لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۹:۰۴ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶
در تاريخ معاصر ايران تا پيش از انقلاب بهمن ۵۷ مهاجرت زيادى رخ نداده بود. طبقات مختلف مردم براى گردش، تحصيل و زيارت به كشورهاى ديگر سفر می كردند ولى هرگز در مقياس وسيع در هيچ كجا، قوم مهاجر يا پناهنده نبودند.

مهاجرت از ايران در اولين دهه بعد از انقلاب بيشتر سياسى بود و آنها كه مال و جانشان به خطر افتاده بود، عزيزان خود را از دست داده بودند و يا مالشان مصادره شده بود جلاى وطن كردند.

دهه دوم اگرچه مهاجرت هاى سياسى كماكان ادامه داشت، اما مهاجرت هاى اجتماعى و اقتصادى نيز رشد زيادى پيدا كرد. با وجودى كه اين روال در دهه سوم انقلاب به خصوص بعد از روى كار آمدن اصلاح طلب ها ادامه يافت، اما براى اولين بار بعد از انقلاب عده اى نيز از باز شدن جامعه و امنيت مالى استقبال كرده و راه بازگشت به ديار خود را در پيش گرفتند.

در اين سال ها يكى از نگرانى هاى كسانى كه دغدغه حال و آينده ايران را داشتند، فرار مغزها و از دست رفتن بخش عمده اى از نيروى كار تحصيل كرده و دانش اندوخته ايران بود.

حال پس از تظاهرات اعتراض آميز به نتيجه انتخابات ۲۲ خرداد و به خصوص بعد از تشديد سركوب هاى دولتى در پى تظاهرات روز عاشورا خيل جوانانى كه از بيم جانشان بدون هيچ برنامه ای ترك وطن كرده اند، به جوامع ايرانى مهاجر در كشورهاى مختلف افزوده شده اند. نگرانى از وضعيت اين جوانان موضوع صحبت بسیاری از مجامعى است كه دل مشغول ايران هستند.



راديو فردا در اين باره با مسيح على نژاد، خبرنگار مجلس و روزنامه اعتماد ملى كه از بيم مسايل امنيتى، ايران را ترك كرده و همراه با فرزند خردسالش در شهر آكسفورد انگلستان ساكن شده، گفت و گو كرده است.

اگر چه خانم علی نژاد چندى پيش از وقوع حوادث اخير از ايران خارج شد، اما به دليل فعاليت هايش در زمره مهاجران اخيرى درآمده كه حداقل تا مدت ها قادر به بازگشت نيستند.

رادیو فردا: خانم على نژاد! در پى وقايع بعد از انتخابات رياست جمهورى تعدادى از مردم كشته شدند، به زندان افتادند و حتى دو جوان هم اعدام شدند. اين مسايل باعث شد عده اى از جوانان ايرانى به خارج از كشور پناهنده شوند، به طورى كه گفته مى شود موج جديدى از مهاجرت ايرانى ها آغاز شده است. شما يكى از روزنامه نگارانى هستيد كه در ايران به صورت قانونى كار و فعاليت مى كرديد ولى مجبور به ترك ديارتان شديد و با سختى هاى اين نوع جا كن شدن ها آشنايى داريد. خروج شما از ايران چرا و چگونه پيش آمد؟

مسیح علی نژاد:
فشارهايى كه روى جوانان، دانشجويان، فعالان زن و فعالان حوزه هاى مختلف اجتماعى در ايران وارد مى شود تازه با صرف نظر از فشار بر بخش روزنامه نگارى، يك زخم بسيار كهنه است كه انتخابات فقط بخشى از آن را باز كرد.

من بخش زخمى شده قبل از انتخابات هستم كه در دوره هاى مختلف مورد مهرورزى قرار گرفتم؛ مهروزى از همان جنس كه اكنون به جوانان نشان مى دهند. نه مى توانستم در مجلس كار خبرنگارى را ادامه دهم و نه مى توانستم درخواست مصاحبه با سران سياسى را داشته باشم، چون اسم من مانند افراد جذامى مطرح مى شد.

مسیح علی نژاد
من بخش زخمى شده قبل از انتخابات هستم كه در دوره هاى مختلف مورد مهرورزى قرار گرفتم؛ مهروزى از همان جنس كه اكنون به جوانان نشان مى دهند. نه مى توانستم در مجلس كار خبرنگارى را ادامه دهم و نه مى توانستم درخواست مصاحبه با سران سياسى را داشته باشم، چون اسم من مانند افراد جذامى مطرح مى شد.

روزهاى آخرى كه مقاله نوشتم به نوعى تحت تعقيب دولت قرار گرفتم، چون خبرگزارى فارس يك سلسله مصاحبه هايى منتشر كرده و گفته بود براى مقاله مسيح على نژاد كه در آن مردم شهيدپرور را با «دلفين» مقايسه كرده تنها عذرخواهى آقاى كروبى كافى نيست و بايد قوه قضاييه با او برخورد قانونى كند.

در آن دوره كه اينها به بهانه مردم مى خواستند با من برخورد كنند، تصميم گرفتم از ايران خارج شوم. بعد از آن هم مى بينيم اين قدر سيل مهاجرت زياد شده كه زخم من در برابر زخم كسانى كه با شرايط دشوار و با ترس و لرز از مرزها بيرون آمدند قابل مقايسه نيست.

چطور شما مجبور شديد كار روزنامه نگارى را رها كنيد؟

شايد يك مقاله بهانه اى مى شود تا فشارها علنى شود، ولى به قول دختر مشاور آقاى احمدى نژاد ما سال‌ها است كه در خيابان هم نمى توانيم عادى راه برويم. سال‌ها است كه حريم زندگى شخصى ما زير ذره بين آدم هايى است كه وقتى خودشان به خلوت مى روند آن كار ديگر مى كنند. سال‌ها است كه تمام رفتارهاى ما زير ذره بين است و اگر مانند حاكميت فكر نكنيم و مثل آنها اعتقاد نداشته باشيم، بايد از جزييات زندگيمان هم مراقبت كنيم چون ممكن است فردا بابت همه چيزهاى كه مربوط به خلوت زندگى است حساب پس بدهيم.

همان روزهايى كه من خبرنگار مجلس بودم يكى از دلايل اخراجم انتشار فيش حقوقى نمايندگان بود، اما هر اتهامى كه شما فكر كنيد از طرف نمايندگان به من نسبت داده شد به جز انتشار فيش حقوقى.

شما مى خواستيد فيش حقوق نمايندگان مجلس را منتشر كنيد؟

بله، اين كار خيلى طبيعى است. اينجا در انگليس وقتى خبرنگارى كه اين كار را انجام داد و درآمدها و دريافتى هاى نمايندگان را منتشر كرد، چه اتفاقى افتاد؟ اصلا كسى با اين خبرنگار برخورد كرد؟ يا برعكس نمايندگان در منگنه قرار گرفتند و مجبور شدند در اين باره توضيح دهند.

اما در ايران اين طور نيست و شما وقتى از يك مسئله طبيعى خبر تهيه مى كنيد بايد از قبل خودتان را آماده كنيد، پوست كلفت شويد و خانواده را آماده كنيد و حتى از تمام روابط و رفت و آمدهاى شخصي تان مراقبت كنيد، چون ممكن است اين خبر به مذاق آقايان خوش نيايد و بخواهند در حريم خصوصى زندگي تان كنكاش كنند.

آنها در حريم زندگى خصوصى شما چگونه كنكاش كردند كه براى شما گران تمام شد؟

براى من گران تمام نشد، چون اگر اينها مى توانستند حتى ريگ كوچكى در كفش من پيدا كنند حتما تا كنون خروارها پرونده درست كرده و مرا زندانى مى كردند. اينها چون هيچ ابزار قانونى نداشتند فقط اتهام مى زدند تا برخورد كنند.

البته اين مسئله به قبل از انتخابات برمى گردد چون بعد از انتخابات ديگر براى برخورد دليل نمى خواهند. قبل از انتخابات هنوز حجب و حيايى در جريان اصولگرا وجود داشت، هنوز روى حاكميت اين قدر باز نشده بود كه بيايند دريده و بى پروا جوانان ۲۰ ساله را دستگير كرده و بعد با انگ محاربه آنها را اعدام كنند.

در ايران اين طور نيست و شما وقتى از يك مسئله طبيعى خبر تهيه مى كنيد بايد از قبل خودتان را آماده كنيد، پوست كلفت شويد و خانواده را آماده كنيد و حتى از تمام روابط و رفت و آمدهاى شخصي تان مراقبت كنيد، چون ممكن است اين خبر به مذاق آقايان خوش نيايد و بخواهند در حريم خصوصى زندگي تان كنكاش كنند.
قبل از انتخابات براى اين كه افرادى چون محبوبه عباسقلى زاده و شادى صدر را از عرصه سياسى حذف كنند، در زندان بازجويى هايى مى كردند كه اين افراد حتى از مطرح كردن آن در جمع دوستان خجالت مى كشيدند و بعدها به طنز تبديل شد كه وقتى به دادگاه احضار مى شويد از همه مسايل سوال مى شود به جز چيزى كه به خاطر آن احضار شده ايد.

شما هم به دادگاه احضار شديد؟

بله، زمانى كه توسط آقاى مرتضوى احضار شدم وكيل من و قائم مقام آقاى اصغرزاده كه دبير كل حزب همبستگى و مدير مسئول روزنامه ما بود هم روبروى او نشسته بودند. قاضى مرتضوى در مقابل اين دو نفر كه زياد آنها را نمى شناختم و خيلى كم سن و سال تر بودم و تجربه كمترى داشتم و با اين گونه اتهامات به اين صراحت و با اين شيوه وقيحانه آشنا نبودم، واژه اى به كار برد كه من تا مدت ها خجالت مى كشيدم آن را جايى بازگو كنم و تازه برايم عادى شده است.

آقاى مرتضوى جلوى وكيلم و آقاى كاوه، قائم مقام آقاى اصغرزاده، به من گفت ما پرونده اى از شما و خبرنگاران زن ديگر در دست داريم كه در هفته با سه مرد زنا مى كنند.

من با شنيدن اين كلمه جلوى آن دو نفر گريه ام گرفت و برايم عجيب بود كه چطور ممكن است يك مرد اين قدر راحت در چشم يك زن نگاه كند و اين حرف را بزند. دوم اين كه من آنجا تنها بودم و جلوى اين همه مرد چطور مى توانستم از خودم دفاع كنم. تنها چيزى كه توانستم بگويم اين بود كه اشكالى ندارد، بگوييد پرونده مرا بياورند.

آقاى مرتضوى با وقاحت تمام صدا كرد آقاى محمدى لطفاً پرونده او را بياوريد. آن آقا با يك پرونده قطور داخل اتاق شد و آقاى مرتضوى پرونده را گذاشت روى ميزش و ورق مى زد با يك نگاه به پرونده و يك نگاه به من، با آن چنان نگاهى كه احساس مى كردم جلوى اين آدم برهنه نشسته ام.

همان زمان بنفشه سام گيس هم خبرنگارى بود كه احضار شده بود و من و او درد مشترك داشتيم، چون نگاه هاى آقاى مرتضوى چندش آورترين نگاهى بود كه يك زن مى توانست در دادگاه ببيند.

آقاى مرتضوى به من و پرونده نگاه مى كرد و مى گفت والله كه در موردش درست نوشته اند و كلماتى به زبان مى آورد كه اگر آقاى كاوه و وكيلم كه از انجمن صنفى آمده بودند مرا كنترل نمى كردند، داد مى كشيدم.

زمانى كه از در دادگاه بيرون آمدم خبرنگاران زن جلو در بودند و من اصلا نمى دانستم بايد به آنها چه بگويم. من به خاطر شكايت ستاد كل نيروهاى مسلح احضار شده بودم يعنى مدعى العموم از من شكايت كرده بود، با اين حال حتى يك كلمه در مورد لباس شخصى ها و شكايت ستاد كل نيروهاى مسلح و در مورد مقاله ام چيزى به من تفهيم اتهام نشد.

اما در رابطه با چيزهايى كه به ذهن هيچ كس خطور نمى كرد، بايد جواب پس مى دادم. مثلاً اين كه چرا از همسرم جدا شده ام، چرا تنها زندگى مى كنم، اين كه مقاله ها را خودم نمى نويسم بلكه آقاى آرمين و تاج زاده آنها را مى نويسند و من بايد اعتراف مى كردم كه سواد مقاله نوشتن ندارم و بايد تاييد مى كردم كه آنها به جاى من مقاله مى نويسند.

آقاى مرتضوى جلوى وكيل تهديد مى كرد كه فردا تيتر اول روزنامه ها پرونده شما را چاپ و افشا مى كنيم. من با صداى بلند گفتم حتما اين كار را انجام دهيد و با گريه فرياد مى زدم كه بايد پرونده مرا چاپ كنيد، بايد روابط نامشروعى را كه مى گوييد چاپ كنيد، من از اينجا تكان نمى خورم تا همه چيزهايى كه مى گوييد چاپ كنيد. هر چند به من تذكر داده بودند كه نبايد در دادگاه بلند حرف بزنم.

خبرنگارانى كه آن روز حضور داشتند و اكنون در ايران هستند، هنوز يادشان هست كه آقاى مرتضوى مرا در اتاقش زندانى كرد، بيرون رفت و در اتاقش را از پشت قفل كرد و بعد از يك ساعت دوستان ديگر او آمدند و مرا نجات دادند و من در جمع خبرنگاران نمى دانستم بايد چه بگويم.

چرا در مورد مسايل خصوصى زندگى از شما سوال مى كردند، فكر مى كنيد براى ارعاب شما اين كار انجام مى شد؟

اگر آقاى مرتضوى بر اساس ادعايى كه داشت، سند و مدركى در مورد خبرنگاران و فعالان زن در دست داشت حتما به عنوان پيراهن عثمان از آن استفاده مى كرد و تمام فعالان زن را از كار بركنار مى كرد، ولى هيچ سند و مدركى نداشت و ترجيح مى داد بدون پرداخت هزينه ما را بركنار كند. چون آن زمان كه هنوز خرده عقلى وجود داشت، حذف كردن فعالان سياسى براى حاكميت هزينه در برداشت.

بعضى ها از اين مسايل وحشت داشتند چون ما در يك فضاى سنتى در خانواده‌هايمان زندگى مى كنيم و مثلا وقتى مادر من راديو را روشن مى كند و مى شنود آقاى احمدى، نماينده تهران، مى گويد اين خبرنگار، عشوه گرى و طنازى كرده است چه فكرى مى كند.

ممكن است در فضاى سنتى ايران اين انگ ها تا حدودى شما را منزوى و سرخورده كند. به نظر من آنها اين كار را مى كردند كه ما خودمان منزوى و سرخورده شويم و از سياست فاصله بگيريم، اما خوشبختانه تمام زنانى كه انگ خوردند آبديده تر شدند و در ميدان باقى ماندند.

آن زمان خانم شيرين عبادى از پرونده شما دفاع كرد. نتيجه اين اقدام چه بود؟

زمانى كه من در روزنامه ها ديدم خانم عبادى مى خواهد از خبرنگاران اخراجى حمايت كرده و از نمايندگانى كه اين كار را كرده اند شكايت كند، خيلى خوشحال شدم. ولى اولين روزى كه به دفتر خانم عبادى رفتم و تمام شيشه هاى ماشين را شكستند من هم ترسيدم و جا زدم و ديگر سراغ خانم عبادى نرفتم، اما ايشان زحمت كشيد و از آقايان كوهكن و زاكانى شكايت كرد.

قبل از اين كه اخراجم كنند، آقاى كوهكن مرا خواست و گفت شما يك مشكلاتى داريد كه ممكن است نمايندگان بخواهند با شما برخورد قضايى كنند اما ما مى‌ توانيم اين مشكل را حل كنيم . من اين موضوع را به خانم عبادى گفتم كه آن روز وقتى آقاى كوهكن در دفترش مرا تهديد مى كرد، از چشم هاى اين مرد ترسيده بودم.

مگر چطور با شما برخورد كرده بود؟

البته من به خانم عبادى هم گفتم كه اين مسئله چيزى نيست كه بشود آن را ثابت كرد. اما آقاى كوهكن مرا به دفترش خواست و گفت تعدادى از نمايندگان پيش او رفته اند و از من شكايت كرده اند. او گفت من مى توانم به شما كمك كنم چون نكاتى كه نمايندگان گفته اند مرا بيشتر به شما علاقمند كرده و من عاشق زن‌هايى هستم كه سركشى مى كنند.

وقتى اين جمله از زبان كوهكن جارى مى شود آدم نمى داند بايد در آن لحظه چه كار كند. شما مى دانيد كه كوهكن در كسوت يك نماينده اصولگرا بايد بيشتر رعايت كند، اما اين كار را نمى كند چون يك عامل تهديد در دست دارد و آن هم شكايت قضايى است، اما مى‌ گويد عاشق زنان سركش است و اين اجازه را نمى دهد.

من در آن لحظه احساس كردم كوهى بر سرم آوار شده است، وقتى خواستم از اتاق كوهكن بيرون بيايم آقاى محبى نيا و قربانى وارد اتاق شدند و هر دو ديدند كه من با حالت پرخاش ايستاده ام. آقاى كوهكن احساس كرد كه ممكن است من در اين مورد چيزى به آنها بگويم بنابراين سريع داد زد اين خبرنگار با من گستاخى كرده و بايد از او شكايت كنيم.

ما اين چيزها را در خلوت ديده ايم و من مطمئن هستم خبرنگاران ديگرى كه در مجلس بوده و هستند، وقاحت هاى بيشترى را ديده اند از كسانى كه دوستان ما را اين روزها زندانى كرده اند. از ميان تمام آدم هاى سياسى كه ما در مجلس ديديم فقط تعداد كمى از شخصيت خود مراقبت مى كردند و وارد حريم خصوصى ما نمى شدند.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG