لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۹:۳۸ - ۶ دسامبر ۲۰۱۶

پاورقی‌های «همه با هم»، پیش به سوی امت واحده


پاورقی‌ها:

۱- مقاله حاضر، سومين بخش سلسله مقالات "تأملاتی پيرامون استراتژی و تاکتيک ها" است. دو قسمت اول و دوم به قرار زيرند:
"جنبش سبز به کجا می خواهد برود؟ ".
"فروپاشی رژيم يا فروپاشی جنبش؟ ".

۲- ... ، "اسلام واقعی که بت می شکند،نه آن که بت می آفريند"،ايرانشهر، شماره ۸ ، ۲۴ آذر ۱۳۵۷ .

۳- به عنوان مثال به چند نمونه ی زير بنگريد:
"سلام اينجانب را به رؤسای محترم ارتش برسانيد، و به نيروهای زمينی، دريايی و هوايی پس از تحيت و سلام بگوييد ايران کشور شماست و ملت ايران ملت شماست؛ به ملت بپيونديد. من می ‏دانم بسياری از شما به ملت و کشور اسلام وفادار هستيد و از اين کشتارها و غارتگريهای شاه خائن و بستگانش و جنايتکاران بين المللی ناراحت هستيد"(سخنرانی ۴/۸/۵۷). "برای افسران جوان پيام فرستادم که به صف ملت بپيوندند که ما آنان را از يوغ مستشاران نظامی نجات داده و با آغوش باز پذيرايی می ‏نماييم. افسران محترم جوان از مقابله خصمانه با برادران و خواهران خود جداً احتراز کنند و با آنان در صف واحد که خواست اسلام است درآيند. از ملت محترم تقاضا می ‏کنم از سربازان و افسرانی که به آنان پيوستند يا می‏پيوندند، به بهترين وجه- با حفظ جهات امنيتی- نگهداری و کمک نمايند"(پيام ۲۱/۹/۵۷). "ما ارتش لازم داريم، احترام به ارتش می ‏گذاريم. ما طبقه جوان ارتش را، صاحب منصبان جوان ارتش را برايشان احترام قائل هستيم. در طبقه بالاتر هم اگر چنانچه يک صاحب منصب يا چند صاحب منصب صحيح پيدا شد، آنها هم محترم هستند"(سخنرانی ۱۷/۱۰/۵۷ ).

۴- غلامحسين ساعدی، "ديگر جواب گلوله گل نيست"،ايرانشهر، شماره ۷ ،۱۷ آذر ۱۳۵۷ .

۵- به عنوان نمونه به پيام فوری او خطاب به مردم در ۲۳/۱۰/۵۷ بنگريد:
"می ‏خواهند به مجرد رفتن شاه دسته‏هايی از مزدوران و اشرار را وادار کنند که به اسم ملت مسلمان حمله به ارتش و سربازها و شهربانيها و ديگر مؤسسات دولتی و نظامی کنند و با تبليغاتی که برای نيروهای نظامی و انتظامی کرده‏اند، به عنوان دفاع، آنان را به قتل عام مردم بی‏دفاع وادار نمايند. بدخواهان که می‏ خواهند برای چپاول بيشتر مال ملت شاه خائن را حفظ و يا برگردانند، از يک سو در بين سربازان و نظاميان و ساير قوای انتظامی دست به اشاعه دروغ می‏ زنند که ملت می ‏خواهد همه شما را از بين ببرد؛ و از سوی ديگر اشرار و اجيرانی را به اسم ملتْ وادار به هجوم به دستگاههای نظامی و انتظامی می‏ کنند تا ملت را در مقابل نيروی ارتش و انتظامی قرار داده و نتيجه مطلوب خود را بگيرند. من به ملت شريف و جميع جناحهای قوای نظامی و انتظامی، به حکم تکليف الهی و ملی، هشدار می‏دهم که: با بيداری و شجاعت اخلاقی، يکی ديگر از آخرين توطئه‏ها را خنثی کنيد. مردم موظفند به نيروهای انتظامی و ارتش با برادری و مهربانی رفتار کنند و اگر اشراری قصد حمله به آنان را داشتند از برادران خود دفاع کنند".
فردای صدور اين پيام،در سخنرانی ديگری همان موضوع را دوباره تکرار کرد و گفت:
"اين طور نيست که ملت ما با ارتش مخالف باشد؛ با صاحب منصبها، با درجه دارها، با افسرها. اينها همه برادرهای ما هستند. قوای انتظامی بايد باشد و ما آنها را با آغوش باز، برادرانه آنها را می‏ بوسيم...شما ارتش شاه نيستيد، شما ارتش ملت هستيد...[می خواهند] به اسم ملت و هجوم کنند به ارتش و به‏ ارتشيها بگويند ملت می‏ خواهند شما را بکشند، ارتشيها را در مقابل اينها وادارند...يک عده‏ای را تحريک کنند بياورند که اينها هجوم کنند طرف شهربانيها و طرف پايگاهها و ستادها و طرف اينها هجوم کنند، به آنها بگويند که، به آنهايی که بی‏اطلاعند بگويند که اعليحضرت که رفت، ملت می ‏خواهد شما را قتل عام کند...صاحب منصبها و افسرها و سربازها و ارتشيها خيال نکنند، يا شهربانيها، همه، ژاندارمريها، خيال نکنند که ملت با اينها دشمن است؛ ملت نه با ژاندارمری مخالف است، نه با شهربانی مخالف است، نه با هيچ کدام از اينها. نه با ارتشی مخالف است، نه با نظاميها مخالف است- اينها همه از خود ملت هستند، ملت هم از آنها"(سخنرانی ۲۴/۱۰/۵۷).

۶- در مقاله ی "خدا مرده است، زنده باد دولت"، سه چهره ی متفاوت آيت الله خمينی را توصيف و تبيين کرده ام. رجوع شود به متن کامل اين مقاله در وبسايت بی. بی. سی:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/۲۰۱۰/۰۱/۱۰۰۱۱۹_l۱۱_ganji_republic_main.shtml
و گويا نيوز: http://news.gooya.com/politics/archives/۲۰۱۰/۰۱/۰۹۹۴۴۵.php
آيت الله خمينی در پاريس،نظام سلطانی را رد می کرد و نظام جمهوری را امری عقلايی معرفی می کرد که تصورش موجب تصديقش می شود. به عنوان نمونه او در ۲۲ آبان ۵۷ گفته است:
"بايد مردم خودشان يکی را تعيين کنند که او دخالت کند در امورشان؛ هر وقت او را نخواستند، بگويند برو گم شو...سلطنت اين طوری است که يک کسی که سلطان شد ديگر هست او. يک همچو آدمی هر چه خلاف بخواهد بکند دستش باز است. خوف اين را ندارد که عزلش بکنند؛ عزلی توی کار نيست! هست او تا آخر. اما اگر بنا باشد که يک نفر آدم را پنج سال، ده سال، هشت سال بگويند که شما بيا در اين مملکت رئيس جمهورْ باش، کارهای مملکت را اداره بکن، خود مردم آزاد يکی را تعيين بکنند، اين آدم هر چه هم بد باشد فکر خودش هست لا اقل...بايد اختيارْ دست مردم باشد. اين يک مسأله عقلی [است‏]، هر عاقلی اين مطلب را قبول دارد که مقدرات هر کسی بايد دست خودش باشد...چه طور می ‏شود مقدراتش را مردم دست يک همچو آدمی بدهند که هر کاری دلش می‏ خواهد بکند...در جمهوری حق [از آن] مردم است... نه، تو غلط کردی برو سراغ کارت! مسأله مردمی است. مسأله، به حَسَب حقِ مردم، مردمی است...هر عاقلی اگر تصور مطلب را بکند تصديقش را می ‏کند که يک همچو رژيمی اصلًا درست نيست؛ بايد اختيار دست خود مردم باشد.هر کسی مقدراتش دست خودش است...رئيس جمهور معنايش اين است که مقدراتْ دست خود مردم است. مردم الآن می ‏خواهند قرار می‏ دهند يک کسی را رئيس جمهور، بعد از پنج سال ديگر تمام می ‏شود عملش؛ يکی ديگر را قرار می‏ دهند، بعد يکی ديگر قرار می ‏دهند".

۷- به عنوان نمونه به چند مورد زير بنگريد:
"ان شاء اللَّه همه دست به دست هم بدهيم و اين سد را بشکنيم؛ اين سدی که جلويش سد محمد رضا شاه است، عقبش سد کارتر"( ۲۹/۷/۵۷). "الآن وقت اين است که همه دست به هم بدهيم و اين ريشه را قطع بکنيم، و دنبالش ريشه‏های ديگر [را] هم قطع بکنيم"(۲/۸/۵۷). "اينها خواسته‏اند که شما را، همه را، از هم متفرق کنند. هر کس را با يک اسمی، هر کس را با يک جوری می‏ خواهند از اسلام و از مسلمين جدا بکنند و بعد هر کاری دارند بکنند"(۷/۸/۵۷). "همه در همه اطراف مملکت يکصدا دارند می ‏گويند ما حکومت اسلامی می ‏خواهيم، اين معنی لا تجزيه است؛ اين معنی اين است که همه يک چيز می‏ خواهند. تجزيه معنايش اين است که يک دسته يک چيزی را بخواهند و يک دسته يک چيز، يک دسته يک چيز ديگر...همه مردم که الآن دارند فرياد می ‏کنند که ما حکومت اسلامی می ‏خواهيم، معنايش اين است که تجزيه نمی‏ خواهيم...وقتی بنا شد يک ملتی همه‏اش حکومت اسلامی بخواهد، اين ديگر تجزيه بردار است"(۲۴/۸/۵۷). "رمز پيروزی شما وحدت کلمه [است‏] و اينکه همه‏ تان يک مطلب را می ‏خواهيد: نبودِ شاه که نيست ان شاء اللَّه، نبودِ رژيم که نيست. ان شاء اللَّه؛ نبودِ دولت غاصب که نيست ان شاء اللَّه؛ ايجاد حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی که خواهد بود ان شاء اللَّه"(۱۴/۱۱/۵۷). "بايد همه در صف واحد به مبارزه ادامه دهند، در صف واحد به نهضت ادامه دهند...همه با هم، هم کلمه بايد بشويم"(۱۷/۱۱/۵۷). "بايد همه با هم دست به هم بدهند. اگر ان شاء اللَّه همه دست به هم دادند، اين مملکت از اين آشفتگی خارج می‏ شود. چنانچه ديديد که همه دست به هم داديد و بحمد اللَّه بر قدرتهای دنيا غلبه کرديد"(۱۷/۱۱/۵۷). "اسلام فرموده است: وَ اعتَصِمُوا بِحَبلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لَا تَفَرَّقُوا همه با هم دست به هم بدهيد و اعتصام به حبل خدا بکنيد و برای خدا اجتماع کنيد، و تفرقه نباشد در کار؛ از تفرقه بترسيد؛ همه ‏مان...همان طور که اسلام فرموده است که همه برادريد: إِنَّمَا المؤمِنونَ إِخوَةٌ برادرند همه، همان طور که اسلام دستور داده که شماها برادريد با هم، بايد به برادری رفتار کنيد. يعنی اگر دو تا برادر را يک کسی به آنها حمله بکند، دوتايی با هم آن را دفع و نابود می ‏کنند"(۲۸/۲/۵۸).

۸- سخنرانی ۵/۹/۵۷ .

۹- سخنرانی ۴/۸/۱۳۵۷ .

۱۰- سخنرانی ۳/۱۰/۵۷ .

۱۱- سخنرانی ۲۳/۲/۵۸ .

۱۲- سخنرانی ۱/۱۱/۵۷ .

۱۳- سخنرانی مورخ ۱۱/۱۲/۵۷ .

۱۴- مصاحبه با خبرنگاران روزنامه ی کيهان و اطلاعات در ۳/۱۱/۵۷.

۱۵- سخنرانی در جمع نويسندگان در ۲۹/۱۱/۵۷ .

۱۶- پيام ۹/۱۲/۵۷ خطاب به ملت.

۱۷- سخنرانی ۱۰/۱۲/۵۷ .

۱۸- پيام به زائرين بيت الله الحرام، آبان ۱۳۵۸ .

۱۹- در جستجوی راه از کلام امام (دفتر دهم) (تهران: اميرکبير ۱۳۶۲) ص ۴۳۵ .

۲۰- صحيفه نور، ج ۲۰ ،ص ۸ ـ۲۳۲ .

۲۱- به عنوان نمونه به سخنان اخير آيت الله علی خامنه ای بنگريد:
"در اوائل انقلاب برخی افراد و جريانها که مدعی روشنفکری و طرفداری از رأی مردم و خلق بودند و شعار دموکراسی می دادند در مقابل خلقی که نظام اسلامی را با بهای سنگينی برسر کار آورده و به آن رأی داده بودند، ايستادند و با مردم مقابله مسلحانه کردند. اين جريانها [منافقين، افراد کافر، طرفداران غرب، و حتی متظاهرين به دين] ابتدا با سخنان روشنفکرانه به مبانی امام و جمهوری اسلامی اعتراض کردند و سپس به تدريج ميدان مبارزه فکری و سياسی را به ميدان مبارزه مسلحانه و اغتشاش گری تبديل و برای مردم و مسئولان در زمان جنگ مزاحمت ايجاد کردند. در آن زمان با لطف و هدايت الهی، مردم در صحنه حاضر شدند و همه توطئه ها را خنثی کردند. البته اين به معنای تمام شدن توطئه ها نبود ولی مهم آن بود که مردم بيدار و در صحنه حاضر بودند و به حرکت خود تا به امروز ادامه دادند. در اين جبهه[مخالفان جمهوری اسلامی] همواره دو خطای فاحش وجود داشته است، نخست آنکه خود را بالاتر از مردم می دانستند و دوم آنکه به دشمنان ملت دل بسته بودند. نتيجه بالاتر دانستن خود، از مردم، اين می شود که اگر مردم در يک حرکت قانونی، اقدام و يا انتخابی کردند، معارضان در مخالفت با اقدام مردم آن را عوام گرايی و مردم را عوام می خوانند. دشمنان ملت ايران مدتها طراحی کردند تا بتوانند به بهانه ای در تهران آشوب ايجاد کنند". رجوع شود به لينک:
http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&id=۶۳۳۹
همان گونه که ديده می شود، او جنبش سبز را آشوب دشمن در تهران و مقابله ی با ملت/مردم ايران به شمار می آورد.

۲۲- جان راولز در اين خصوص گفته است:
"اگر بگوييم که جامعه ی سياسی هنگامی به اجتماع بدل می شود که همگان در آن آموزه ی جامع يکسان و واحدی را تأييد کنند، در اين صورت کاربرد ظالمانه ی قدرت دولتی همراه با اين شرور ملازم آن برای حفظ و تداوم اجتماع سياسی، ضروری است. اجازه دهيد اين واقعيت را واقعيت ظلم بناميم. در جامعه ی قرون وسطی، که کم و بيش در تأييد ايمان کاتوليکی متحد و يکپارچه بود، دستگاه تفتيش عقايد امری تصادفی نبود؛ بلکه لازم بود که اين دستگاه برای حفظ عقايد دينی مشترک، کفر و ارتداد را سرکوب کند. به نظر ما، همين امر در مورد هرگونه آموزه ی فلسفی و اخلاقی جامع، حتی آموزه های سکولار، صادق است"(جان راولز، عدالت به مثابه انصاف، ترجمه ی عرفان ثابتی، ققنوس،ص ۶۹).
XS
SM
MD
LG