لینک‌های قابلیت دسترسی

چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۸:۱۱ - ۷ دسامبر ۲۰۱۶
به تازگی کتابی به قلم «سالی اچ جاکوبز» (Sally H. Jacobs) درباره زندگينامه باراک حسين اوبامای پدر منتشر شده است که روايت زندگی مردی را نقل می کند که، به نوشته «اندرو رومانو» (Andrew Romano) در هفته نامه نيوزويک، به نظر می رسد باراک اوبامای پسر، رئيس جمهوری آمريکا، به نقطه مقابل او تبديل شده است.
به نوشته نيوزويک، در اوايل اين کتاب که با عنوان «اوبامای ديگر» (به انگليسی: The Other Obama) به چاپ رسيده است، به نقل از يکی از همبازيهای کودکی اوبامای پدر آمده است که او مدام دوستش را مسخره می کرد و با پرخاش بر سر اين همبازی فرياد می کشيد: «تو اصلاًَ هيچ چيز حاليت نيست.» در وطن اصلی اوباما هم اوضاع بهتر نبوده است: يک مقام دولتی در نايروبی، پايتخت کنيا، به ياد می آورد که چگونه يک روز اوبامای پدر بر روی ميزمشت می کوبيد و ادعا می کرد که رقيبش «از رياضی يا اقتصاد هيچ نمی داند» و ديگر همکارانش هم «کوتوله های فکری» هستند.
نيوزويک سپس به نقل از نويسنده کتاب يادآوری می کند که رئيس جمهوری آمريکا، بر خلاف پدر، شخصيتی متعادل دارد و می افزايد: تمامی اسناد موجود که در کتاب جاکوبز آمده است حکايت از آن دارد که اوبامای پدر به تمام معنا آدم نادرستی بوده است: او دائم الخمری بوده است که دو پايش چند بار بخاطر تصادفهای ناشی از رانندگی در حال مستی شکست. مخالفی هميشگی در هر جمع بود که بلافاصله در همه شغلهای زندگيش يا اخراج می شد يا به حاشيه رانده. نويسنده نيوزويک می نويسد او با همسر اولش به ناگاه بهم زد و به آمريکا آمد؛ دومين زن زندگيش، مادر رئيس جمهوری، را پشت سرگذاشت وهاوايی را به قصد هاروارد ترک کرد و سپس همسر سومش را راضی کرد تا با او به کنيا برود و در آنجا هم با او بد رفتاری کرد، کتکش زد و به او نيز خيانت کرد.
با اينحال و به نوشته نيوزويک، مانند رئيس جمهوری، اوبامای پدر هم يک آرمانگرای بلندپرواز و با هوش بود که به رغم شرايط نه چندان مساعد خانوادگی به بهترين دانشگاهها در جهان رفته و سپس به دنبال سياست رفت؛ البته او در اين امر، بر خلاف پسرش، به سختی شکست خورد.
بزرگترين نقطه ضعف اوبامای پدر نياز نوميدانه او برای تسلط بر همه اطرافيانش بود؛ نتيجه آن هم احساس شديد «عدم امنيت» در شخصيت او بود.
زمانيکه مقامات دانشگاه هاروارد به دليل زنبارگی اوبامای پدر بورسيه او را لغو کردند، او مجبور شد زودتر از موعد و پيش از دفاع از رساله دکترايش به کنيا بازگردد. به نقل از نيوزويک، همسر سوم او «روث بيکر» (Ruth Baker) گفته است: «او وانمود می کرد که فرد بزرگيست، اما ما همه می دانستيم افراد دارای اعتماد به نفس لزومی نمی بينند اينگونه شاخ و شانه بکشند يا اينکه مجبور باشند برای داشتن اعتماد به نفس کاذب مدام در حال نوشيدن باشند.» در نهايت، پس از جان به در بردن از تصادفهای متعدد اتوموبيل باراک اوبامای پدر در سال ۱۹۸۲ در تصادفی مرگبار با يک کنده درخت کشته شد.
نويسنده کتاب به تفاوتهای موجود بين اوبامای پدر و پسر نمی پردازد، اما، به نظر نويسنده نيوزويک، خواندن اين کتاب در پايان خواننده را به اين نتيجه می رساند که باراک جوان، به هر دليلی، تبديل شده است به يک تصوير نگاتيو تقريباَ بی عيب از باراک پير. هر دو از يک قالب شکل گرفته اند اما در هر بخش و هر تراش نقطه مقابل همديگرند.
برخلاف پدر، رئيس جمهوری آمريکا يک مرد خانواده دوست متعهد است که به ندرت مشروب می نوشد، کنترل اعصابش را از دست نمی دهد و عملگرايی را نسبت به آرمانگرايی برتر می داند. باراک اوبامای پسر اشتراک نظر را بر اختلاف ترجيح داده و هنر کار کردن درون سيستم را به بهترين شکلی آموخته است. شايد گفتن اينکه همين رفتار رئيس جمهوری باعث موفقيتش شده است ديدگاهی خردانگارانه باشد، همچنان که رفتار او را بازتاب رفتار پدری دانستن، پدری که پسر هيچگاه به واقع نشناخت. نويسنده نيوزويک در پايان اينگونه نتيجه گيری می کند که: با اين همه، داستان غم انگيز کتاب «اوبامای ديگر» وِيژگيهای رئيس جمهوری کنونی آمريکا را برجسته تر نمايان می کند. بی باکی در اميد داشتن امريست پسنديده، اما تغيير جهان بيش از آن را می طلبد.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG