لینک‌های قابلیت دسترسی

یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۲:۰۵ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۶
اسماعيل رياحی کارگردان قديمی سينمای ايران ۲۲آبان ماه در تهران درگذشت. آقای رياحی دانش آموخته دانشسرای عالی و دانشکده ادبيات بود و پيش از ورود به سينما با شرکت تبليعاتی مشهور فاکوپا با نام مستعار شهاب فعاليت می کرد. او از اوايل دهه چهل وارد سينما شد و از مشهورترين کارهای او می توان به فيلم جهان پهلوان با بازی فردين، شهلا رياحی و علی آزاد اشاره کرد.

اسماعيل رياحی، همسر شهلا بازيگر سرشناس سينمای ايران بود و خانم شهلا به واسطه حضور در کنار او با نام شهلا رياحی شناخته می شد. محمد ضرغامی درباره درگذشت اين هنرمند با مهندس منوچهر رياحی فرزند او در تهران صحبت کرده است:

ايشان ۹۰ سالشان بود و دو سال و نيم بود که سکته کرده بودند و نصف بدنشان از کار افتاده بود اما همچنان هم به خوبی سر پای خودشان بودند و اين دو سال آخر عمر، وقتشان را گذاشته بودند برای نوشتن زندگينامه خودشان و خانم شهلا به صورت شعر، که آن را تدوين و آماده کرده بودند که بعدا چاپ کنيم.

پدرتان جزو کسانی بودند که در دوره ای قدم در راه فيلمسازی گذاشتند که سينمای ايران نيازمند آن بود که روی پای خودش بايستد. چطور شد که ايشان علاقمند به کار فيلمسازی شدند؟ گويا ايشان پيش از ورود به سينما ، سابقه تدريس داشتند؟

ايشان فيلمنامه نويس بودند. در ۲۵ سالی که در دبيرستانها تدريس می کردند و زمانی هم که هنوز با خانم رياحی ازدواج نکرده بودند، پنج سالی بود که در تئاتر بازيگر بودند و چهار سال هم سردبير مجله روشنفکر در آن زمان بودند.

ايشان از فيلمهای تبليغاتی شروع کردند و در واقع پيشکسوت فيلمهای تبليغاتی به شکل نوين بودند. چرا که قبل از آغاز به کار ايشان، در فيلم های تبليغاتی يک اسلايد نشان داده می شد و يک گوينده حرف می زد، ايشان به ساخت فيلم های جالبی که با حرکت و شور همراه باشد دست زدند.




فکر می کنم تبليغ روغن شاه پسند اولين کار ايشان بود؟

بله. تبليغ روغن شاه پسند اولين کارشان بود. کارگردانی و سناريونويسی ده فيلم را انجام دادند. پس از آن يک سناريو نوشتند که خودشان آن را ديگر کارگردانی نکردند.

به هر حال وقتی که وارد عالم سينما شدند بيشتر سعی کردند که در همان زمينه هايی فعاليت کنند که ساير فيلمسازان همدوره شان مانند سيامک ياسمی و ديگران فعاليت می کردند.

علتش اين بود که آن زمان که فيلم های هندی در اينجا رواج داشت و کلی ارز از بابت خريد فيلمهای راج کاپور و بزن بزن ها و يک جوانمرد و از اين دست چيزها، از کشور خارج می شد، ايشان آمد و با استارتی که زد ،جاده مرگ در سطح بين المللی خيلی سر و صدا کرد. حتی در آن موقع هنرپيشه معروف ، جينالولو بريجيدا آمد ايران و در سينمای مولن روژ آن را افتتاح کرد، فضای تازه ايی به سينمای ايران بخشيد.
وقتی که ايشان ديدند اينهمه ارز از کشور خارج می شود تهيه کنندگان آمدند گفتند می توانی فيلمی بسازی که يک جوان ايرانی قهرمان آن باشد، به تدريج فردين وارد سينمای ايران شد.

فردين و فروزان را پدرم توانست به آن اوج خودشان برساند. که در اکثر فيلم هايی که فردين در آن بازی می کرد، مادر ما، مادر فردين بود.

بله، معروف ترين آن فيلم ها جهان پهلوان بود که بسيار هم شهرت پيدا کرد.

بله .درست می فرماييد.

خود خانم شهلا، کسی که بستر و زمينه ورودش به سينما را فراهم کرد، آقای رياحی بود.

بله. جزو افتخارات رياحی بود که يک شهلا را به دنيای هنر تقديم کرده است. او از سن ۱۷ سالگی دست شهلا را گرفت و به تئاتر برد ، از همان آغاز ايشان رل اول را بازی می کرد تا زمانی که آخرين بازيش را انجام داد.

خيلی جالب است که آقای رياحی در همان دوران، يعنی سالهای پيش از انقلاب اسلامی، کارشان را با ساخت حدود ده فيلم خاتمه دادند و بعد از انقلاب هم اصولا فعاليتی نداشتند. اما خانم شهلا عليرغم اينکه آقای رياحی ديگر در سينما حضوری نداشتند، کماکان به فعاليتشان ادامه دادند؟

سرمايه گذارانی که در اين زمينه بسيار فعال بودند و روی فيلمها سرمايه گذاری می کردند،آن تيپ سرمايه گذاری بعد از انقلاب انجام نشد، سينمای ايران در جهت بهتر و فرهنگی تری رفت، وقتی به آن مسير افتاد که با فيلم های سينمای هند مقابله کند، پدرم چون ديگر معروف شده بود ، ترجيح داد که صحنه را برای جوانان با سوادی که از دانشگاه بيرون آمده بودند و می خواستند به فيلم های جديد جهت بدهند، باز بگذارد.

الان صنعت فيلم در ايران بسيار پيشرفت کرده و جهتش با فيلم های هندی سابق متفاوت شده است. ايشان ديگر نمی خواست در يک محدوده خاص، فقط، فيلم بسازد و دوست داشت کماکان محبوب بماند.

همان کار را هم با خانم شهلا کرد. شما الان دقت کنيد خانم شهلا ۸۳ سال دارد و از ۱۷ سالگی واردعالم سينما و تئاتر شد. قاعدتا بايد ۷۰ سال کار و فعاليت هنری داشته باشد . اما ايشان فقط ۶۴ سال کار هنری کرد و بعد خودش را کنار کشيد.

پدرم به او گفت ديگر نمی توانی بازی کنی. الان که در اوج محبوبيت هستی بهتر است صحنه را ترک کنی . خانم شهلا الان ذهنش به کلی فراموشکار شده و هيچ چيزی را به خاطر نمی آورد. پدرم می گفت وقتی به پيری و فراموشی رسيده ای ديگر ترمز کن تا همچنان در اوج محبوبيت در يادها بمانی .

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG