لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۲۰:۱۸ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶
رابرت تيت، در گفتگو با راديو اروپای آزاد/ راديو آزادی در مورد بازداشت چند ساعته خود و همکارش در قاهره گفتگو کرده است.

رابرت تيت و عبدليلا نُعيمی، خبرنگاران رادیو اروپای آزاد/ رادیو آزادی که برای پوشش خبرهای مصر به قاهره رفته بودند، کمی پس از ورود به قاهره بازداشت شده‌ بودند.

آقای تیت می گوید که در فرودگاه قاهره یک مامور گمرگ به همکارش گفت این دو نفر خبرنگارند و تو می دونی ما با خبرنگاران چه می کنیم.

رابرت تیت می ازفاید دوربین را به وی بازگردانند ولی تلفن ماهمواره ای را از وی گرفته و در جعبه ای قرار دادند. مامور گمرک به دو خبرنگار رادیو اروپای آزاد/ رادیو آزادی می گوید که وی مامور است و فقط دستورات را اجرا می کند و مامور امنیتی نیست.

آقای تیت می گوید ما پس از خروج از فرودگاه با راهنمای محلی خود احمد دیدار کردیم و با وی به سوی مرکز شهر یعنی میدان تحریر حرکت کردیم.

ایستگاه های بازرسی زاید در راه بود که برخی از آنها را با موفقیت رد کردیم ولی در نزدیکی شهر در یکی از این ایستگا ه ها، چند پلیس و لباس شخصی خودروی آنها را متوقف کرده و لباس شخصی به آنها دستور داده دنبال آنها راحرکت کنند.

رابرت تیت می گوید ما را به یک ایستگاه پلیس بردند و گفتند بیرون منتظر باشید و مساله مهمی نیست.

وی می گوید یکی از پلیس ها احمد، راهنمای ما را بازجویی کرد «تو فلسطینی می شناسی؟ آیا آنها عوض حماس هستند؟» و شروع کردن به تلفن زدن.

ما را با زور با خود برده و به وسيله نقليه ديگری منتقل کردند، بعد از طی کردن فاصله کوتاهی ما را به داخل محوطه ديگری بردند که آن‌طور که حس می‌کرديم مثل يک حياط روباز بود. اولين حس رعب و وحشت را در همانجا حس کردم. دستانم را بسته بودند و به من گفتند که رويم را به ديوار بگيرم. بعد فردی آمد و انگشتش را به پهلوی من فرو کرد که با وجودی که درد نداشت اما مرا در قبضه خود گرفته بود. بعد به من گفتند تا رويم را برگردانم و به انگليسی از من پرسيدند کجايی هستم.

جواب دادم: بريتانيايی هستم.

در آن لحظه اولين صدای وحشتناک تق-تق-تق شلاق‌های برقی را شنيدم و مطمئن هستم که صدای فريادهای احمد به گوشم رسيد و اين باعث شد تا خونسردی قبلی من که تا اين لحظه آن را حس کرده‌بودم جای خود را به ترس بدهد.

آقای رابرت، حالت چطوره؟

درست همان موقعی که برای اولين بار خوابی جدی چشمانم را داشت فرامی‌گرفت آمدند و برپا دادند و از من شماره‌ام را پرسيدند.
جواب دادم: سی‌وسه.

بعد مرا به سرعت از پله‌ها به پايين بردند و ته راهرو به داخل اتاقی انداختند. چشم‌بندهايم را برداشتند و يک مرد چاق با لبخند که پشت ميزی نشسته بود از من پرسيد:
آقای رابرت، حالت چطوره؟

جواب دادم: «خيلی بد؛ و خيلی خيلی عصبانی.»

او به من گفت: «می‌دانم، ولی درک کن که ما در شرايط اضطراری قرار داريم.»

همين مرد بود که در آن لحظه خبر آزادی مرا به من داد.

زمانی بعد، در حالی که اين کشور را ترک می‌کرديم متوجه شديم که حالا فهميده‌بوديم ميزان بيماری مصر چه اندازه است. بدون اينکه حتی با يک معترض ديدار کرده‌باشيم يا حتی يک صحنه از ناآرامی‌ها را ديده باشيم جواب سؤالات خود را عملی‌تر و واقعی‌تر از آنچه قبلاً انتظار داشتيم گرفتيم.

همان‌طور که زندانبان چاق من گفت، شرايط واقعاً اضطراری است.

ما در زندان صدای فريادهای کسانی را شنيديم که به‌وسيله ابزار دولت پليسی مبارک شکنجه می‌شدند. ما اين صداها را در «هتل» مخابرات شنيديم، هتلی که هنوز هم کار می‌کرد و منوی آن همان منوی هميشگی است.

اما اين کار از دو هفته پيش شروع نشده‌بود، اين کاری بود که ۳۰ سال است ادامه دارد. ۳۰ سال آزگار حکومت رئيس جمهوری که نظاميان مسئول برقراری آن بوده‌اند.

و پژواک فريادهای قربانيان تا زمان درازی در گوش من خواهد ماند.
XS
SM
MD
LG