لینک‌های قابلیت دسترسی

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۹:۵۵ - ۸ دسامبر ۲۰۱۶
در قحطی انتشار آمارهای مختلف در دولت محمود احمدی نژاد که چندی است، نهادهای دولتی ارايه کننده آمارهای اقتصادی حتی از انتشار گزارش‌های دوره ای و معمول خود منع شده اند انتشار نتايج سرشماری سال ۱۳۹۰ توسط مرکز آمار ايران، می تواند اتفاق بسيار مهمی تلقی شود،‌ به ويژه برای بدنه کارشناسی و صاحب نظرانی که به استناد اين آمارها دست کم می توانند بخش هايی از سياست گزاری های حاکميت در ايران را محک بزنند.

در گفت و گو با حسين قاضيان، ‌جامعه شناس ايرانی مقيم آمريکا از زوايای مختلفی نتايج اين آمار را واکاوی کردیم.

رادیو فردا: شاخص ترين و قابل توجه ترين نکات منتشر شده در نتايج آماری اين سرشماری چه نکاتی بوده است؟

حسين قاضيان: به نظرم چند چيز اينجا مهم است. يکی اينکه خود سرشماری دارد از قالب ده سال يک بار به قالب های پنج سال يک بار ريخته می شود و برای کشورهايی که از همه جهات در حال تحولند اين خيلی مهم است.

دوم اينکه ما شاهد ادامه ميانسالی جمعيت و کاهش جمعيت جوان هستيم.

از سوی ديگر موضوعی که ممکن است در سرشماری های جديد جذاب باشد، آوردن ارقام و آيتم های جديد در سرشماری است، مثل دسترسی مردم به اينترنت يا کامپيوتر که نشان می دهد در حال حاضر چيزی حدود ۱۷ درصد مردم بالای شش سال به اينترنت دسترسی دارند. يعنی حداقل يک بار در سال به کامپيوتر مراجعه می کنند و ۳۳ درصد خانوارها کامپيوتر دارند.
همين طور هم افزايش تعداد خانوارهايی که از اتومبيل شخصی بهره مندند که الان به چيزی حدود ۴۲ درصد تعداد خانوارها رسيده است.

موضوع ديگر افزايش ميزان زنان سرپرست خانوار است. اگر اين رقم را از سال ۵۵ تا سال ۹۰ مقايسه کنيم چيزی حدود دو برابر رشد داشته است. يعنی از هفت درصد به ۱۲ درصد رسيده است.

موضوع ديگر کاهش بعد خانوار است که افراد بين ۵۵ تا ۹۰ سال از پنج نفر به سه و نيم نفر در هر خانوار کاهش يافته است که اين هم موضوع مهمی است.

نکته ديگر که در ايران شايد خيلی اثرگذار باشد، افزايش اجاره نشينی در اين چهار دهه- سال ۵۵ تا سال ۹۰- است که ما به يک جمعيت ۲۷ درصد اجاره نشين رسيده ايم.

شايد شگفت آورتر از همه در فاصله اين پنج سال- از ۸۵ تا ۹۰- افزايش سرسام آور تعداد واحدهای خالی مسکونی است که کاملا با موضوع مسکن ارتباط دارد و در کل کشور تعداد واحدهای خالی از سکنه چيزی حدود دو و نيم برابر شده است.

شما به کاهش بعد خانوار اشاره کرديد. درآماری هم که مرکز آمار ايران منتشر کرده است، ای کاهش يک کاهش ممتد در طول ۳۰ سال گذشته بوده است. دستکم بعد از روی کار آمدن دولت نهم بحث کنترل جمعيت از دستور کار خارج شده و مقام های بلند پايه جمهوری اسلامی حتی اصرار به افزايش جمعيت دارند. کاهش بعد خانوار و تناقض آن با هدفگذاری های کلان در بخش حاکميتی چه معنايی می تواند داشته باشد؟

بخشی از اين کاهش بعد خانوار، ناشی از تتمه باقی مانده سياست های کنترلی دو دهه قبل است که آثارش هنوز روی جمعيت باقی مانده است.

به هر حال با وجود تفاوت سياست دولت جديد و حاکميت در حال حاضر، اين سبک های جديد زندگی که ترجيحات فردی متفاوتی را با خودش به همراه دارد، به هر حال جلوه ای پيدا کرده و مردم به سمت خانوارهای کم جمعيت تر تمايل داشته اند.
اينکه يک منطقه که قبل از اين زير پنج هزار نفر جمعيت داشته و اکنون بيشتر از پنج هزار نفر هستند و اکنون شهر به حساب می آيند لزوما به معنای دستيابی به همه پيامدهای زندگی شهرنشينی، منجمله رشد طبقه متوسط، الگوهای جديد، خواسته های جديد، ايده های تازه و تکاپوی زندگی شهری نيست. بسياری از مناطق خصلت روستايی خود را حفظ کرده اند و گر چه به لحاظ جمعيت شناختی شهر به حساب می آيند، اما از لحاظ جامعه شناسی با آنچه که شهر می ناميم و انتظار داريم و پيامدهای زندگی شهری را در پی دارد، متفاوتند.

