لینک‌های قابلیت دسترسی

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۲:۱۴ - ۸ دسامبر ۲۰۱۶

کنسرت تازه کامکارها؛ «همه دنيا خراب و خرد از باد است»


در روزهای نهم، دهم و يازدهم نوروز سال ۸۷ گروه کامکارها در سه شهر بزرگ آلمان کنسرت خواهند داشت.

در روزهای نهم، دهم و يازدهم نوروز سال ۸۷ گروه کامکارها در سه شهر بزرگ آلمان کنسرت خواهند داشت.

در روزهای نهم، دهم و يازدهم نوروز سال ۸۷ گروه کامکارها در سه شهر بزرگ آلمان کنسرت خواهند داشت. کنسرت ها به ترتيب در شهرهای دوسلدورف، فرانکفورت و مونيخ برگزارخواهد شد. پيش از اين که اعضای گروه کامکارها که اين بار ۱۳ نفر هستند به آلمان بيايند، در حال حاضر دو تن از اين گروه در آلمان هستند؛ قشنگ کامکار و صبا کامکار.


راديو فردا: خانم قشنگ کامکار! خواهش می کنم بگوييد که چطور شد شما زودتر به آلمان آمديد؟


قشنگ کامکار: با سلام، عيد را به همه تبريک می گويم و اميدوارم که سالی خوب و پر از شادی داشته باشيد . قبل از اين که به آلمان بيايم يک سفر کنسرتی در مادريد اسپانيا داشتيم و چون صبا اين جا زندگی می کند ترجيح دادم تعطيلات را اين جا بگذرانم.


صحبت از صبا دختر برادرتان، هوشنگ کامکار کرديد که خواننده گروه هستند و در آلمان مشغول تحصيل اند. خواهش می کنم خودشان بگويند که اين جا چه می کنند؟


صبا کامکار: در آلمان زندگی می کنم و در رشته مدين ديزاين تحصيل می کنم و مشغول کارهای دانشگاهی هستم.


خانم قشنگ کامکار! از درون مايه کنسرت ها اطلاعاتی در اختيار ما بگذاريد.


کنسرت ها از دو بخش تشکيل می شود. قسمت اول موسيقی سنتی- مدرن است که سه کار دراين زمينه اجرا می شود و دو تک نوازی هم در آن داريم، اين کارها کاملاْ جديد هستند.


هوشنگ و ارسلان اين قطعات را بر روی اشعار مولانا، خيام و نيما ساخته و تنظيم کرده اند. قسمت دوم برنامه، موسيقی کردی است که چند تا از قطعات آن تازه ساخته شده و کر در آن نقش زيادی دارد، همچنين يک سری کارهای قديمی خودمان را ارائه می دهيم که احساس می کنيم مردم بيشتر دوست دارند.


برنامه ای که کامکارها ارائه می دهند اغلب شاد است. به احتمال زياد اين برنامه هم که به مناسبت نوروز ۸۷ اجرا می شود شادتر خواهد بود.


بله! صد در صد همين طور است به خصوص در بخش کردی که هميشه چند کار شاد داريم.


خانم قشنگ کامکار! اگر موافق باشيد برگرديم به دختر برادرتان که خواننده گروه است و در بخش اول نقش مهمی دارند.


خانم مريم ابراهيم پور که همسر ارسلان هستند نيز جزو خواننده های گروه ما هستند.


خانم ابراهيم پورکه اين جا نيستند. خانم صبا در کنسرت نوروزی، چه خواهيد خواند؟


صبا کامکار: بايد بگويم که واژه سنتی، واژه درستی برای اين بخش از کار ما نيست و نمی توان اسم خاصی بر آن گذاشت، شايد تصنيف خوانی واژه مناسب تری باشد.



صبا کامکار می گوید سبکی که در آواز ارائه می کند، نوع جديدی است که همخوانی و پلی فونيک زيادی در آن به کار رفته است.

من بر خلاف بسياری از هنرمندان ديگر، از سه سالگی يا پنج سالگی رديف های آوازی مانند ابوعطا و ساير رديف ها را گوش نکرده ام و بيشتر با موسيقی کلاسيک بزرگ شده ام زيرا همکاری پدرم با ارکستر سمفونيک بوده و من بيشتر با اين نوع موسيقی آشنا شده ام . سبکی هم که من و خانم ابراهيم پوربه دليل تحصيلات آواز اپرايی که دارند ارائه می دهيم، نوع جديدی است که همخوانی و پلی فونيک زيادی در آن به کار رفته است. رديف های آواز سنتی برای جوانانی مانند من کمی سنگين است.


شما از کار خودتان صحبت کرديد. ممکن است کمی از کاری که قرار است ارائه کنيد بدون ساز برايمان بخوانيد.


کار سختی است. يکی از چيزهايی که می خوانيم تصنيف «بيابان بيکران» است که روی اشعار مولانا تنظيم شده است. نمی دانم الان کوک هستم يا نه. اين ميکروفون شما هم مانند يک وسيله حمله است!


قراری ندارد دل و جان ما


جهان در جهان نقش و صورت گرفت


کدام است از اين نقش ها آن ما



و در اين جا کر می آيد. قطعه ديگری که خانم ابراهيم پور می خوانند روی شعر «خانه ام ابری است» نيما است.


می خواستم بگويم از مولانا که خوانديد حالا از نيما بخوانيد. اشعار مولانا ريتم دارد ولی شعر نو هر چند وزن خاص خود را دارد از چنين ريتمی خارج است بنابراين خواندن آن بسيار دشوار است. اگر ممکن است بخش کوتاهی از همين شعر نيما را برای ما بخوانيد.


قسمتی که بسيار دوست دارم می گويد:


و همه دنيا خراب و خرد از باد است


و برهنه زن که دائم می نوازد نی


در اين دنيای ابر اندود


اين کار حس و حال عجيبی دارد و پر از تصوير و رنگ است. سازها ملودی نمی نوازند بلکه بر اثر تکان دادن دست بر روی سيم های کمانچه، پوست تمبک يا کارهای عجيب با دف فضا سازی می کنند و افکت هايی مانند صدای باد، طوفان يا دريا اجرا می شود که بسيار جالب است.


خانم قشنگ کامکار! ويژگی ديگر اين کارها چيست؟


قشنک کامکار: ويژگی اين کارها که برای من و حتی بينندگانی که در تهران داشتيم جالب بود، اين است که قطعاتی که اجرا می شود هر کدام ملودی خاص خودش را دارد و هيچ کدام از نت های ما شبيه يکديگر نيست و من بايد به طور کامل روی ساز و صدا متمرکز شوم. با اين که تعداد ما فقط ۱۳ نفر بود با اين حال صدا دهندگی بسيار عجيب بود به خصوص در کار نيما و کار خيام.


کار خيام را ارسلان به ياد مادرم ساخته است، زيرا مادرم عاشق خيام بود و هميشه اين اشعار را می خواند. اين کار را در اولين کنسرت بعد از مرگ مادرم، به ياد او ارائه داديم و ابتدا ارسلان توضيح می داد که امسال مادرم در جمع ما نيست.


خانم صبا! شما با ياد و خاطره مادربزرگ هم که شده بخشی از اين قطعه را برای ما بخوانيد.


ابتدا با اين بيت شروع می شود که اميدی است برای زندگی:



تا دست بر اتفاق بر هم نزنيم


پايی ز نشاط بر سر غم نزنيم



خيزيم و دمی زنيم پيش از دم صبح


ای دوست بيا تا غم فردا مخوريم


وين يک دم عمر را غنيمت شمريم


فردا که از اين ديرفنا درگذريم


و در آخر هم به همان شعر معروف «در کارگه کوزه گری رفتم دوش» ختم می شود.


XS
SM
MD
LG