لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۲:۱۳ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶
دهه هفتاد و هشتاد خورشيدی صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران چهره عوض کرد و يکدفعه پای مجری هايی به تلويزيون باز شد که اول از همه ريش و ته ريش نداشتند و مهم تر اينکه اصلا و ابدا رسمی نبودند. محمد حسينی يکی از همين مجری های شوخ و شنگی بود که اين شوخو شنگی اش بيشتر از همه به چشم می آمد به ويژه وقتی در کنار کاظم احمدزاده ديگر مجری تلويزيون دولتی ايران برنامه اجرا می کرد.

محمد حسينی می گويد که دانش آموخته رشته فيزيک از اصفهان است و با برنامه نوروز ۷۳ پايش به تلويزيون باز شد.

محمد حسينی تا زمان فعاليتش در ايران برنامه های متنوعی مثل مسابقه سيمرغ و مسابقه بزرگ را روی آنتن برد، او هم اکنون ساکن واشنگتن است و تا کنون چند ويديوی سياسی در ارتباط با وقايع ايران منتشر کرده که اين ويديو ها حاوی مونولوگ های طنز آميز است.



نوروز هفتاد و سه همين برنامه های نوروزی را می گوييد که مهران مديری اينها تهيه می کردند؟

نه آن ها هفتاد و دو بودند. يک گروه ديگری در شبکه يک نوروز ۷۳ را کار کردند که من آنجا آهنگ فارسی هندی خواندم. آهنگ شعله بود. با امير جعفری رقصيديم. بعد شبکه دو مرا صدا کرد که شما به عنوان نويسنده کارگردان و بازيگر بيا و يک مجموعه ای داشتند که آقای اسکندری مجری تلويزيون تهيه کننده اش بود.

من آنجا شروع کردم به ساخت برنامه های تلويزيونی. البته من تنها نبودم. يک گروه ديگر هم بودند به نام آقای هدايتی که با هم شروع کرديم.

آقای حسينی، خيلی از افرادی که در راس صدا و سيما هستند، به شدت (به اصطلاح عاميانه) حزب اللهی هستند. اينجا يک کنتراست عجيبی هست بين کاری که شما می کرديد و آهنگ از فيلم شعله هندی می خوانديد و می رقصيديد... جو چطور بود، چطور می توانستيد کار کنيد؟



اولاً بعضی از اتفاقات يعنی درگيری های بين جناح ها به رشد هنرمندان کمک کرده است. به هر حال آدم ها يک کاراکترهايی دارند ديگر آنها بايد تصميم می گرفتند يا مرا کلاً بياندازند بيرون و يا بسازند و بسوزند. بعد از بيست روز رفتم در برنامه نيم نگاه کار کردم و فکر می کنم سه ماه بعد ازآن شبکه تهران تازه راه افتاده بود که ديگر اصلا رفتم آنجا سلام تهران را با هدايتی شروع کرديم.

بيشتر مخاطبان از شبکه تهران شما را شناختند. چطور شد که با آقای احمدزاده آشناد شدی ؟

واقعيت داستان يک مقدار خطرناک است ولی توضيح می دهم. در مسابقه بزرگ سی چهل نفر از بازيگران سينما آمدند تست دادند. من هم تست دادم. ولی چون تستی که من دادم يک خورده هيجان و يک حرکات خاص داشت از جلوی دوربين فرار کردن و آمدن و...يک سبک جديدی بود. و من هم ريش و سبيلم را می زدم، آن موقع به من اين جوری توضيح دادند که اين برنامه قرار بوده که تک مجريه اجرا شود.در اين فاصله تهيه کننده برنامه من را صدا کرد و به من گفت ببين بين اين همه تو انتخاب شدی ولی مدير شبکه گفته خيلی عاليه فقط يک نفر را پيدا کنيد بگذاريد بغل اين که زهر اين را بگيرد.

چون مدير شبکه می گفت من را شش ماه ديگر عوض می کنند ولی اگر اين را بفرستيم روی آنتن چند روز ديگر عوض می شويم. بعد آقای احمدزاده را آوردند. ديديم يک آقايی آمد که محاسن داشت و خيلی هم خوش برخورد است .به او گفتند که با اين برنامه را اجرا کن گفت نه اين ريشش را می زند. رفت! سه چهار روز بعد مدير شبکه قانعش کرده بود برگشت.

يک کمی هم ظاهراً اذيت می شد. شما بغلش هندی و اسپانيايی می خوانديد.

مشکل آن موقع اين بود که من می رفتم در خيابان، هشتاد و پنج درصد تهرانی ها مرا بغل می کردند ماچ می کردند. يک سری آدمهايی که اسمشان را نگذاريم حزب اللهی همان که می دانيد در خيابان فحش می دادند به من.

فحش های رکيک که تو ادای آمريکايی ها را در می آوری. مملکت شهيد داده. خاک به سر تلويزيون و... يعنی بر اين باور بودند که مجری بايد اول بگويد بسم الله بعد هم بگويد صدق الله العلی العظيم و سيخ بنشينديک چيزی بگويد و برود.... اصلا نمی دانستند که کار ما دارد تبديل به شو می شود . چون بعد از اجرای دومين قسمت مسابقه بزرگ ديگر نمی توانستند من را پايين بياورند. برنامه ترکانده بود ديگر،کاری نمی توانستند بکنند.

محمد جان فکر نمی کنی که کاراکتر تو در کنار آقای احمد زاده که يکی به اصطلاح حزب اللهی به نظر می آمد و يکی ديگر نه باعث موفقيت تو شد؟

صد در صد شک نکن تاثير گذار بود ولی هشت برنامه اول فضا طوری بود که احمدزاده می آمد پلاتويش را اجرا می کرد و می رفت بعد من می آمدم.
يعنی اين جوری توافق کرده بود و می گفت من بغل اين آدم نمی ايستم.
آره ديگر کنار من نمی ايستاد.خودش هم می ترسيد چون تازه وارد شده بود حسابش را بکنيد گذاشته بودندش بغل يک آدم قرتی محاسباتش سخت ريخته بود به هم.

چون پلاتو ها را می نوشتم بعد از هشت برنامه رفته رفته بازی را برديم به اين سمت که تو آدم خيلی خوبی هستی ، من آدم قرتی هستم و يک آدم قرتی موظف است که تو را اذيت کند. احمدزاده يواش يواش رنگش عوض شد ولی يک اتفاق بد افتاد چون من يک خورده با نمک تر بود تبليغ نکنيد از من(می خندد) ۸۵ درصد مردم رفتند پشت کاراکتر من يعنی از اذيت کردن يک آدمی که محاسن داشته باشد لذت بردند اين اتفاقی بود که اين ها فکرش را نمی کردند بيافتد ولی در پلاتوهايی که من نوشتم و آن تفکراتی که داشتيم اين اتفاق افتاد.

محمد حسينی می گويد که به مدت يک سال ممنوع تصوير شد او سپس در پاسخ به اين نکته که چطور شد تصميم گرفت پس از خروج از ايران ويدئوهايی را با محتوای سياسی بيرون بدهد، می گويد:

در ويدئوی اولم توضيح داده ام. گفته ام من شش ما برنامه ريزی کرده ام. از يک نقطه ای قرار است بروم به يک نقطه ای. بعد هم من فقط منم و خدا و اينترنت و يک لپ تاپ. حالا ممکن است طنز باشد، شوخی باشد يا حرفی و پيامی باشد و يا يک سری اطلاعات عمومی ولی به هر حال در ساختار دموکراتيک اين لحظه می بينم مهم است. روی زمان دارم حرکتش را انجام می دهم. بعضی مواقع هم جا به جا می کنم. مثلاً ويدئوی شماره هشت را زودتر دارم می دهم. چون کشور هم يک مقدار ديوانه بازيهايشان خطرناک است يک دفعه مثلا ميرحسين را می گيرند ، چون کاراکترهايشان کمدی است ما هم ويديوهايمان به هم می ريزد يک دفعه.

چه شد که ايران را ول کرديد آمديد بيرون؟

مردم ناراضی بودند. ۹۰ در صد ناراضی اند. اينها با من درد دل می کردند. من جزو آدمهايی بودم که يک خانم محجبه کامل با من سلام عليک می کرد. يک خانم غير محجبه کامل هم با من سلام عليک می کرد. تازه از اجراهای بيرون که می آمدم يک سری آدمهايی با من حرف می زدند که می گفتند ما مثلاً سلطنت طلبيم. يعنی محرم راز می دانستند. اينها يکهو آدم را عصبی می کرد. بعد از آن هم آقای احمدی نژاد را تا حدودی می شناختيمش......

يک چيز ديگر هم بوده که اگر مطرح نکنيم به ما گير می دهند. اتهام مالی و اختلاس هم به شما زدند. جريان اختلاس چه بود؟

ديگرعوض شد. از ويدئوی سوم روزنامه ها گفتند حسينی ايران کلاهبرداری نکرده امارات کرده است. حساب کن رئيس جمهور يک مملکت مثل آن جمله ای که من قبلا گفته بودم "اين هم مملکت است که ما داريم که به شومن هايش می گويند کلاهبردار و به کلاهبردارهايش می گويند رييس جمهور" يک رييس جمهور ۱۹ دفعه يک شوخی مسخره را تکرار کرد: «از ساعت هشت اينجايين؟ زودتر؟» معلوم است که هنرمندان واقعی دور اين ها نيستند. خيلی مسخره است. يعنی نويسنده ندارند. آدمی که هوش داشته باشد، طنز بنويسد برای اينها.

اصلاً اين کلاهبرداری اتفاق افتاده؟

من در يک شرکتی چهار پنج ميليون تومان کمک کرده بودم. به من هی فشار آوردند که بيا درکار خير من گفتم که ما اگر در کار خير وارد نشويم بهتر است. گفتم اگر مشکل شما پولی است خب بياييد اين پول. بعد به من گفتند تو بيا جزو هيات امنا و بعد گفتم مرا از هيات امنا هم حذف کنيد دو ميليون ديگر هم دادم که برای بچه ها چيزی می خواستند بخرند حالا کار خير بود در ذهنمان گفتنش هم جايز نيست. يک سال و نيم گذشت از اين موضوع ما يکهو صبح ديديم مطلب زده اند.

يک بار رفتم دادگاه برای پاسخگويی. شکايت از آن آدمها شده بود. باور کن من تا آن موقع نمی دانستم افرادی که در خيريه کار می کنند می توانند حقوق بگيرند. يعنی آنجا در دادگاه می خنديدند. بعد از يک ربع دادگاه گفت خواهشاً ساکت باشيد و نخنديد اينقدر.

اسم موسسه خيريه چه بود آقای حسينی؟

خيريه مهراب کوثر. اين خيريه را شبکه تلويزيونی تهران آورده بود. من آنجا آشنا شدم.

حکمی هم از طرف دادگاه صادر شد؟

من از همان اول تبرئه بودم.

پس خروج شما از ايران...

نه. نه. بعد از اين که اين اتفاق افتاد، عذرخواهی کردند. تقاضا کردند که من برگردم تلويزيون. من قهر کرده بودم. بيست روز زنگ می زدند. گفتم وقتی اين اتهام زده شد بايد روی آنتن به من اجازه بدهيد دفاع کنم از خودم. شما با هم همدست بوديد. بزرگترين تنبيه شما اينست که من ديگر تلويزيون نيايم. بعد گفتند چه کار بکنيم ،گفتم حالا که اينجوری شد بهترين فرصت است که از آب گل آلود ماهی بگيرم گفتند يعنی چه گفتم من ديگر شبکه پنج نمی روم،چون دولت نمی گذاشت من بروم شبکه سراسری.

آقای حسينی سپس توضيح می دهد که بعد به شبکه سراسری سه رفت. در شبکه سه مهتاب و مسابقه سيمرغ را کار کرد و بعد از آنکه کارش به حراست کشيد از ايران خارج شد،او می گويد:

من آدم بی ادبی نيستم ولی حقم را می گيرم و خيلی خوشحال هستم که در آن جلسات (حراست) حداقل خيلی بد برخورد کردم.

سر چه چيزی گير دادند؟

سر آقای لاريجانی مرا می خواستند وارد سياست کنند و من همه اش در می رفتم.

يعنی می خواستند از محبوبيتی که داشتی استفاده کنند برای برنامه های سياسی؟

اينها توی ده سال يازده سال نتوانسته بودند اين کار را بکنند و اين تکرار شد.من به آنها گفته بودم که می روم.

آقای حسينی ضمن توضيح در مورد ويدئوهايی که منتشر می کند و با اشاره به نوع لباس پوشيدنش در اين برنامه ها می گويد:
من در ويديوی يک و دو دو دکمه ام را باز گذاشتم برای اينکه می دانستم يک سری چيزی ندارند به من بگويند کليد می کنند روی اين دو دکمه و چرا اين کار را کردم برای اينکه آن شعر سعدی را دوباره توضيح بدهم يعنی به آن ها بفهمانم نه همين لباس زيباست نشان آدميت.

پس برای چه کسانی باز گذاشتم برای آن عده ای که هنوز در يک فضای مذهبی ....می خواستم به آن ها بفهمانم که همه اين حرکت برای اين است که شما ببينيد من چه می گويم نه چه کسی چه پوشيده.....آن کراوات آينه دق است برای اينها. کراوات سمبلی است الان. چون دولت از نظم بدش می آيد. خيلی ها کراوات نمی زنند ولی منظم اند. ولی کراوات الان در کشور سمبل اين است که يادمان باشد که چرا گرفتيد که بعداً بدهيد.

يعنی دولت به اين فکر کرده که اگر يک روزی مردم يک خورده شورش کردند صبح مثلاً توی تلويزيون يک مجری کراواتی می شود. می گويند کراوات آزاد. مردم می گويند پس ما ساکت می شويم. ما بايد اين راه ها را ببنديم.

قصد داری به زودی يا در آينده دوباره برگردی به تلويزيون يعنی کار تلويزيونی انجام دهی؟

صد در صد اين کار را می خواهم بکنم. زمانش ممکن است يک ماه ديگر باشد يا سه ماه ديگر. زمان را می گذارم که اتفاق و روزگار و خودم سه تايی تصميم بگيريم.

نمی خواهی آلبوم پر کنی؟ چون کار خوانندگی هم می کنی و يک کار برای جنبش سبز خواندی...

من خواننده نيستم. البته آن آهنگ را من در مسابقه سيمرغ ساخته بودم. شعر و آهنگش مال خودم بود. تنظيمش مال ثابت بود... آهنگ های ديگر مرا هم محمد رضا سيف امير حسينی و آقای عسگران ساخته اند ولی انگاری حرف جنبش سبز بود. من خواننده نيستم. خواننده سبک و تفکری دارد.

من قرار است در لابلای شو هايم شوخی کنم. خوانندگی يک دوره ای دارد آدمها بايد هفت سال پنج سال بروند زحمت بکشند بشوند خواننده. من واقعا خواننده نيستم. آلبومی هم که من بدهم بيرون مطمئن باش آلبوم طنز است.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG