لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۷:۵۳ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶
مخفی گاه اسامه بن لادن در نزديکی پايتخت پاکستان و در همسايگی دانشکده نظامی آن کشور و کشته شدن او بود. اين اقدام نظامی و ضد تروريستی که خاطره آن برای مدتی مَديد زنده خواهد ماند، به عنوان يک عمليات درخشان و موفقيت آميز به سود آمريکا و به ويژه دولت آقای اوباما به ثبت خواهد رسيد.

اين اقدام بيش از آنکه به عنوان يک عمل ضد تروريستی حائز اهميت باشد از نقطه نظر ديگری جلب توجه کرده است. مدت ها بود که بن لادن به عنوان رهبر تروريستی چندان فعاليتی نداشت زيرا از ترس گرفتار شدن و يا به قتل رسيدن، آنچنان خود را دور از انظار منزوی کرده بود که ديگر نمی تواست به عنوان يک محرک و برنامه ريز فعاليت های تروريستی مؤثر واقع شود.

با اين همه پس از ده سال کوشش برای مقابله با او، زنده ماندنش تا حدودی موجب شرمساری دستگاه عريض و طويل و گرانبار اطلاعاتی- امنيتی آمريکا شده بود. اگر از نظر عملياتی بن لادن اهميت خود را از دست داده بود، صرف زنده ماندن و دستگير نشدن او لکه شرم آوری بود بر دامن آمريکا که تا کنون صد ها ميليارد در جنگ با تروريسم هزينه کرده است. بنابراين يافتن و حذف فيزيکی بن لادن به منزله چالشی سهمگين بر گردن زمامداران آمريکا سنگينی ميکرد.

به احتمال زياد تصميم نهایی باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا، در مورد حمله به مخفيگاه بن لادن در پاکستان و به هلاکت رساندنش آسان و ساده نبود. همانگونه که تصميم جان کندی در مورد به چالش کشيدن خروشچف در ارتباط با استقرار موشک های روسی در کوبا تاريخی شد اين تصميم اوباما نيز در سرنوشت سياسی او و تاريخ رياست جمهوری آمريکا جايگاه ويژه ای را نصيب خود خواهد کرد.

احتمالاً در آن دقايقی که آقای اوباما بررسی نهايی را برای صدور فرمان نهائی برای فرستادن هلی کوپتر ها و کماندو های دريايی را در سر می پروراند، خاطره شکست جيمی کارتر در صحرای طبس و سرنوشت رئيس جمهور اسبق را در ذهنش مرورميکرد. او احتمالاً با خود می انديشيد که اگر اقدام نکند شايد در انتخابات آينده يکی دو سوال از طرف رقبای انتخاباتی مطرح شود که چرا نتوانست « بن لادن » را دستگير کند و او هم اين قصور را به گردن ديگران می انداخت و ماجرا به فراموشی سپرده ميشد.

اما اگر دستور حمله و کشتن را بدهد و نتيجه آن منفی باشد و بن لادن جان سالم به در برد و يا تعدادی از نظاميان آمريکايی کشته شوند، آنگاه دشمنان سياسی با او چه ها خواهند کرد. شهرت دموکرات ها به ضعيف بودن در مسائل امنيتی- نظامی از سوئی و اتهام بی تجربگی، آنچنان حربه ای به دست مخالفان می داد که به احتمال زياد سرنوشت تجديد انتخاب او در سال آينده بهتر از جيمی کارتر در سال ۱۹۸۰ نمی بود. اينجا است که او از خود شهامت، اراده و قدرت خطر کردن نشان داد و در اين قمار، جرأت در برابر احتياط برنده شد.

اما جوانب ديگر، اين حادثه سوای برخورد عاطفی بازماندگان قريب سه هزار قربانی يازده سپتامبردر خور مطالعه و بررسی است. همانگونه که اشاره شد بن لادن ديگر رهبرتروريست های القاعده نبود زيرا گروه های تروريستی به صورت خود جوش و "خود گردان" در سراسر جهان مستقل از هرگونه مرکزيتی مشغول فعاليت هستند و خواهند بود.

اما در ارتباط با اينکه آيا فعاليت های تروريستی به علت مرگ اُسامه بن لادن تقليل خواهد يافت يا نه، پاره ای معتقدند که نه تنها از فعاليت های تروريستی کاسته نخواهد شد بلکه در واکنش به اين قتل، تروريست ها ناچار خواهند شد برای حفظ خود هم که شده، دست به کار نوعی حمله متقابل شوند. طرفداران اين فکر بر اين باورند که مبارزه با تروريسم بايد به هر صورت ادامه يابد و به اين سادگی جهان آزاد از شر اين خطر رهايی نخواهد يافت. در برابر اين گروه، نظر ديگری نيز مطرح شده است که بسيار خوشبينانه تر و بسيار جامع تر به نظر می رسد.

آنها معتقدند که اين "جهاديسم اسلامی" و آنچه «بن لادن» و شرکای او مُعرف آن هستند ساليان است که رنگ باخته است و برای جوانان و همين طور جهان اسلام، از چندان جاذبه و اعتباری برخوردار نيست. آنها معتقدند، آنچه در ميدان تحرير قاهره شاهد آن بوديم و يا فرياد جوانان تونسی و ديگر کشورهای عربی و مسلمان مسير ديگری را برای حل مسائل عقب ماندگی و فقر و زبونی مردم اين کشورها مطرح ساخته است. سرانجام اين آگاهی و اعتقاد که دشنام به ديگران و دشمنی با بيگانگان چاره کار نيست و بايد عوامل واقعی عقب ماندگی، فقر و نادانی را جستجو کرد و جايگزين افکار مسموم بيگانه ستيزی و نژاد پرستی نمود، به وقوع پيوسته است.

زمانی که جوانان اين منطقه از جهان تصميم گرفتند يکبار برای هميشه ديکتاتورهای حاکم و نظام های فاسد و آزادی کش را سرنگون کنند، همزمان ناقوس سرنگونی صدامها، مبارکها، بن علی و بن لادن ها و ديگر مناديان جنگ و بيگانه ستيزی و نژادپرستی به صدا در آمد.

شايد به جرأت بتوان گفت که تاريخ مصرف بن لادن ها و ديگر مرتجعان و واپسگرايان که ناگهان از فراموشخانه زمان و غار تاريخ سر برکشيده اند، به سر رسيده است. زنان و مردان جوانی که بر عليه ظلم و ستم در سراسر منطقه به پا خاسته اند، بر شيشه عمر واپسگرايان و ديکتاتورها سنگ ميکوبند. مرگ صدام ها، بن لادن ها و افکار متحجر آنها زمانی رقم خورد که زنان و مردان جوان منطقه با استفاده از امکانات ارتباطی توانستند از دردهای مشترکشان سخن گويند و سرانجام مسير آزادی و پيشرفت جوامع خود را در سرنگون کردن نظام های کهنه، فرسوده و ستمگر بازيابند. اکنون بايد پرسيد پس ازبن لادن نوبت کيست؟
XS
SM
MD
LG