عامل ديگری که از جنبه عينی خيلی موثر بوده است ، فشارهای اقتصادی به وِيژه در حوزه مسکن و آموزش است. اين که بعد خانوار دارد کاهش می يابد ارتباط مستقيمی دارد به اين که مهمترين قلم زندگی خانوادگی- يعنی هزينه مسکن- در حال افزايش است. بنابر اين با افزايش مسکن و افزايش هزينه های آموزش شما ديگر امکان اين را نداريد که فرزند بيشتری داشته باشيد.

اين هم عامل ديگری است که باعث می شود خانوارها احساس کنند که نمی توانند از پس بچه های بيشتر برآيند و علاوه بر مسکن تغذيه و مسکن، بخواهند برای آموزش آنها هم چاره جويی کنند. بنابر اين، خود اين مسئله در مقياس خردتر- يعنی مقياس خانواده – تبديل به يک سياستگذاری شده است برای اينکه خانواده ها تشويق به تعداد کمتر بشوند و در کل خودش را در کاهش تعداد بعد خانوار نشان می دهد.

آقای قاضيان شما جا به جا از اين نتايج آماری استفاده می کنيد برای اينکه در مورد سياست هايی که در حوزه سياستگذاری اتخاذ شده است، در تاييد يا تکذيب يا موفق و يا ناموفق بودن آنها ارزيابی و اظهار نظر کنيد. آيا از بررسی نتايج تغيير ميزان و ترکيب جمعيتی استان های مختلف ايران می شود نتيجه يا تحليل مشخصی در خصوص تعيين سياست ها يا موفق بودن و ناموفق بودن سياست های ادعا شده در حوزه تمرکز زاديی، يا آمايش سرزمينی که در اين سالها زياد از آن شنيده ايم، به دست آورد و فهميد که آيا اين سياست ها موفق بوده اند يا ناموفق؟

به نظر من با وجود اينکه همه دولت ها در رژيم گذشته و دولت کنونی سخن از عدم تمرکز در همه برنامه های بودجه خود زده اند، هنوز هم تمرکز جمعيتی چندان به هم نريخته است. يعنی کماکان نيمه شرقی و جنوبی کشور مناطق کم جمعيت تر و نيمه غربی و شمالی مناطق پر جمعيت تراست و آمار سال ۹۰ هم نشان می دهد که هنوز هم تغيير جدی در اين موضوع حاصل نشده است. همين طور هم موضوع مهاجرت کماکان شکل و شمايل سابق خود را حفظ کرده است.

در همين سرشماری جديد نشان داده می شود که استان البرز و استان بوشهر از مهاجر پذيرترين استان ها بوده اند و اين را از طريق رشد جمعيت در اين استانها می شود درک کرد و نشان می دهد که آن دو جمعيت روستايی به مناطق حاشيه ای شهرهای بزرگی مثل استان البرز مهاجرت می کنند و در مرحله بعدی ممکن است به شهر بزرگتری مثل تهران مهاجرت کند.
يا اينکه مثلا استان بوشهر به دليل پروژه پارس جنوبی توانسته است جمعيت بيشتری را به خود جذب کند. غير از اين ما چيز ديگری در تغييرات آمايشی نمی بينيم که باعث جابجايی عمده جمعيت شده باشد و يا مناطق کم جمعيت تر از آن بهره ای برده باشند و به خوبی می بينيم که مناطق بزرگ، کماکان تراکم خودشان را حفظ کرده اند.

شما در ديدگاه کلی که در مورد نتايج سرشماری سال ۹۰ که از سوی مرکز آمار ايران منتشر شده ، اظهار کرديد، اشاره کرديد که جمعيت ايران رو به ميانسالی است. ظاهرا بر اساس اين نتايج، باید اين باور عمومی که جامعه ايران يک جامعه جوان است، را فراموش کنيم و اگر اين ديدگاه را بپذيرييم در واقع نيازهای جامعه هم تغيير می کند. درست می گويم آقای قاضيان؟

همين طور است. وقتی از جوانی جمعيت صحبت می کنيم شايد گاهی يک تعبير عمومی را مد نظرمان داشته باشيم که جوانان ما زياد هستند و اين ديدگاه ممکن است قابل قبول باشد. اما از ديدگاه جمعيت شناختی بايد بگويم ما ديدگاه مشخصی برای شناخت پديده جوانی جمعيت داريم. بدين معنی که اگر بيش از ۴۰ درصد جمعيت کشوری زير ۱۵ سال داشته باشند، ساختار جمعيتی آن کشور يک جمعيت جوان است. و اگر کمتر از اين رقم باشد ديگر جمعيت آن کشور جوان محسوب نمی شود.

ما در سال ۱۳۵۵ حدود ۴۴ درصد جمعيت کشورمان زير ۱۵ سال بودند. ولی در سال ۱۳۹۰ فقط ۲۳ درصد از جمعيت کشورمان زير ۱۵ سالند. بنابر اين بنا بر معيارهای جمعيت شناختی ما در کشور فاقد جمعيت جوان هستيم. همين طور هم در همين فاصله سال های ۵۵ تا ۹۰ افزايش آمار ميانسالان را می توانيد مشاهده کنيد. درصد ميانسالان از ۵۲ درصد به ۷۱ درصد افزايش داشته است.

طبعا اين مسئله با خودش جنبه های ساختاری خاص خودش را هم همراه دارد. به عنوان مثال يکی از دلايل افزايش بيکاری به همين تعداد افزايش ميانسالان برمی گردد که به لحاظ جمعيتی تعداد زيادی هستند و اين افراد وارد بازار کار می شوند، اما ممکن است سياست های اقتصادی به شکلی نباشد که بتواند به اين جمعيت جويای کار پاسخ بدهد و يک تغيير ساختاری به لحاظ جمعيتی ايجاد کند.

يکی ديگر از نتايج اين سرشماری کاهش مداوم جمعيت روستايی به نسبت جمعيت شهری در ايران بوده است. به شکلی که جمعيت برابر روستايی و شهری در سال ۵۹ به سهم ۲۸ درصدی جمعيت روستايی در مقابل ۷۲ درصد جمعيت شهرنشين رسيده است.

آيا اين تغيير مداوم ترکيب جمعيت روستايی و شهری به معنای بزرگتر شدن طبقه متوسط و به نوعی به معنای گسترش حاملان توسعه در ايران می تواند باشد؟

جمعيت شهری لايه های متفاوتی از معنا را با خودش حمل می کند. زمانی هست که ما از پديده جمعيت شناسانه شهر سخن می گوييم، يعنی تعداد مناطقی که بنا به تعريف شهر شناخته شده اند. در آمار ايران هر منطقه جغرافيايی که بيشتر از پنج هزار نفر جمعيت را در خود جای داده باشد، يک شهر به حساب می آيد.

ما از سال ۱۳۳۵ که سرشماری آغاز شده است تا سال ۱۳۹۰ که آخرين سرشماری انجام شده، تعداد اين مناطق از ۲۰۱ منطقه به يک هزار و ۳۳۱ منطقه رسيده است. يعنی شش و نيم برابر شده اند. اما در عين حال رشد جمعيت شهری از ۳۱ درصد به ۷۲ درصد رسيده است و فقط دو برابر شده است.

اين نشان دهنده اين است که بيشتر از آنکه جمعيت شهرنشين گسترش پيدا کرده باشد، تعداد شهرهاست که دارد افزايش پيدا می کند. معنی ديگر آن اين است که جمعيت هايی که قبلا زير پنج هزار نفر بوده اند، حالا افزايش يافته اند و آن منطقه ديگر شهر به حساب می آيد و جمعيت شهری را افزايش داده، بنابر اين درصد و يا نسبت جمعيت شهری در کل کشور بالا رفته است.

ولی اينکه يک منطقه که قبل از اين زير پنج هزار نفر جمعيت داشته و اکنون بيشتر از پنج هزار نفر هستند و اکنون شهر به حساب می آيند لزوما به معنای دستيابی به همه پيامدهای زندگی شهرنشينی، منجمله رشد طبقه متوسط، الگوهای جديد، خواسته های جديد، ايده های تازه و تکاپوی زندگی شهری نيست.

بسياری از مناطق خصلت روستايی خود را حفظ کرده اند و گر چه به لحاظ جمعيت شناختی شهر به حساب می آيند، اما از لحاظ جامعه شناسی با آنچه که شهر می ناميم و انتظار داريم و پيامدهای زندگی شهری را در پی دارد، متفاوتند.

بنابر اين نمی شود صرفا با رشد جمعيت شهری يک سری نتايج عجيب و غريب و بيش از اندازه انتظار گرفت.
XS
SM
MD
LG