لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۹:۴۶ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶
تاريخ سياسی و اجتماعی جهان انباشته از دگرگونی های غافلگير کننده است و کم نيستند نظام هايی که رويای جاودانگی را در سر می پروراندند، ولی در رويارويی با تند باد حوادث همچون کاخ های مقوايی فرو ريختند. ديکتاتوری تونس، که جمعه پانزدهم ژانويه طومار آن با فرار سراسيمه زين العابدين بن علی در هم پيچيده شد، آخرين حلقه در زنجيره رويداد هايی است که «ناممکن» بودن آنها دستکم در کوتاه مدت، حتی برای آنها که «کارشناس» و «ناظر آگاه» لقب گرفته اند، روشن تر از آفتاب بود.

از بورقيبه تا بن علی

برای حرکت نيرومند و پيش بينی نشده ای که اقتدار مرد نيرومند کاخ «کارتاژ» را بر باد داد، از هم اکنون از اصطلاحاتی چون «طغيان گرسنگان»، «شورش نان» و يا «انقلاب گل ياس» استفاده ميشود. در ورای اين نامگذاری ها، ترديد نمی توان داشت که آنچه در اين کشور ده ميليون نفری شمال آفريقا گذشت، چرخشی بزرگ در تاريخ معاصر دنيای عرب بود : برای نخستين بار يک ديکتاتوری ظاهرا استوار نه با کودتای نظاميان يا فشار خارجيان، بلکه با اراده مردمان از اريکه قدرت فرو افتاد.

شايد اين نقطه پايانی است بر آنچه «استثنای خاورميانه عربی» نام گرفته. مگر نه آنکه توفان دمکراسی در سی سال گذشته بخش بزرگی از جهان را، از آمريکای لاتين تا اروپای خاوری و حتی افريقا در بر گرفت، اما از رخنه کردن در دنيای عرب باز ماند؟ آيا طغيان پيروزمندانه مردمان تونس به آن معنا نيست که عرب ها نيز سر انجام به حرکت جهانی در راستای استقرار حکومت قانون و رعايت حرمت انسانی پيوسته اند؟

پاسخ به اين پرسش ها، بدون توجه به آنچه در انتظار تونس نشسته، طبعا شتابزده خواهد بود. بر خلاف اصطلاح رايج در جهان عرب، آينده به هيچوجه «مکتوب» نيست و يا، به بيان ديگر، در جايی نوشته نشده است. نوشتن آينده در دست تونسی ها است که می توانند بر ويرانه های نظام زين العابدين بن علی شالوده های کاخ مردمسالاری را بريزند و يا، از بد روزگار، کشور کوچک خود را در هرج و مرج غوطه ور سازند و زمينه يک ديکتاتوری ديگر را فراهم آورند.

کمتر کسی است که با تونس و مردمان خونگرم آن آشنا شود، و به اين کشور مديترانه ای دل نسپارد.

تاريخ معاصر تونس با نام حبيب بورقيبه گره خورده که با برخورداری از عنوان «پدر استقلال» طی مدت سی سال، از ۱۹۵۷ تا ۱۹۸۷، بر کرسی رياست جمهوری اين کشور تکيه زد.

مانند اکثريت قريب به اتفاق «پدران استقلال» در کشور های برخاسته از امواج استعمار زدايی نخستين دهه های پس از جنگ جهانی دوم، حبيب بورقيبه يک دمکرات نبود، هر چند در بافتار فرهنگ سياسی فرانسه پرورش يافته و مکانيسم های دمکراسی اروپايی را به خوبی می شناخت.

واقعيت های سياسی کشورش، او را به دولتمردی خودکامه البته از نوع معتدل آن بدل کرد، اما دولتمردی که اصلاحات عميق و گسترده او از جمله در زمينه های آموزش و بهداشت و به ويژه تامين حقوق زنان، تونس را يکسره دگرگون کرد. زنان تونس از بالاترين سطح حقوق اجتماعی در کشور های عربی برخوردار شدند و پيشرفت آنها، در تحول جامعه اين کشور مديترانه ای شمال آفريقا نقشی تعيين کننده داشت.

جدا سازی دين از دولت، و استوار کردن شالوده های يک نظام لاييک، يکی ديگر از دستآورد های بزرگ حبيب بورقيبه است.

در عرصه سياست خارجی نيز حبيب بورقيبه هرگز در گرداب افراط گرايی های جهان سومی، با رنگ و روی عربی، فرو نغلطيد. آينده نگری توام با واقعگرايی سياستمدار تونسی در رويارويی با مساله فلسطين بر بسياری از آرای افراطی همتايان عربش برتری داشت و اگر فلسطينيان توصيه های او را می پذيرفتند، سرنوشتی بهتر از امروز در انتظارشان بود.

شايد اغراق اميز نباشد اگر حبيب بورقيبه را در مقايسه با چهره هايی چون صدام و قذافی و حتی ناصر، بزرگ ترين دولتمرد در تاريخ معاصر دنيای عرب توصيف کنيم. ولی کشور او کوچک تر و دست تنگ تر از آن بود که بتواند بر سرنوشت عرب ها تاثيری تعيين کننده بگذارد.

حضور بورقيبه در راس تونس شوربختانه به درازا کشيد و سال های کهولت او، برای کشورش، تلخی ها به بار آورد. جنون حاصل از پيری، فرايند تصميم گيری سياسی در تونس را به اشفتگی کشاند. صاحب منصبان ارشد از جمله نخست وزيران، بر پايه اوامر بی منطق رييس کشوری ناتوان از انجام وظايف خويش، گاه در فاصله ای بسيار کم جا به جا ميشدند.

اين بازی ادامه يافت تا نوبت نخست وزيری به زين العابدين بن علی رسيد. نخست وزير تازه، که از درون نظاميان بر خاسته بود، سر انجام در سال ۱۹۸۷ رييس جمهوری هشتاد و هفت ساله را با تکيه بر عدم سلامت روانی او از کرسی رياست جمهوری کنار زد و خود جای او را گرفت. اين ابتکار بن علی را، تونسی ها، «کودتای بهداشتی» لقب دادند.

جبيب بورقيبه در درون کاخش در شهر منستير جای داده شد و در سال ۲۰۰۰، در همان شهر در گذشت. با اين حال دستآورد های او برای تونس چنان بود که هموطنانش جنون سال های کهولتش را بر او بخشودند و امروز کم تر گرايش سياسی است که او را بزرگ نشمارد.

ناتوانی و يا ناکامی حبيب بورقيبه در تدارک ساختار های دمکراسی، راه را برای پيشروی زين العابدين بن علی به سوی ديکتاتوری هموار کرد. نظامی سابق به سرعت به قدرت خو گرفت، تا جايی که با ايجاد تغييرات پی در پی در قانون اساسی و برگزاری انتخابات جعلی که هر بار رييس پيروز را با ارای بالای نود در صد به دور بعدی ميرساند، بيست و سه سال بر کشورش فرانروايی کرد.

معجزه يا سراب؟

زين العابدين بن علی نه از مشروعيت «پدر استقلال» برخوردار بود و نه از فصاحت و دانش سياسی او. احساس حقارت در برابر حبيب بورقيبه، دومين رييس جمهوری تونس بعد از استقلال را وادار ميکرد تا آنجا که می تواند نام سلف خويش را از خاطره ها بزدايد.

دهان ها دوخته شدند، روزنامه ها به ثناگويی ديکتاتور پرداختند، مخالفان راه تبعيد در پيش گرفتند و زندگی سياسی تونس بيش از بيش به ديگر کشور های خاورميانه شباهت يافت، با دستگاه های امنيتی به عنوان بازوی اصلی فرمانروايی، و حفره و شکنجه برای همه آنهايی که در راه آزاد گفتن و آزاد نوشتن، می بايست از جان و يا سامان خود بگذرند.

با اين همه از يک واقعيت نمی توان چشم پوشيد و انرا ناگفته گذاشت : حضور يک تکنوکراسی بسيار قابل و با دانش، که ميراث سال های رياست جمهوری بورقيبه بود، شکوفايی اقتصادی را در تونس حفظ کرد.

از ياد نبريم که تونس، بر خلاف بسياری ديگر از ديکتاتوری های خاور ميانه، از در آمد های سرشار نفتی بی بهره است و بدون به کار گرفتن اهرم های صنعتی و بازرگانی و خدماتی، محکوم به نابودی است. شايد هم محروم ماندن از «نفرين نفت»، شانس تاريخی اين کشور کوچک شمال آفريقا بوده و هست.

تونس به صنايع مصرفی صادر کننده پارچه و پوشاک و کفش روی آورد، از راه برقراری روابط ممتاز، به ويژه با اتحاديه اروپا، ميليارد ها دلار سرمايه خارجی جلب کرد و با ايجاد شبکه بسيار گسترده ای از زير بنا های توريستی، به يکی از قطب های بسيار مهم تفريحی در مديترانه بدل شد. چهار صد هزار تونسی به برکت توريسم روزگار ميگذرانند.

در بسياری از عرصه ها، از جمله آموزش و بهداشت، تونس طی سی سال گذشته به نتايجی چشمگير دست يافته و نرخ رشدش، در افريقا و خاور ميانه، در زمره بالاترين است. همچنين بسياری از شاخص های اقتصادی از جمله «فضای کسب و کار»، که امکان مقايسه با ديگر کشور ها را فراهم ميآورند، تونس را در موقعيتی مساعد قرار ميدهد.

به رغم همه اين برگ های برنده، نظام زين العابدين بن علی هرگز در قلب تونسی ها قرب و منزلت پيدا نکرد و از تحقير و تنفر آنها رهايی نيافت. نه آنکه اينان قابليت و درستکاری شمار زيادی از تکنوکرات های تونس را ناديده بگيرند. ولی فساد آنچنان اردوی نزديکان «ديکتاتور کارتاژ» را در بر گرفته بود و اهرم های پليسی و امنيتی او چنان فضای تنفس را بسته بود که مردم تنها پايان وضع موجود را ارزو ميکردند. آنچه در رسانه های خارجی «معجزه اقتصادی تونس» ناميده ميشد، برای بخش بزرگی از مردم تونس، از جمله طبقه متوسط رو به گسترش اين کشور، سرابی بيش نبود.

يکی از ريشه های اصلی خشم و نفرت تونسی ها، تسلطی بود که همسر بن علی، ليلا طرابلسی، و خانواده او، بر بخش وسيعی از اقتصاد تونس اعمال ميکردند. بانک ها، هتل ها، مسکن، آموزش، واردات و صادرات و غيره، به عرصه تاخت و تاز اين خانواده مافيايی بدل شده بود.

بال های آتش

علاوه بر فساد، نابرابری های بزرگ اجتماعی نيز شکاف ميان نظام بن علی و مردم تونس را بيشتر کردند. نظام دانشگاهی تونس هر سال هزاران فارغ التحصيل را روانه بازار کار ميکند، ولی در صد بسيار کمی از آنها شغلی منطبق با مدرک تحصيلی خود می يابند.

چه بسا دارندگان ليسانس و فوق ليسانس که يا بيکار و نا اميد در خيابان ها پرسه ميزنند و يا پيشخدمت هتل و راننده تاکسی اند. تلخی ناشی از اين شکست، همراه با بيزاری از يک فضای بسته، مخلوط خطرناک و قابل احتراقی را به وجود آورد که برای منفجر شدن، تنها به يک جرقه نياز داشت.

زمينه های انفجار در دو سال گذشته به تدريج فراهم آمدند. اقتصاد تونس که با اقتصاد جهانی گره خورده، طبعا از تکان های بزرگ مالی در امان نماند. لباس و کفش تونس در بازار های اروپا و کشور های در حال توسعه به فروش ميرسد و صنعت توريسم، که حدود ده در صد توليد ناخالص داخلی آنرا تامين ميکند، به گردشگران خارجی نياز دارد. با کاهش قدرت خريد در اروپا، اقتصاد تونس نيز آسيب ديد.

از سوی ديگر افزايش بهای مواد غذايی در سطح جهانی، بلافاصله بر زندگی تونسی ها تاثير گذاشت. اين کشور کوچک بر بالش نرم دلار های نفتی تکيه ندارد و در مقابله با اين تکان ها، از امکانات کشور هايی همچون الجزاير و ايران برخوردار نيست.

اين عوامل اقتصادی، همراه با نابرابری های اجتماعی، بيکاری جوانان و به ويژه فارغ التحصيلان، خشم روز افزون مردم عليه مافيای خانواده های بن علی و طرابلسی و به ستوه آمدن آنها از ديکتاتوری، همه و همه موج نيرومندی را به وجود آوردند که بساط ديکتاتوری بيست و سه ساله را در هم ريخت.

جرقه نهايی بر اين انبار باروت از خود سوزی يک جوان تونسی منشا گرفت. يک ديپلمه بيست و شش ساله به نام محمد بوعزيزی، که در پی يافتن کار به هر دری زده بود، از سر ناچاری به دوره گردی برای فروش ميوه و سبزی روی آورد و بعد از آنکه پليس بساطش را در هم ريخت، هفدهم سپتامبر گذشته خود را در برابر استانداری «سيدی بوزيد» در مرکز تونس به اتش کشيد و با توجه به عمق سوختگی هايش، چهارم ژانويه در گذشت.

محمد بوعزیزی، يان پالاش تونسی لقب گرفته است، به ياد دانشجوی چک که در ژانويه ۱۹۶۹ در اعتراض به اشغال کشورش از سوی شوروی و متحدانش، خود را در ميدان وانچسلاو پراگ به اتش سپرد. نام و تصوير يان پالاش را بر سنگی، که در محل خود سوزی او نصب شده، می توان ديد.

محمد بوعزیزی تونسی نيز، چهل و دو سال پس از يان پالاش چک، با بال هايی از آتش به آسمان پرواز کرد. با اين آرزو که تونس، مغرب و سراسر دنيای عرب در آينده ای نه چندان دور، همچون اروپای مرکزی و خاوری، ديوار ننگ را از جا بر کنند.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG