لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۱:۱۰ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶

سلاح «تبعيد فرهنگ» در جمهوری اسلامی از کار افتاده است؟


موج سوم به دورانى به تبعيد آمده است كه رسانه هاى فارسى زبان پر مخاطب راديویی و تلويزيونى و وب سايت هاى پر خواننده فارسى امكان كار حرفه اى را، دستكم براى برخى از آنان، فراهم كرده است.

موج سوم به دورانى به تبعيد آمده است كه رسانه هاى فارسى زبان پر مخاطب راديویی و تلويزيونى و وب سايت هاى پر خواننده فارسى امكان كار حرفه اى را، دستكم براى برخى از آنان، فراهم كرده است.

كميته حفاظت از روزنامه نگاران در گزارشى به مناسبت روز ۲۰ ژوئن، روز بين المللى پناهندگان، اعلام كرد كه ايران در ۱۲ ماه گذشته از منظر شمار روزنامه نويسان تبعيدى مقام اول را در جهان كسب كرده است.

بر اساس اين گزارش از ۸۵ روزنامه نويس تبعيدى در ۱۲ ماه گذشته ۲۹ نفر ايرانى هستند. سومالى با ۱۶ و اتيوپى با ۱۵ روزنامه نويس تبعيدى مقام هاى دوم و سوم را در كارنامه خود ثبت كرده اند.

تبعيد مخالفان سياسى و نويسندگان، هنرمندان، روشنفكران و روزنامه نويسان، از كاراترين مكانيسم هاى سركوب در حكومت هاى استبدادى است.

در اين ميان روزنامه نويسان حرفه اى، به اقتضاى تاثير هر روزه و گاه مستقيم خود بر جامعه، از قربانيان هميشگى اين سلاح موثر هستند چرا كه روزنامه نويسان، در مقاطع بحران سياسى، به خطرى عاجل براى استبداد بدل شده و سانسور، بازداشت يا تبعيد آنان به ضرورتى فورى بدل مى شود.

اسلحه اقتصادى تبعيد

حكومت هاى استبدادى با اعمال فشار سازمان يافته، سانسور و محروم كردن فعالان عرصه فرهنگ از حق فعاليت، خلاقيت و انتشار، احضار، بازجویی و تهديد برنامه ريزى شده، سلب امنيت شعلى و امنيت در زندگى خصوصى و... تبعيد را بر روشنفكران، نويسندگان، هنرمندان و روزنامه نويسان منتقد تحميل كرده و مى كوشند تا از اين مكانيسم نيز براى خنثی كردن اين گروه فعال، موثر و با نفوذ بهره گيرند.

هزينه تبعيد روشنفكران، نويسندگان، هنرمندان و روزنامه نويسان براى حكومت هاى استبدادى از بازداشت، قتل و شكنجه آنان كم تر است به ويژه آن گاه كه قربانى در ميان لايه هایی از جامعه شهرت داشته و بازداشت يا قتل او، دستكم در بخشى از افكار عمومى، به پيامدهاى منفى منجر شود.

واكنش منفى تبعيد فعالان عرصه فرهنگ در رسانه ها و نهادهاى بين المللى از بازداشت يا قتل آن ها به مراتب كم دامنه تر و تبعيد اين گروه براى استبداد از بازداشت يا قتل آنان اقتصادى تر است.

با تبعيد روزنامه نويس، هنرمند، نويسنده و روشنفكر جامعه و فرهنگ زيان مى بينند اما استبداد سود مى برد.

بحران هويت در تبعيد

با تبعيد فعالان و خلاقان فرهنگى جامعه برخى استعدادهاى خلاق فرهنگى خود را از دست مى دهد و به هنگامى كه تبعيد به موج بدل شود، چنان كه در ايران در سه مقطع تاريخى انقلاب، پس از سركوب سال ۶۰ و اكنون، به موج بدل شد، سانسور و تبعيد استعدادهاى فرهنگى جامعه را از عوامل موثر در ارتقاء فرهنگى محروم مى كند.

تبعيد، به ويژه براى روزنامه نويس، نويسنده و شاعر فارسى زبان، به معناى زيستن اجبارى در زبان، فرهنگ و جامعه بيگانه است.

تسلط به زبان كشور ميزبان در حد نوشتن حرفه اى و شناخت جامعه و فرهنگ آن در حد نوشتن در باره آن يا خلق اثر هنرى و ادبى بر بستر آن، اگر نه ناممكن كه به ساليان دراز زبان آموزى، ممارست و زيستن در متن جامعه ميزبان نيازمند است و تحقق اين همه، به ويژه پس از سى سالگى، چندان آسان نيست.

انگشت شمارى از روزنامه نويسان و نويسندگان ايرانى تبعيدى از بخت انتشار مقاله و تفسير در روزنامه هاى بزرگ و پرتيراژ اروپائى و آمريكایی بهره مندند.

اما حتی اين تعداد انگشت شمار نيز، چون يكى دو همكار خود در داخل ايران، فقط در باره ايران مى نويسند و اگر نه در تمامى ابعاد، كه دستكم در بعد رسانه اى و حرفه اى، در حاشيه، و نه در متن جامعه ميزبان، زندگى مى كنند.

نسل دوم مهاجران، نسلى كه در جامعه ميزبان متولد شده يا به مدرسه رفته و در متن دو زبان و فرهنگ ايرانى و فرهنگ و زبان كشور ميزبان زندگى مى كند، از امكان پر ثمر بركشيدن خود به شاعران، نويسندگان، هنرمندان و روزنامه نويسان چند فرهنگه و موفق برخوردار است.

زندگى در تبعيد براى موج سوم نيز به تلخى موج هاى قبلى است اما تبعيد در جهانى كه به اينترنت و ماهواره مجهز است حيات موثر حرفه اى را از تبعيدى ها سلب نمى كند و جمهورى اسلامى در حد دوره هاى قبلى از تبعيد فرهنگ سود نمى برد.
تبعيد و مهاجرت تحميلى، در اغلب موارد، بر هويت و زندگى حرفه اى و روان شناسى فعالان و خلاقان عرصه فرهنگ، به ويژه در ژانرهایی كه با زبان سر و كار دارند، تاثيرى بحران زا بر جاى مى نهد هر چند در سال هاى اخير دامنه تاثيرات منفى تبعيد به دلايل گوناگون، از جمله انقلاب ارتباطات و اينترنت، محدود تر شده است.

زبان فارسى از زبان هاى بزرگ دنيا نيست. نويسنده و روزنامه نويس تبعيدى عرب يا اسپانيایی زبان حداكثر مخاطبان هم ميهن خود را از دست مى دهد اما شمار كسانى كه در كشورهاى همزبان به زبان او مى خوانند و مى نويسند، از شمار هم ميهنان او بيش تر است و او در تبعيد به بازار ديگر كشورهاى همزبان دسترسى دارد.

نويسنده و روزنامه نويس فارسى زبان، اگر از بخت نادر و كمياب همكارى با نشريات معتبر دنيا محروم باشد، تا پيش از اينترنت و ماهواره، به زيستن در محيط بسته هموطنان همزبان خود محكوم و از رابطه خلاق و فعال با جامعه خود محروم بود و اخراج شده از متن تاريخ و جامعه خودى در حاشيه جامعه ميزبان مى زيست.

اخراج از زبان و فرهنگ خودى، زيستن در حاشيه فرهنگ و زبانى ديگر، اجبار به پذيرش مشاغل و هويت هاى غير فرهنگى و.. نويسنده، شاعر، هنرمند و روزنامه نويس تبعيدى را با نوستالژى ـ غم غربت ـ، بحران هويت و عوارض روان شناختى اين پديده ها درگير مى كرد.

با اين همه تبعيدى هاى ايرانى عرصه فرهنگ، حتی در دو موج اول و دوم كه در غيبت اينترنت رخ داد، سرنوشتى يك سان نداشته و متناسب با توانایی ها، شهرت، كارنامه، امكان كار حرفه اى، سن و سال و... فضاهاى متفاوتى را تجربه كردند.

سدى كه شكست

تبعيد به معناى محروميت از حضور موثر فرهنگى در جامعه بود اما انقلاب ارتباطات اين سد را شكست و ايرانيان خارج از كشور با يارى رسانه هاى ماهواره اى فارسى زبان برون مرزى، راديو و تلويزيون و وب سايت هاى پر خواننده و اينترنت سد سانسور جمهورى اسلامى را نه فقط در عرصه خبر و گزارش هاى خبرى، كه در عرصه شعر و داستان و گرافيك نيز، شكستند.

رسانه هاى ماهواره اى و اينترنت در دو دهه اخير معادله تبعيد و حذف را تا حدى، به زيان استبداد و حذف و به سود آزادى گردش اطلاعات و هنر و ادبيات تغيير دادند.

موج سوم تبعيدى ها

موج اول روزنامه نويسان، نويسندگان و هنرمندانى كه به تبعيد رانده شدند ـ سال هاى انقلاب ـ و موج دوم ـ پس از سركوب سال ۱۳۶۰ ـ امكان چندانى براى ادامه كار حرفه اى در خارج از كشور نداشتند.

اغلب چهره هاى فرهنگى هر دو موج به هنگام تبعيد بيش از سى سال داشته و بر هيچ زبان غير فارسى در حد نوشتن مسلط نبودند.

موج سوم تبعيدى ها، نسل كنونى، از دو موج پيشين جوان تر و از امكان ادامه تحصيلات آكادميك يا آموزش هاى حرفه اى در كشور ميزان برخوردار است، با آموختن زبان و زندگى فكرى ــ نه فقط فيزيكى و جغرافيایی ـ در جامعه ميزبان فرصت نزديك شدن به متن جامعه و فرهنگ جديد را دارد و مى تواند از حاشيه به متن حركت كند.

موج سوم به دورانى به تبعيد آمده است كه رسانه هاى فارسى زبان پر مخاطب راديویی و تلويزيونى و وب سايت هاى پر خواننده فارسى امكان كار حرفه اى را، دستكم براى برخى از آنان، فراهم كرده و رابطه تبعيدى ها با مخاطبان در ايران با واسطه رسانه هاى ماهواره اى و اينترنت گسستنى نيست.

با اين همه اين موج نيز با مشكلات بسيار و با غم غربت و بحران هويت درگير است.

زندگى در تبعيد براى موج سوم نيز به تلخى موج هاى قبلى است اما تبعيد در جهانى كه به اينترنت و ماهواره مجهز است حيات موثر حرفه اى را از تبعيدى ها سلب نمى كند و جمهورى اسلامى در حد دوره هاى قبلى از تبعيد فرهنگ سود نمى برد.

ادبيات و هنر ايرانى در غربت

در يكى دو دهه اخير توجه رسانه ها و محافل فرهنگى جهان به هنر و ادبيات معاصر ايران افزايش يافت اما اين توجه از سياست و مردم شناسى فراتر نرفت و در عرصه ادبى، به جز «بوف كور» صادق هدايت، آثار هيچ نويسنده و شاعر ايرانى، تبعيدى يا داخل كشور، جداى از بار سياسى، در محافل معتبر ادبى مطرح نشده و هيچ منتقد بزرگ و معتبرى آثار آنان را از منظر ادبى، و نه سياسى يا گزارشى، نقد نكرده است.

آثار برخى نويسندگان تبعيدى ايران، چون آثار برخى نويسندگان داخل كشور، به زبان هاى بزرگ ترجمه و منتشر شده اما انتشار اين آثار نيز هنوز ادبيات معاصر ايران را «چون ادبيات» و نه چون منبع اطلاعات در باره كشورى كه روى دادهاى آن تيتر اول رسانه ها است، مطرح نكرده است.

دلايل جهانى نشدن ادبيات و هنر معاصر ايران و وابستگى سينماى ايران به معيارهاى سياسى نيازمند بررسى ديگرى است. اما توجه جهانى به ايران و موفقيت هرچند گذراى چند كتاب پر فروش در آمريكا، حتی به دلايل سياسى، براى نويسندگان و هنرمندان ايرانى كه توانایی خلق اثر در سطح و حد جهانى را دارند، زمينه اى مناسب فراهم آورده است.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG