لینک‌های قابلیت دسترسی

جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۱:۴۰ - ۹ دسامبر ۲۰۱۶
طرح مسأله: آيت الله خامنه ای در ديدار با شرکت‌کنندگان در "اجلاس جهانی اساتيد دانشگاه‌های جهان اسلام و بيداری اسلامی"‌ در ۲۱/۹/۹۱ مجدداً بر اسلامی بودن "بهار عرب" تأکيد ورزيد.

وی گفت: "دشمنان از کلمه‌ی "بيداری اسلامی" می ترسند؛ سعی می کنند عنوان "بيداری اسلامی" برای اين حرکت عظيم به کار نرود...وقتی اسم اين اسلام می‌آيد، نشانی از اين اسلام پيدا می شود، مستکبرين عالم به خودشان ميلرزند...چرا می گوئيم آنچه که اتفاق افتاده است، قطعاً اسلامی است؟ شعارهای مردم را نگاه کنيد؛ در طول اين مدت، نقش معتقدان به اسلام را در اسقاط رژيمهای فاسد ببينيد...نقش اسلامگراها در اسقاط اين نظامها خودش اقوی شاهد است برای اين که اين حرکت، حرکت اسلامی است. بعد هم در هرجا نوبت رأی دادن فرا رسيد، مردم رفتند سراغ اسلامگراها؛ آنها را تقويت کردند، آنها را ترجيح دادند".

فرض کنيم مدعای آيت الله خامنه ای صددرصد صادق است. اما آيا بيداری اسلامی و در دست گرفتن قدرت سياسی توسط اسلام گراها به سود مردم منطقه و ايران است؟

منطقه ی خاورميانه دارای شکاف های عميق اجتماعی است که به طور نوبه ای هر يک فعال يا غير فعال می شوند. اين شکاف ها عبارتند از: شکاف بر سر مساله فلسطين، شکاف شيعه و سنی، شکاف های قومی، شکاف حکومت اسلامی و سکولاريسم، شکاف ديکتاتوری و دموکراسی. "بيداری اسلامی"، اگر وجود داشته باشد، به معنی تلاش در جهت عميق شدن شکاف شيعه و سنی و همچنين تقويت طرفداران حکومت اسلامی است. در حالی که مهمترين نزاع در منطقه که می تواند به سود مردم منطقه تمام شود نزاع بر سر دموکراسی و ديکتاتوری و رفع آپارتايد است. نگاه به اين شکاف ها نشان می دهد که فعال شدن کدام يک به سود منطقه و فعال شدن کدام ها به زيان منطقه است؟

يکم- نزاع اعراب و اسرائيل بر سر مسأله ی فلسطين، از يک منظر، مادر همه ی نزاع هاست. در اين خصوص، همه ی کشورهای عربی و مسلمان- کم و زياد- در برابر اسرائيل قرار می گيرند. اشغال سرزمين فلسطينيان توسط اسرائيل و آواره کردن يا تحت آپارتايد در آوردن آنان،مسأله ای است که چند دهه منطقه را درگير جنگ های متعدد ساخته است.

اگر بيداری اسلامی به معنای وحدت يکپارچه ی مسلمانان عليه آمريکا و اسرائيل بود- آن گونه که آيت الله خامنه ای می طلبد- شايد به سود جمهوری اسلامی تمام می شد. اما واقعيت هيچ نشانی از اين سودا ندارد.
اگر بيداری اسلامی به معنای وحدت يکپارچه ی مسلمانان عليه آمريکا و اسرائيل بود- آن گونه که آيت الله خامنه ای می طلبد- شايد به سود جمهوری اسلامی تمام می شد. اما واقعيت هيچ نشانی از اين سودا ندارد.



دوم- با درگذشت پيامبر اسلام، راه شيعيان و سنيان از يکديگر جدا شد. اين شکاف، در طول تاريخ خون های زيادی ريخته است. امکانات ايدئولوژيکی فراوانی در طرفين برای نزاع و خشونت وجود دارد که به محض فراهم شدن زمينه، قوای خود را به فعليت می رسانند. يکی از پيامدهای "بيداری اسلامی"، فعال شدن اين شکاف بوده است.

کشورهايی چون قطر و عربستان سعودی به شدت به اين شکاف دامن می زنند و کاری می کنند که اين شکاف به شکاف اصلی منطقه تبديل شود. هدف آنان دور کردن "بهار عرب" از کشورهای حوزه ی خليج فارس از طريق فعال کردن اين شکاف و بسيج نيروها برای زدن حزب الله در لبنان، سرنگونی علوی ها در سوريه، سرنگونی شيعيان در عراق، و سرنگونی جمهوری اسلامی است. در مقابل، آنان نيروهايی چون طالبان، القاعده و سلفی ها را تقويت می کنند.

در بحرين اکثريت شيعی به وسيله ی ارتش عربستان سعودی سرکوب شد. عراق همه روزه شاهد عمليات انتحاری عليه شيعيان و کشته و زخمی شدن تعداد زيادی از آنان است. پاکستان يکی ديگر از کشورهای محل درگيری شيعيان و سنيان است. در مراسم عزاداری محرم در ۲/۹/۹۱، در شهر راولپندی، با انفجار بمب، حداقل ۲۳ تن از شيعيان را کشته و ۶۰ تن ديگر را زخمی کردند. در ۴ و ۵ آذر ۹۱ نيز، طالبان با انفجار بمب حداقل ۱۳ تن از شيعيان را کشتند که اکثر آنان کودکان بودند.

در سوريه،در آخرين مورد، ۳۰۰ علوی در روستای عقرب کشته شده اند. سرريزشدن درگيری های سوريه به لبنان، موجب شد تا طی ۶ روز منتهی به ۲۰/۹/۹۱ در طرابلس- فقيرترين شهر لبنان- در درگيرهای علوی ها و سنی ها، ۱۹ تن کشته و ده ها تن زخمی شوند. گروه سلفی "فتح الاسلام" در سال ۲۰۰۷ در طرابلس اعلام موجوديت کرد. سلفی ها عکس های ملک عبدالله- پادشاه عربستان سعودی- و سعد حريری، و علوی ها عکس های بشار اسد و سيد حسن نصرالله را به اهتزاز در آورده اند. فقرا بازيچه ی دولت های خارجی شده و يکديگر را می کشند.

در کويت اخيراً انتخابات برگزار شد و شيعيان که ۳۰ درصد جمعيت يک ميليون و ۲۰۰ هزار نفری آن کشور را تشکيل می‌دهند، به ۱۵ کرسی از ۵۰ کرسی مجلس دست يافتند که اين امر به تظاهرات اعتراضی چند روزه ی گروه های سلفی منتهی شد. اقليت مسيحی مصر و سوريه و...هم نگران سيطره ی اسلام گرايان و اجرای شريعت اند.

سوم- نزاع های قومی يکی ديگر از شکاف های منطقه است. فعال شدن شکاف های خونبار قومی يکی ديگر از پيامدهای بيداری اسلامی يا بهار عرب است.

چهارم- نزاع مسلمانان طالب حکومت اسلامی و اجرای شريعت و سکولارها يکی ديگر از شکاف های منطقه است. به محض اتمام تهاجم ۸ روزه ی اسرائيل به غزه، اين شکاف در مصر به شدت فعال شد و تاکنون ۶ کشته و صدها زخمی برجای گذارده است. سکولارها تحريم و رأی منفی به قانون اساسی جديد را مطرح ساخته اند.

نزاع مسلمانان طالب حکومت اسلامی و اجرای شريعت و سکولارها يکی ديگر از شکاف های منطقه است. به محض اتمام تهاجم ۸ روزه ی اسرائيل به غزه، اين شکاف در مصر به شدت فعال شد و تاکنون ۶ کشته و صدها زخمی برجای گذارده است.

در سوريه نيز رژيم سکولار جنايتکار در برابر مخالفان عمدتاً اسلام گرا قرار گرفته است که نيروهای سلفی و القاعده در ميان آنها قوی هستند. "جبهه النصره"- شاخه ای از القاعده - يکی از مهمترين گروه های در حال جنگ با بشار اسد است. بسياری از انفجارها و عمليات انتحاری کار اين گروه است. در آخرين مورد در ۲۰/۹/۹۱ اين گروه موفق به تصرف پايگاه ارتش سوريه در شيخ السليمان در شمال حلب شد.

دولت آمريکا در همين روز اعلام کرد که قصد دارد اين گروه را به عنوان سازمانی که در ليست گروه های تروريستی قرار گرفته، اعلان کند[۱۰]. نيويورک تايمز ۲۰/۹/۹۱ در سرمقاله اش نوشت:
"قرار دادن نام اين گروه در فهرست تروريستی، به تنهايی کافی نيست.مقامات آمريکايی بايد مستقيما درباره ی کشورها يا عواملی که چه مستقيم و چه غيرمستقيم در انتقال سلاح و کمک به جبهه النصره دخيل هستند، وارد عمل شود از جمله قطر، عربستان سعودی، ترکيه و کردستان عراق".

گزارش نسبتاً بلند تايم ۱۴/۹/۹۱ درباره ی يکی از تک تيراندازان نزديک به اين گروه، نشان می دهد که چه اتفاقی در سوريه در حال روی دادن است. حتی احمد معاذ الخطيب، رهبر "ائتلاف ملی سوريه"- که از سوی آمريکا و اروپا به عنوان تنها نماينده ی مردم آن کشور به رسميت شناخته شده- امام جماعت مسجد اموی دمشق و از نظر فکری به اخوان المسلمين نزديک است.
در ايران نيز، نيروهای سکولار(اعم از ديندار و بی دين) در برابر جمهوری اسلامی قرار گرفته و خواهان جدايی نهاد دين از نهاد دولت هستند. تجربه ی زيانبار اجرای شريعت در ايران،چشم ديگران را باز کرده است.



در ايران نيز، نيروهای سکولار(اعم از ديندار و بی دين) در برابر جمهوری اسلامی قرار گرفته و خواهان جدايی نهاد دين از نهاد دولت هستند. تجربه ی زيانبار اجرای شريعت در ايران،چشم ديگران را باز کرده است.

پنجم- شکاف ديکتاتوری و دموکراسی يکی ديگر از شکاف های منطقه است. تا حدی که من می فهمم، اين شکاف، اصلی ترين شکاف منطقه است. حقيقت، صلح و اخلاق ايجاب می کند تا اين شکاف توسط نيروهای آزاديخواه فعال شود. رژيم های استبدادی منطقه، برای اين که خود را از شر نيروهای دموکراسی خواه نجات دهند، به شکاف های ديگر دامن زده و آنها را فعال می کنند. اگر اين شکاف فعال شود، کليه ی رژيم های استبدادی منطقه- از جمله کشورهای حوزه ی خليج فارس- در يک جبهه قرار گرفته و دموکراسی خواهان با بسيج مردم در برابر آنان خواهند ايستاد.

نتيجه: "بيداری اسلامی" پيامدهای زيانبار بسياری برای مردم منطقه و ايران داشته و دارد.

اولاً: دين دارای مفسران رسمی و مدعيان متولی است. هرکس(آل سعود، امير قطر،اسلام گرايان ترکيه،اخوان المسلمين مصر، آيت الله خامنه ای، و...) خود را مسئول اسلام قلمداد می کنند. مگر آيت الله خامنه ای نه تنها "رهبر جهان اسلام"، که "رهبر مستضعفان عالم" قلمداد نمی شود؟ اين نوع مدعيات نزاع خيز و خشونت آور است.

ثانياً: مدعيان برای جا انداختن رهبری خود دست به اقدامات عملی می زنند. متغيرهای متعددی- دلارهای نفتی، قدرت نظامی، توسعه ی اقتصادی، روابط با دولت های غربی به رهبری دولت آمريکا، و...- در تثبيت رهبری موثرند. عربستان سعودی و قطر با هزينه کردن دلارهای نفتی و روابط حسنه با آمريکا و غرب در صدد تصاحب رهبری جهان اسلام اند. ترکيه ی عضو ناتو می کوشد تا خود را بهترين مدل اسلام گرايی به شمار آورده و از قدرت اقتصادی اش نيز در اين راه بهره می جويد. اخوان المسلمين اگرچه فاقد منابع مالی اينان است، اما نفوذ گسترده ای در کشورهای عربی دارد.

ثالثاً: گروه هايی چون حماس و جهاد اسلامی، به تسليحات و کمک های مالی وسيع نياز دارند. جمهوری اسلامی از ابتدأ تاکنون در خدمت آنان بوده است. اما چند متغير آنان را به سوی ديگران می راند. الف- از نظر فکری به اخوان المسلمين نزديک هستند، تا ايران شيعی. ب- منابع عظيم مالی عربستان و قطر و ترکيه مطلقا قابل قياس با منابع مالی جمهوری اسلامی نيست.

پ- روند تحولات منطقه- خصوصاً سوريه- آنان را به طرف ديگری می راند.

رابعاً: نزاع های مذهبی و قومی خشونت آميز، موجب به حاشيه رفتن دموکراسی و حقوق بشر، کلنگی شدن منطقه- مانند سوريه- و نابودی صلح می شود.

خامساً: بيداری اسلامی ايران- به معنای مد نظر آيت الله خامنه ای- کشور را در چه موقعيتی قرار داده است؟ فقر و فساد و سرکوب و تبعيض از يک سو،تحريم های فلج کننده ی اقتصادی و احتمال عراقی- ليبيايی- سوريه ای کردن ايران از سوی ديگر.


-----------------------------------------------------
نظرات مطرح در این مقاله الزاما بازتاب دیدگاه رادیوفردا نیست.
XS
SM
MD
LG