لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۰:۴۹ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶

ملاقات دو زندانی اردوگاه کار اجباری استالين پس از نيم قرن


آنا کريکُن نود ساله، سال ها در اردوگاه کار اجباری زندانی بود

آنا کريکُن نود ساله، سال ها در اردوگاه کار اجباری زندانی بود

بيش از نيم قرن پس از انحلال «گولاگ»، يعنی همان اداره کل مخوف کار و اصلاح دوران زمام داری ژوزف استالين، هنوز افرادی در گوشه و کنار قلمرو اتحاد شوروی سابق زندگی می کنند که در اثر ميراث برجای مانده از ديکتاتوری استالين، برای هميشه از خانه و کاشانه اصلی خود دور مانده اند.

تام بالمفورت، گزارشگر راديو اروپای آزاد/راديو آزادی با دو تن از بازماندگان «گولاگ» که در شهر وُرکوتا ماندگار شدند، به گفت و گو نشسته است.

شايد آنا کريکُن و راسما استودوک در دوران جوانی و در نظر اول نقاط اشتراک چندانی با يکديگر نداشتند. اما زندگی اين دو زن بعدها به گونه ای رقم خورد که در سال های بعد -- مانند ميليون ها انسان ديگر در دوران زمامداری ژوزف استالين -- سرنوشتی مشابه در انتظارشان بود.

ماجرای راسما استودوک که امروز ۸۵ سال دارد، در «ريگا» پايتخت لتونی، آغاز شد.

سال ۱۹۴۶ بود و استودوک برای چريک های لتونيايی آذوقه فراهم می کرد، مبارزينی که عليه اشغال کشورشان توسط اتحاد شوروی می جنگيدند. استودوک آن روزها فقط ۱۷ سال داشت و می گويد انگيزه اش از کمک به مقاومت لتونی تنها «ميهن پرستی» او بود.

به رغم خطر بالای کاری که راسما استودوک جوان در پيش گرفته بود، مدتهای طولانی بدون اينکه شناسايی شود به فعاليت های خود ادامه داد و البته دست آخر در دام نيروهای امنيتی اتحاد شوروی سابق گرفتار شد.

از آن روز به بعد، استودوک ديگر هيچگاه روی پدر و برادرانش را نديد. جُرم او «خيانت به وطن» بود و مجازات سختی نيز برايش تعيين کرده بودند: اعدام از طريق تيرباران.

استودوک را به مدت سه ماه تمام در يک سلول نگه داشتند، جايی که او هر شب را به انتظار مرگ و اعدام به صبح می رساند در حالی که نمی دانست «آيا زندانبانان آمده اند هم سلوليش را با خود ببرند يا به سراغ او آمده اند تا به جوخه مرگ بسپارندش.»

اوضاع بدين منوال بود تا اينکه يک روز ناگهان به او اطلاع دادند که حُکم اعدامش را به ۲۰ سال کار در يک اردوگاه اجباری تخفيف داده اند.

امروز، در حالی که دهه ها از آن روزگار می گذرد، راسما استودوک در حالی که شاد به نظر می رسد و يک بلوز روشن به تن دارد می گويد ورود به اردوگاه های وُرکوتا در فوريه سال ۱۹۴۷ برای او بهبود شرايط به شمار می رفت.

وی می گوید «اردوگاه ها در مقايسه با زجری که کشيده بودم، برايم بهشت بودند. اينجا به تو لباس می دادند، سه بار در روز غذا داشتی. هرچه که بود، بالأخره غذا بود. اما زمستانها! وای، يخ زمين وحشتناک بود، وحشتناک، وحشتناک.»

استودوک يکی از دوميليون زندانی بود که بين سال های ۱۹۳۱ و ۱۹۵۷ مجبور به کار اجباری در چارچوب برنامه استالين برای بهره برداری از منابع طبيعی دست نخورده کشور شدند.

دويست هزار تن از اين کارگران اجباری در اين مدت به دليل ابتلا به بيماری، کار بيش از حد، تغذيه نامناسب و آب و هوای طاقت فرسای مناطق قطبی جان خود را از دست دادند.

اينجا بود که راسما استودوک برای نخستين بار با آنا کريکُن، که حالا ۹۰ سال دارد، آشنا شد. اين دو زن در اردوگاه کار اجباری همديگر را ديدند و با چهره يکديگر آشنا شدند، اما دهه ها بايد می گذشت تا بتوانند درست و حسابی با همديگر ملاقات داشته باشند. در روزهای اردوگاه، استودوک آنقدر می ترسيد که از ارتباط برقرار کردن با ديگر زندانی ها بيم داشت.

به گفته وی «تصميم گرفته بودم که سکوت اختيار کنم تا مبادا در حين صحبت با کسی چيزی را لو بدهم. به ما ياد داده بودند چطور جلوی زبانمان را بگيريم.»

«آنا کريکُن» که اصالتاً اهل شهر «سِواستوپُل» است، چند سالی از استودوک بزرگتر بود. پدر کريکُن در سال ۱۹۲۴ به دست بلشويک ها کشته شده بود. در ۱۹۳۹، کريکُن به همراه مادر و ناپدری اش به شهر اوبويان در جنوب روسيه نقل مکان کرد.

زمانی که اوبويان در نوامبر ۱۹۴۱ به اشغال نازی ها در آمد، کريکُن از طريق کار به عنوان مترجم همزمان يک از کارکنان ارتش آلمان امرار معاش می کرد. شغلی که تنها هفت ماه بعد و به محض آزادسازی شهر به وسيله ارتش سرخ، «جُرم» شناخته شد و در نهايت به بازداشت او و مادرش انجاميد.

آنا کريکُن مورد شکنجه نيز قرار گرفت و هفته ها از خواب محروم بود، اين روش آنقدر در مورد آنا استفاده شد که در نهايت او به فعاليت عليه «اتحاد جماهير شوروی و خيانت به وطن» اعتراف کرد.

در نهايت، بعد از تحمل سختی های بسيار و تجربه های خُرد کننده ای از قبيل «کار در تلنباری از جسد» و «۶۰ کيلومتر پياده روی با پای برهنه،» آنا کريکُن را به اردوگاه وُرکوتا، واقع در ۱۵۰ کيلومتری مدار شُمالگان [قطب شمال] فرستادند.

به هر روی، دهه ها گذشت تا در نهايت امروز، آنا کريکُن و راسما استودوک بعد از سال ها طی ديداری که توسط سازمان حقوق بشری «يادبود» ترتيب داده شد، برای اولين بار خاطرات خود را بازگو کردند.

امروز، کريکُن و استودوک همچنان در شهر دور افتاده وُرکوتا روزگار می گذرانند. هر دوی آنها به حدی فرتوت شده اند که توانايی ترک آپارتمان مسکونی خود را نيز ندارند.

اين دو زن سالخورده با يکديگر دوست صميمی شده اند و هرازگاهی با تلفن با هم تماس می گيرند، دقايقی به گفت و گو می نشينند و خاطرات سال های دور اردوگاه کار اجباری را مُرور می کنند. سال هايی که هر چه بود، امروز تنها به شکل خاطراتی مبهم در ذهن اين دو زن برجا مانده است.
XS
SM
MD
LG