لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۲۲:۰۹ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶
رمان «شهريور هزار و سيصد و نمی دانم چند» به عنوان ششمين کتاب طلا نژادحسن و سومين کتاب داستانی اين نويسنده بعد از انتشار در اسفندماه ۱۳۹۰ خورشيدی، هم توجه عامه خوانندگان رمان در ايران را به خود جلب کرد و هم نظر منتقدان ادبيات داستانی را.

کتاب های ديگر اين نويسنده و منتقد ادبی عبارتند از «يک فنجان چای سرد»، «شازده ناقص»، «نقد بی نقاب»، «پژواک شعر نو» و «بازآفرينی داستان های هفت پيکر». او در عين حال در حال بازنويسی رمان تازه ای به نام «دويدن بر لبه تيغ» هم هست.

از اين نويسنده ساکن کرج دعوت کردم تا ميهمان اين برنامه «نمای دور، نمای نزدیک» باشد تا شنوندگان ما در ايران و ساير نقاط جهان با رمان ها و ديدگاه های او از نزديک آشنا شوند.

اولين پرسش من اين است که محور اصلی رمان شما چيست؟

محور اين رمان زن است. زن های نسل اول انقلاب، زن های نسل خود من. زن هايی که از يک سو با اعدام های همسران شان قبل از انقلاب مواجه بودند و بعد از آن هم گرفتار مشکلاتی مثل سينما رکس آبادان شدند.

چون فضای اقليمی که اين رمان در آن جريان دارد، فضای جنوب ايران است. يعنی ظرف مکانی قصه، آبادان، خرمشهر، اهواز و از نيمه رمان به بعد به تهران و زندگی شهری و پرتنش و پرتلاطم امروزی منتقل می شود.

يعنی در واقع شما چند دوره را در اين رمان مطرح می کنيد؟

بله. يعنی در حقيقت سرگذشت مادران ما و بعداز آن ما که نسل اول انقلابيم و بعد از آن نيز سرگذشت فرزندان مان در اين رمان مطرح شده است. در واقع سه نسل در اين رمان مشکلات و دردها و رنج ها و حوادثی را که با آن روبرو بوده اند را بيان می کنند.

با اين اوصاف می شود کتاب شما را در چهارچوب رمان های فمينيستی دسته بندی کرد؟

به طور مطلق نمی توانم بگويم اين طور است. ولی از جنبه فمينيستی خيلی قابل بررسی است. کتاب با اعدام های قبل از انقلاب شروع می شود و بعد از آن تا حوادث جنگ ادامه پيدا می کند و بعد از آن تمام اتفاقاتی که زن ها در ايران تجربه کردند مثل اعدام همسران، مرگ فرزندان و حادثه خيلی مهمی که در اين رمان پر رنگ است و در جای ديگری کمتر به آن پرداخته شده، حادثه سينما رکس آبادان است.

آوارگی بعد از جنگ خيلی در اين کتاب برجسته شده است. عده ای از منتقدانی که در مورد کتاب شما اظهار نظر کرده اند گفته اند که می شود اين رمان را در چارچوب رمان های جنگ نيز دسته بندی کرد. خود شما با اين عقيده چقدر موافقيد؟

من به مجروحان خاموش جنگ پرداخته ام. اين رمان، رمان تاريخ و حادثه است. حوادث و تاريخ چهل سال اخير ايران را بيان می کند.

رمان شما دقيقا بر چه بخشی از جنگ که قبلا کمتر به آن پرداخته شده، متمرکز است؟

من سعی کرده ام به آن بخش جنگ بپردازم که به روانشناسی و آسيب شناسی بعد از جنگ توجه می کند.
به اعتقاد من ادبيات زنان در يک چارچوب خيلی محدود خودش را زندانی کرده است. به روابط انسانها خيلی فردی و شخصی نگاه می کند اين ادبيات. بيشتر اتفاقات در حوزه اين ادبيات در يک آپارتمان و زير يک سقف و بين يک شخصيت زن و يک شخصيت مرد رخ می دهد. رنج واره هایش معمولا ناشی از مشکلات عاطفی ناشی از تفاوت های جنسيتی است.

چهار سال طول کشيد تا من اين رمان را نوشتم. من از اثراتی که اين جنگ در بافت خانواده ها داشت، تاثيرات اقتصادی پس از جنگ که خانواده ها دچار در هم ريختگی اقتصادی و مشکلات شديد معيشتی شدند. اينکه آدمها بعد از جنگ تا چه حد از هويت خودشان دور شدند، به هم ريختگی شيرازه زندگی که حتی ارزش های خانوادگی را تحت تاثير قرار داده بود و خصوصا باری که بر دوش زنان تحميل کرد، برای من بسيار مهم بود.

در طول دو دهه اخير داستان نويسان زن آثار زيادی را خلق کردند، شباهت های مضمونی و لحنی خيلی از آنها هم باعث شد که عده ای از شکل گيری يک جور ادبيات زنانه در داستان نويسی ايرانی ياد کنند. آيا می توانيم بگوييم که رمان شما هم با همان رويکردها به زنان توجه داشته است؟

به اعتقاد من ادبيات زنان در يک چارچوب خيلی محدود خودش را زندانی کرده است. به روابط انسانها خيلی فردی و شخصی نگاه می کند اين ادبيات. بيشتر اتفاقات در حوزه اين ادبيات در يک آپارتمان و زير يک سقف و بين يک شخصيت زن و يک شخصيت مرد رخ می دهد. رنج واره هایش معمولا ناشی از مشکلات عاطفی ناشی از تفاوت های جنسيتی است.

معمولا اين کتاب ها به مسائل اجتماعی و تاريخی کشيده نمی شود. از آن جايی که سالها به عنوان منتقد در حوزه ادبيات فعال بوده ام، همواره حس کرده ام که ادبيات زنان خيلی دارد دور خودش می چرخد. اين ادبيات خودش را در يک محدوده و در يک پوسته زندانی کرده است. غالبا قصه ها از محدوده تهران خارج نمی شوند و اگر هم بيرون بيايند باز هم سرشار از همان شکوائيه ها، گلايه ها و روضه هايی است که از ستم واره های تحميلی از سوی مردان و جنس مخالف سرشار است.

من فکر کردم ادبيات زنان مجرا و فرصت جولان خيلی بيشتری تا اينها را دارد. آن هم طرح اتفاقات تاريخی و حوادث اجتماعی جامعه است. حوادثی که زن ها در طول اين چهل سال با آن دست به گريبان بوده اند. اين مسائل خيلی ذهن مرا به خود مشغول کرده بود. خود به خود مرا به سمت رمانی کشاند که محور تاريخی، اجتماعی و سياسی دارد.

در عين حال وجه فمينيستی آن هم برجسته است و بعد از آن مهمترين مسئله ای که برايم اهميت داشت، فرهنگ های به حاشيه رانده شده بود.

شما با زبانی که در اين رمان به کار گرفته ايد، سعی کرده ايد که هم مخاطبان عام را جذب کنيد و هم مخاطبان نخبه تر را.

بله. تلاش من اين بود که حفره بين خواننده عام و خواننده حرفه ای را پر کنم. خوشبختانه مثل اينکه موفق بوده ام. چون اولا فروش کتاب با استقبال خوبی مواجه شد و دوما کتاب مورد توجه منتقدين قرار گرفت و من بايد از اين بابت از همه آنها تشکر کنم.
XS
SM
MD
LG