لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۴:۳۳ - ۵ دسامبر ۲۰۱۶
چهارشنبه ۲۴ ارديبهشت ۹۲ مجمع عمومی سازمان ملل برای بار ديگر قطعنامه ای را با ۱۰۷ رای مثبت، ۱۲ رای منفی (از جمله تهران و مسکو) و ۵۹ ممتنع از تصويب گذراند که در آن بر ضرورت «کناره گيری» بشار اسد از قدرت تاکيد شده و از آن مهم تر ائتلاف ملی سوريه را به عنوان محور فعال «انتقال قدرت» در سوريه به شمار آورده است.

اين قطعنامه که به پيشنهاد قطر و به نمايندگی از مجموعه کشورهای عربی با چنين مضمون تندی به تصويب مجمع عمومی رسيد، دومين قطعنامه در محکوميت حکومت بشار اسد است. در اوت ۲۰۱۲ قطعنامه مشابهی به پيشنهاد عربستان در محکوميت جنايات دولت سوريه با ۱۳۷ رأی مثبت ، ۱۲ رای منفی و ۳۱ ممتنع به تصويب مجمع عمومی رسيده بود.

مخالفت تهران در شمار ۱۲ کشور با مضمون دو مصوبه مجمع عمومی، خود نشان اقليت مشهودی است که از بشار اسد حمايت می کنند. به نظر می رسد که تهران در دفاع از اسد از طريق ديپلماسی سازمانی کلا صحنه را باخته و در عوض کشور کوچکی مثل قطر به بازيگری مهم تبديل شده است.

سوريه ارابه لنگ اقتصاد رنجور ايران

با چنين انزوايی در عرصه بين الملل، مسابقه «ارابه رانی» را در نظر بگيريم که ارابه لنگی را به اسب چالاکی بسته و در مسابقه ای شرکت داده باشند. حال اگر فرض کنيم که افزون بر آن ارابه لنگ، خود اسب (به عنوان نيروی محرکه) نيز رنجور و ناتوان باشد، انتظار برنده شدن در اين مسابقه بيهوده است.

ارابه لنگ و اسب رنجور مثال حال و روز امروز ايران است که به دليل تحريم های تاثيرگذار (به اذعان مقامات کشوری) در حالی که رهبر جمهوری اسلامی نسخه اقتصاد مقاومتی را برای آن پيچيده است، متکفل راندن ارابه لنگی به نام سوريه نيز هست. افزون بر سوريه، تامين هزينه حزب الله لبنان نيز، ديگر ارابه اين اسب رنجور است. کافی است تصور کنيم که طی جنگی ديگر از نوع جنگ ۳۳ روزه ميان حزب الله و اسرائيل، زيرساخت های مناطق تحت اداره حزب الله دوباره ويران شود. متکفل هزينه های بازسازی آن مناطق کيست؟ سوريه يا ايران؟

سيد حسن نصرالله در سالگرد بازسازی مناطق جنوب لبنان گفته بود:«من قبل از پايان جنگ با برادران ايرانی تماس گرفتم و به آنها گفتم که ما می خواهيم ويرانی های اين جنگ را بسازيم، چرا که دشمن در مورد نحوه تعامل مقاومت با شرايط انسانی و اجتماعی بعد از جنگ سخن می گويد، امام خامنه ای نيز با بخشش فراوان با اين درخواست برخورد کرد و احمدی نژاد نيز همين گونه برخورد کرد. کار به صورتی ادامه يافت که از همان روز اول توقف جنگ، کار بازسازی نيز آغاز شد» وی در ادامه تصريح کرد که: «اگر کمک های ايران نبود، ما نمی توانستيم کارها را به اين سرعت انجام دهيم.» - ۲۳ ارديبهشت ۹۲-

بحران سوريه صرفاً مساله اسد نیست

علی اکبر ولايتی سوريه را حلقه طلايی و خط مقدم مقاومت توصيف کرده است. بقا بر قدرت منحصراً مساله بشار اسد نيست. مساله جمهوری اسلامی نيز هست تا آنجا که مهدی طائب سوريه را استان سی و دوم ايران و مهم تر از استان نفت خيز خوزستان توصيف کرده بود.

بنا به اعلام منابع موثق، اينک پس از دو سال جنگ داخلی، تقريباً بخش وسيعی از زيرساخت های اقتصادی، صنعتی و گردشگری سوريه تخريب شده و از آن بدتر نيروی انسانی بيشماری اين مناطق را ترک گفته اند. دمشق نيز از رونق اقتصادی افتاده است.

کافی است به يادآوريم که تنها در يک رقم اعلام شده توسط منابع رسمی ايران، در سفر نخست وزير سوريه به ايران در دی ماه ۹۱ ، خط اعتباری به مبلغ يک ميليارد دلار در اختيار دولت سوريه قرار گرفت. بديهی است هزينه های کمک رسانی تهران به دمشق به مراتب بيش از اين مبلغ است. اين کمک رسانی برای حفظ ارزش لير سوريه در حالی است که رييس بانک مرکزی، در توصيف وضعيت بغرنج و رنجور اقتصاد ايران، کشور را در وضعيت «شعب ابی طالب» توصيف کرده بود.

رييس جمهور بعدی با ارابه لنگ چه خواهد کرد؟

زمانی که اتحاد جماهير شوروی تن به اعطای استقلال به کشورهای اقماری خود داد، معروف است که کرملين يک يک اين کشورهای اقماری را ارابه لنگی توصيف کرده بود که کشاندن آن ها را بار گرانی بر دوش مسکو می دانست. مسکو با گسستن هر يک از اين ارابه های لنگ اينک به طرز چشمگيری اقتصاد خود را بازسازی کرده و دوباره به بازيگری مهم در نظام بين الملل تبديل شده است.

اينک که بازار انتخابات در ايران گرم است پيروز انتخابات هرکه باشد، بايد پاسخگوی ارابه لنگ سوريه باشد. اين وظيفه رسانه های گروهی است که نامزدهای رياست جمهوری را از هم اکنون با اين پرسش به چالش بکشند.

برای مثال رييس جمهور آينده اگر علی اکبر ولايتی باشد، وی پيشاپيش سوريه را حلقه طلای توصيف کرده است. او تصريحاً گفته که:«بشار اسد (نه سوريه) خط قرمز ماست و تا "آخر" از او حمايت می کنيم.»
اگر رييس جمهور آينده، يکی از نامزدها با سابقه نظامی گری همچون رضايی يا قاليباف باشد، نيز احتمالاً همان منطق را پيگيری خواهد کرد.

به تعبير ديگر يک يک نامزدهای بيت رهبری در حالی که بايد باورمند باشند که ايران در شرائط بدر و خيبر (کنايه از ظفرمندی و توانمندی) است، لزومی در تجديد نظر در سياست اصولی جمهوری اسلامی در حمايت ۳۴ ساله از خاندان اسد نمی بيند.

سوريه پرسش چالش برانگيز برای رفسنجانی

در فرض پيروزی رفسنجانی (يا هر يک از نامزدهای اصلاح طلب مثل حسن روحانی)، تعامل با ارابه لنگ سوريه از همه کس برای چنين رييس جمهوری چالش برانگيزتر است. رفسنجانی با مسئوليت اخلاقی جنايات بشار اسد چه خواهد کرد؟ با بار گرانی که اين ارابه لنگ بر اقتصاد رنجور ايران تحميل کرده چه خواهد کرد؟ بر انزوای بين المللی که بحران سوريه برای ايران به همراه آوره چگونه تعامل خواهد کرد؟

از ياد نبايد برد که مساله تجديد نظر يا عدم تجديد نظر در حمايت از اسد، در مقياس وسيع تر می بايد در مساله تجديد نظر در رابطه تهران- واشنگتن ديده می شود. مادام که تهران قدرت تجديد نظر در برقراری رابطه با امريکا را نداشته باشد، امکان تجديد نظر در حمايت از سوريه نيز يا ناممکن است. مساله تجديد رابطه با امريکا نيز به نوبه خود در گرو حل مساله هسته ای است.

بدين ترتيب پرونده سوريه، پرونده هسته ای و پرونده رابطه با امريکا، سه دستورکار پيچيده و و مرتبط با يکديگر است که بر دوش رييس جمهور آينده سنگينی خواهد کرد.

از همين زاويه به دليل وزن سنگين علی خامنه ای در تعيين سياست خارجه کشور، تنها کسی که می تواند موجبات تغيير نظر خامنه ای را در اين سه پرونده فراهم آورد، «فوق سنگينی» به نام هاشمی رفسنجانی است. همين قدرت تغيير در محاسبات رهبری است که طرفداران خامنه ای را برآشفته کرده و هاشمی را متهم می کنند که می خواهد جام زهر را به رهبر کنونی بنوشاند همچنان که به رهبر پيشين نوشانده است.
XS
SM
MD
LG