لینک‌های قابلیت دسترسی

جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۹:۱۹ - ۹ دسامبر ۲۰۱۶

شارلی ابدو: زنگ بیدار باش برای نخبگان ایرانی


یکی از شرکت کنندگان در راهپیمایی «اتحاد» در پاریس که به جای فشنگ، به قلم خود را مسلح کرده است

یکی از شرکت کنندگان در راهپیمایی «اتحاد» در پاریس که به جای فشنگ، به قلم خود را مسلح کرده است

واقعه حمله در پاریس که کاریکاتوریستهای مجله فکاهی شارلی ابدو را هدف قرار داد، واکنش بسیاری از نخبگان و فعالان سیاسی و مدنی ایران را بر انگیخت. جامعه روشنفکری ایران با هدف قرار گرفتن توسط گروه های افراطی و تندرو، بیگانه نیست.

چند دهه قبل در اقدامی کم و بیش مشابه، نواب صفوی و گروه فداییان اسلام اقدام به ترور احمد کسروی کردند و در نهایت در دادگستری اندیشه او را با ضربات چاقو پاسخ دادند.

اقدامی که نه تنها به حقیقت جویی و یافتن ریشه های خشونت ورزی در میان گروه های متعصب و تندرو دینی نینجامید، که مورد حمایت و تایید برخی از مراجع زمان خود نیز قرار گرفت. کارخانه خشونتی که فداییان اسلام با همراهی و کمک برخی مراجع و بازاریان بر پا کردند در کنار خاموشی و انفعال روشنفکران، در نهایت فرانکشتاینی را ساخت که تا امروز جامعه ایران را در پنجه خود دارد. نام جنایتکارانی که کسروی را کشتند همچنان بر خیابانهای پایتخت تحمیل است، این خود سندی است بر بیداری و حیات ماشین خشونت.

گسترش دامنه مقدسات به عرصه سیاست و اداره جامعه بهانه ای است برای بستن دریچه نقد و پیش درآمدی برای خفقان و استبداد. با توجه به پیشینه طولانی استبداد در کشورمان فعالان مدنی باید به شدت در مقابل تقدیس آنچه که زندگی مردم را تحت تاثیر میدهد حساس باشند، از قراردادهای اجتماعی و رویدادهای تاریخی گرفته تا اشخاص.

اعتقادات مردم امر مقدسی نیست که نتوان آنرا نقد و یا دستامیه طنز قرار داد. بر همین پایه روحانیون نیز نمیتوانند آنچه را که ترویج میکنند و نهادهای ساخته دست خود را مقدس دانسته و از دایره نقد و طنز خارج کنند.

شوخی با باورها، در شکل مناسب آن، ریشه در بزرگنمایی تناقضات و ناهنجاریها دارد و فرایندی است که بلاهت و ابتذال سنت و رفتارها را در پروسه پیشرفت زمان و تغییر دنیا آشکار میکند. جامعه ای که در را به روی خندیدن و به تمسخر گرفتن باورهای خود ببندد و طنز نویسانش را در بند کند، خود را از بزرگترین محرک تغییر و پالایش محروم میکند.

در این میان توهین به باورها و مقدسات بهانه بسیار مناسبی برای بستن فضای گفت وگو و نقد است. سانسور و شکستن قلمهای توهین کننده آسیب بسیار زیادتری به فضای گفت وگو وارد میکند تا مخدوش شدن اذهان عمومی. حفظ آرامش جامعه نباید بهانه ای برای خفه کردن منتقدان باشد.

کوچکتر شدن دایره مقدسات و خارج شدن عرصه عمومی و سیاست از انحصار نمایندگان خود خوانده خدا و دین یکی از بزرگترین دست آوردهای بشریت است. در طول تاریخ کشور، خودکامگان همواره با پنهان کردن عفریته استبداد در زیر حجاب تقدس، آنرا از دایره نقد و روشنگری دور نگه داشته اند. از این رو مسولیت نخبگان در چالش دایمی افکار و باورهای جامعه و باز داشتن قدرتمداران از استتار ساختار قدرت توسط اعتقادات و ارزشها، بارز است.

قربانیان خشونت ایدیولوژیک در ایران بیشمارند، جامعه نخبه و روشنفکر در این میان سهم بزرگی از این قربانیان دارد. هدف نهایی خشونت ورزان خفه کردن و در نهایت انفعال کامل روشنفکران است.

اکنون جامعه روشنفکری ما و به خصوص دینداران در برابر پرسش بزرگی قرار دارند: مرزهای نقد و آزادی بیان کجاست. آیا میتوان به بهانه یک نوشته و یا کاریکاتوری نویسنده ای را مستحق مرگ، زندان و یا شلاق دانست. آیا میتوان به بهانه به چالش گرفتن سنت، آداب و اعتقادات مذهبی یک جامعه دهان منتقدان، فکاهی نویسان و یا حتی توهین کنندگان را بست. شکی نیست که گام نهادن در مسیر بگیر و ببند، سر خوردن به سمت باتلاق اختناق و خفقان را در پی دارد.

چگونه است که برخی از فعالان مدنی به خصوص آنان که دغدغه دین دارند در مقابل این جنایت یا خاموشند و یا نکوهش آنرا مشروط به محکومیت نویسندگان میکنند. این دو گانگی را چگونه میتوان توضیح داد.

نسبی گرایی افراطی بدون در نظر گرفتن ظرف زمان و مکان بزرگترین آفت اندیشه است. فهم و تولید فکر با حاشیه نشینی فلسفی و فکری و ابراز نظرهای ۱۴۰ کاراکتری که تنها به کار ایجاد ترافیک برای شبکه های مجازی میآید، تفاوت بسیار دارد. برای برخی فعالان مدنی قبضه کردن عرصه عمومی و میزان پیروان شبکه های اجتماعی میزان مهمتری شده است تا به چالش گرفتن دایمی افکار و باورهای خود و جامعه.

پایبندی به ارزشهای جهانشمولی که حق حیات و سخن گفتن دیگران را محترم میداند، در کنار شرکت فعال در عرصه تفکر، تضمین کننده پویایی جامعه مدنی است. تپیدن در پیله های ایدیولوژیک و دلخوشی به مجیز گویی پیروان مجازی شبکه های اجتماعی، برخی از فعالان اجتماعی را از رسالت واقعی خود غافل کرده است.

یادمان باشد که اگر در پاریس اسلامگرایان افراطی نویسنگان یک نشریه را به بهانه کشیدن کاریکاتور پیامبراسلام به گلوله بستند، در ایران سهیل عربی را قوه قضاییه جمهوری اسلامی به جرم توهین به مقدسات به مرگ محکوم کرده است.

در پی جنایت اخیر در پاریس به جای موضع گیری مبهم و دوگانه که بعضا عملکرد نویسندگان را مقدمه قتل آنها قرار داده است، باید از حق آنها برای نوشتن و کشیدن، با صرفنظر از آنچه که تولید میکردند، دفاع کرد.

____________

نظرات مطرح شده در این نوشته، الزاما بازتاب دیدگاه رادیو فردا نیست.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG