لینک‌های قابلیت دسترسی

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۸:۳۲ - ۸ دسامبر ۲۰۱۶
به تازگی، گفت‌وگویی از صادق زيباکلام، دوست و همکار سابقم در دانشگاه تهران، خواندم که با وب‌سايت تاريخ ايرانی انجام داده و طی آن اصل «عبرت گرفتن از تاريخ» را نفی کرده بود. استدلال ايشان برای رد عبرت‌انگيز بودن تاريخ اين بود که اول، «تاريخ برای پند گرفتن نگاشته نشده» و ديگر اين که نمی‌توان «مثالی از اقدامات مسئولان» جمهوری اسلامی پيدا کرد که از «يک فهم تاريخی نشأت گرفته باشد».

صادق زيباکلام در همان اول گفت‌وگو روشن می‌کند که حتی اگر مسئولان نيز چنين ادعايی داشته باشند «کاملا دروغ» است. البته فهم من از اين عبارت آخر اين است که آقای زيباکلام سعی کرده از طريق برهان خلف به اين نتيجه برسد که درک و فهم مسئولان از تاريخ نادرست يا دروغ است و لذا می‌توان اين ادعا را ثابت کرد که گفتار تاريخ را نمی‌توان به عنوان يک امر تجربی به کار برد و لذا آن هم به طريق اولی کذب است.

به عبارت ديگر اگر فهم من از فرمايش ایشان درست باشد، چون نويسندگان تاريخ را به دلخواه ثبت کرده‌اند، نه بر مبنای واقعيت حادث، لذا چيزی در تاريخ باقی نمی‌ماند که ما يا مسئولان از آن درس بگيريم.

بخش کاملا دروغ مسئله

من با قسمت دوم اين فرضيه موافقم که حتی اگر مسئولان چنين ادعايی داشته باشند «کاملا دروغ است»، اما با اصلی که توسط ايشان مطرح می شود مبنی بر اين که نمی توان از تاريخ درس گرفت موافق نيستم.

فکر می کنم اين اشکال تاريخ نيست، و اشکال ماست. ما از تاريخ درس نمی گيريم؛ نه به خاطر اين که در متن تاريخ تقلب رخ داده، که به خاطر اين که حتی امروز که ما آنرا می خوانيم کوشش داريم آنرا حسب منافع روزمره، فردی، گروهی و يا فرقه ای خود بفهميم و موارد درس آموز آنرا به کلی ناديده بگيريم. گاهی هم سعی می کنيم تاريخ را دوباره بنويسيم.

می گويند بعد از انقلاب فرهنگی در چين بر سردر موزه تاريخ آن کشور تابلویی نصب شده بود که حاکی از تعطيل بودن موزه تا زمان دوباره‌نويسی تاريخ بود. ما تاريخ را دوباره می نويسيم تا بتوانيم ادعای خود را از طريق متن جديدی که پرداخته ايم، مستدل کنيم.

هدف من از اين مقاله، حصول اطمينان از وعده های انتخاباتی است که اتفاقا آقای زيباکلام هم مستقيما درگير کار آن بوده اند. علاوه بر آن، بايد اقرار کنم که در يک مورد با ايشان موافقم و آن عبارت است از اين که «برخی نگارندگان تاريخ در ثبت آن سليقه های فردی را به کار می برند و حتی اگر قصد دگرگون جلوه دادن تاريخ را نداشته باشند، دست‌کم آن را به شکل ديگری ثبت می کنند که شائبه نادرست بودن را در مورد آن نمی توان انکار کرد.»

هيچ دليلی وجود ندارد که نشان بدهد از تاريخ نمی توان درس گرفت يا نبايد درس گرفت. اتفاقا تاريخ ۳۴ سال اخير ايران درس های زيادی برای فراگيری دارد.

از تاریخ می‌توان درس گرفت یا نباید درس گرفت

هدف اين مقاله، اما، بررسی اين ادعاست که با در نظر گرفتن استدلال صادق زيباکلام و در اين آشفته بازار داغ انتخاباتی تا چه حد می توان به دعاوی کانديداهای رياست جمهوری اعتماد کرد و تا چه حد ارجاعات آنان به تاريخ قابل اعتماد واستناد است؟ آيا رجعت به تاريخ در کلام کانديداها صرفا برای عمق بخشيدن به متنی است که برايشان نوشته اند يا مستند بر واقعيات موجود در زمان حال و گذشته است؟

برای مثال در خبرها بود که سعيد جليلی يکی از نامزدهای انتخابات رياست جمهوری اسلامی ايران در اولين همايش انتخاباتی خود در ورزشگاه شيرودی تهران ادعا کرده است که آيت الله خمينی رهبر انقلاب اسلامی در بيان سياست خارجی نظام جمهوری اسلامی بارها و «به صراحت» اعلام کرده بود که «در صدد گسترش نفوذ اسلام و کاهش نفوذ سلطه درجهان هستيم»؛ و اين که در اين راستا «با تمام وجود برای احيای هويت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمايه گذاری می کنيم»؛ و لذا «دليلی ندارد مسلمانان جهان را به پيروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکنيم.»

بنا بر اظهارات آقای جليلی، رهبر انقلاب اسلامی ايران درسال های قبل از سقوط نظام کمونیستی گفته بود: «ما درصدد خشکاندن ريشه های رژيم صهيونيستی، نظام سرمايه داری و نظام کمونيستی هستيم و می خواهيم که نظام اسلامی را ترويج کنيم.»

نقل قول ديگر سعید جليلی حاکی از آن است که: «ما نه تنها کدخدايی و ژاندارمی را برای جهان نمی پذيريم، که نظام سلطه را نيز نفی می کنيم.» در بخشی ديگراز نطق تبليغات انتخاباتی خود، آقای جليلی می گوید :«حال اگر آن ها اين نکته را تشکيل يک امپراتوری بزرگ می دانند ما باکی نداريم و از آن استقبال می کنيم.»

همين جا بگذاريد روشن کنم که بين نفی نظام سلطه و تشکيل امپراتوری بزرگ، رابطه مستقيم و منفی وجود دارد يعنی نمی توان آن را رد و اين را قبول کرد چراکه امپراتوری عين سلطه است.

امپراتوری شیعی با مرکزیت تهران

صرف نظر ازنوع تعبير وتفسير اين بيانات درسياست داخلی و گذشته از پيامی که درآن برای مردم و جوانان کشورنهفته است، پيام اين کانديدا برای جهان خارج و ناظران بين المللی ظهور اراده جديدی در جهت ايجاد يک امپراتوری جهان شمول اسلامی و گسترش اسلام در جهان به مرکزيت شيعيان و تهران را نويد می دهد.

اجرايی کردن اين آرمان به غير از توسل به جنگ و مشاجرات دراز مدت غير ممکن و در هر صورت امکان تحقق آن بسيار آرمانگرايانه است. البته اين که اين پيام چقدر جدی و ابزار تشکيل اين امپراطوری تا چه حد موجود باشد جای شک و ترديد زيادی است.

اما اصل بيانات حاکی از اين است که سعيد جليلی هم نه می خواهد و نه می تواند از تاريخ درس بگيرد و حتی از تاريخ کوتاه مدت اخير نيز برداشت درستی ندارد. اين امر فقط وجود پديده توهم قدرت را در ميان برخی از بازيگران سياسی امروز ثابت می کند – و البته، می دانيم که سعيد جليلی «جوان است و جويای نام آمده است.»

در چند سال اخير، سعید جليلی در چندين جلسه مذاکره و پيام رسانی سران ديپلماسی غرب و اروپا شرکت کرده و همين امر برايش به عنوان يک سابقه تاريخی و اعتبار سياسی محسوب شده تا تائيد شورای نگهبان (و حمايت ضمنی رهبری) را به عنوان کانديدای اصول گرايان کسب کند.

به نظر می رسد در مذاکرات اتمی چند سال اخير، هيات ايرانی نقشی جز حمل پيام رهبری، حضور فيزيکی، و درک و فهم محتوای مذاکره برای انتقال پيام به رهبری نداشته است. در هيچ موردی پس از پايان مذاکره اعلاميه ای مبنی بر اين که طرفين به نتيجه ای تعيين کننده رسيده اند و يا تصميمی اساسی گرفته اند، ديده نشده است.

هميشه نتيجه مذاکره در تعيين تاريخی برای مذاکره بعدی يا پيگيری آن از طريق پايتخت های دو طرف بوده است. هيات تحت رياست سعید جليلی پيشنهادات تهران را حمل و پاسخ آن را به تهران بر می گردانده است.

برخلاف دوران حاکميت اصلاح طلبان که مذاکره کنندگان اتمی اجازه داشتند تعهداتی را از جانب دولت بر عهده بگيرند و دولت محمد خاتمی حتی با استفاده از اختيارات ويژه رياست جمهوری (بدون تصويب مجلس و واحد های کنترل کننده) اقدام به عملی کردن آن تعهدات می کرد.

برای نمونه پذيرش و اجرای پروتکل الحاقی انرژی هسته ای حاصل مذاکرات نتيجه دار مستقيم بوده است. در دورانی که سعید جليلی رياست هيات مذاکره کنندگان را بر عهده داشت، حتی يک بار هم تعهدی از جانب دولت بر عهده گرفته نشد چون اين دولت نبود که مذاکره می کرد. اين گروهی با ظاهر آراسته ديپلماتيک بودند که در نهايت پيام رسانی دو جانبه می کردند.

حالا ریيس اين تيم پيام رسانی دراولين گام برای تجربه سياست عملی خود گفتاری را از تاريخ نقل می کند که در نهايت نه تنها نشان دهنده عمق توهم قدرت در ميان دولتمردان ايران است، که نشان می دهد بيانات وی مصداق بارز مسئولانی است که صادق زيبا کلام به آنها اشاره می کند و معتقد است نمی توان «مثالی از اقدامات مسئولان» پيدا کرد که از «يک فهم تاريخی نشأت گرفته باشد» و حتی اگر آنان چنين ادعايی کنند، «دروغ» است.

سعید جليلی(بر اساس تعبيری از گفته آيت الله خمينی) وعده تشکيل يک امپراتوری اسلامی را می دهد. اين عبارت که البته چيزی بيش از تبليغات انتخاباتی نيست مسايل و پرسش های گوناگونی را يادآوری و مطرح می کند:

يکم) در طول ده سال اول حيات جمهوری اسلامی و تا زمانی که آیت الله خمینی در سکان رهبری بودند، نه تنها چنين اتفاقی نيفتاد، که ايران اسلامی خيلی زود مبادرت به بر قراری رابطه با اتحاد جماهير شوروی کمونيستی کرد. از وقتی کمونيسم به دلايلی غير ازتاثيرانقلاب اسلامی سقوط کرد، روسيه فعلی همچنان از دوستان و ياران جمهوری اسلامی بوده است.

بنابراين آرزوی خشکاندن ريشه نظام کمونيستی هيچ گاه تحقق پيدا نکرد و اگر نظام کمونيسم فروپاشيد، به دليل نفوذ اسلام نبود که به دليل ناتوانی اقتصادی شوروی در رويارويی با نظام سرمايه داری جهانی و الزامات جهانی شدن اقتصاد بود.

نيازی به ياد آوری ندارد که حتی جمهوری اسلامی با روسيه جديد از در دوستی درآمد ودر تعاملات خود با روسيه از پشتيبانی چچن ها که حسب تعريف بايد بخشی از همان امپراتوری اسلامی مورد اشاره سعيد جليلی باشند خودداری کرد.

دوم) بحث دیگر مسئله اسرائیل است که هرچند خصومت نظام اسلامی با اسرائیل از ابتدا پایه گذاری و دنبال شده اما در عمل نه تنها ريشه های اسرائیل خشک نشده، که در خلال همين چند سال اخير مورد پذيرش هرچه بيشتر فلسطينی ها هم قرار گرفته است.

هرچند هنوز يک دولت مستقل فلسطينی بر عرصه نقشه جهان شکل نگرفته ولی آن روز نزديک است. اگرچه به نظر می رسد از اولين نتايج چنين پديده ای شناسايی اسرائيل توسط فلسطينی ها خواهد بود. يعنی فلسطينی ها که بخش ديگری از امپراتوری مورد اشاره سعيد جليلی هستند با اسرائيل به تعامل می رسند بدون اين که بخواهند آن را محو کنند.

سوم) نظام سرمايه داری در حال برون رفت از بحران اقتصادی دهه اخير است. تعامل با نظام سرمايه داری در طول سی و چهار سال از عمر جمهوری اسلامی به علت ناتوانی ساختاری ايران مقدور نشده و برخلاف آن چه سعيد جليلی از طريق دوباره نويس تاريخ آرزو می کند نه تنها ريشه آن خشک نشده، بلکه برعکس درسايه اشتباهات دولت محمود احمدی نژاد و حلقه های مرکزی قدرت در ايران، گام های بزرگی برای محصور سازی جمهوری اسلامی برداشته شده است که خطر تجزيه فقط بخش کوچکی از آن است.

علاوه بر تاثيرات مخرب حصر اقتصادی که نتيجه مستقيم سوء مديريت منافع ملی است، درهمين چند روز اخير، علايم و نگرانی های چنين تهديداتی حتی در بيانات آيت الله رفسنجانی کانديدای رد صلاحيت شده و رئيس شورای مصلحت نظام به وضوح آمده و نيازی به تکرار آن نيست.

چهارم) پرسش اين نيست که سعيد جليلی می خواهد چه نوع «امپراتوری اسلامی» را ايجاد کند. چرا که آنچه در ۱۴۰۰ سال گذشته تحقق نيافته آرزويی است که در آينده نيز شانس موفقيتی نخواهد داشت. درسی در تاريخ هست که سعيد جليلی يا نمی خواهد بگيرد، يا نمی تواند ببيند: بخش عمده ای از اسلام در جهان از طريق شاخه های متعادل مسلمانان مانند صوفيگری و يا تجار مسلمان (عمدتا در چين و ماچين) گسترش يافت نه با زور شمشير و تفنگ و يا انديشه طالبان. انديشه طالبان و افراط بنيادگرايان فقط موجب فرار از اسلام شد. فقط نگاه کنيد به جمعيت پناهنده افغانی، ايرانیِ سوری، و حتی ترک و عراقی و مصری.

پنجم) «امپراتوری عثمانی» چهره ديگری ازاوج گسترش اسلام بود که با زور و اسلحه مساجد را بر کليساها و کنيسه ها ساخت اما پس از حدود پانصد سال اقتدار در پايان جنگ جهانی اول و درنتيجه همان جنگ به کلی فروپاشيد.

جای امپراطوری عثمانی را نيروهای کاملا لائيک گرفتند که خواهان منع هر گونه نمايش خارجی اسلام در خارج از خانه و منع مداخله آن در قدرت دولتی بودند. حالا هم که ترکيه تحت اداره احزاب اسلامی است به نظر نمی رسی قصد يا توان بازگشت به قرون گذشته را داشته باشد.

ششم) هر دو نوع اسلام گسترش گرا «سنی» بودند و قدرت معنوی و مادی آنان قابل مقايسه با قدرت های در حال ظهور اروپايی نبود. اسلام متعادل در قاره آسيا باقی ماند. اسلام در سرزمين های اسلامی تحت سلطه امپراتوری عثمانی نيز باقی ماند اما خود «امپراتوری» به عنوان قدرت فائقه سياسی و نظامی نابود شد.

گفتمان انقلاب اسلامی

سعيد جليلی در برداشت خود از امپراتوری اسلامی استدلال می کند که چنين ظرفيتی وجود دارد و دليل وجود آن را «گفتمان انقلاب اسلامی» و «غنای اين انديشه و مردمی که حامی اين گفتمان هستند»، می داند. اما درعين حال اذعان دارد که «تمام جهان امروز در مقابل ما ايستاده است اما به عنوان يک قدرت مؤثر در منطقه محسوب می شويم.»

اين هم يکی ديگر از استدلال های متعارض در گفتار ايشان است. چگونه می توان پذيرفت يک گفتمان غنی و دارای حمايت عام در مقابل تمام جهان امروز می تواند موفق شود؟ در جنگ هشت ساله که نشد آيا بايد جوانان مملکت را برای يک جنگ هشتاد ساله آماده کرد؟

اين طور به نظر می رسد که گفتمان مورد نظر آقای جليلی، در ذات خود بر اساس مذهب «شيعه» ساخته شده است. او اشاره می کند: «اگر در سوم خرداد ياعلی گفتيم و خرمشهرآزاد شد ياعلی صرفا رمز گفتمان نبود که رمز پيشرفت بود و بر اين اعتقاديم آن ياعلی که توانست خرمشهر را آزاد کند می‌تواند بسياری از ظرفيت‌های کشور را در بسياری از عرصه‌ها آزاد کند و امروز نيز در عرصه‌های ديگری نمود پيدا کرده است.»

شايد بخشی از حرفهای سعيد جليلی متوجه سوم خرداد روز آزادی خرمشهر است. البته می دانيم که خرمشهر با يا علی آزاد نشد با خون جوانان آزاد شد. به همين دليل يادآوری آن خون اکثريتی از مردم ايران را در اقصی نقاط جهان به خروش در می آورد و موجب شادمانی می شود.

ظاهرا سعید جليلی به عنوان معلول جنگ می خواهد بخشی از اعتبار آن را به نام خود ثبت کند. تمرکز ديگر وی بر ۱۳ رجب، سالروز تولد علی، امام اول شيعيان است که مورد احترام عميق شيعيان قراردارد. اما نمی دانم چرا حرف های جليلی در روز ۱۳ رجب مرا بيشتر به ياد يک سخنرانی ديگر انداخت که اتقاقا دريک روز ۱۳ رجب ايراد شده بود.

آيت الله منتظری در ۱۳ رجب ۱۳۷۶ (۲۶ سال پيش) سخنرانی تاريخی خود را ارائه کرد که موجب حصر پنجساله اش شد. منتظری در بخشی از اين سخنرانی گفته بود:

«حالا ديگر در دنيا با چماق نمی شود کار کرد. حکومت چماقی ديگر در دنيا پيش نمی رود. مردم روشن شده‌اند، بيدار شده‌اند، هر کسی اهل مطالعه است، اهل کتاب خواندن است، بيدار است. در دنيا اين گونه حکومت می‎کنند؛حکومت دست ملت است. ما هم که گفته ايم «جمهوری اسلامی.» جمهور بايد خودشان کشور را اداره کنند، مردم و جمهور بايستی متشکل بشوند، نيروهای خوب را بسازند و برنامه های خوب داشته باشند. اين انتخابات که در کشور انجام می‎شود، يک روز انتخابات رياست جمهوری است، يک روز انتخابات مجلس است، يک روز انتخابات خبرگان، شما آقايان ديده ايد در وقت انتخابات يک افرادی قيم می‎شوند و آقا بالاسر و يک گروه های خلق الساعه و آنی درست می‎کنند و به طور چماقی می‎خواهند پيش ببرند، برای اين که يک عده می‎خواهند از ناآگاهی مردم و از اين که مردم در صحنه نيستند سوء استفاده کنند و اين يک گرفتاری است . بايد مردم خودشان مجهز باشند، تشکيلات داشته باشند، نيرو و کادر ساخته باشند. يک حزب قوی حزبی است که اگر در انتخابات پيروز شد هم وزير خوب داشته باشد، هم وکيل خوب داشته باشد، هم استاندار خوب داشته باشد در همه قسمت ها دارای نيروهای خوب باشد...»

وقتی اين حرف ها را در کنار حرف های سعید جليلی و رويای امپراتوری اسلامی شيعی قرار می دهم (در حاليکه سنی ها حتی اجازه داشتن مسجد خودشان را هم ندارند) فکر می کنم ابزار مناسب ايجاد يک امپراتوری اسلامی در قرن بيست و يکم ديگر نه گفتمان اسلامی مورد اشاره سعید جليلی است، نه چماقی که آيت الله منتظری بر عليه آن هشدار می دهد، که فقط با سلاح اتمی ميسر است که آن هم فعلا آقای جليلی دارد در مورد سانتريفيوژهايش مذاکره می کند.

با اين همه، طرح امپراطوری اسلامی اين کانديدای جوان می تواند به طور جدی موجب نگرانی جهانيان شود. چرا که کم تجربه ها، امکان اشتباه بيشتری دارند و بيشتر می توانند نظام بين المللی را با چالشی پيش بينی نشده مواجه کنند.

کشورهای مسلمان و همسايه ايران که در سی و چهارسال اخير به انديشه امپراتوری اسلامی نزديک نشدند وحتی از ترس آن هشت سال با ايران جنگيدند، يا جنگ با ايران را حمايت کردند؛ اسرائيلی ها که نگران تحريکات ايران درلبنان وسوريه و فلسطين بودند و اکنون نيز نگران دستيابی ايران به تسليحات اتمی هستند؛ نزديک به شش ميليارد جمعيت غير مسلمان جهان که نخواهند در برابر امپراتوری هفتاد ميليونی اسلامی سر خم کنند قطعا حرف های آقای جليلی را يک تهديد استراتژيک تلقی می کنند که عقربه های آن بين تروريسم افراطی و امپراتوری شبه عثمانی نوسان می کند.

_______

• دکتر جليل روشندل استاد علوم سياسی و امنيت بين‌الملل در دانشگاه کارولينای شرقی در آمريکاست. وی در مراکز مطالعاتی مختلفی مانند دانشگاه استنفورد، دوک، يوسی‌ال‌ای و دانشگاه تهران سابقه تدريس و پژوهش داشته است. از وی تاليفات متعددی در زمينه امنيت بين‌الملل، خاورميانه و خليج فارس منتشر شده است. آخرين کتاب وی روانشناسی اخلاقی تروريسم اوايل ماه آوريل منتشر شد.

_____

گفته های مطرح شده در این مطلب، الزاما دیدگاه های رادیو فردا نیست.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG