لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۵:۲۲ - ۳ دسامبر ۲۰۱۶

با عملیات «آخوندک» خلیج فارس به رزمگاه ایران و آمریکا بدل شد


نقشه محل عملیات «آخوندک» که شاهد درگیری خونین و گسترده میان جمهوری اسلامی و آمریکا بود

نقشه محل عملیات «آخوندک» که شاهد درگیری خونین و گسترده میان جمهوری اسلامی و آمریکا بود

در پی ربوده شدن «ويليام باکلی»، سرپرست سی‌آی‌ای در لبنان، آمريکا بار ديگر از سياست نزديکی سريع با جمهوری اسلامی، يا بگفته‌ای با شماری از عوامل ميانه رو در تهران، چشم پوشيد.

واشينگتن صبر پيشه کرد تا اين که سرهنگ آليورنورث، عضو شورای امنيت ملی کاخ سفيد، سر رشته سياست ماخ سفيد در قبال جمهوری اسلامی را در دست گرفت. کلنل نورث، افسری بود که در ميهن پرستيش نمی شد ترديد کرد. اما تجربه سياسی و ديپلماتيک نداشت.

او با گرد آوردن شماری از ايرانيان تبعيدی، از جمله منوچهر قربانی فر، کارمند يکی از شرکت های کشتيرانی در ايران دوران شاه، و نيز شماری از اسرائيلی ها و دلالان اسلحه، طرح نزديکی با جمهوری اسلامی را از راه فروش سلاح های آمريکايی اسرائيل به تهران، ريخت.
از همين جا، ماجرايی آغاز شد که بعدها، «رسوايی ماجرای کنتراها» نام گرفت و لکه سياهی نازدودنی در پرونده رياست جمهوری پرزيدنت ريگان بر جای گذاشت. از چند و چون همين ماجرا بيشتر بگوييم.



بيست و پنجم ماه مه ۱۹۸۶
ارديبهشت ماه ۱۳۶۵


هواپيماهای حامل رابرت مک فارلين مشاور پيشين امنيت ملی دولت پرزيدنت رانالد ريگان که از تل آويو پرواز کرده، در فرودگاه مهرآباد تهران، يک ساعت زودتر از موعد مقرر، بر زمين می نشيند. مردان مسلح سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بی درنگ، بر گرد هواپيما حلقه می زنند.

اين نخستين باری است که در پی سرنگونی پادشاهی در ايران، فرستاده يی از دولت آمريکا، همراه هواپيمايی با محموله نظامی مورد نياز جمهوری اسلامی در تهران فرود می آيد. نزديک به دو ماه پيشتر، پرزيدنت ريگان فرمان صدور سلاح های آمريکايی به ايران را صادر کرده بود؛ در حالی که پيش و نيز پس از آن، اسرائيلی ها برای جلوگيری از شکست ايران در جنگ با عراق، جريان انتقال سلاح های آمريکايی به تهران راحفظ کرده بودند.

سفر رابرت مک فارلين، معروف به «باد» Bud، با اين هدف انجام می گرفت که باب روابط ديپلماتيک واشينگتن با تهران باز شود.هر چند بعدها خود مک فارلين بارها تکذيب کرد اما بسياری نوشتند که دراين سفر، او اميدوار بود همان نقشی را بازی کند که هنری کيسينجر برای تجديد روابط آمريکا و چين ايفاء کرده بود.

بامداد آن روز يکشنبه، رابرت مک فارلين، «باد» و همراهانش از جمله کلنل (سرهنگ) آليورنورث، عضو شورای امنيت ملی آمريکا، و دست کم يک نماينده دولت اسرائيل، يک ساعتی در هواپيمايشان محبوس ماندند تا سرانجام همگی را به هتل استقلال- هيلتون سابق- بردند.

غروب همان روز «باد» درباره سفرش به تهران، اين گونه به درياسالار«جان پويند کستر» که به جای او مشاور امنيت ملی کاخ سفيد شده بود، گزارش داد:

«هيات بامداد يکشنبه به تهران رسيد. نبودن کسی که از ما استقبال کند، و بيش از يک ساعت تکرار شواهدی حاکی از بی کفايتی آشکار، روشن می سازد که ما بايد از تاريخ هشت ساله گذشته، گامی به عقب برويم و کارمان را در پرتو روشنايی ديگری نگاه کنيم.
«شايد بهترين پيشنهاد برای ما اين باشد که بکوشيم مجسم کنيم که در پی حمله يی اتمی، يک تاتار جان به در برده، وزير خارجه شود و يک دلال شرط بندی برای گفت و گو با تمامی کشورهای خارجی ماموريت يابد.»

از همان نخستين لحظه های فرود هواپيمای «باد» و يارانش تا اندازه يی بسيار چشمگير می شد حدس زد که آرزوی هيات آمريکايی برای اجرای ماموريت نزديکی با جمهوری اسلامی بر باد خواهد رفت.»

رابرت مک فارلين و همراهانش سه روز در تهران ماندند؛ با شماری از مسوولان دونپايه ( دکتر محمدعلی هادی، حجت الاسلام حسن روحانی، محسن کنگرلو مشاور امنيتی نخست وزير"ميرحسين موسوی"، و پاسدار احمد وحيدی، شيرازی متولد ۱۳۳۷، از بنيادگاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، و وزير کنونی دفاع جمهوری اسلامی) به گفت و گو پرداختند. اين عده، آنچنان که خود می گفتند، با بلندپايگان جمهوری اسلامی، از جمله با حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی- رئيس مجلس شورای اسلامی- تلفنی و مستقيماً در تماس بودند. اين نمايندگان البته يادآوری می کردند که شخص آيت الله خمينی نيز، از طريق تماس حجه الاسلام هاشمی رفسنجانی با احمد خمينی- فرزند آيت الله- چند و چون گفت و گوها را پی گيری می کند. (خاطرات اکبر هاشمی روشن می کند که اين گفته صحت داشته و آيت الله خمينی شخصاً ماجرای آمريکايی ها در تهران را پی گيری می کرده است.)

مسئوولان آمريکايی گفت و گوهايشان با نمايندگان جمهوری اسلامی را بعدها به چک و چانه زدن بازاری ها تشبيه کردند.

با اين حال، رابرت مک فارلين، در يادداشتی ديگر درباره همين سفر به مشاور ملی پرزيدنت ريگان نوشت:
«در مجموع ديدار سودمندی بود.... روشن ساختم که ما در قبال ايران، در جست و جوی روابطی هستيم استوار بر احترام متقابل و حاکميت ملی، ارضی و استقلال کشورهای دو طرف.»

بزودی اما، آنچه گمان می رفت طرح فراگيری در زمينه های ژنو استراتژيک جهانی باشد، به مرتبه سلاح در ازای آزادی گروگانهای آمريکايی در لبنان سقوط کرد.

سقوط ماموريت رابرت مک فارلين و يارانش در ايران، روز سوم نوامبر همان سال (سيزدهم آبان ماه ۱۳۶۵) به حد فاجعه و رسوايی رسيد.

در اين روز، «الشراع» يکی از هفته نامه های لبنانی، چند و چون اين ماموريت را که قرار بود بسيار بسيار محرمانه و مخفی بماند، با آب و تاب انتشار داد.

ناگهان، سراسر جهان دريافت که آمريکا، در پشت پرده، به مغازله با جمهوری اسلامی، يکی از دشمنان اصليش پرداخته است.

بسياری معتقدند که اين خبر و اطلاعات را نزديکان آيت الله حسينعلی منتظری - جانشين ولی فقيه و رهبر جمهوری اسلامی در آن زمان - درز داده و به «الشراع» رسانده اند، و همين از عواملی بود که آيت الله خمينی ناگهان فرمان به عزل اين شاگرد ديرين و محبوب خود، از مقام «نايب الامام» داد.

رابرت مک فارلين ناکام و شکست خورده در ماموريتش به تهران، و در حالی که آرزوی کيسينجر شدن را بر باد رفته می ديد، روز نهم فوريه ۱۹۸۷(زمستان ۱۳۶۶) با خوردن قرص های «واليوم» دست به خودکشی زد که البته نجاتش دادند. سال بعد، او به جرم چهار تخلف مالی به دو سال زندان تعليقی و پرداخت بيست هزار دلار جريمه نقدی محکوم شد.
سرانجام اين جرج هربرت بوش پدر، معاون و جانشين پرزيدنت ريگان بود که در دوران رياست جمهوريش، رابرت مک فارلين - معروف به باد- را عفو کرد.


مک فارلين و نورث شکست خوردند اما کنتراها يا «ضدها» و «مخالفان» حکومت چپگرای نيکاراگوئه، به اسلحه و نوايی رسيدند. اسلحه و نوايی که از بده بستان غير قانونی کلنل نورث با جمهوری اسلامی و اسرائيل حاصل شده بود.

برغم ناکامی اين ماموريت «بالاتر از خطر» که بيشتر به داستانهای پليسی- جاسوسی شباهت داشت تا ماموريت های ديپلماتيک معمول، گفت و گوهای جمهوری اسلامی با واشينگتن برای خريد سلاح های آمريکايی ادامه يافت.

رهبران آمريکا تا آخرين ماه های جنگ هشت ساله جمهوری اسلامی برهبری آيت الله خمينی و عراق، برهبری صدام حسين، بيطرف ماندند. اما جريان سيل میراژها، سوپر اتاندار و اگزوست‌های فرانسوی به عراق را نيز ناديده می گرفتند.

البته تا جايی که ايران، در اين جنگ کمرشکن، به زانو در نيايد و صدام حسين شاهد پيروزی را در آغوش نگيرد. کليد رمز ادامه گفت و گوهای پنهانی نمايندگان آيت الله خمينی با آمريکاييان را ای بسا در همين ديدگاه واشينگتن بتوان يافت.

اين ديدگاه را دگرگونی تازه يی در جنگ ايران و عراق، يکسره از ميان برد.

کويت که با حملات پی در پی نيروهای جمهوری اسلامی به کشتی های نفتکش آن اميرنشين، دچار گرفتاری شده بود، در سال ۱۳۶۶، پس از بی ثمر ماندن حضور شوروی برای حفاظت از کشتی هايش، دست ياری به سوی آمريکا دراز کرد.

پرزيدنت ريگان، بی درنگ، به ياری کويت شتافت و فرمان داد که نفتکش های آن اميرنشين با درفش آمريکا رفت و آمد کنند. بدينسان، حمله نيروهای جمهوری اسلامی به نفتکش های کويت، در عمل، حمله به آمريکا محسوب می شد.

با اين دگرگونی، آمريکا برای نخستين بار حضوری چشمگير در خليج فارس می يافت و جنگ معروف به «جنگ نفتکش ها» که عراق از سال ۱۳۶۶ آن را آغاز کرده بود، وارد مرحله خطرناکتری می شد.

چهاردهم آوريل ۱۹۸۸ (بيست و چهارم فروردين ۱۳۶۷) کشتی آمريکايی «سميول رابرتر»، حامل موشک های هدايت شونده، در خليج فارس به مين برخورد و آسيب ديد.

چهار روز بعد در عملياتی که آمريکا نام رمزی «آخوندک»(۱) بر آن نهاد، بزرگترين نبرد دريايی از جنگ جهانی دوم تا آن زمان آغاز شد.

تحقيق نيروهای آمريکايی نشان می داد که يک فروند کشتی ايرانی(کشتی «آريارخش») که در زمان شاه، از ژاپن خريداری شده، و پس از انقلاب اسلامی به «ايران اجر» تغيير نام يافته بود) عامل اين مين گذاری بوده است.

عمليات «آخوندک» روز هژدهم آوريل ۱۹۸۸ با حمله نيروهای آمريکايی به سکوی نفتی «ساسان» آغاز شد. آمريکا اعلام کرد: به ساکنان اين سکو فرصت داده شد که با يک فروند يدک کش آمريکايی، سکوی«ساسان» را تخليه کنند. اما در پاسخ، آن ها تيراندازی کردند. سکوی نفتی «ساسان» در خليج فارس در هم کوبيده شد. کماندوهای آمريکايی بی درنگ روی اين سکو فرود آمدند تا بقايای آن را نيز نابود کنند.

در همين عمليات «آخوندک» کشتی های ايرانی «سهند» و «جوشن» بکلی نابود شد. يک کشتی ديگر ايران، کشتی «سيلان» ، چندان آسيب ديد که تعميرآن سالها بدرازا کشيد. همراه اين کشتی ها، نيروهای آمريکايی، يک فروند هواپيمای جنگنده بمب افکن ايران ، از نوع اف-۴ ساخت آمريکا را نيز سرنگون کردند.

افزوده بر اين ها، جمهوری اسلامی در عمليات «آخوندک»، سه قايق تندرو، يک ناوچه و يک قايق تک تيز و تندرو نيز از دست داد.

تنها تلفات آمريکا در عمليات «آخوندک»، يک فروند هلی کوپتر با دو خدمه آن بود که بدون درگيری با «دشمن»، به دلايل فنی، در تاريکی هوا، در نزديکی هشت کيلومتری جنوب غربی جزيره ابوموسی سقوط کرد.

آمريکا در عمليات «آخوندک» نه تنها پيروز شد که با حضور ناو هواپيمابر«وينسنس» بر سراسر خليج فارس تسلط و استيلا يافت.

اما بزرگترين نگرانی امريکا در خليج فارس بر جای ماند: مين های شناور جمهوری اسلامی که از نوع ابتدائی، ولی درهر حال، مخرب بود، رفت و آمد شناورهای آمريکايی را با دشواريهايی روبرو می کرد. ناخدای يکی از همين کشتی های آمريکايی در خليج فارس، در مصاحبه يی اذعان کرد که نيروی دريايی آمريکا، هر گونه اژدر و موشک را می تواند رديابی و نابود کند اما در برابر مين های ابتدايی جمهوری اسلامی، کاری از آن برنمی آيد.

از همين رو، رديابی کشتی مين گذار«ايران اجر»، يا همان «آريا رخش» سابق، در صدر دستور کار نيروی دريايی آمريکا در خليج فارس جای گرفت.

سرانجام رد «ايران اجر» نيز پيدا شد. نيروی دريايی آمريکا روز بيست و يکم سپتامبر ۱۹۸۸ (سی ام شهريور ماه ۱۳۶۷) اعلام کرد که هلی کوپترهای آمريکايی، «ايران اجر» را به هنگام مين گذاری با شليک توپ از کار انداخته اند. درهمين اعلاميه گفته شد: «مردان قورباغه يی» نيروی دريايی آمريکا، سپس، شمار نامعلومی از نيروهای ايرانی جان به در برده از اين حمله را اسير گرفته اند.

روابط پر نشيب و فراز ايران و آمريکا به مرحله يی بيسابقه رسيده بود. واشينگتن، و تهران، برای نخستين بار، در شاهران مهر همراه يکديگر نبودند، که علم کين در برابر هم برافراشته بودند. در دنباله همين رشته برنامه های ويژه راديو فردا خواهيم ديد.

۱. Praying mantis

taherialireza@yahoo.com

کارگردان: کيان معنوی

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG