لینک‌های قابلیت دسترسی

یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۷:۴۷ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۶
واکنش به فيلم «معصوميت مسلمانان» ابعاد گسترده ای يافته است. تاکنون به چندين سفارت امريکا و کشور اروپايی حمله شده است و تنی چند از ديپلمات های امريکايی از جمله سفير امريکا در ليبی کشته شده است.

اما آنچه مهم است اينکه هيچ کدام از اين واکنش های به تبعيت و فرمانبرداری از ولی امر مسلمين جهان در ام القرای اسلام صورت نپذيرفته است.(ام القرا يا مادر شهراسلامی تعبيری است که جمهوری اسلامی بر خود می نهد تا بدين وسيله خود را مرکز جهان اسلام وانمود سازد).

با تاخيری چند روزه و پس از يورش به سفارت امريکا در ليبی و يمن، علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی پيامی صادر کرد مبنی بر اينکه "متهم اول در اين جنايت [اهانت به پيامبر]، صهيونيسم و دولت امريکا است". وی مدعی شد که "پشت صحنه‌ی اين حرکت شرارت بار، سياست های خصمانه‌ی صهيونيسم و امريکا و ديگر سران استکبار جهانی است".

فارغ از اينکه هيلاری کلينتون فيلم مزبور را "مشمئز کننده" توصيف کرده و علی خامنه ای نيز هيچ سندی بر دخالت اين کشور در ساخت فيلم ارائه نکرده، پرسش اين است که اگر رهبر جمهوری اسلامی احساس مسئوليت نموده تا اين اقدام را محکوم کند چرا در مورد مشابه يعنی برای سوزاندن قران به دست کشيش امريکا هيچ پيام توبيخ کننده ای از سوی او صادر نشد؟

به بيان ديگر اگر عوامل ساخت اين فيلم تاکنون ناشناس اند، در مورد کشيش مزبور که با اطلاعيه های از پيش صادر شده و با تصميم راسخ مبادرت بر سوزاندن قران در کليسای محل کار خود نمود، چرا رهبر جمهوری اسلامی مهر سکوت بر لب زد و پيامی در تقيبح آن اقدام صادر نکرد؟

اقدام کشيش امريکايی فردی بود

اقدام کشيش تری جونز در سوزاندن قران، اقدامی کاملاً فردی بود. دولت امريکا حتی به خاطر مخاطراتی که اين اقدام برای اتباع امريکايی در جهان داشت، خواستاری خودداری وی از اين اقدام شده بود.

چه بسا گفته شود که علی خامنه ای با علم بر اينکه دامن دولت امريکا از اين اقدام فردی کشيش امريکايی مبراست، هيچ اطلاعيه ای صادر نکرد. در اين صورت، چرا علی خامنه ای متهم اين اقدام اخير را امريکا دانسته است؟ چرا دولت امريکا بايد در تحريک نکردن احساسات مسلمانان توسط کشيش مزبور جانب عقل و منطق را پيش بگيرد ولی در تهيه چنين فيلم مشمئز کننده ای (به قول هيلاری کلينتون) دست داشته باشد؟ آنچه مسلم است اين که علی خامنه ای برای ادعای خود دليلی ندارد. پس چرا مبادرت به صدور اطلاعيه اخير خود کرد؟

دو دليل پنهان

برای اين اقدام رهبر جمهوری اسلامی دو دليل پنهان وجود دارد: يکی موج سواری بر خشم برون ريخته مسلمانان و ديگری پوشش نهادن بر قطعنامه آخير آژانس در محکوميت جمهوری اسلامی. بيان اين دو، به شرح زير است:

موج سواری بر خشم مسلمانان

موج اخير حمله به منافع امريکا، به پرچم داری اسلام سلفی نه جمهوری اسلامی به راه افتاده است. اساسا دير زمانی است که پس از فوت بنيانگذار جمهوری اسلامی، توان چنين بسيجی از دست جمهوری اسلامی خارج شده است. علی خامنه ای مطلقا در جهان اسلام جايگاه رهبر پيش از خود را ندارد تا با صدور حکم مهدور الدم بودن برای سلمان رشدی، چنان موج وسيعی را در جهان اسلام دامن زند.

ناگزيز موج سواری بر خشم برون ريخته مسلمانان بهترين اقدامی بود که خامنه ای را واداشت با صدور اطلاعيه ای از قافله عقب نيافتاده و از آن مهم تر اينکه دستگاه تبليغاتی جمهوری اسلامی چنين وانمود سازد که اين موجب به فرمان ولی امر مسلمين جهان! وزيدن گرفته است.
کدام گواه بالاتر از اين که روزنامه کيهان، توليد اين فيلم را «فرصتی برای جمهوری اسلامی» دانسته و توصيه نمايد که «جمهوری اسلامی می‌تواند نقش ويژه‌ای ايفا کند و از ظرفيت به ميدان آمده موجود برای ايجاد ارتباط فعال بين مراکز و گروه‌های اسلامی برای در ميدان نگه داشتن آن تا رسيدن به نتيجه استفاده! کند». (کيهان ۲۵ شهريور ۹۱)

به بيان روشن تر، اگر چنين فيلمی در روسيه، چين يا ونزوئلا توسط همين توليدکنندگان ساخته می شد، چون قرار نيست منافع اين کشورها توسط جمهوری اسلامی به مخاطره افتد، هيچ گونه محکوميتی از سوی جمهوری اسلامی صادر نمی شد. معنای ديگر اين سخن اين است که جمهوری اسلامی حتی به پيامبر اسلام نيز «نگاه ابزاری» دارد.

اگر توهين به مقدسات اسلامی در امريکا يا انگليس يا فرانسه اتفاق افتد ولو آنکه عوامل سازنده آن ناشناس باشند، بايد از«ظرفيت های به ميدان آمده» حتی اگر باعث و بانی آن مسلمان سلفی باشند، کمال استفاده را کرد. ولی اگر توهين به مقدسات اسلامی از سوی دوستان جمهوری اسلامی همچون روسيه و چين و ونزوئلا صورت بايد زبان در کام گرفت.
برای مثال شاهد بوديم که در قضيه کشته شدن تعدادی مسلمان در ميانمار، علی خامنه ای شخصاً به محکوميت اين اقدام مبادرت کرد ولی در کشتار مسلمان ايغور در چين در ژوئيه ۲۰۰۹ مطلقا هيچ واکنشی از سوی جمهوری اسلامی صورت نگرفت مگر اطلاعيه ای بی رنگ و بو توسط وزارت خارجه.

ناديده انگاشتن قطعنامه آژانس

در حالی که در گرماگرم حمله به منافع امريکا، قطعنامه شديداللحنی توسط شورای حکام آژانس اتمی عليه برنامه هسته ای جمهوری اسلامی به تصويب رسيد، بی ترديد هيزم افزودن علی خامنه ای بر آتشی که بر منافع امريکا افتاده، دو فايده مهم را همزمان به همراه دارد.

نخست اينکه افکار داخلی از تصويب قطعنامه ای شديداللحن که ۳۱ عضو از ۳۵ عضو شورای حکام آژانس (از جمله چين و روسيه) به آن رأی مثبت داند، منحرف می شود. کافی است به حجم اخباری که از ايران پيرامون فيلم مزبور منتشر می شود نگاه شود تا دانسته شود کمتر توجهی به پيامدهای صدور قطعنامه مزبور توسط آژانس نمی شود. اساساً چنان مساله مهمی که با منافع ملی کشور گره خورده، در هاله ای از فراموشی قرار گرفته است.

دوم اينکه جمهوری اسلامی، ايالات متحده را در رأس تمامی دشمنان ها عليه خود می داند. هيزم افزودن بر آتش خشم برخی مسلمانان، نوعی انتقام گيری عليه امريکاست.

نتيجه:

نامه اخير خامنه ای در محکوميت امريکا ، اقدامی است با نگاه ابزاری به مقدسات مسلمانان. پيامبر اسلام، ابزاری است برای جمهوری اسلامی که
اولا علی خامنه ای مدعی شود که رهبريت اين خشم برون ريخته را او را رهبری می کند.

ثانیا توجه افکار عمومی را از تصويب قطعمنامه اخير آژانس محروم سازد.

ثالثا با افزدون بر حس ضد امريکايی در سرتاسر جهان، به نوعی انتقام گيری عليه امريکا مباردت کرده باشد.


---------------------------------------------------

* نظرات مطرح شده در این یادداشت الزاماً دیدگاه رادیو فردا نیست
XS
SM
MD
LG