لینک‌های قابلیت دسترسی

جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۹:۳۹ - ۹ دسامبر ۲۰۱۶

گفت و گوی اديان؛ ضرورت سیاسی یا تعامل فکری؟


ترکیه از جمله کشورهایی است که اسلام در قالب رفرمیستی آن تجلی بیشتری پیدا کرده است. ( عکس: AFP)

ترکیه از جمله کشورهایی است که اسلام در قالب رفرمیستی آن تجلی بیشتری پیدا کرده است. ( عکس: AFP)


نمايندگان گروه هایی از مسلمانان و مقامات واتيکان، روز چهارشنبه، در پايان يک نشست دو روزه در رم، در بيانيه مشترک خود اعلام کردند که «اجلاس کاتوليک ها و مسلمانان» برای گفت و گوی دو دين جهانی، با حضور ۲۴ رهبر مذهبی و روحانی از هر مذهب و با شرکت پاپ بنديکت در نوامبر آينده برگزار خواهد شد.


اجلاس ماه نوامبر در واتيکان، گرچه به دليل حضور رهبر مذهبی کاتوليک های جهان از اهميت بسيار برخوردار است، اما اولين و آخرين نشست مراجع دينی اسلام و مسيحيت و اولين يا آخرين تلاش ها برای گفت و گوی اديان ابراهيمی نيست با اين همه به دليل کارکردها و نقش کنونی اسلام در اروپا و جهان، توجه جهانی را به خود جلب خواهد کرد .


اما در جهانی که دين در بخش هایی از آن ــ اروپا، روسيه، چين، استراليا و تا حد بالایی تمامی قاره آمريکا، از عرصه زندگی عمومی به عرصه زندگی خصوصی و نهادهای خيريه و معنوی عقب نشينی کرده و در بخشی ديگری از آن ــ در جهان اسلام ـــ در زندگی عمومی و به ويژه در عرصه قدرت و مبارزه سياسی، به نيرویی قدرتمند و گاه مسلط بدل شده است، گفت و گوی اديان، به جای جنگ های وحشتناک دينی گذشته، گرچه طنينی زيبا، دل نشين و آرام بخش دارد اما و به ويژه آن جا که پای دو دين جهانی و رقيب مسيحيت و اسلام در کار است، با مسائل پيچيده سياسی، اقتصادی و فرهنگی عصر ما گره خورده و چندان ساده نيست که در نگاه اول می نمايد.


اديان ابراهيمی


در اغلب قريب به اتفاق نحله های اسلامی، اديان موجود را به اديان ابراهيمی ــ يهوديت، مسيحيت و اسلام ــ و غير ابراهيمی تقسيم کرده و فقط اديان ابراهيمی را «دين حقيقی» تلقی می کنند.


اغلب مسلمانان، حتا تندروترين رفرميست های اسلامی، برخلاف مسيحيان و ديگر اديان، به هنگامی که از گفت و گوی اديان يا تمدن ها سخن می گويند، به گفت و گوی سه دين ابراهيمی يا «حقيقی» نظر دارند.


اسلام ، يهوديت و مسيحيت


در ميان اين سه دين، يهوديت، گرچه از نخستين روزهای قدرت گيری مسيحيان در رم و اسلام در شبه جزيره عربستان، تا کنون، پر تنش ترين برخوردها را با پيروان دو دين ابراهيمی ديگر تجربه کرده و تاريخی از سرکوب مدام را در جوامع مسيحی و اسلامی پشت سر دارد، اما مدعی جهانی شدن نيست و بجز نحله بسيار کوچک و متاخری از آن، يهودی بودن را به تولد از مادری يهودی مشروط کرده و با تاکيد بر حفظ «هويت يهودی قوم برگزيده»، برای جذب غير يهوديان با اديان ديگر رقابت نمی کند.


بحران خاورميانه اما چالش بين مسلمانان و يهوديان را به يکی پر تنش ترين مسائل عصر ما بدل کرده است.


در چهار دهه اخير و در عصر جهانی شدن و انقلاب اطلاعات و ارتباطات، بنيادگرایی اسلامی، به دوران سوم فرامدرن خود متحول شد تا با جذب تکنولوژی و امکانات عصر کنونی، با دستاوردهای جهانی شدن در عرصه سياست و فرهنگ مقابله کند.

مسيحيت اما از دوران خلفای اموی، که جنگ با رم شرقی از سوئی و تلاش برای تصرف اسپانيا از ديگر سو آغاز شد، از حمله خلفای عثمانی به قلب اروپا تا جنگ های صليبی، نبردهای خونين بسياری را با مسلمانان تجربه کرده است.


اما اين بخش از تاريخ اسلام و مسيحيت، بيش از آن که جنگ اديان تلقی شود، در مقوله کشورگشایی های بلوک ها و قدرت های عصر ماقبل مدرن طبقه بندی می شود.


بنيادگرایی فرامدرن


ظهور استعمار در طلعيه عصر مدرن و تسلط کشورهای مسيحی غرب بر جوامع اسلامی آسيا و آفريقا، اسلام را با جنبش های استقلال طلبانه پيوند زد.


در اين دوران، در حالی که مسيحيت در جوامع اروپای غربی، در برابر مدرنيته و مدرنيزم به تدريج به عرصه خصوصی عقب نشينی می کرد، اسلام به يکی از مولفه های اصلی سياسی و فرهنگی جنبش های استقلال طلبانه بدل شد و کارکردی نو به دست آورد.


در همين دوران بنيادگرایی اسلامی، که در عصر کلاسيک ماقبل مدرن، واکنشی در برابر رفرم ها و بدعت های داخلی بود، به سنگر حفظ هويت اسلامی در برابر مدرنيته ، مدرنيزم و استعمار متحول و دوران دوم خود را تجربه کرد.


اما در چهار دهه اخير و در عصر جهانی شدن و انقلاب اطلاعات و ارتباطات، بنيادگرایی اسلامی، به دوران سوم فرامدرن خود متحول شد تا با جذب تکنولوژی و امکانات عصر کنونی، با دستاوردهای جهانی شدن در عرصه سياست و فرهنگ مقابله کند.


در اين دوران، بنيادگرايان اسلام را به ايدئولوژی مبارزه، کسب و حفظ قدرت سياسی و به ابزار مقابله خشن و همه جانبه با نظام سياسی جهان و فرهنگ های غير اسلامی، به ويژه فرهنگ اروپائی و آمريکائی، بدل کردند.


در عصر جهانی شدن، که از ادعای حکومت زمينی مسيحيت جز خاطره ای تلخ بر جای نمانده است، بنيادگرايان و رفرميست های اسلامی، مفهوم «حکومت اسلامی» را با تفسيرهای مختلف، به عنوان آلترناتيوی در برابر عقل گرایی، ليبراليزم، دموکراسی، سلطه اقتصادی، سياسی و فرهنگی قدرت های بزرگ به مفهوم اصلی گفتمان خود بدل کردند.


از اين منظر، حکومت اسلامی، در قالب سنت گرايانه يا رفرميستی، بديلی است در برابر همه پديده های معنوی و مادی که از عصر جهانی شدن و انقلاب ارتباطات برآمده و فرهنگ تک صدائی گذشته جوامع اسلامی را به چالش می طلبد.


مفهوم «حکومت اسلامی» در قالب بنيادگرايانه حکومت خلفا و بازگشت به صدر اسلام نزد پيروان تسنن، در جامه اشکال غليظ يا رقيق ولايت فقيه نزد شيعيان، در هيات رفرميستی معتدلی چون احزاب مذهبی دولتی ترکيه، و در جامه اجرای سنت گرايانه يا رفرميستی قوانين شريعت، حجاب اسلامی، حفط سنت و هويت و.. در عصر جهانی شدن، از حاشيه، به قلب گفتمان اکثريت مسلمانان منتقل شد.


همزمان دو روند مقابله خشن و تروريستی با سلطه سياسی و فرهنگی و دينی آن چه «جوامع مسيحی اروپا و آمريکا» خطاب می شود و مبارزه مسلمانان برای حفظ هويت اسلامی خود در قلب اروپا، به هم رسيدند و به برکت حکومت های اسلامی ايران و عربستان، تروريزم اسلامی بنيادگرا را در عصر جهانی شدن، جهانی کردند.


تم ها و موضوع هایی که برای اجلاس ماه نوامبر مسحيت و اسلام تعيين شده است، عناوينی چون «دوست داشتن خداـ دوست داشتن همسايه »، «نهادهای مذهبی و معنوی و نفی خشونت دينی» ، «شان آدمی و احترام متقابل» و سخنرانی آينده پاپ درباره «ضرورت نفی خشونت» و نياز به گفت و گو در اين اجلاس، از سياست اروپایی تقويت مسلمانان معتدل، ميانه رو و اصلاح طلب حکايت می کنند.

مسيحيتی که پيش از عصر جهانی شدن به عرصه خصوصی رانده شده بود، در عصر جهانی شدن با رقيبی رو به رو شد که بر پشتوانه حمايت مادی و معنوی، بالقوه و بالفعل توده های مسلمان در جوامع اروپایی و اسلامی، هوای جهانی کردن صدر اسلام را در سر دارد و نه فقط با زبان دين و فرهنگ که با زبان سياست و نفی و بمب های انتحاری نيز سخن می گويد.


سياست اروپایی تقويت رفرميست های اسلامی


با بدل شدن اسلام به دومين دين اروپای غربی، رويای ساده انديشانه اروپائيان دهه های ۵۰ و ۶۰ ميلادی، مبنی بر جذب خود به خود نسل های دوم و سوم مهاجران مسلمان در فرهنگ کشورهای ميزبان اروپائی تحقق نيافت.


تلاش های برآمده از نسبيت فرهنگی و «جوامع چند فرهنگی هماهنگ» نيز به سرعت رنگ باختند.


بخش مهمی از نسل های دوم و سوم مهاجران مسلمان در فرهنگ و نظام اجتماعی جوامع ميزبان جذب شدند اما بخش مهم ديگری برای حفظ هويت تحقير و انکار شده خود به اسلام پناه بردند تا به حاشيه رانده شدن تحميلی خود را در جوامع ميزبان جبران کنند.


سياست سازان اروپایی در کشورهای خود با جوامع مسلمانی رو به رو شدند که بر حفظ سنت ها و هويت خود و نمادهائی چون حجاب اسلامی، جدایی دختران و پسران، محدود کردن آزادی بيان به قيدهایی چون حفظ حرمت مقدسين و.. اصرار دارد. اين لايه ها می توانند زمينه مناسبی را برای رشد تروريزم فراهم کنند.


همين سياست سازان در جوامع اسلامی آسيایی و آفريقایی، با توده هایی رو به رو شده اند که محروم از آشنایی با آلترناتيوهای ديگر، حکومت اسلامی رقيق يا غليظ، سنت گرا يا رفرميست، و دشمنی فرهنگی يا نظامی با غرب را به شعار اصلی خود بدل کرده اند.


سياست سازان اروپایی، نااميد از متحول شدن جوامع اسلامی و مسلمانان اروپایی، به ناگزير از اهداف پيشين خود چون جذب مهاجران مسلمان و جهانی کردن ليبراليزم غربی، به دستاويز آماده نبودن مسلمانان و جوامع اسلامی برای دموکراسی و مدرنيته و به بهانه انزوای روشنفکران و گرايش های دموکرات لائيک در جوامع اسلامی، دست شستند و راه چاره را در تقويت مسلمانان ميان رو، معتدل و اهل گفت و گو جست و جو کردند.


در اين سياست، تقويت گرايش های ميانه رو، معتدل و رفرميست و اهل گفت و گوی دينی و تمدنی به يکی از شيوه های اصلی مبارزه با تروريزم و بنيادگرایی افراطی بدل شد و سياست قبلی حمايت از ليبرال ها و دموکرات های لائيک رنگ باخت.


تم ها و موضوع هایی که برای اجلاس ماه نوامبر مسحيت و اسلام تعيين شده است، عناوينی چون «دوست داشتن خداـ دوست داشتن همسايه »، «نهادهای مذهبی و معنوی و نفی خشونت دينی» ، «شان آدمی و احترام متقابل» و سخنرانی آينده پاپ درباره «ضرورت نفی خشونت» و نياز به گفت و گو در اين اجلاس، از سياست اروپایی تقويت مسلمانان معتدل، ميانه رو و اصلاح طلب حکايت می کنند.


XS
SM
MD
LG