لینک‌های قابلیت دسترسی

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۵:۵۱ - ۸ دسامبر ۲۰۱۶
در برنامه پيشين شنيديم که جيمی کارتر، رئيس جمهوری آمريکا، با توجه به ارتباطاتی که با شماری از سران انقلاب در ايران برقرار کرده بود، با اکراه، و ناگزير به محمدرضاشاه رواديد ورود به آمريکا داد.

او، و شماری از همفکرانش، اميدوار بودند که با نزديکی با چهره های انقلابی در ايران، روابط واشينگتن و تهران، بی آن که آسيبی ببيند، اين دوران سخت را پشت سر خواهد گذاشت.

اما آنچه جيمی کارتر، رئيس جمهوری، و بيشتر سران آمريکا نمی دانستند اين بود که نيروهای «روحانی» پشت پرده انقلاب از چهره هايی مانند مهندس بازرگان و ابراهيم يزدی بهره گرفته بودند تا خود را تثبيت کنند، و موقعش که رسيد، زمام ايران را در دست گيرند.



آنها تضمين های زبيگينو برژينسکی، مشاور امنيت ملی پرزيدنت کارتر به مهدی بازرگان را درباره پرهيز آمريکا از درگيری با جمهوری اسلامی ، هرگز به جد نگرفتند. (محسن رضائی، فرمانده پيشين سپاه پاسداران، و عضو امروز مجمع تشخيص مصلحت نظام جمهوری اسلامی، بعدها با صراحت گفت: " مهندس مهدی بازرگان بزرگترين کلاهی بود که آيت الله خمينی سر آمريکا گذاشت.)
زبيگينو برژينسکی، آنچنان که گفتيم در الجزيره با مهندس بازرگان و دکتر يزدی ديدار کرده، به آنان اطمينان داده بود که آمريکا در پی بازگرداندن محمدرضاشاه به قدرت نيست.
با ورود شاه به آمريکا، پس از ماه ها سرگردانی او،‌ روحانيون انقلابی، دولت مهدی بازرگان را برانداختند، و هماوا با آيت الله خمينی به پشتيبانی از «دانشجويان پيرو خط امام» که بيش از شصت ديپلمات آمريکايی را گروگان گرفتند و سفارتخانه واشينگتن درتهران را اشغال کردند، برخاستند.
از اين عده، پنجاه و دو ديپلمات،‌ چهارصد و چهل و چهار روز تمام در اسارت «دانشجويان پيرو خط امام» باقی ماندند، و بقيه بدليل رنگ پوست يا جنسيتشان آزاد شدند.
آمريکا در ايران انقلابی رسماً، «شيطان بزرگ» عنوان گرفته بود. با اين حال، روحانيون هوادار آيت الله خمينی می کوشيدند تا جنبه هايی نوعدوستانه از حکومتشان را نيز عرضه کنند. در ضمن يکی از همين تلاش ها برای نشان دادن آنچه روحانيون حاکم بر ايران«رافت اسلامی» می خواندند، حجت الاسلام علی خامنه يی – که سالها بعد در پی درگذشت بنيادگذار انقلاب اسلامی، بی درنگ عنوان آيت اللهی يافت و به رهبری ايران انقلابی رسيد- به ديدار «جان ليمبرت»، ديپلمات پارسيگوی دربند «دانشجويان پيرو خط امام» رفت. جان ليمبرت – که همسری ايرانی دارد- تا چندی پيش از مسوولان امور ايران در وزارت خارجه آمريکا بود.
حجه الاسلام علی خامنه يی (معاون وقت وزير دفاع جمهوری اسلامی) در ديدار با جان ليمبرت آمريکايی گروگان «دانشجويان پيرو خط امام» بدينسان، ايران و آمريکا، برای نخستين بار،‌ روياروی يکديگر راه کين در پيش گرفتند.

گروگان گرفتن پنجاه و دو ديپلمات آمريکايی در تهران، نه تنها به همراهی اين دو متحد شرقی و غربی پايان داد که آتش دشمنی ميان آنان را برافروخت.
آيت الله خمينی، با توصيف اين گروگانگيری به عنوان «انقلاب دوم» مهر تاييد بر آن زد.
سران اصلی اين گروگانگيری، حبيب الله بيطرف (يکی از وزيران آينده جمهوری اسلامی در کابينه محمد خاتمی)، محسن ميردامادی و ابراهيم اصغرزاده (هر دو از نمايندگان آينده مجلس شورای اسلامی) ، از دانشجويان دانشگاه هايی بودند که در دوران محمدرضاشاه، با الگويی آمريکايی ساخته شده بودند.
سخنگوی اين گروه گروگانگير، معصومه ابتکار، که در ميان خبرنگاران خارجی به «سيستر مری» يا «خواهر مريم» شهرت داشت،‌ نيز در آمريکا درس خوانده بود.
مهندس مهدی بازرگان- نخست وزير- و ابراهيم يزدی، بازوی راست او در دولت، بر خلاف آنچه آمريکايی ها فکر می کردند، نه تنها نتوانستند از ديپلماتهای آمريکايی در تهران حفاظت کنند که زير سايه سنگين سوءظن انقلابی های فدايی آيت الله خمينی، به آسانی سر فرو آوردند و ناگزير از کناره گيری شدند.
آمريکايی ها، هر چند خيلی دير، دريافتند که نيروی اصلی انقلاب ايران در "جای ديگر"ی است. و در آن "جای ديگر"‌،‌ گفت و گو برای آزادی پنجاه و دو ديپلمات آمريکايی در بند «دانشجويان پيرو خط امام» ثمری ندارد.
درست در همين روزهاست که يکی از گروگانگيران، با اشاره به سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق- نخست وزير ايران در سال ۱۳۳۲، به اسير آمريکايی خود گفت: " شما تمام مملکت ما را گروگان گرفتيد!"
با معتقدان به چنين استدلالی، گفت و گو بی فايده بود- پرزيدنت جيمی کارتر، درمانده و ناگزير، فرمان قطع روابط ديپلماتيک واشينگتن با تهران و مسدود ساختن ميلياردها دلار دارايی های ايران در آمريکا را صادر کرد. فرمانی که در سرنوشت گروگان های آمريکايی، در تهران کوچکترين تغييری نداد.
رئيس جمهوری آمريکا، جيمی کارتر، باز هم ناگزير به فکر افتاد تا گروگان های آمريکايی را با عملياتی نظامی از چنگ اسير کنندگانشان رهايی دهد.
عملياتی که از آن غالبا با نام «چنگال عقاب» و گاه با نام های«کاسه پلو» و «روشنايی غروب» ياد می شود.

رئيس جمهوری آمريکا، جيمی کارتر، باز هم ناگزير به فکر افتاد تا گروگان های آمريکايی را با عملياتی نظامی از چنگ اسير کنندگانشان رهايی دهد.
عملياتی که از آن غالبا با نام «چنگال عقاب» و گاه با نام های«کاسه پلو» و «روشنايی غروب» ياد می شود؛ عملياتی با شرکت دست کم يک ناو هواپيمابر، هشت هلی کوپتر و يک فروند هواپيمای ويژه حمل و نقل از نوع هرکولس سی ۱۳۰.
بيست و چهارم آوريل ۱۹۸۰ برابر با ۱۳۵۹ ،ساعت اندکی مانده به ده و نيم شب بوقت ايران از هشت هلی کوپتری که از روی ناو هواپيمابر«نيميتس» رهسپار صحرای طبس،‌ در جنوب استان خراسان، در استان يزد امروز، شدند. سه فروند از اين هليکوپترها در همان ساعات نخست عمليات دچار مشکل شدند و راه بازگشت در پيش گرفتند.
عمليات«چنگال عقاب» از همان آغاز با دشواری روبرو شده بود. اين دشواری در منطقه يی در طبس که «صحرای يک» خوانده می شد، به اوج رسيد.
طوفان شن بيداد می کرد. چشم، چشم را نمی ديد. در برخورد هلی کوپترهای فرود آمده در صحرای يک، با هواپيمای هرکولس سی ۱۳۰، به هنگام سوختگيری،‌ هشت آمريکايی در آتش سوختند و خاکستر شدند.
«چنگال عقاب»، پيش از فرو رفتن در پيکر طعمه اش، در هم شکسته بود.
خبر به تهران رسيد. به هواپيماهای آمريکايی بر جای مانده از دوران شاه، و اکنون در ناوگان نيروی هوايی جمهوری اسلامی، فرمان داده شد،‌ «صحرای يک» را بمباران کنند.
سالها بعد،‌ «سيستر مری»، سخنگوی «دانشجويان پيرو خط امام»، دکتر معصومه ابتکار- معاون رئيس جمهوری اسلامی در دولت محمد خاتمی- در کتاب خاطراتش، ابوالحسن بنی صدر –نخستين رئيس جمهوری اسلامی- را صريحاً، مسئول صدور فرمان بمباران بقايای هلی کوپترهای آمريکايی در «صحرای يک» در طبس دانست.
دکتر بنی صدر- که تا کنون دست کم يک بار از سوء قصد ماموران جمهوری اسلامی به جانش،‌ در تبعيد پاريس، به سلامت جسته است- در گفت و گويی که با او داشتم، چنين اتهامی را بی پايه دانسته است.
ابوالحسن بنی صدر: "عرض کنم اينها که شما گفتيد، حقيقت در آن به اندازه يک دانه ارزن است. برای اين که در آن زمان من در هواپيما بودم، از اهواز برمی گشتم به تهران، ستاد ارتش در هوا به من اطلاع داد که هليکوپترها و دو تا هواپيمای ۳۳۰ در فرودگاه طبس زمين گير شده اند.
همچنين گفتند که از بالا معلوم است که عده يی از سربازان آمريکايی هم کشته شده اند و آنجا افتاده اند.
من گفتم به هواپيما که برود بالای آن منطقه تا خودم جريان را ببينم. خلبان گفت که چون از منطقه بازديد محلی نشده است ممکن است که سربازی زنده مانده باشد و به طرف هواپيما(ی ما) شليک کنند.
گفتم اين خطری است که بالاخره بايد قبول کرد. بالاخره اينها متجاوز بوده اند که آمده اند توی خاک ما و رفتم و منطقه را از بالا ديدم.
غروب بود که شادمهر- که در آن زمان رئيس ستاد ارتش بود - به من تلفن کرد. گفت که اينها به خاک ما وارد شده اند بدون اينکه ما بتوانيم بفهميم. چون اينها نقاط کور ما را بلدند. می دانند که از کجاها بايد وارد خاکمان بشوند که رادارهای ما نتوانند ردشان را بگيرند.
و افزود که اگر شب هنگام بيايند و هليکوپترهايشان را و ادواتشان را بردارند و ببرند؛ اتهام ما قطعی خواهد شد و اينها پدرجد ارتش را در خواهند آورد و می گويند که شما همدست آمريکايی ها بوده ايد.

از من اجازه خواست که ملخ هليکوپترها را با گلوله بزنند که اينها نتوانند از زمين بلند شوند. من هم به او اجازه دادم. در عمل فقط توانستند ملخ يکی از آن هليکوپترها را مورد اصابت قرار دهند چون شب بود."
دکتر بنی صدر با اشاره به اين که در اين حمله، هيچ آمريکايی کشته نشد،‌ و تنها کشته آن يکی از خبرنگاران روزنامه خود او، «انقلاب اسلامی» بود، ايراد اين اتهام را که او با سوء نيت، فرمان بمباران«صحرای يک» در طبس را داده است، سرآغاز پرونده سازی برای پايان دادن به دوران رياست جمهوری خود می داند.

دکتر بنی صدر با اشاره به اين که در اين حمله، هيچ آمريکايی کشته نشد،‌ و تنها کشته آن يکی از خبرنگاران روزنامه خود او، «انقلاب اسلامی» بود، ايراد اين اتهام را که او با سوء نيت، فرمان بمباران«صحرای يک» در طبس را داده است، سرآغاز پرونده سازی برای پايان دادن به دوران رياست جمهوری خود می داند.
ابوالحسن بنی صدر: "يکی از هموطنان ما هم در اين جريان کشته شد. که در عين حال که عضو سپاه بود، نماينده روزنامه انقلاب اسلامی هم بود.
روز بعد هم دو هيات معين شد، يکی را آقای خمينی معين کرد، ديگری را هم نيروی هوايی معين. اينها رفتند در محل تحقيق کردند.
آن هليکوپترها سالم و سر جايشان بودند. آنکه ملخش تير خورده بود هم آنجا بود. يک ورق کاغذ هم نسوخته بود.
همه را هم جمع کردند و با خودشان آوردند. عقل هم چيز خوبی است در آدم. اينها فکر می کنند مردم ايران به کلی نادانند.
بعد از کودتا هم سانسور دستشان است، هر دروغی را می شود ساخت و گفت، مردم هم باور می کنند.
هر کس يک عقل ابتدايی هم داشته باشد، می دانند که اسناد را دست عده ای کماندو نمی دهند که آنها با خودشان به ايران بياورند و در فرودگاه طبس جا بگذارند.
و نظامی ها بروند آنها را گلوله باران کنند که آن اسناد ازبين برود."
می گويم: "اما آقای بنی صدر! گفته می شود که شما فرمان بمباران«صحرای يک » را داديد تا دستگاه های پيشرفته يی که آمريکايی ها با خود داشتند، نابود شود و به دست کسی نيفتد."
ابوالحسن بنی صدر: "«دستگاه های پيچيده و پيشرفته! » اين ديگر جديد است. سابق بر اين نمی گفتند. اگر شما تازه شنيده ايد، پس معلوم می شود جديد است.
اولاً گفتم که هيچ از بين نرفته بود. حالا دستگاه های پيشرفته را می آوردند آنجا چه کار کنند؟
دستگاه پيشرفته را کماندو می آورد با خودش در فرودگاه طبس با آن چه کند؟ بايد سلاحی، چيزی پيشرفته باشد که در آنجا به کارش بيايد. و الا حرف منطق صوری شما چرا می زنيد؟ در آن شرايط پيشرفته به معنای دستگاهی است که به کار بيايد. دستگاه بی معنی است. کماندو آمده است آنجا که به اعتقاد خودشان گروگان ها را، به اصطلاح خودشان آزاد کنند و با خودشان ببرند."
دکتر بنی صدر، نخستين رئيس جمهور اسلامی«عمليات چنگال عقاب» را اصولاً نه برای نجات گروگان های آمريکايی در بند «دانشجويان پيرو خط امام»، که عملياتی برای «تخريب ارتش ايران» می داند.
ابوالحسن بنی صدر: "از ديد من اين قصد واقعی شان نبوده است. قصد واقعی شان جلب سوء ظن به ارتش بوده است، که متاسفانه همين نتيجه را هم داد. و آن دو تا تحقيق ارتش را نجات داد، و الا به جان ارتش می افتادند اين آقايان و به کلی شيرازه اش را از بين می بردند و خدای نکرده در جنگ ايران و عراق، ايران از بين می رفت."
می گويم: "آقای بنی صدر، از بالا ديديد ، خوب بعد هم فرود آمديد. رئيس جمهوری اسلامی بوديد... بالاخره فهميديد ماجرا چه بود؟ چون خيلی ها می گويند و می گفتند که «گروگان ها در تهران اند، طبس کجا....؟ تهران کجا؟ » و با اين استدلال معتقدند که اين عمليات برای ياری آمريکا به مجاهدين افغان در جنگشان با ارتش سرخ شوروری در افغانستان بوده، و در نتيجه عمليات نابودی هليکوپترهای آمريکايی، کار روسها بوده. جمع بندی شما از اين ماجری چيست؟"
ابوالحسن بنی صدر: "يک فرودگاه کوچک متروکه ای بوده که اين هواپيماها آنجا نشسته اند ، بهم برخورده بودند و آتش گرفته بود.
هشت يا شايد ده نفر از آنها کشته شده بودند. و آنها ديده بودند که چاره ای ندارند به جز اينکه بازگردند.
بنابر اين بازگشته بودند."
به دکتر بنی صدر می گويم: اندکی بازگرديم به عقب.... مهندس بازرگان نخست وزير با زبيگينوبرژينسکی- مشاور امنيت ملی کاخ سفيد در دوران رياست جمهوری جيمی کارتر- ديدار کرد و هر دو دست يک ديگر را به گرمی فشردند . اما همين ديدار، پايه های دولت را لرزاند. در حالی که ايران و آمريکا دوشادوش، در شاهراه مهر همراه بودند. با اين ديدار موافق بوديد، آقای بنی صدر؟
ابوالحسن بنی صدر: "نظر من نسبت به سياست آمريکا يک نظر منفی بود. به لحاظ نقش آمريکا در کودتای ۲۸ مرداد و همچنين حمايت آن قدرت از رژيم پهلوی.
در انقلاب دو نظر اساسی وجود داشت، يکی نظر استقلال و آزادی بود و ديگری نظر تقدم آزادی بر استقلال بود.
آقای مهندس بازرگان جانبدار اين نظر دوم بود. و ما طرفدار نظر استقلال و آزادی بوديم و يکبار هم ايشان از من خواست با هم در همين نوفل لوشاتو بحث کرديم در باب اينکه چرا آزادی از استقلال جدايی ناپذير است؟ و البته او منطق مرا پذيرفت.
اين ديد منفی به همين اندازه محدود می شد که قدرت خارجی حق مداخله در امور داخلی ايران را نداشته باشد. اما دشمنی در کار نبود."
می پرسم: "خود شما آقای بنی صدر، هيچ با آمريکايی ها تماسی،‌ ارتباطی،‌ بده - بستانی داشتيد؟ پاسخ آقای بنی صدر با اشاره به يک دوست،‌ يعنی خسرو قشقايی از سران ايل قشقايی و هواداران دکتر مصدق در آن زمان....

ابوالحسن بنی صدر: "هنگام ورود به ايران يک هموطنی از من خواست تا با رئيس قسمت سياسی سفارت آمريکا ديدار کنم.
به من گفت که با هم ديدار کنيد و سنگ هايتان را با هم وابکنيد. گفتم من با آمريکايی ها سنگی ندارم که وابکنم. ديداری هم ندارم انجام بدهم.
ما انقلاب کرديم تا آمريکا مداخله ای در امور داخلی ايران نداشته باشد. من بروم با رئيس قسمت سياسی آمريکا چه بگويم و چه بشنوم."
ناگزير بايد پرسيد که اگر اين نماينده، آمريکايی نبود، و نماينده سفارتخانه کشور ديگری می بود، باز همين واکنش را آقای بنی صدر نشان می داد؟
ابوالحسن بنی صدر: "البته بعدها سفير روسيه به ديدار من آمد. من به ديدار هيچ مقام خارجی نرفتم. در خارج هم که هستم همين طور است. با هيچ مقام دولتی رسمی ديدار نمی کنم."
نخستين رئيس جمهوری اسلامی، تن زدن رجلی سياسی از ديدار با نماينده يکی از کشورهايی را که ،‌ در هر حال، عضو سازمان ملل متحد است، عجيب و غير عادی نمی داند...
ابولحسن بنی صدر: "نه! اين از ديد من با اصل استقلال سازگار است، و يک آدم سياسی، البته من خودم يک رجل سياسی نيستم، و خود را يک مبارز سياسی می دانم، يک مبارز سياسی بايد که موافق با استقلال کشورش عمل کند و چون در مقام رسمی نيشت، ديدار او با مقامات دولتی کشورهای خارجی که نماينده حقوق آن کشورها هستند، از ديد من عمل نادرستی است."
ابوالحسن بنی صدر چنين ديدارهای را در حالی جزو اعمال نادرست و ناشايست می داند که مخالفانش در ايران، او را به داشتن ارتباط پنهان با سی آی اِی (سيا) سازمان مرکزی اطلاعات آمريکا متهم کرده اند. در برنامه آينده خواهيم ديد.
taherialireza@yahoo.com
کارگردان فنی: کيان معنوی

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG