لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۶:۱۳ - ۵ دسامبر ۲۰۱۶
معاون مبارزه با جرايم جنايی پليس آگاهی نيروی انتظامی به خبرگزاریهای داخلی گفته است: يک سوم قتل‌ها در ايران توسط بستگان صورت می‌گيرد که در اين ميان به گفته او، قتل زن توسط شوهر بيشترين آمار را در اين زمينه به خود اختصاص می‌دهد.

هادی مصطفایی، معاون اداره آگاهی، همچنين گفته که در سال ۱۳۹۰ از مجموع قتل‌های صورت گرفته درحدود ۳۳ درصد آنها ميان قاتل و مقتول نسبت خانوادگی وجود داشته و افزوده که قتل زن توسط شوهر سهم بيشتری نسبت به ساير موارد دارد.

در اين باره با شهلا اعزازی، جامعه شناس، استاد دانشگاه و پژوهشگر گفت‌وگو کرده و ابتدا از او پرسيده ام که اين آمار چقدر واقعی و نگران‌کننده است؟

شهلا اعزازی: اين آمار نشان می دهد که مسئله خشونت در ايران مسئله مهمی است و برای اولين بار است که دارند به آن توجه می کنند. من خيلی شک و ترديد ندارم که اين درصد واقعيت است، برای اينکه تقريبا درصد بروز خشونت های خانگی بيشترين درصد خشونتی است که در آن جامعه اعمال می شود.

اگر به آمار خشونت در ايران دقت کنيم می توانيم متوجه بشويم که معمولا خشونت ها- البته تفکيک نشده است که بين زن و مرد است؟ رابطه خانوادگی در هنگام بروز خشونت خانگی چيست و نوع خشونت چگونه است؟- متوجه می شويم که درصد خيلی بالايی از خشونت هايی که به ضرت و جرح منتهی شده است، خشونت هايی است که در بين افراد خويشاوند با هم صورت گرفته است.

خانم اعزازی، بيشتر قتل های خانوادگی قتل زنانی است که به دست شوهران شان انجام شده است. به نظر شما دليل بروز اين قتل ها يا خشونت های خانوادگی چه می تواند باشد؟

ما نبايد دنبال دليل خاصی برای خشونت هايی باشيم که به قتل منجر می شود. ممکن است حسادت يا اخلاق بد زن يا مسائل ديگری دليل بروز اين قبيل خشونت ها باشد. اما اين مسائل آن قدر مهم نيستند تا اين مسئله که مردم به جای اينکه از راه های منطقی و راه های قابل قبول مشکلات خانوادگی خودشان را از هر نوعی که می خواهد باشد، حل کنند، دست به خشونت می زنند.

اين خشونت بعدها وقتی تبديل به عادت افراد می شود، اوج آن خشونت ها می تواند منجر به قتل های خانوادگی بشود.

فکر می کنيد چطور می شود از بروز قتل های خانوادگی جلوگيری کرد؟

من سالهاست که در مورد راه های جلوگيری از بروز قتل های خانوادگی صحبت می کنم. به هر حال بايد از قربانيان خشونت حمايت کرد. چرا که بعيد است در اولين باری که خشونت در خانواده اعمال می شود، قتل صورت بگيرد. طبعا کتک زدن های مکرر است که بعدها می تواند به قتل بيانجامد.

بايد از زن هايی که در معرض تهديد و کتک خوردن هستند حمايت شود. نمونه شکل های اين حمايت از طريق خانه های امن يا از طريق قوانين حمايت کننده است. از سوی ديگر می شود در صورتی که کسی را کتک زد، مجازاتش تشديد شود و بعد از آن از نظر مددکاری خانواده ها مورد حمايت قرار بگيرند تا ببينند که مشکلات شان چيست و آخرين کاری که در مورد آن در جامعه کم کار شده است، بستر سازی و فضاسازی جامعه است.

خانم اعزازی، قانون چقدر از کسانی که مورد خشونت قرار می گيرند حمايت می کند؟ و اساسا قانون در اين باره چه نقص هايی دارد؟

نواقصی که قانون دارد خيلی زياد است. در کل می توانم بگويم که آنچه از درون خانواده به طرف خشونت طبقه بندی می شود، مسئله ای است که در حوزه خصوصی و بين دو نفر که با هم در رابطه خانوادگی قرار دارند و با هم زندگی می کنند، اتفاق می افتد. برای رسيدگی به اين مورد بايد قانون، قاضی و مرجع قضايی نوع ديگری رفتار کنند.

متاسفانه همان طور که دو نفر در خيابان و در يک فضای نا آشنا با هم کتک کاری می کنند، همان قانون برای زن و شوهر هم عمل می کند.

فقط مجازات در اين مورد کفايت نمی کند بلکه از راه های مشاوره، حمايت و مددکاری بايد بهره جست و از اين مسير بايد مشخص شود که اساسا اين دو نفر چرا به اين مرحله رسيده اند.

صرف مجازات و فرستادن متهم به زندان يا وادار کردنش به پرداخت ديه و برگشتن مرد به همان خانه ای که زن زندگی می کند و تهديدهايی که شوهر از نو اعمال می کند، عملا چاره ساز نيست.
XS
SM
MD
LG