن اوست، و آنها استفاده‏اش را می‏ کنند! آنها بازی می‏ دهند اينها را که البته مملکت متمدن بايد حزب داشته باشد، احزاب داشته باشد؛ خوب پس ما هم بايد احزاب داشته باشيم... اين را هم من احتمال می‏دهم که يک دستی از خارج در کار باشد...شما می ‏بينيد که الآن در ايران که يک وحدت کلمه پيدا شده است چطور لرزانده است همه تخت ها و تاج ها را و همه ابرقدرت ها را؟ ...اگر شما با هم اجتماع کنيد، اين جبهه‏های مختلفی که داريد، هر ده تای شما، صدتای شما با هم جمع شديد يک اسمی روی آن گذاشتيد، اين اسمها را کنار بگذاريد و همه با هم بشويد و يک اسم داشته باشيد، و اتفاق کلمه داشته باشيد...استفاده از شما اين است که شما را به جان هم بيندازند.

اين کی است؟ جبهه ملی! آن کی است؟ نهضت آزادی! آن کی است؟ جوانانِ چه! آن کی است؟ گروهِ کذا! آن کی است؟ گروهِ کذا! گروههای مختلف، متعدد؛ پيش هر کس که بروی از ديگری تکذيب می‏کند؛ هر جناحی دشمن جناح ديگر است...انَّما اعِظُکمْ بِواحِدَةٍ ان تَقومُوا للَّهِ؛ قيامتان برای خدا باشد. اگر قيام برای خدا نباشد کاری از او نمی‏آيد. همه با هم مجتمع بشويد. برای خدا همه با هم مجتمع بشويد و اين تشتت و اختلاف و اينها: که من از حزب که‏ام، من از حزب کذا، من از جبهه کذا، من از جبهه کذا هستم، اينها را دست از آن برداريد"[۱۰].

در ارديبهشت ۵۸ همين موضع را دوباره تکرار کرد و گفت:

"اشتباه می‏ کنند که يک جبهه‏ هايی، يک حزب های مختلفی درست می‏ کنند. اين حزب های مختلف هيچ وقت از آنها کار نمی ‏آيد. جز اينکه يک تشتتی ايجاد بکنند و يک اختلافی ايجاد بکنند و موجب تشتت و اختلاف بشوند، کاری از اينها نمی ‏آيد"[۱۱].

۴-۱- نهادهای واسط خادم منافع بيگانگان: در بهمن ماه ۵۷ ، کليه ی احزاب را ساخته ی بيگانگان، و سينه زن برای آمريکا و چين و شوروی قلمداد می کند. به گفته ی او، کنار نهادن تنوع و گرايشات حزبی- گروهی، مقتضای ديانت و مليت و عقلانيت است و اسلام تنها عاملی است که وحدت ايجاد می کند:

"وحدت کلمه، للَّهِ بودن، اين پيروزی را به شما داده تا حالا. اين وحدت کلمه را حفظش کنيد. اين حزب بازی را کنار بگذاريد، اين جبهه بازی را کنار بگذاريد...اگر چنانچه مسلمانيد مسلمانی اقتضای اين می ‏کند که کنار بگذاريد؛ اگر ملی هستيد ملی بودن اقتضای اين کار را می‏ کند؛ اگر عاقليد عقلْ اقتضای اين را می ‏کند. اينها را ديگران درست کردند به اعتقاد من. ديگران درست کردند که ما را متفرق از هم بکنند. کنار بگذاريد اين مسائل را، با هم بشويد: یَد اللَّه مَعَ الجَماعَة همه با هم بشويد...اتفاق کلمه داشته باشيد که اگر اين پايگاه اتفاق کلمه را از شما گرفتند بدانيد که شکست می ‏خوريد. اگر اين جمعيت های توی ايران که همه داد می‏ کنند آزادی، همه داد می ‏کنند خدا، اگر اين تفرقه در آن پيدا شد و يک قشری در آن پيدا شد که يک شعار ديگری غير الهی داد و للَّه نبود، بدانيد که شکست‏شان می ‏دهند...يک گروه درست می‏ کنند به اسم کذا و يک گروه درست می ‏کنند به اسم کذا، برای اينکه تعميه کنند و اين ملت روحيه‏ اش از دست برود. قدرت ملت يک قدرتی است که هيچ قدرتی با او نمی‏ تواند مقابله کند. اين تفرقه و اين اختلاف کلمه را دست از آن بردارند آقايان. من دارم سينه می ‏زنم برای امريکا، من دارم سينه می زنم برای روسيه، من دارم سينه می‏ زنم برای چين- همه‏اش غلط است. بدتر از بدتر از همند! برای خودت چرا سينه نمی‏ زنی بدبخت؟...دست برداريد از اختلافات. همه زير پرچم اسلام بياييد...همه با هم باشيد و للَّهِ باشد"[۱۲].

يک نوع حزب از نظر آيت الله خمينی خوب بود. به همين دليل از همه می خواست که عضو آن حزب باشند، نه هيچ حزب ديگری: "همه ما تحت يک حزب و آن حزب اللَّه است، باشيم؛ احزاب مختلفه در کار نباشد؛ جناح های مختلف در کار نباشد"[۱۳].

۵-۱- ممنوعيت کليه ی اشکال مضر به حال ملت: "وحدت ملت" و "حال ملت" مهم تر از هر چيز ديگر است. هر پديده ای که اين وحدت توده وار را مخدوش سازد، ممنوع است. در بهمن ۵۷ خطاب به خبرنگاران روزنامه های کيهان و اطلاعات می گويد:

"اگر مضر به حال ملت نباشد، بيان همه چيز آزاد است. چيزهايی آزاد نيست که مضر به حال ملت ما باشد.[گروه های مارکسيستی] اگر مضر به حال ملت باشد جلوگيری می شود. - همه مردم آزادند مگر حزبی که مخالف با مصلحت مملکت باشد. [زنان] اگر بخواهند کاری خلاف عفت بکنند و يا مضر به حال ملت- خلاف مليت- بکنند، جلوگيری می‏ شود؛ و اين، دليل بر مترقی بودن است. روزنامه‏هايی که مضر به حال ملت نباشد و روزنامه‏هايی که نوشته ‏شان گمراه‏کننده نباشد، آزادند. شما اگر حکومت اسلامی را ببينيد، خواهيد ديد که ديکتاتوری در اسلام اصلًا وجود ندارد"[۱۴].

۶-۱- "همه يک چيز می خواهند"، پيامد منطقی "همه با هم" : پروژه ی امت سازی از طريق "همه با هم" به سرعت تا نهايت منطقی خود پيش رفت و به استراتزی "همه يک چيز می خواهند" تبديل شد. يک هفته پس از پيروزی انقلاب، آيت الله خمينی در ديدار با نويسندگان، خطاب به آنها گفت:

" بهترين ثمرات اين نهضت است، اين وحدتی [است‏] که حاصل شد بين قشرهای مختلف... شما الآن می‏ بينيد که در سرتاسر ايران تمام طبقات با هم همفکر و هم عقيده و يک صدا جمهوری اسلامی را می‏ خواهند. استفاده از قلم در راه آزادی ملت، در راه تعاليم اسلامی بکنيد. اين ملت که می ‏بينيد، تمامشان زير بيرق اسلام است که وحدت پيدا کردند... امروز روز وحدت کلمه است. همه ما، هر کدام در هر راهی که هستيم، در هر راهی [هر] مسلکی که داريم، همه الآن بايد مجتمع بشويم تحت يک لوا. ما از الآن بايد مستقل باشيم : نه طرف راست نه طرف‏ چپ؛ بلکه همه تحت لوای اسلام مستقل...با اسلام آشتی بکنند آنهايی که آشتی ندارند. بيايند زير لوای اسلام. من چيزی که از نويسندگان می ‏خواهم اين است"[۱۵].

و در روزهای بعد، نتيجه ی منطقی "همه با هم"، بيشتر و بهتر خود را نشان داد:
"آن چه اين جانب به آن رأی می دهم جمهوری اسلامی است و آن چه ملت شريف ايران در سرتاسر کشور با فرياد از آن پشتيبانی نموده است همين جمهوری اسلامی بوده است، نه يک کلمه زياد و نه يک کلمه کم"[۱۶]. "آن که ملت ما می ‏خواهد جمهوری اسلامی است، نه جمهوری فقط، نه جمهوری دمکراتيک، نه جمهوری دمکراتيک اسلامی...از اين آدمی که می گويد جمهوری باشد اسلام نباشد، بايد پرسيد که از اسلام چه می‏ دانی و چه ديدی؟ چه بدی از اسلام ديدی؟ آن که می ‏گويد ما جمهوری دمکراتيک می ‏خواهيم يعنی جمهوری به فرم غرب، از اسلام چه بدی ديديد؟ چه می ‏دانيد از اسلام"[۱۷].

۷-۱- امت واحده ی جهانی: شعار صدور انقلاب، به دنبال تشکيل امت واحد از تمامی مسلمين جهان تحت رهبری آيت الله خمينی بود. "رهبر مسلمين جهان" بعدها به "رهبر مستضعفان جهان" تبديل گشت. آن چه مانع تحقق اين سودا شد، کنار نهادن(نخواستن) هدف ايجاد امت واحد جهانی نبود، ساختارهای دوران مدرن چنان پروژه هايی را ناممکن کرده است. آيت الله خمينی می گفت:

"نهضت ايران مخصوص به خودش نبوده و نيست. برای اينکه اسلام اختصاص به طايفه خاصی ندارد. ما که نهضت کرديم برای جمهوری اسلامی بوده است. نهضت برای اسلام نمی تواند محصور به يک کشور باشد و نه حتی به تمام کشورهای اسلام"[۱۸]. "ما با صدور انقلابمان که در حقيقت صدور اسلام راستين و بيان احکام محمدی است به سيطره و سلطه و ظلم جهان خواران خاتمه می دهيم"[۱۹]. "ما بايد با شدت هر چه بيشتر انقلاب خود را به جهان صادر کنيم و اين طرز فکر را که قادر به صدور انقلاب نيستيم کنار بگذاريم زيرا اسلام بين کشورهای اسلامی تمايز قايل نيست. ما حامی تمام محرومان هستيم. همه ابر قدرت ها و همه قدرت ها برای از بين بردن ما برخاسته اند. اگر ما در محيط محدودی باقی بمانيم قطعا با شکست رو به رو می شويم". "ما انقلابمان را به تمام جهان صادر کنيم چرا که انقلاب ما اسلامی است و تا بانگ لا اله الا الله و محمد رسول الله بر تمام جهان طنين نيفکند مبارزه هست و تا مبارزه در هر کجای جهان عليه مستکبران هست ما هستيم"[۲۰].

امت/ملت/توده سازان، تنوع خواهان و تکثر طلبان را "دشمن" ملت و مردم و اسلام معرفی می کنند. آيت الله علی خامنه ای بهترين جانشين برای آيت الله خمينی بود و هست. او هم دائماً به دشمنانی می تازد که در پی ايجاد اختلاف ميان مردم و چند دسته کردن آنها هستند. "دشمن" محور گفتمان امت ساز اوست. هر فرد و گروهی که در امت منحل نشود و از طريق تبعيت محض با رهبر يکی نگردد، عامل آگاه يا ناآگاه دشمن است[۲۱]. اين پروژه ، پروژه ای نابهنگام است. شايد در جماعات ماقبل مدرن (Gemeinschaft)تحقق چنان سودايی امکان پذير بود، اما در جوامع مدرن (Gesellschaft)، برای تحقق اين هدف،فقط و فقط بايد از رعب و وحشت دائمی دولتی استفاده کرد[۲۲].
پاورقی‌ها:

۱- مقاله حاضر، سومين بخش سلسله مقالات "تأملاتی پيرامون استراتژی و تاکتيک ها" است. دو قسمت اول و دوم به قرار زيرند:
"جنبش سبز به کجا می خواهد برود؟ ".
"فروپاشی رژيم يا فروپاشی جنبش؟ ".

۲- ... ، "اسلام واقعی که بت می شکند،نه آن که بت می آفريند"،ايرانشهر، شماره ۸ ، ۲۴ آذر ۱۳۵۷ .

۳- به عنوان مثال به چند نمونه ی زير بنگريد:
"سلام اينجانب را به رؤسای محترم ارتش برسانيد، و به نيروهای زمينی، دريايی و هوايی پس از تحيت و سلام بگوييد ايران کشور شماست و ملت ايران ملت شماست؛ به ملت بپيونديد. من می ‏دانم بسياری از شما به ملت و کشور اسلام وفادار هستيد و از اين کشتارها و غارتگريهای شاه خائن و بستگانش و جنايتکاران بين المللی ناراحت هستيد"(سخنرانی ۴/۸/۵۷). "برای افسران جوان پيام فرستادم که به صف ملت بپيوندند که ما آنان را از يوغ مستشاران نظامی نجات داده و با آغوش باز پذيرايی می ‏نماييم. افسران محترم جوان از مقابله خصمانه با برادران و خواهران خود جداً احتراز کنند و با آنان در صف واحد که خواست اسلام است درآيند. از ملت محترم تقاضا می ‏کنم از سربازان و افسرانی که به آنان پيوستند يا می‏پيوندند، به بهترين وجه- با حفظ جهات امنيتی- نگهداری و کمک نمايند"(پيام ۲۱/۹/۵۷). "ما ارتش لازم داريم، احترام به ارتش می ‏گذاريم. ما طبقه جوان ارتش را، صاحب منصبان جوان ارتش را برايشان احترام قائل هستيم. در طبقه بالاتر هم اگر چنانچه يک صاحب منصب يا چند صاحب منصب صحيح پيدا شد، آنها هم محترم هستند"(سخنرانی ۱۷/۱۰/۵۷ ).

۴- غلامحسين ساعدی، "ديگر جواب گلوله گل نيست"،ايرانشهر، شماره ۷ ،۱۷ آذر ۱۳۵۷ .

۵- به عنوان نمونه به پيام فوری او خطاب به مردم در ۲۳/۱۰/۵۷ بنگريد:
"می ‏خواهند به مجرد رفتن شاه دسته‏هايی از مزدوران و اشرار را وادار کنند که به اسم ملت مسلمان حمله به ارتش و سربازها و شهربانيها و ديگر مؤسسات دولتی و نظامی کنند و با تبليغاتی که برای نيروهای نظامی و انتظامی کرده‏اند، به عنوان دفاع، آنان را به قتل عام مردم بی‏دفاع وادار نمايند. بدخواهان که می‏ خواهند برای چپاول بيشتر مال ملت شاه خائن را حفظ و يا برگردانند، از يک سو در بين سربازان و نظاميان و ساير قوای انتظامی دست به اشاعه دروغ می‏ زنند که ملت می ‏خواهد همه شما را از بين ببرد؛ و از سوی ديگر اشرار و اجيرانی را به اسم ملتْ وادار به هجوم به دستگاههای نظامی و انتظامی می‏ کنند تا ملت را در مقابل نيروی ارتش و انتظامی قرار داده و نتيجه مطلوب خود را بگيرند. من به ملت شريف و جميع جناحهای قوای نظامی و انتظامی، به حکم تکليف الهی و ملی، هشدار می‏دهم که: با بيداری و شجاعت اخلاقی، يکی ديگر از آخرين توطئه‏ها را خنثی کنيد. مردم موظفند به نيروهای انتظامی و ارتش با برادری و مهربانی رفتار کنند و اگر اشراری قصد حمله به آنان را داشتند از برادران خود دفاع کنند".
فردای صدور اين پيام،در سخنرانی ديگری همان موضوع را دوباره تکرار کرد و گفت:
"اين طور نيست که ملت ما با ارتش مخالف باشد؛ با صاحب منصبها، با درجه دارها، با افسرها. اينها همه برادرهای ما هستند. قوای انتظامی بايد باشد و ما آنها را با آغوش باز، برادرانه آنها را می‏ بوسيم...شما ارتش شاه نيستيد، شما ارتش ملت هستيد...[می خواهند] به اسم ملت و هجوم کنند به ارتش و به‏ ارتشيها بگويند ملت می‏ خواهند شما را بکشند، ارتشيها را در مقابل اينها وادارند...يک عده‏ای را تحريک کنند بياورند که اينها هجوم کنند طرف شهربانيها و طرف پايگاهها و ستادها و طرف اينها هجوم کنند، به آنها بگويند که، به آنهايی که بی‏اطلاعند بگويند که اعليحضرت که رفت، ملت می ‏خواهد شما را قتل عام کند...صاحب منصبها و افسرها و سربازها و ارتشيها خيال نکنند، يا شهربانيها، همه، ژاندارمريها، خيال نکنند که ملت با اينها دشمن است؛ ملت نه با ژاندارمری مخالف است، نه با شهربانی مخالف است، نه با هيچ کدام از اينها. نه با ارتشی مخالف است، نه با نظاميها مخالف است- اينها همه از خود ملت هستند، ملت هم از آنها"(سخنرانی ۲۴/۱۰/۵۷).

۶- در مقاله ی "خدا مرده است، زنده باد دولت"، سه چهره ی متفاوت آيت الله خمينی را توصيف و تبيين کرده ام. رجوع شود به متن کامل اين مقاله در وبسايت بی. بی. سی:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/۲۰۱۰/۰۱/۱۰۰۱۱۹_l۱۱_ganji_republic_main.shtml
و گويا نيوز: http://news.gooya.com/politics/archives/۲۰۱۰/۰۱/۰۹۹۴۴۵.php
آيت الله خمينی در پاريس،نظام سلطانی را رد می کرد و نظام جمهوری را امری عقلايی معرفی می کرد که تصورش موجب تصديقش می شود. به عنوان نمونه او در ۲۲ آبان ۵۷ گفته است:
"بايد مردم خودشان يکی را تعيين کنند که او دخالت کند در امورشان؛ هر وقت او را نخواستند، بگويند برو گم شو...سلطنت اين طوری است که يک کسی که سلطان شد ديگر هست او. يک همچو آدمی هر چه خلاف بخواهد بکند دستش باز است. خوف اين را ندارد که عزلش بکنند؛ عزلی توی کار نيست! هست او تا آخر. اما اگر بنا باشد که يک نفر آدم را پنج سال، ده سال، هشت سال بگويند که شما بيا در اين مملکت رئيس جمهورْ باش، کارهای مملکت را اداره بکن، خود مردم آزاد يکی را تعيين بکنند، اين آدم هر چه هم بد باشد فکر خودش هست لا اقل...بايد اختيارْ دست مردم باشد. اين يک مسأله عقلی [است‏]، هر عاقلی اين مطلب را قبول دارد که مقدرات هر کسی بايد دست خودش باشد...چه طور می ‏شود مقدراتش را مردم دست يک همچو آدمی بدهند که هر کاری دلش می‏ خواهد بکند...در جمهوری حق [از آن] مردم است... نه، تو غلط کردی برو سراغ کارت! مسأله مردمی است. مسأله، به حَسَب حقِ مردم، مردمی است...هر عاقلی اگر تصور مطلب را بکند تصديقش را می ‏کند که يک همچو رژيمی اصلًا درست نيست؛ بايد اختيار دست خود مردم باشد.هر کسی مقدراتش دست خودش است...رئيس جمهور معنايش اين است که مقدراتْ دست خود مردم است. مردم الآن می ‏خواهند قرار می‏ دهند يک کسی را رئيس جمهور، بعد از پنج سال ديگر تمام می ‏شود عملش؛ يکی ديگر را قرار می‏ دهند، بعد يکی ديگر قرار می ‏دهند".

۷- به عنوان نمونه به چند مورد زير بنگريد:
"ان شاء اللَّه همه دست به دست هم بدهيم و اين سد را بشکنيم؛ اين سدی که جلويش سد محمد رضا شاه است، عقبش سد کارتر"( ۲۹/۷/۵۷). "الآن وقت اين است که همه دست به هم بدهيم و اين ريشه را قطع بکنيم، و دنبالش ريشه‏های ديگر [را] هم قطع بکنيم"(۲/۸/۵۷). "اينها خواسته‏اند که شما را، همه را، از هم متفرق کنند. هر کس را با يک اسمی، هر کس را با يک جوری می‏ خواهند از اسلام و از مسلمين جدا بکنند و بعد هر کاری دارند بکنند"(۷/۸/۵۷). "همه در همه اطراف مملکت يکصدا دارند می ‏گويند ما حکومت اسلامی می ‏خواهيم، اين معنی لا تجزيه است؛ اين معنی اين است که همه يک چيز می‏ خواهند. تجزيه معنايش اين است که يک دسته يک چيزی را بخواهند و يک دسته يک چيز، يک دسته يک چيز ديگر...همه مردم که الآن دارند فرياد می ‏کنند که ما حکومت اسلامی می ‏خواهيم، معنايش اين است که تجزيه نمی‏ خواهيم...وقتی بنا شد يک ملتی همه‏اش حکومت اسلامی بخواهد، اين ديگر تجزيه بردار است"(۲۴/۸/۵۷). "رمز پيروزی شما وحدت کلمه [است‏] و اينکه همه‏ تان يک مطلب را می ‏خواهيد: نبودِ شاه که نيست ان شاء اللَّه، نبودِ رژيم که نيست. ان شاء اللَّه؛ نبودِ دولت غاصب که نيست ان شاء اللَّه؛ ايجاد حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی که خواهد بود ان شاء اللَّه"(۱۴/۱۱/۵۷). "بايد همه در صف واحد به مبارزه ادامه دهند، در صف واحد به نهضت ادامه دهند...همه با هم، هم کلمه بايد بشويم"(۱۷/۱۱/۵۷). "بايد همه با هم دست به هم بدهند. اگر ان شاء اللَّه همه دست به هم دادند، اين مملکت از اين آشفتگی خارج می‏ شود. چنانچه ديديد که همه دست به هم داديد و بحمد اللَّه بر قدرتهای دنيا غلبه کرديد"(۱۷/۱۱/۵۷). "اسلام فرموده است: وَ اعتَصِمُوا بِحَبلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لَا تَفَرَّقُوا همه با هم دست به هم بدهيد و اعتصام به حبل خدا بکنيد و برای خدا اجتماع کنيد، و تفرقه نباشد در کار؛ از تفرقه بترسيد؛ همه ‏مان...همان طور که اسلام فرموده است که همه برادريد: إِنَّمَا المؤمِنونَ إِخوَةٌ برادرند همه، همان طور که اسلام دستور داده که شماها برادريد با هم، بايد به برادری رفتار کنيد. يعنی اگر دو تا برادر را يک کسی به آنها حمله بکند، دوتايی با هم آن را دفع و نابود می ‏کنند"(۲۸/۲/۵۸).

۸- سخنرانی ۵/۹/۵۷ .

۹- سخنرانی ۴/۸/۱۳۵۷ .

۱۰- سخنرانی ۳/۱۰/۵۷ .

۱۱- سخنرانی ۲۳/۲/۵۸ .

۱۲- سخنرانی ۱/۱۱/۵۷ .

۱۳- سخنرانی مورخ ۱۱/۱۲/۵۷ .

۱۴- مصاحبه با خبرنگاران روزنامه ی کيهان و اطلاعات در ۳/۱۱/۵۷.

۱۵- سخنرانی در جمع نويسندگان در ۲۹/۱۱/۵۷ .

۱۶- پيام ۹/۱۲/۵۷ خطاب به ملت.

۱۷- سخنرانی ۱۰/۱۲/۵۷ .

۱۸- پيام به زائرين بيت الله الحرام، آبان ۱۳۵۸ .

۱۹- در جستجوی راه از کلام امام (دفتر دهم) (تهران: اميرکبير ۱۳۶۲) ص ۴۳۵ .

۲۰- صحيفه نور، ج ۲۰ ،ص ۸ ـ۲۳۲ .

۲۱- به عنوان نمونه به سخنان اخير آيت الله علی خامنه ای بنگريد:
"در اوائل انقلاب برخی افراد و جريانها که مدعی روشنفکری و طرفداری از رأی مردم و خلق بودند و شعار دموکراسی می دادند در مقابل خلقی که نظام اسلامی را با بهای سنگينی برسر کار آورده و به آن رأی داده بودند، ايستادند و با مردم مقابله مسلحانه کردند. اين جريانها [منافقين، افراد کافر، طرفداران غرب، و حتی متظاهرين به دين] ابتدا با سخنان روشنفکرانه به مبانی امام و جمهوری اسلامی اعتراض کردند و سپس به تدريج ميدان مبارزه فکری و سياسی را به ميدان مبارزه مسلحانه و اغتشاش گری تبديل و برای مردم و مسئولان در زمان جنگ مزاحمت ايجاد کردند. در آن زمان با لطف و هدايت الهی، مردم در صحنه حاضر شدند و همه توطئه ها را خنثی کردند. البته اين به معنای تمام شدن توطئه ها نبود ولی مهم آن بود که مردم بيدار و در صحنه حاضر بودند و به حرکت خود تا به امروز ادامه دادند. در اين جبهه[مخالفان جمهوری اسلامی] همواره دو خطای فاحش وجود داشته است، نخست آنکه خود را بالاتر از مردم می دانستند و دوم آنکه به دشمنان ملت دل بسته بودند. نتيجه بالاتر دانستن خود، از مردم، اين می شود که اگر مردم در يک حرکت قانونی، اقدام و يا انتخابی کردند، معارضان در مخالفت با اقدام مردم آن را عوام گرايی و مردم را عوام می خوانند. دشمنان ملت ايران مدتها طراحی کردند تا بتوانند به بهانه ای در تهران آشوب ايجاد کنند". رجوع شود به لينک:
http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&id=۶۳۳۹
همان گونه که ديده می شود، او جنبش سبز را آشوب دشمن در تهران و مقابله ی با ملت/مردم ايران به شمار می آورد.

۲۲- جان راولز در اين خصوص گفته است:
"اگر بگوييم که جامعه ی سياسی هنگامی به اجتماع بدل می شود که همگان در آن آموزه ی جامع يکسان و واحدی را تأييد کنند، در اين صورت کاربرد ظالمانه ی قدرت دولتی همراه با اين شرور ملازم آن برای حفظ و تداوم اجتماع سياسی، ضروری است. اجازه دهيد اين واقعيت را واقعيت ظلم بناميم. در جامعه ی قرون وسطی، که کم و بيش در تأييد ايمان کاتوليکی متحد و يکپارچه بود، دستگاه تفتيش عقايد امری تصادفی نبود؛ بلکه لازم بود که اين دستگاه برای حفظ عقايد دينی مشترک، کفر و ارتداد را سرکوب کند. به نظر ما، همين امر در مورد هرگونه آموزه ی فلسفی و اخلاقی جامع، حتی آموزه های سکولار، صادق است"(جان راولز، عدالت به مثابه انصاف، ترجمه ی عرفان ثابتی، ققنوس،ص ۶۹).

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG