لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۴:۳۲ - ۳ دسامبر ۲۰۱۶

گروگانگیری و تسویه حساب با نیروهای سیاسی؛ گفت وگو با مهرزاد بروجردی


پاره ای از صاحبنظران معتقدند که ۱۳ آبان ۱۳۵۸، «پايان ديپلماسی» در روابط ایران و آمریکا بود.

پاره ای از صاحبنظران معتقدند که ۱۳ آبان ۱۳۵۸، «پايان ديپلماسی» در روابط ایران و آمریکا بود.

تسخير سفارت آمريکا در تهران توسط دانشجويان پيرو خط امام در ۱۳ آبان به عمر نزديک به يکصد ساله روابط دیپلماتيک بين ايران و آمريکا پايان داد. رابطه ای که در سرآغاز خود با پيچيدگی هایی مواجه بود و پايانش نيز چونان ديواری بلند، پس از ۲۸ سال، بر سياست خارجی دو کشور سايه افکنده است.


در همین زمینه؛ گفت وگو با باری روزن یکی از گروگان های آمریکایی سفارت آمریکا در تهران را بخوانید


اگر همچون صاحب نظران روابط بين الملل، ديپلماسی را به مثابه «هنر مذاکره برای دفاع از منافع ملی» تعريف کنيم، آن گاه شايد بتوان گفت که ۱۳ آبان ۱۳۵۸ «پايان ديپلماسی» در روابط ایران و آمریکا بود.


مهرزاد بروجردی، استاد علوم سياسی دانشگاه سيراکوز نيويورک، در گفت وگو با راديو فردا جنگ قدرت در ساختار سياسی دولت برآمده از انقلاب سال ۱۳۵۷ را مهم ترين عنصری می داند که به گروگانگيری سفارت آمريکا در تهران منجر شد.


چه رويداد هايی پيش زمينه شکل گيری تحولاتی پس از انقلاب در ايران شد که به گروگانگيری سفارت آمريکا در تهران منجر شد؟


مهرزاد بروجردی: در تحليل انقلاب ايران می بايست به ويژگی های بيرونی چون ايدئولوژيک و توده ای بودن آن اشاره کرد.در حوزه ايدئولوژيک می توان به شعارها که در احساسات ضد آمريکايی تجلی يافته بود و يکی از ارکان اصلی انقلاب به شمار می رفت، اشاره کرد.


به خاطر نزديکی شاه به آمريکا، شعارها در دوران تکوين انقلاب هم بر ضد شاه و ضد آمريکا بود. بنابر اين طبيعی به نطر می رسيد که بعد از انقلاب سياست خارجی ايران متاثر از اين شعارها باشد.


  • با توجه به اين که گفتمان، ديسکورس، دوران انقلاب گفتمانی ضد آمريکايی بود، اين که چه نيرويی در مبارزه ضد امپرياليستی اصيل و يا سازشکار است به مسابقه ای ميان گروه های سياسی بدل شده بود.


مردمی و توده ای بودن انقلاب منجر به گسترش پوپوليسم در سطوح مختلف انقلاب شد. نخبگان جديد که قدرت را بدست آوردند به لحاظ طبقاتی با نخبگان سياسی پيش از انقلاب کاملأ متفاوت بودند.

اين نخبگان جديد، منتقدان و ناراضيان از نظام سياسی گذشته بودند. نظام سياسی که مورد حمايت دولت آمريکا قرار داشت. بنابراين باز طبيعی به نظر می رسيد که اين نخبگان تازه به قدرت رسيده در راستای مخالفت و رويارويی با آمريکا گام بردارند.


اما به لحاظ جنبه های درونی، نبايد فراموش کرد مرحله پس از انقلاب دورانی است که نيروهای انقلابی و سياسی در برابر يکديگر در حال صف آرايی و درگير جنگ قدرت هستند. هر يک از نيروهای انقلابی می کوشند تا ميدان دار شده و ديگر نيروها را از عرصه سياسی بيرون کنند.


در عرصه قدرت سياسی پس از انقلاب، ما شاهد رقابت و جنگ قدرت نيروهای طرفدار آيت الله خمينی و روحانيت در يک جناح و از طرف ديگر نيروهای موسوم به طيف ليبرال ها، مهدی بازرگان، نهضت آزادی و جريان های ملی گرا هستيم.



از سوی ديگر می بايست به نيروهايی اشاره کرد که خارج از قدرت بودند ولی توان اجتماعی و بسيج سياسی چشمگيری داشتند و دولتمردان حاکم نيز نمی توانستند آنها را ناديده بگيرند.


سازمان مجاهدين خلق به عنوان نيروی سياسی چپ مذهبی، سازمان چريک های فدايی خلق، حزب دمکرات کردستان و ساير نيروهای چپ واقعيت عرصه سياسی آن دوران را رقم می زدند .



علاوه بر گروگانگيری کارکنان سفارت آمریکا در تهران، چه عوامل دیگری باعث قطع رابطه ميان تهران و واشینگتن شد؟


به طور خلاصه می توان به دو محور اصلی که به قطع رابطه منجر شد، اشاره کرد: يکی گلايه های پيش از انقلاب دولتمردان جديد از آمريکا يعنی کودتای ۲۸ مرداد و حمايت همه جانبه از شاه طی سال های پس از کودتا، و ديگری، مانورهای سياسی داخلی حاصل از جنگ قدرت برای بيرون کردن رقبا از صحنه .


اين عوامل عملأ به رقابتی برای نشان دادن اين نکته که چه جريان سياسی بيشتر ضد آمريکايی است، بدل شد .


دکترمهرزاد بروجردی، استاد علوم سیاسی دانشگاه سیراکیوز نیویورک

با توجه به اين که گفتمان، ديسکورس، دوران انقلاب گفتمانی ضد آمريکايی بود، اين که چه نيرويی در مبارزه ضد امپرياليستی اصيل و يا سازشکار است به مسابقه ای ميان گروه های سياسی بدل شده بود.


اين رويکرد را نه تنها نيروهای سياسی درخارج از قدرت مانند مجاهدين و چريک های فدايی خلقبرای نشان دادن حقانيت سياسی خود به کار می بستند بلکه نيروهای حاکم نيز برای حل و فصل منازعات درون قدرت به اين گفتمان دامن می زدند.


نيروهای سياسی طرفدار آيت الله خمينی و روحانيت حاضر در قدرت نیز، مهدی بازرگان را به ليبرال بودن و مسامحه در برابر آمريکا متهم می کردند.



گروگانگيری تا چه میزان در حل و فصل درگيری های درون قدرت و يکدست شدن قدرت اثرگذار بود؟



يکی از نتايج مشخص گروگانگيری، ساقط کردن دولت بازرگان بود. دولتی که در آن مرحله انقلاب تمام کوشش خود را معطوف به عقلانی و قانونی کردن روندها و تصميم سازی بعد از انقلاب کرده بود. سقوط دولت بازرگان بيشتر از همه رقيب سياسی اين دولت يعنی جناح طرفدار آيت الله خمينی و کسانی چون آيت الله بهشتی، رفسنجانی و .. که در شورای انقلاب بودند را خشنود کرد.


دستاوردهای تبلیغاتی گروگانگيری نيز در جهت محو رقبای سياسی از صحنه سياسی به کار گرفته شد. جريان محاکمه امير انتظام و محکوميت وی و يا افشاگری های دانشجويان پيرو خط امام همه و همه در راستای تحکيم موقعيت سياسی يک جناح سياسی، روحانيت، در قدرت و تصفيه حساب با رقبا بود.


البته نکته ديگر که مساله گروگانگيری را وارد مرحله تازه ای کرد موضوع دخالت آيت الله خمينی در درگيری های درون قدرت بود.



آيت الله خمينی تا آن روز تلاش می کرد تا همه نيروهای سياسی موجود را به نوعی در کنار يکديگر حفظ کند. اما با گروگانگيری ايشان تصميم خود را گرفتند و به نفع جناح رقيب مهدی بازرگان وارد درگيری شدند. تاييد گروگانگيری از سوی آيت الله خمينی عملأ {در} حکم سقوط دولت بازرگان بود.



از منظر حقوق بین الملل، گروگانگيری سفارت آمريکا در تهران را چگونه می توان ارزيابی کرد؟



در قاموس حقوق بين الملل مساله گروگانگيری کارکنان سفارت آمريکا در تهران قابل توجيه نيست. يکی از مهم ترين قوانين حقوق بين الملل، احترام گذاشتن به صيانت سفارت هر کشور در کشور ديگر است.



کسانی که در زمره گروگانگيران بودند و سپس به صف اصلاح طلبان پيوستند هنوز حاضر نيستند مسئوليت عمل خود را بپذيرند و هرگاه به موضوع گروگانگيری می رسند درصدد توجيه آن بر می آيند.


طرح موضوع جاسوسی نيز نمی تواند توجيهی برای گروگانگيری باشد. در عرف روابطبين الملل، يکی از وظايف هر سفارتخانه ای تهيه اطلاعات در باره کشور ميزبان است.


مگر نه اين که سفارت شوروی در آمريکا و يا سفارت آمريکا در شوروی جاسوسی نمی کردند ولی هرگز اين امر تصميم سازان اين کشورها را وادار نکرد تا کارکنان سفارت کشور ديگر را گروگان بگيرند. بنابر اين گروگانگيری ايران هيچ توجيه حقوقی ندارد.


کسانی که در زمره گروگانگيران بودند و سپس به صف اصلاح طلبان پيوستند هنوز حاضر نيستند مسئوليت عمل خود را بپذيرند و هر گاه به موضوع گروگانگيری می رسند در صدد توجيه آن بر می آيند.


گروگانگيری سفارت آمريکا خسارت های جبران ناپذيری را به ايران تحميل کرد. در انظار عمومی چهره يک انقلاب مردمی را به يک انقلاب خشونت بار و بی قاعده بدل کرد .


می توان ليست بلند بالايی از اين خسارت ها {تهیه کرد} چون آنچه ايران در دادگاه لاهه از دست داد و يا بالا بردن بيمه ريسک سرمايه گذاری خارجی و ده ها نمونه ازاين قبيل.


به باور من، گروگانگيری بيشتر برای از ميدان بدر کردن رقبای سياسی از ميدان بود. البته لزوما شايد دانشجويان چنين هدفی نداشتند ولی نتيجه گروگانگيری چيزی جز حذف رقبا نبود. اين يکی ازمهم ترين وقايعی است که به اختلاف نيروهای سياسی در ساختار سياسی ايران دامن زد.


اگر حوادثی چون جنگ به وحدت بر سر يک موضوع به نيروها پس از انقلاب در برابر يک دشمن خارجی کمک کرد، گروگانگيری به شکاف در ميان نيروهای مسلط در ساختار سياسی دامن زد..


نيروهايی که در حاکميت حضور داشتند و در صدد عادی سازی روابط خارجی کشور بودند عملا با اين رويداد به حاشيه رانده شدند. می توان ازکسانی همچون مهدی بازرگان، ابراهيم يزدی و صادق قطب زاده به عنوان چنين چهره هايی نام برد.


حاکميت به راحتی از مسئله گروگانگيری برای تسويه حساب با نيروهای درون حکومت و خارج از آن استفاده کرد.



دیدگاه شما در خصوص این نظر که گروگانگيری سفارت آمريکا در تهران «پايان ديپلماسی» در روابط دو کشور بود، چیست؟ يعنی وقتی حاکميت جمهوری اسلامی، چه شورای انقلاب و يا آيت الله خمينی، گروگانگيری را پذيرفت عملا به پايان چنين رويکردی در سياست خارجی ايران در آن زمان رای داد؟



می توان به خيلی از مناسبات موجود در روابط بين المللی انتقاد داشت، اما اين انتقاد سبب نمی شود که مثلا از عضويت سازمان ملل متحد کناره گيری کرد و کسی نخواهد از اين مجرا و کانال برای پيش بردن منافع ملی خود استفاده کند.


شما وقتی راه ديپلماسی را بر روی خود می بنديد، که جريان گروگانگيری اين کار را برای ما انجام داد، اجازه می دهيد تا نگرش های بد غالب شود.


بعد از گروگانگيری سئوال بسياری از کشورها اين بود که بايد چگونه با ایران رفتار کنند، تا اين کشور اقدام به تصرف سفارت آنها نکند.


  • آيت الله خمينی تا آن روز تلاش می کرد تا همه نيروهای سياسی موجود را به نوعی در کنار يکديگر حفظ کند. اما با گروگانگيری ايشان تصميم خود را گرفتند و به نفع جناح رقيب مهدی بازرگان وارد درگيری شدند. تاييد گروگانگيری از سوی آيت الله خمينی عملأ {در} حکم سقوط دولت بازرگان بود.


آمريکا در آن شرايط محتاج تلاش زيادی برای منزوی کردن ايران نبود و اين نقطه برعکس آن چيزی است که يک کشور خواهان آن است، يعنی زمانی که می کوشد تا حقانيت خود را به همه کشورهای جهان ثابت کند.

در نتيجه اين رويداد ايران به سمت کشورهايی که با آمريکا مخالف بودند رانده شد و عملا رابطه اش با کشور هايی که در عرصه بين المللی قدرت داشتند و يا در نهادهايی بين المللی چون بانک جهانی و صندوق بين المللی پول صاحب نفوذ بودند، صدمه جدی خورد.



به نظر می رسد همان طور که در عرصه ساختار سياسی ايران نوعی منازعه در ساخت سياسی منجر به گروگانگيری شد، در آمريکا نيز درباره رويکرد نسبت به ايران اختلاف نظر وجود داشت و همين موضوع به پذيرش شاه منجر شد و از سوی ديگر به کشيدن ماشه گروگانگيری کمک کرد؟


به نظر می رسد در آمريکا نيز در آن زمان دعوای قدرت وجود داشت، و اين طوری نبود که از واقعه گروگانگيری شگفت زده شوند.


تصرف سفارت آمريکا برای يک روز که گفته می شود توسط فداييان خلق صورت گرفت، قبل از گروگانگيری دانشجويان پيرو خط امام { رخ داد و} کاملا متحمل بود که اين رويداد دوباره تکرار شود .


از طرف ديگر بايد به ياد داشت که تا چند ماه قبل از انقلاب، طرفداران شاه در آمريکا در موضع قدرت بودند. آدم های قدرتمندی در کابينه، وزارت امور خارجه، وزارت دفاع، کنگره، خبرنگاران، جريان سازان اصلی عرصه عمومی در آمريکا و...همه طرفدار شاه بودند .


به عبارت ديگر می توان گفت که نخبگان سياسی در آمريکا طرفدار شاه بودند. بحث مطرح در آن زمان اين بود که اگر آمريکا شاه را نپذيرد، اين اقدام چه پيامی به ساير متحدان آمريکا در ديگر کشورها خواهد داد.


کسانی مثل انور سادات، رييس جمهوری مصر که دوست نزديک آمريکا بود چگونه برداشتی از این مسئله می کردند. تا زمانی که بر سر کاريد ما دوست شما هستيم اما زمانی که قدرت نداريد ما نمی توانيم شما را بپذيريم .


تعهد اخلاقی آمريکا به شاه و جلوه «نپذيرفتن شاه» نزد ساير متحدان، عواملی بود که باعث شد آمريکا شاه را بپذيرد .


از طرف ديگر کسانی هم در وزارت امور خارجه و يا شورای امنيت ملی آمريکا حضور داشتند که نقطه عزيمت آنها درباره ايران اين بود که بايد واقعيت ها درباره ايران را پذيرفت؛ واقعيت هايی که در حال وقوع هستند، دوران شاه سپری شده و ما نيازمند درک اين واقعيت ها هستيم.


البته اين گروه دست بالا را در قدرت نداشتند و در نهايت شاه در آمريکا پذيرفته شد.


XS
SM
MD
LG