لینک‌های قابلیت دسترسی

چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ تهران ۲۲:۲۹ - ۷ دسامبر ۲۰۱۶
از موسيقی تيتراژ برنامه معروف «ديدنيها» تا صدای خسرو شکيبايی که در نقش هامون فرياد می زند: «اين زن سهم منه، حق منه، عشق منه، من طلاقش نمی دم ...» اين صداها می توانند حس مبهم و رازآلودی را در گروهی از ايرانيان بيدار کنند؛ نوستالژی کودکی.

اين روزها با پيشرفت اينترنت و عادت هميشگی به اشتراک گذاری اطلاعات، تصاوير، ويدئوها و ترانه های که در کامپيوترهای شخصی افراد جا خوش کرده، شنيدن هر از گاهی يکی از صداهای فراموش شده دوران کودکی چندان عجيب نيست.

لينکی در بالاترين که شما را می فرستد به تيتراژ آغازين «دختری به نام نل» يا لينکی در فيس بوک که صدای محمدرضا سرشار را در خود جای داده و يک عدد «قصه ظهر جمعه» ناب، همه بخشی از موجی است که ميل به يادآوری خاطراتی از گذشته، موتور محرک آن است.



کودکی من

و حالا وب سايتی تازه، آرشيو اين صداها را آغاز کرده است. وب سايت «صدای کودکی من» جايی است که کاربران اينترنت می توانند بعد از عضويت، هر صدايی را که يادآور خاطره ای از گذشته و کودکی آنهاست آپلود کنند تا ديگران هم بشنوند.

«صدای کودکی من»، صداهايی است که از نخستين نسخه های ضبط صدا آغاز می شود و تا صداهايی که همين امروز می شنويم و ممکن است در آينده ديگر نشنويم را در برمی گيرد؛ صداهايی که همين حالا، صدای کودکی ديگرانند.

محسن نامجو

و آن گونه که محسن نامجو – موزيسين نام آشنا – می گويد، ايده نخستين جمع آوری اين صداها، ريشه در يک پروژه موسيقايی داشته است.

آقای نامجو که می خواسته از اين صداها برای پروژه موسيقايی خود استفاده کند به کمک گروهی از دوستانش که متخصص علوم کامپيوتر هستند، در راه اندازی اين وب سايت نقش داشته است.

او می گويد: «ايده اوليه اين بود که صداهايی از کودکی هم سن های خودم جمع بشوند، صداهايی از ۳۰ سال اخير. با گسترش وب سايت، به اين نتيجه رسيديم که در اين مرحله هر صدايی از کودکی هر کسی به آرشيو اضافه شود.»

و خب آن گونه که نامجو می گويد، استقبال از وب سايت «صدای کودکی من» به حدی افزايش پيدا می کند که در نهايت اين وب سايت از وسيله ای برای پيشبرد يک پروژه موسيقايی، خود به «هدف» تبديل می شود.

او می گويد: «حالا ديگر آن پروژه مهم نيست. آرشيوی است که هر کس می تواند از آن استفاده کند.»

دوران طلايی قحطی و جنگ!

با اينکه در حال حاضر هر کس می تواند صدای کودکی خود را – با هر سن و سالی – به اين مجموعه بيافزايد، اما کماکان بخش اصلی صداها متعلق به برنامه های راديو و تلويزيون دولتی ايران در سال های نخست بعد از انقلاب و سال های جنگ در دهه ۶۰ خورشيدی است.

به بيان ديگر فعلا اکثريت کابران فعال اين سايت در محدوده سنی ۳۰ سال هستند و خاطرات کودکيشان، خاطرات دورانی است که در ايران ابتدا انقلابی ساختار شکن پيروز شد و بعد از آن به مدت هشت سال، کشور درگير خونبارترين جنگ تاريخ معاصر ايران شد.

سال هايی که صف های بلند خريد اقلام کوپنی و آژيرهای خطر راديو و تلويزيون، ويژگی های کليشه ای آن هستند، همزمان پر بوده اند از صداهايی که به گفته محسن نامجو می تواند بر حيات فرهنگی يک نسل تاثيری جدی بگذارد.

او می گويد: «با توجه به آن همه محدوديت و تنها دو کنال تلويزيون و چند راديو، کيفيت موسيقی که از اين رسانه ها پخش می شد، دقيق تر و عميق تر و با کيفيت تر بود. اين کمی عجيب است اما در سال های نخستين بعد از انقلاب و در زمانی که نظام تازه هنوز در برابر استفاده از موسيقی سردرگم، مسئولين تصميم گرفتند عموما موسيقی بدون کلام استفاده کنند. و در ميان اين آثار بی کلام، بی خطرترين و غير ايدئولوژيک ترين موسيقی که می توانستند استفاده کنند، موسيقی کلاسيک بود.»

و البته در سال های دهه ۶۰ خورشيدی، اين استفاده از آثار درخشان دنيای موسيقی، به موسيقی کلاسيک محدود نماند و کار به جايی رسيد که به عنوان نمونه، يکی از آثار ماندگار گروه راک پينک فلويد شد موسيقی آغازين برنامه «تقويم تاريخ» صدای جمهوری اسلامی ايران.

اين گونه است که ناگهان در لابه لای همين تيتراژها و آرم های انيميشن های ژاپنی، اثری ماندگار از اساتيد موسيقی ايرانی يا قطعه ای شنيدنی از موسيقی فولکوريک ايرلندی، به خاطره انگيزترين نواهای کودکی يک نسل تبديل می شود.

«صدای کودکی من»، صداهايی است که از نخستين نسخه های ضبط صدا آغاز می شود و تا صداهايی که همين امروز می شنويم و ممکن است در آينده ديگر نشنويم را در برمی گيرد؛ صداهايی که همين حالا، صدای کودکی ديگرانند.
XS
SM
MD
LG