لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۰:۳۶ - ۳ دسامبر ۲۰۱۶

مردم خاورمیانه واقعاً چگونه در مورد ایران فکر میکنند؟


عبدالله بن عبدالعزیز، شاه عربستان سعودی در کنار محمود احمدی نژاد

عبدالله بن عبدالعزیز، شاه عربستان سعودی در کنار محمود احمدی نژاد

جيمز کرچيک از نويسندگان راديو اروپای آزاد/ راديو آزادی در مقاله ای در سايت «ورد افيرز» می نويسد يکی از بزرگترين آرزوهای پنهان رهبران عرب اينست که آمريکا به برنامه هسته ای ايران پايان دهد. حتی اگر شده با زور. اما احساسات ضد آمريکايی اعراب اجازه نمی دهد اين خواسته به روشنی طرح شود. گرچه در مواردی پرده کنار رفته. يکی از اين موارد زمانی بود که سفير امارات در سازمان ملل گفت بمباران ايران مزايايی دارد که از هزينه زيستن با وحشت هسته ای بهتر است.

انتشار اسناد ويکی ليکس هم اين احساسات را علنی ساخت. سعد حريری در سال ۲۰۰۶ گفته بود عراق ضرورت نداشت ولی ايران دارد. پادشاه سعودی نيز گفته است سر مار را بايد بريد.

به نوشته اين نويسنده، با اينهمه برخی از حامیان کشورهای عرب در آمريکا به اين حرف ها گوش نمی دهند. به باور آنها سالهاست که تهديد هسته ای ايران به وسيله دولت اسرائيل و پشتيبانان نومحافظه کار آن به صورت اغراق شده ای مطرح شده و کسانی که خواهان کنار گذاشتن صدام حسين بودند اکنون رياکارانه سخنان ديکتاتورهای عرب را در بوق و کرنا می دمند.

اين مفسران استدلال می کنند که افکار عمومی عرب مخالف هرگونه مداخله نظامی آمريکاست و احساسات ضد ايرانی در ميان نخبگان سنی بی اساس و شايعه است. از جمله اندرو ساليوان می گويد کسانی که از شاه سعودی نقل قول می کنند يادشان می رود که او ديکتاتور کشوری است که ۱۹ تن از تروريست های يازده سپتامبر را به ما داد و عمل کردن به توصيه سعودی ها خطر جنگ جهانی سوم را برای جهان دارد. اينکه در عمل ۱۵ تن بودند نه ۱۹ تن شايد چيزی از اهميت اين استدلال کم نکند.

جيمز کرچيک می افزايد بسياری از واقع گراهای چپ آمريکا به نتايج نظرسنجی موسسه زاگبی اشاره می کنند که می گويد ۷۷ درصد مردم در شش کشور عربی برنامه هسته ای را حق ايران می دانند. اما از سوی ديگر تعجبی ندارد که افکار عمومی عرب تحت تاثير احساسات ضدغربی و وحدت اسلامی فهم درستی از برنامه هسته ای ايران و اثرات مخرب آن در برهم زدن آرامش منطقه ندارد. معلوم است که آنها درک درستی از پيآمدهای چنين رويدادی و آينده جنبش دموکراسی خواهی ايران ندارند. آيا مفسران آمريکايی که بر نتايج چنين نظرسنجی هايی تاکيد می کنند، از ساده لوحانه بودن افکار عمومی عرب آگاهی دارند؟ از اين گذشته آيا سياست خارجی آمريکا را بايد بر پايه ديدگاه های غيرآمريکايی هايی که در جامعه های بسته و سانسور شده زندگی می کنند طرح ريزی کرد؟

واقعيت اينست که بنا به نظرسنجی زاگبی ۸۸ درصد عرب ها از اسرائيل به عنوان کشوری که آنها را تهديد می کند و ۷۷ درصد از آمريکا و تنها ۱۰ درصد از ايران نام برده اند. هيچ عربی در بحرين يا عربستان سعودی در تهديد مستقيم از سوی اسرائيل و آمريکا نيست. برخلاف ايران که دست کم در مورد بحرين ادعای مالکيت ارضی دارد و به گروه های ضد دولتی سعودی کمک کرده است.

اين نويسنده می گوید سياست توسعه خواهی آمريکا در جهان می تواند دگرگون شود. اگر زمانی آمريکا در پيآمد جنگ سرد شعار چين آزاد سر می داد، امروز دفاع آن از حقوق مردم تايوان به درستی به دموکراسی خواهی آن در جهان نسبت داده می شود. در طول سالها هميشه گونه ای کشمکش ميان دفاع از حقوق بشر در منطقه خاورميانه و منافع ملی وجود داشت. دکترين کارتر که خود در آغاز به عنوان منادی حقوق بشر به کاخ سفيد راه يافت در پايان، به کار گرفتن نيروی نظامی برای حفظ منافع کشورهای دوست در خليج فارس را مشروع دانست. با وجود پيآمد سياست خارجی عقاب های آمريکا در جريان ۱۱ سپتامبر و رشد تروريسم اسلامی در منطقه، نگرانی های عرب ها در مورد ايران نگرانی مشروعی است. با وجود پيشينه بد عربستان سعودی در نقض حقوق بشر، ايران خطر مستقيمی عليه منافع آمريکا به شمار می رود.

وی در پایان می نویسد دار و دسته به اصطلاح واقع بينان مسئله اساسی سياست خارجی را فراموش می کنند. مسئله اين نيست که کسی از سلطنت سعودی خوشش بيايد. هيچ آدم عاقلی خوشش نمی آيد. مسئله مسئله آينده نفوذ آمريکاست. کسانی که به آن اهميت می دهند نمی توانند سلطه جويی ايران را ناديده بگيرند. اگر آمريکا به ايران اجازه بدهد که هسته ای شود، مقام خود را به عنوان يک قدرت برتر جهانی از دست می دهد که اهميت آن بسيار بيشتر از اهميت افکار عمومی ناآگاه و محدود عرب است.
XS
SM
MD
LG