لینک‌های قابلیت دسترسی

چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۸:۳۰ - ۷ دسامبر ۲۰۱۶

بخش هفتم تاريخچه روابط آمریکا و ایران؛ کشف نفت و آمدن شوستر به تهران


مورگان شوستر، مسئول امور مالیه در ایران در اوایل قرن بیستم

مورگان شوستر، مسئول امور مالیه در ایران در اوایل قرن بیستم

شهرزاد: «.... و اما ای ملک جوانبخت! عجايب چراغ جادوی علاءالدين را فروگذار که عجايب چراغ جادويی نفت در ايران زمين، بسا بيش از آن است...»

نخستين امتياز بهره برداری از نفت ايران، به فرمان مظفرالدين شاه قاجار، در سال ۱۹۰۱ ميلادی، به نام «ويليام ناکس دارسی»، سوداگر استرالیایی- بریتانیایی، صادر شد.

سرمايه ای که اين سوداگر برای اکتشاف نفت کنار نهاده بود، به پايان می رسيد اما هيچ چاهی در ايران به نفت نمی رسيد. «ويليام ناکس دارسی»، برای برچيدن کار آماده می شد که در به اصطلاح «دقيقه نود»، نخستين چاه نفت در ايران، در مسجد سليمان، فوران کرد.



دوران طلای سياه يا به گفته يکی از پژوهشگران- سناتور ابوالفضل لسانی- دوران بلای ايران آغاز شده بود.

نفت در ايران و آنچه در پی آورد، نه تنها سناتور لسانی، که بسياری از ديگر دولتمداران دلسوز ايران را بر آن داشت که از سر احساسات آرزو کنند ای کاش هيچ چاهی در ايران به نفت نمی رسيد و اين همه بلای ناشی از آن بر سر ايران و ايرانی نمی آمد...

* ايران به سوی روسيه کشيده می شود

به نفت رسيدن نخستين چاه در جنوب غربی ايران با آغاز تلاش آزاديخواهان ايرانی در راه انقلاب مشروطيت همزمان است.

و باز در همين زمان است که دربار مظفرالدين، پادشاه هميشه رنجور قاجار، بيش از پيش به روسيه گرايش يافت.

نخستين امتياز بهره برداری از نفت ايران، به فرمان مظفرالدين شاه قاجار، در سال ۱۹۰۱ ميلادی، به نام «ويليام ناکس دارسی»، سوداگر بریتانیایی - استرالیایی، صادر شد.
دربار قاجار، با چرخش يک قلم، درآمد گمرکات ايران، به استثناء گمرکات بندرهای خليج فارس را در ازاء دو ميليون و دويست هزار ليره انگليسی (استرلينگ) وام، در اختيار روس ها گذاشت. و با يک چرخش ديگر همان قلم، امتيازات گمرکی و بازرگانی و درآمد راه های شمال ايران نيز در ازاء يک ميليون ليره وام ديگر، از آن روس ها شد.

به گفته شماری از تحليلگران، ای بسا ازهمين رو، انگليس ها از دربار قاجار، دوری گزيدند و به ياری مشروطه خواهان برخاستند. در اين ميان آمريکاييان صرفاً تماشاگر ماندند. اما به آزاديخواهان ايران پی در پی يادآوری کردند که با اين وام های کمرشکن و بذل و بخشش امتيازهای گوناگون به بيگانگان، ديری نخواهد پاييد که ايران نيز در رديف کشورهای زير زنجير استعمار، گرفتار خواهد شد.

* مشروطه خواهان ايرانی به آمريکا دل می بندند

هشدارگويی های آمريکاييان درباره امتيازهای ايران بر باد ده دربار مستبد قاجار، سران مشروطه خواه را به بهره گيری از قدرت اين کشور نوخاسته در برابر دو امپراطوری پر نفوذ بريتانيا و روسيه اميدوار ساخت.

سرانجام، با پايان يافتن دوران استبداد و برآمدن خورشيد مشروطيت، سران آزاديخواهان ايران که برای گرداندن چرخ نيمه شکسته اقتصاد ميهن شان نيازمند وام وام های خارجی بودند، با دولت پرزيدنت «ويليام اچ . تافت»، رییس جمهور آمريکا تماس گرفتند. اما آن چنان که امير طاهری در کتاب «لانه جاسوسی»، می نويسد:

«پرزيدنت تافت، اهميت استراتژيک ايران را کاملاً درنيافت، و در هر حال، از کاری که روس ها و انگليسی ها را به رويارويی با آمريکا تحريک کند، اکراه داشت. از همين رو، رییس جمهوری آمريکا، مناسب ترين پاسخ به استمداد و ياری خواهی سران آزاديخواه ايران را، فرستادن رايزنی کارشناس اقتصاد به تهران دانست...»

رايزن منصوب رییس جمهور آمريکا، «ويليام مورگان شوستر»، وکيل دادگستری و حقوقدانی بود که از دوران خدمتش در کوبا و فيليپين، تجربياتی اقتصادی نيز داشت.

تهران، اين رايزن را با گرمی پذيرفت و قراردادی سه ساله با او امضاء کرد.

«ويليام مورگان شوستر» بی گمان در رديف نيک نام ترين آمريکاييان در تاريخ ايران جای دارد. «شوستر» در سال ۱۸۷۷ ميلادی در واشينگتن دی سی- پايتخت آمريکا- به دنيا آمد و در مدرسه حقوق و دانشگاه کلمبيا، درهمان دانشگاهی که نزديک به يکصد سال بعد، حضور و سخنرانی محمود احمدی نژاد در آن خبرساز شد، درس خواند.

«شوستر» در پی فراغت از تحصيل، به دولت پيوست و در سال ۱۸۹۹ در کوبا، و سپس در فيليپين ( که در آن زمان از مستعمرات آمريکا بود) مامور گردآوری ماليات شد.

* يک آمريکايی «خزانه دار کل ايران» می شود

«ويليام مورگان شوستر» زمانی به تهران رسيد که ايران زير بار سنگين وام هايی که دربار شاهان قاجار از دو ابرقدرت روزگار، روسيه تزاری و بريتانيا، گرفته بود، صدای خرد شدن مهره های کمرش را می شنيد. تهران تا فلج شدن گامی بيشتر فاصله نداشت.

مورگان شوستر و همراهان آمریکایی اش در کاخ اتابک، تهران- سال ۱۹۱۱
از سوی ديگر، بريتانيا و روسيه بر پايه قرارداد سال ۱۹۰۷، ايران را عملاً ميان يک ديگر قسمت کرده بودند بدون آن که رضايت صاحبخانه را جلب کرده باشند.

در چنين روزگار تيره و تاری، هواداران استبداد همچنان اميدوار بودند که بساط مشروطيت را برچينند و زمام قدرت در ايران را بار ديگر در دست گيرند.

ناتوانی مالی دولت مشروطه خواهان اين اميد هواداران استبداد را پی در پی ، پر رنگتر می کرد و «شوستر» درست در پی بر باد دادن همين اميد بود.

این رايزن آمريکايی، دوشادوش هواداران مشروطه در شاهراه مهر، برای نخستين بار، گرد آوری ماليات در ايران را سر و سامان داد، و از جمله از شعاع السلطنه، شاهزاده هوادار امپراطوری تزارهای مستبد و توسعه طلب، خواست که بدهکاری مالياتی اش به دولت را بپردازد.

امپراطوری روسيه بی درنگ واکنش نشان داد، نيروهايش را در بندر انزلی پياده کرد و خواستار پوزش خواهی دولت ايران شد.

زير اين فشار و تهاجم که با تاييد انگليس های ناخشنود از حضور آمريکاييان در ايران بود، نايب السلطنه دربار قاجار، در دسامبر ۱۹۱۱ ، «ويليام مورگان شوستر» را از کار بر کنار کرد، در حالی که مجلس شورای ملی ايران با چنين کاری مخالف بود.

* ننگ آن خانه که مهمان ز سر خوان برود

آزاديخواهان ايران از اتمام حجت روسيه برای اخراج خزانه دار کل يا وزير دارايی آمريکايی ميهن شان، چنان برآشفتند که عارف قزوينی، شاعر ملی بلند آوازه ايران، در پاييز ۱۲۹۰ اين چنين به پاسخگويی برخاست:

نعره «يا مرگ يا آزادی!» ملت بجاست
کاين جواب زورگويی های روس ژاژخاست

امر و نهی روس آزادی کش آخر بهر چيست؟
او مگر آگه نمی باشد که ايران زان ماست؟


عارف به همين بسنده نکرد و در تصنيفی در مايه دشتی، اعتراض به برکناری «شوستر» از مقام خزنه داری کل ايران را فرياد کرد؛ با اين ترجيع خطاب به شوستر که:

به جسم مرده، جانی، تو جان يک جهانی!
تو گنج شايگانی، تو عمر جاودانی!
خدا کند بمانی، خدا کند بمانی!


اين تصنيف عارف به زودی در سراسر ايران بر سر زبان ميهن دوستان آزادی خواه افتاد:

ننگ آن خانه که مهمان ز سر خوان برود
جان نثارش کن و مگذار که مهمان برود

گر رود شوستر از ايران، رود ايران بر باد
ای جوانان مگذاريد که ايران برود


و در بند سوم عارف شاعر ملی دلسوخته فرياد می کند:

مشت دزدی شده امروز در اين ملک وزير
تو در اين مملکت امروز خبيری و بصير

دست بر دامنت آويخته يک مشت فقير
تو اگر رفتی از اين مملکت عنوان برود

و در بند چهارم ، رفتن شوستر را ننگی تاريخی برای ايرانيان می داند:

شد لبالب دگر از حوصله پيمانه ما
دزد خواهد به زمختی ببرد خانه ما

ننگ تاريخی عالم شود افسانه ما
بگذاريم اگر شوستر از ايران برود


و در بند ششم ، بند آخر از همين تصنيف دشتی، سروده در چهاردهم آذرماه ۱۲۹۰ در بهجت آباد، ناله عارف به آسمان می رسد:

تو مرو گر برود جان و تن و هستی ما
کور شد ديده بدخواه ز همدستی ما

در فراغت به خماری بکشد مستی ما
ناله عارف از اين درد به کيوان برود...

به جسم مرده جانی، تو جان يک جهانی
تو گنج شايگانی ، تو عمر جاودانی
خدا کند بمانی، خدا کند بمانی!


آرزوی عارف، شاعر، آوازه خوان و آهنگساز ملی ايران، اما برآورده نشد.

* آمريکايی رانده شده از ايران، برای ايران دادخواهی می کند

ويليام مورگان شوستر، در بازگشت از آمريکا، در کتابی زير عنوان «خفه کردن ايران» که با عنوان «اختناق در ايران» به فارسی ترجمه شده، تصويری تکان دهنده از مداخلات خان و مان برانداز روسيه و بريتانيا درايران به دست می دهد.

اين رايزن آمريکايی، که در طول خدمت کوتاهش سر وسامانی به اقتصاد ايران داد و نخستين بودجه مدرن را برای دولت ايران تدوين کرد، کتابش را با واژه هايی صميمانه به مردم ايران تقديم کرده و آن را نمود ناچيزی از سپاسگذاری عميقش از اعتماد مردم ايران به خود دانسته است: «گذشت زمان پاره ای از دردها را فرو می نشاند، اما دردهای سرنوشت ناعادلانه ايران را تشديد می کند.»

کتاب «خفه کردن» يا «اختناق در ايران» با اين شعار، در سرآغاز آن، روايت ارزشمند شاهدی عينی از روزگار کشوری است ناتوان و در تلاش برای توسعه و پيشرفت که دو امپراطوری گسترش جوی، به جان آن افتاده اند تا تکه پاره اش کنند.

انديشه های ويليام مورگان شوستر، به زودی در زرادخانه ايرانيان آزاديخواهی جای گرفت که تا پای جان می کوشيدند ايران را از سقوط مرگبار به دام استعمار برهانند.

در حالی که با پيدايش منابع غنی نفت در ايران، استعمار، دندان هايش را برای دريدن هر چه بيشتر اين سرزمين کهنسال تيزتر کرده بود.

* بريتانيا امتياز نفت ايران را می خرد

درست همزمان با اخراج اين رايزن آمريکايی از ايران بود که «وينستن چرچيل»، زمامدار نيروی دريايی بريتانيا و نخست وزير آينده آن کشور، تصميم گرفت که سوخت ناوگان های جنگی کشورش را از زغال سنگ به نفت بدل کند.

از همين رو بود که دولت بريتانيا با خريد امتياز ويليام ناکس دارسی، شرکت نفتی «انگلو- پرشین» را بنياد نهاد. ايران، در آن زمان، در سراسر جهان با نام «پرس» و «پرشیا» شناخته می شد، و در بيرون از ايران کمتر کسی با نام ايران آشنايی داشت.

قرارداد نفتی ايران و بريتانيا هر چه بود، بی گمان، عادلانه نبود. با اين حال بريتانيايی ها يا به گفته مخالفان استعمار، «انگليس ابليس»، سهم بيشتری از يغمای ايران می خواست، به خصوص که حريف ديرينه اش، امپراطوری تزارها، در پی انقلاب کمونيست ها در سال ۱۹۱۷، فرو پاشيده و نابود شده بود.

دو سال بعد، انگليس ها، با پرداخت رشوه ای سنگين به سه دولتمدار در تهران، قرارداد ۱۹۱۹ را آماده ساختند که بر پايه آن، زمام ايران رسماً به دست بريتانيا می افتاد.

آمريکا- که تا اين زمان همچنان از مداخله مستقيم در امور داخلی ايران پرهيز می کرد- برای نخستين بار، آشکارا زبان به تقبيح اين قرارداد گشود.

فرانسه و کشور نوپای اتحاد جماهير شوروی در اين تقبيح با آمريکا هم آوا بودند. آمريکا، اکنون، در پی پيروزی متحدانش در جنگ بزرگ يا جنگ جهانی اول، در صف قدرت های بزرگ جای گرفته بود و ديگر به آسانی نمی شد آن را ناديده گرفت.

پس از «جنگ بزرگ»، «کنفرانس صلح» در «ورسای» – در نزديکی پاريس- برگزار شد. ايران ستمديده نيز خواستار حضور در اين کنفرانس بود. اما بريتانيايی ها، به رغم پشتيبانی «وودرو ويلسون»، رییس جمهور وقت آمريکا از حضور هيئت ايرانی در اين گردهمايی، راه ورود فرستادگان تهران به «کنفرانس ورسای» را بستند.

ايرانيان اميدوار بودند که با حضور در «ورسای»، دست استعمارگران را برای هميشه از کشور خود کوتاه کنند، و قلمروی را که روسيه تزاری از پيکر ايران جدا کرده و به خود پيوسته بود، به ايران بازگردانند.

* نمايندگان ايران و آمريکا در «ورسای» ديدار می کنند

فرستادگان ايران به کنفرانس صلح ورسای راه نيافتند. اما توانستند با آمريکاييان همراه پرزيدنت «ويلسون» ديدار و گفت و گو کنند.

اين فرستادگان، آمريکاييان را دردآشنای خود يافتند و اين اعتماد در آنان قوت گرفت که، به نوشته عبدالحسين مسعود انصاری- يکی از اعضاء همين هيئت – که سرپرستی آن را پدرش به عهده داشت، «آمريکا، تنها قدرت عمده ای است که از نفوذ خود، بسود قربانيان استعمار و استثمار می تواند بهره بگيرد»

* ايران و آمريکا در دوران رضاشاه

.... و چون قصه بدين جا رسيد شهرزاد لب از داستان فرو بست. دنيازاد، خواهر کهترش گفت: ای خواهر طرفه حکايتی گفتی...

شهرزاد گفت: سپيده می دمد... اگر از هلاک برهم و ملک مرا برهاند از چند و چون رسيدن ايران زمين از دام گسستگی هر چه بيشتر، حکايت ها دارم.

در دنباله اين رشته برنامه های ويژه، به روابط ايران و آمريکا در زمان رضا شاه پهلوی خواهيم پرداخت...

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG